کد خبر: ۴۳۲۳۱
۷۶۸ بازدید
۹ دیدگاه

۹۴/۴/۱۲
۱۲:۲۸

 

وقتی صحبت از گذشته به میان می آید بلادرنگ برخی آنرا کهنه پرستی تلقی می کنند ، برخی آنرا چراغی فرا روی آینده می دانند و برخی با یک حس نوستالژیک همراه با دنیایی مملو از خاطرات ناب که به اذهان متبادر می گردد ، با آن برخورد می کنند.

بلاشک گذشته عجین شده است با خاطرات تلخ و شیرینی که شاید بازخوانش آنها ، سرشکی الیم را از دیدگانمان جاری سازند و شاید لبخندی دلنشین بر لبمان بنشانند. خاطراتی که تک تک ما در مسیر حیات خود با آنها زندگی کرده ایم و نمودهایی متفاوت از آنها را تجربه کرده ایم.

ولی من در این مطلب موجز بر آنم تلنگری بزنم بر آن جنبه های عاطفی و انسانی که در گذشته وجه غالب همه ما بود و متاسفانه هر روز کم رنگ تر می شود و ما ها را در عین قرابت نامی ، از هم دور تر کرده است!

وقتی دهکده جهانی همراه با مظاهر مدرنیته وارد زندگی و فرهنگ تک تک ما شد ، علقه های ناگسستنی و مهر و محبت راستینی که بین مان بود خواسته و یا ناخواسته و به هر دلیل ممکن ، آهسته آهسته در حال رنگ باختن است و متاسفانه باید گفت در حالت احتضار بوده و نفس های آخر را می کشد.

عضو جامعه ، طایفه ، خانواده و ... هستیم ولی در عین حال دور از هم! چه فاصله عجیبی افتاده بین مان! براستی ماها را چه شده است؟ تا کی این صحنه های زنده و ملموس زندگی مان تداوم خواهد داشت؟ تا کی مثل غریبه ها با قریب هایمان ارتباط خواهیم داشت ؟ و براستی این داستان سریالی تلخ تا کی ادامه خواهد داشت؟ مگر از نسل همان مردم قدیم نیستیم با همان آیین ها و سنت های ساده که در بستر تاریخ شکل گرفته اند و حالا به دست ما رسیده اند. پس وظیفه ما چیست؟ چرا از گذشته مان این قدر فاصله گرفته ایم؟ چرا آثار و پیامدهای آنرا درک نمی کنیم؟

انسان در هر نقطه عالم طالب و تشنه محبت است. محبت مثل یک آهنربا آدمها را به خود جلب می کند و موجد دوستی ، صلح ، صفا و ... بوده و آنرا تداوم می بخشد و در طرفه العینی بر کینه ، جنگ و ... خط بطلان می کشد و محبت در سایه ارتباطات نزدیک انسانی متولد می شود و دوام می یابد.

بیایید این روزهای حیات تکرار ناشدنی را پاس بداریم و بهانه های متعدد خود ساخته را برای توجیه کاستی هایمان کنار بنهیم.

بیایید با کاستن چشم و هم چشمیها و ظواهر پر رزق و برق در کنار نزدیکانمان از زندگی لذت ببریم.

بیایید تا زنده هستیم و زنده هستند آنات دل انگیزی را همراه هم سپری کنیم و زنده کُش مرده پرست نباشیم.

بیایید خاطراتی خوب را در کنار هم رقم بزنیم.

بیایید باز هم محبت واقعی را به خانه هایمان بیاوریم و هاتف بهجت باشیم و آنرا تداوم بخشیم.

بیایید برای پدرو مادرانمان فرزندی ، برای برادر(ان) و خواهر(ان)مان برادری و خواهری و برای فرزندانمان پدری و مادری کنیم.

ما می توانیم اگر بخواهیم ، حتی با وجود همه تنگناها ، چرا که خیلی زود دیر می شود.

 

حامد محقق / میانه / دوازدهم تیرماه 1394

کانال تلگرامی صدای میانه اشتراک‌گذاری مستقیم این مطلب در تلگرام

نظر شما

۹۴/۴/۱۳ ۱۱:۱۴
[quote name="ادبلی"] معنی واقعی خوب بودن با دیگران چنان رفتار کن که دوست داری دیگران با تو رفتار کنند. راه به سـوی خوشبختی، راهی است که همه می تواننداز آن عـبور کنند، کوچک و بزرگ، پیر و جوان. اما رسیدن به آن، مستلزم داشتن خصوصیاتی ویژه است. تعـجب نـکنـید اگـر دیدید کسی از اینکه » به او اطـلاق شـود، نــاراحت شود. این ناراحتی از مفهوم صفت «خوبم «خوب بـودن» نشـات نمی گیرد، بلکه ممکن است آن فرد معنای واقعی آن را نداند . عـقـاید و نـظرات مختلف و گاه متناقضی در رابطه با مفهوم « رفـتـار خوب و پسندیـده» وجــود دارد کـه انـسان را گـیـج و سـردرگم می کند. انسان ها از هـمان دوران کـودکی با این مفهوم دچار مشکل بوده اند. بچه ها نمی دانند که نمره انضباطشان در مدرسه به خاطر کدام رفتار یا عمل زشت یا ناپسندشان پایین آمده است. اعتقاد کلی بر این است که بچه ها باید جلوی چشم بزرگترها باشند اما صدایی از آنها در نیاید. با این عقیده، از «خوب بودن»، مفهوم غیر فعال بودن و ساکن بودن تلقی می شود . اما، برای واضح شدن این مفهوم مبهم و گنگ، راه هایی وجود دارد . در همه زمان ها و مکان ها، انسان ها برای خود ارزش ها و اعتقادات خاصی داشته اند که به آنها احترام می گذاشتند. این ارزش ها، فضیلت نامیده می شد که به انسان های خردمند، انسان های پاک و مقدس، قدیسان و خدایان اطلاق می شد. این همان چیزی بود که اختلاف میان انسان های وحشی و بی فرهنگ با انسانهای تربیت شده و تحصیلکرده، و اختلاف میان جامعه منظم و جامعه پر هرج و مرج را مشخص می کرد . البته نیازی به انجام تحقیقات بسیار نیست که بفهمیم مفهوم واژه ی «خوب» چیست. می توان در رابطه با این موضوع از خرد خویش نیز کمک گرفت. هر انسانی می تواند به این مفهوم دست یابد . اگر هر کس فکر کند که دوست دارد دیگران با او چگونه برخورد کنند، فضیلت انسانی را کشف خواهد کرد. فقط کافی است ببینید که می خواهید رفتار دیگران با شما چگونه باشد . احتمالاً قبل از هر چیز دوست خواهید داشت که رفتار دیگران با شما منصفانه باشد. دوست ندارید مردم در مورد شما دروغ بگویند یا بیرحمانه محکومتان کنند. درست است؟ ▪ دوست دارید دوستان و همراهانتان به شما وفادار باشند. دوست ندارید به شما خیانت کنند ▪ دوست دارید مردم در ارتباطات و معاملاتشان با شما منصف باشند . ▪ دوست دارید با شما صادق باشند و فریبتان ندهند . ▪ دوست دارید با شما مهربانانه و به دور از هرگونه خشونت رفتار کنند . ▪ دوست دارید حقوق و احساسات شما را نیز در نظر گیرند و آنها را زیر پا ننهند . ▪ در زمان ناراحتی، دوست دارید با دلسوزی و شفقت با شما رفتار کنند . ▪ دوست دارید در مواقع خشم، به جای عصبانیت و داد و فریاد، در برخورد با شما خشمشان را کنترل کنند . ▪ اگر عیب و نقصی دارید، یا اشتباهی از شما سر می زند، دوست دارید دیگران به جای انتقاد، با مدارا و شکیبایی با شما رفتار کنند . ▪ به جای انتقاد یا تنبیه شما، دوست دارید بخشندگی کنند. درست است؟ ▪ دوست دارید مردم با شما مهربان و خیراندیشانه برخورد کنند، نه بدجنسانه و از سر بدخواهی . ▪ دوست دارید دیگران به شما و توانایی هایتان اعتماد داشته باشند و به شما شک نکنند . ▪ دوست دارید و احترام بگذارند نه اینکه خوارتان کنند و به شما توهین کنند . ▪ دوست دارید مؤدبانه و باوقار با شما رفتار کنند . ▪ دوست دارید همه مردم تحسین و تمجیدتان کنند . ▪ وقتی کاری برای کسی انجام می دهید، دوست دارید از شما قدردانی کند . ▪ دوست دارید دوستانه و با صمیمیت با شما برخورد کنند . ▪ دوست دارید بعضی از آنها عاشقتان شوند . و بیش از همه، دوست دارید آنها به این کارها فقط تظاهر نکنند، دوست دارید این کارها را از ته دل و از روی انسانیت انجام دهند . اگر کمی فکر کنید، می بینید کسی که اطرافیانش با او اینچنین برخورد می کنند، زندگی بسیار خوشایند و مطبوع خواهد داشت. و مطمئناً چنین شخصی به هیچ وجه روح عناد و کینه را در برابر کسانی که با او اینگونه رفتار می کنند، در خود پرورش نخواهد داد . پدیده جالبی در روابط انسانی هست به این صورت که وقتی یک نفر سر دیگری داد می زند، فرد دوم انگیزه ای برای برگرداندن این فریاد دارد. یعنی فرد همانطور که با دیگران رفتار می کند، مورد برخورد قرار می گیرد. اگر با دیگران با خشونت و بدجنسی رفتار کند، با او همانطور رفتار می شود و اگر با دیگران با مهربانی و دوستی برخورد کند، با او همانطور برخورد می شود . در دنیای خیالی فیلم و داستان، ما افراد تبهکار و شرور مؤدبی می بینیم که زیردستانشان با آنها با احترام رفتار می کنند، و از طرف دیگر قهرمانانی می بینیم که بسیار خشن و بی نزاکت هستند. چنین چیزی در دنیای واقعی صحت ندارد. تبهکاران واقعی معمولاً افرادی خشن هستند که زیردستانشان حتی از خود آنها نیز خشن ترند. نمونه ای از آن ناپلئون و هیتلر هستند که از طرف نزدیکترین افرادشان مورد خیانت قرار گرفتند. قهرمانان واقعی نیز افرادی هستند که با دوستان و نزدیکانشان در کمال محبت و نزاکت صحبت می کنند . وقتی شانس ملاقات و صحبت کردن با افراد تراز بالای حرفه ی خود را داشته باشید، خواهید دید که آنها نجیب ترین و نازنین ترین انسان هایی هستند که در طول عمرتان دیده اید. به خاطر همین رویه و اخلاق نیکوست که به این درجه رسیده اند: چون سعی می کنند با دیگران خوب و صحیح برخورد کنند. اطرافیانشان نیز به همین گونه به آنها پاسخ می دهند و خطاهای کوچکشان را با بزرگواری می بخشند . از این نکات به این نتیجه می رسیم که افراد به طریقی می توانند به فضیلت انسانی دست یابند، که تشخیص دهند که دوست دارند چطور با آنها رفتار شود. از این طریق است که ابهام در مفهوم واژه «خوب بودن» نیز از میان می رود. حال می فهمیم که خوب بودن به معنای ساکت و غیر فعال در گوشه ای کز کردن نیست، بلکه می تواند نشانه فعالیت بسیار شدید باشد . حال با خود فکر کنید اگر کسی سعی کند تا با اطرافیانش با انصاف، وفاداری، مردانگی، صداقت، مهربانی، دلسوزی، شکیبایی، بخشندگی، خیرخواهی، اعتماد، ادب و احترام، تحسین، رفاقت، عشق، و درستی رفتار کند، چه اتفاقی می افتد؟ ممکن است کار سختی باشد، اما به این فکر کنید که چندین انسان دیگر نیز به شما همینطور پاسخ خواهند داد. به این روش، در صورت بروز هر گونه اشتباه و خطا، دیگران او را راحت تر خواهند بخشید و خطاهایشان را نادیده می انگارند. و انسان زندگی خوشایندتر و زیباتر خواهد داشت. انسان می تواند بر رفتار اطرافیانش نیز تاثیر بگذارد. با اتخاذ یکی از این فضیلت های اخلاقی در هر روز، و اعمال آن بر اطرافیانتان، یک قدم به خوشبختی نزدیک تر شوید. با این اقدام شما، کم کم همه اطرافیانتان نیز این گونه خواهند شد. و علاوه بر منفعت های شخصی، با این اقدامتان می توانید دریچه ای به سوی روابط انسانی باز کنید. [/quote] همشهری معزز و محترم، «ادبلی» گرامی با سلام مطالب بسیار مفیدی را با زبان ساده و با واقعیتی ملموس تشریح فرموده اید که باید در کنه آنها غور کرد.بهترینها را برایتان آرزومندم.
۹۴/۴/۱۳ ۱۰:۴۲
معنی واقعی خوب بودن با دیگران چنان رفتار کن که دوست داری دیگران با تو رفتار کنند. راه به سـوی خوشبختی، راهی است که همه می تواننداز آن عـبور کنند، کوچک و بزرگ، پیر و جوان. اما رسیدن به آن، مستلزم داشتن خصوصیاتی ویژه است. تعـجب نـکنـید اگـر دیدید کسی از اینکه » به او اطـلاق شـود، نــاراحت شود. این ناراحتی از مفهوم صفت «خوبم «خوب بـودن» نشـات نمی گیرد، بلکه ممکن است آن فرد معنای واقعی آن را نداند . عـقـاید و نـظرات مختلف و گاه متناقضی در رابطه با مفهوم « رفـتـار خوب و پسندیـده» وجــود دارد کـه انـسان را گـیـج و سـردرگم می کند. انسان ها از هـمان دوران کـودکی با این مفهوم دچار مشکل بوده اند. بچه ها نمی دانند که نمره انضباطشان در مدرسه به خاطر کدام رفتار یا عمل زشت یا ناپسندشان پایین آمده است. اعتقاد کلی بر این است که بچه ها باید جلوی چشم بزرگترها باشند اما صدایی از آنها در نیاید. با این عقیده، از «خوب بودن»، مفهوم غیر فعال بودن و ساکن بودن تلقی می شود . اما، برای واضح شدن این مفهوم مبهم و گنگ، راه هایی وجود دارد . در همه زمان ها و مکان ها، انسان ها برای خود ارزش ها و اعتقادات خاصی داشته اند که به آنها احترام می گذاشتند. این ارزش ها، فضیلت نامیده می شد که به انسان های خردمند، انسان های پاک و مقدس، قدیسان و خدایان اطلاق می شد. این همان چیزی بود که اختلاف میان انسان های وحشی و بی فرهنگ با انسانهای تربیت شده و تحصیلکرده، و اختلاف میان جامعه منظم و جامعه پر هرج و مرج را مشخص می کرد . البته نیازی به انجام تحقیقات بسیار نیست که بفهمیم مفهوم واژه ی «خوب» چیست. می توان در رابطه با این موضوع از خرد خویش نیز کمک گرفت. هر انسانی می تواند به این مفهوم دست یابد . اگر هر کس فکر کند که دوست دارد دیگران با او چگونه برخورد کنند، فضیلت انسانی را کشف خواهد کرد. فقط کافی است ببینید که می خواهید رفتار دیگران با شما چگونه باشد . احتمالاً قبل از هر چیز دوست خواهید داشت که رفتار دیگران با شما منصفانه باشد. دوست ندارید مردم در مورد شما دروغ بگویند یا بیرحمانه محکومتان کنند. درست است؟ ▪ دوست دارید دوستان و همراهانتان به شما وفادار باشند. دوست ندارید به شما خیانت کنند ▪ دوست دارید مردم در ارتباطات و معاملاتشان با شما منصف باشند . ▪ دوست دارید با شما صادق باشند و فریبتان ندهند . ▪ دوست دارید با شما مهربانانه و به دور از هرگونه خشونت رفتار کنند . ▪ دوست دارید حقوق و احساسات شما را نیز در نظر گیرند و آنها را زیر پا ننهند . ▪ در زمان ناراحتی، دوست دارید با دلسوزی و شفقت با شما رفتار کنند . ▪ دوست دارید در مواقع خشم، به جای عصبانیت و داد و فریاد، در برخورد با شما خشمشان را کنترل کنند . ▪ اگر عیب و نقصی دارید، یا اشتباهی از شما سر می زند، دوست دارید دیگران به جای انتقاد، با مدارا و شکیبایی با شما رفتار کنند . ▪ به جای انتقاد یا تنبیه شما، دوست دارید بخشندگی کنند. درست است؟ ▪ دوست دارید مردم با شما مهربان و خیراندیشانه برخورد کنند، نه بدجنسانه و از سر بدخواهی . ▪ دوست دارید دیگران به شما و توانایی هایتان اعتماد داشته باشند و به شما شک نکنند . ▪ دوست دارید و احترام بگذارند نه اینکه خوارتان کنند و به شما توهین کنند . ▪ دوست دارید مؤدبانه و باوقار با شما رفتار کنند . ▪ دوست دارید همه مردم تحسین و تمجیدتان کنند . ▪ وقتی کاری برای کسی انجام می دهید، دوست دارید از شما قدردانی کند . ▪ دوست دارید دوستانه و با صمیمیت با شما برخورد کنند . ▪ دوست دارید بعضی از آنها عاشقتان شوند . و بیش از همه، دوست دارید آنها به این کارها فقط تظاهر نکنند، دوست دارید این کارها را از ته دل و از روی انسانیت انجام دهند . اگر کمی فکر کنید، می بینید کسی که اطرافیانش با او اینچنین برخورد می کنند، زندگی بسیار خوشایند و مطبوع خواهد داشت. و مطمئناً چنین شخصی به هیچ وجه روح عناد و کینه را در برابر کسانی که با او اینگونه رفتار می کنند، در خود پرورش نخواهد داد . پدیده جالبی در روابط انسانی هست به این صورت که وقتی یک نفر سر دیگری داد می زند، فرد دوم انگیزه ای برای برگرداندن این فریاد دارد. یعنی فرد همانطور که با دیگران رفتار می کند، مورد برخورد قرار می گیرد. اگر با دیگران با خشونت و بدجنسی رفتار کند، با او همانطور رفتار می شود و اگر با دیگران با مهربانی و دوستی برخورد کند، با او همانطور برخورد می شود . در دنیای خیالی فیلم و داستان، ما افراد تبهکار و شرور مؤدبی می بینیم که زیردستانشان با آنها با احترام رفتار می کنند، و از طرف دیگر قهرمانانی می بینیم که بسیار خشن و بی نزاکت هستند. چنین چیزی در دنیای واقعی صحت ندارد. تبهکاران واقعی معمولاً افرادی خشن هستند که زیردستانشان حتی از خود آنها نیز خشن ترند. نمونه ای از آن ناپلئون و هیتلر هستند که از طرف نزدیکترین افرادشان مورد خیانت قرار گرفتند. قهرمانان واقعی نیز افرادی هستند که با دوستان و نزدیکانشان در کمال محبت و نزاکت صحبت می کنند . وقتی شانس ملاقات و صحبت کردن با افراد تراز بالای حرفه ی خود را داشته باشید، خواهید دید که آنها نجیب ترین و نازنین ترین انسان هایی هستند که در طول عمرتان دیده اید. به خاطر همین رویه و اخلاق نیکوست که به این درجه رسیده اند: چون سعی می کنند با دیگران خوب و صحیح برخورد کنند. اطرافیانشان نیز به همین گونه به آنها پاسخ می دهند و خطاهای کوچکشان را با بزرگواری می بخشند . از این نکات به این نتیجه می رسیم که افراد به طریقی می توانند به فضیلت انسانی دست یابند، که تشخیص دهند که دوست دارند چطور با آنها رفتار شود. از این طریق است که ابهام در مفهوم واژه «خوب بودن» نیز از میان می رود. حال می فهمیم که خوب بودن به معنای ساکت و غیر فعال در گوشه ای کز کردن نیست، بلکه می تواند نشانه فعالیت بسیار شدید باشد . حال با خود فکر کنید اگر کسی سعی کند تا با اطرافیانش با انصاف، وفاداری، مردانگی، صداقت، مهربانی، دلسوزی، شکیبایی، بخشندگی، خیرخواهی، اعتماد، ادب و احترام، تحسین، رفاقت، عشق، و درستی رفتار کند، چه اتفاقی می افتد؟ ممکن است کار سختی باشد، اما به این فکر کنید که چندین انسان دیگر نیز به شما همینطور پاسخ خواهند داد. به این روش، در صورت بروز هر گونه اشتباه و خطا، دیگران او را راحت تر خواهند بخشید و خطاهایشان را نادیده می انگارند. و انسان زندگی خوشایندتر و زیباتر خواهد داشت. انسان می تواند بر رفتار اطرافیانش نیز تاثیر بگذارد. با اتخاذ یکی از این فضیلت های اخلاقی در هر روز، و اعمال آن بر اطرافیانتان، یک قدم به خوشبختی نزدیک تر شوید. با این اقدام شما، کم کم همه اطرافیانتان نیز این گونه خواهند شد. و علاوه بر منفعت های شخصی، با این اقدامتان می توانید دریچه ای به سوی روابط انسانی باز کنید.
۹۴/۴/۱۲ ۲۲:۳۰
[quote name="جاوید احمدزاده"] جناب محقق سه چیز زندگی انسان را خراب میکند دروغ ، عصبانیت ،غرور . بنابرین تا زمانی که این سه بر وجود انسان غلبه کند و نه تنها از طریق زبان بلکه با زدن بنر های رنگارنگ و تو خالی با احساسات و عواطف انسانها بازی کند آن مورد نظر شما محقق نخواهد شد. [/quote] فرهیخته گرانپایه ، جناب آقای احمدزاده با سلام از اینکه با تذکر نکات اخلاقی کارساز و ارزشمند این حقیر را ارشاد فرمودید بسیار سپاسگزارم.
۹۴/۴/۱۲ ۲۲:۲۶
[quote name="محمدعلی نجفی"] از نبودن مهربانی های گذشته و تنهایی هایمان در دنیای جدید نالیدید.اری ما از دنیای سنتی با هزاران فضایل فرهنگی گذشتگانمان بدون نقد و بررسی به دلایل مختلف دست کشیدیم و به ضرورت وارد دنیای مدرن شدیم و با ابزار و تمدن دنیای ماشینی زندگی می کنیم ولی با فرهنگ و فضایل جدید دنیای مدرن اشنایی چندانی نداریم.از یکی دست کشیدیم و به دیگری دست نیافتیم یعنی در دوران برزخی زندگی می کنیم.حرف ها و صحبت ها معمولا به جایی نمی رسد ادامه ی صحبت به مشاجره و تضاد می انجامد.هر کدام در تلاش برای اثبات خود و به کرسی نشاندن حرف خود هستیم.جلب توجه,کسب قدرت,دست بالا گرفتن,روش مسلط در صحبت ها و حل مشکلات است.انتقاد کردن و خرده گیری و اصلاح نمودن حرف ها و اعمال فرد مقابل لحظات تنهایی را طولانی تر و جدایی عاطفی را عمیق تر می کند. با هم هستیم ولی تنها [/quote] اندیشه ورز اعتدالی ، جناب آقای نجفی با تحیت و اکرام زبان در برابر تعبیرات بسیار متین جنابعالی قاصر هست.مطالب ارزشمند آن مقام محترم شایان توجه فراوان و تامل در آنها واجب و ضروری است.
۹۴/۴/۱۲ ۲۲:۱۹
[quote name="محمدصادق نائبی"] گمشده ی عزیزی را یادآور شدید و من را به یاد شاعر پراحساس و متفکری به نام مرحوم آقاسی انداختید. خدایش رحمت کناد که فرمود: [b]یاد دارم روزگار پیش را مردم نزدیک دوراندیش را هر که بارش بیش سر در پیش داشت یک گلیم کهنه ده درویش داشت شیوه همسایگی در پیش بود نوش در کام همه بی نیش بود حرص مردم را اسیر خویش کرد خلق را یکباره نادرویش کرد خلق دلواپس تراز دیروز خویش سرگران از یأس هستی سوز خویش سینه ها در آتش تشویش ها هفت اقلیم است و نادرویش ها موجهای خسته سر درگمی پس چه شد حال و هوای مردمی از چه رو مردم فریبی می کنید با هم احساس غریبی می کنید ای دل آشوبان زخوف و اضطراب چرخد از خون شما، هفت آسیاب[/b] [/quote] دگر اندیش گرانپایه ، جناب مهندس نائبی با سلام و احترام از اینکه از زبان گویای مرحوم آقاسی گمشده عزیزی که در این دوران را گم کرده ایم را یاد آور شدید بی نهایت ممنونم. امیدوارم زود این گمشده ارزشمند را با بازگشت به خویشتن بیابیم.
۹۴/۴/۱۲ ۱۶:۳۷
اقای احمد زاده تهران نشین بنر زدن چه ربطی به مطلب داشت که شما اشاره کردید؟
۹۴/۴/۱۲ ۱۶:۳۰
جناب محقق سه چیز زندگی انسان را خراب میکند دروغ ، عصبانیت ،غرور . بنابرین تا زمانی که این سه بر وجود انسان غلبه کند و نه تنها از طریق زبان بلکه با زدن بنر های رنگارنگ و تو خالی با احساسات و عواطف انسانها بازی کند آن مورد نظر شما محقق نخواهد شد.
۹۴/۴/۱۲ ۱۵:۱۶
از نبودن مهربانی های گذشته و تنهایی هایمان در دنیای جدید نالیدید.اری ما از دنیای سنتی با هزاران فضایل فرهنگی گذشتگانمان بدون نقد و بررسی به دلایل مختلف دست کشیدیم و به ضرورت وارد دنیای مدرن شدیم و با ابزار و تمدن دنیای ماشینی زندگی می کنیم ولی با فرهنگ و فضایل جدید دنیای مدرن اشنایی چندانی نداریم.از یکی دست کشیدیم و به دیگری دست نیافتیم یعنی در دوران برزخی زندگی می کنیم.حرف ها و صحبت ها معمولا به جایی نمی رسد ادامه ی صحبت به مشاجره و تضاد می انجامد.هر کدام در تلاش برای اثبات خود و به کرسی نشاندن حرف خود هستیم.جلب توجه,کسب قدرت,دست بالا گرفتن,روش مسلط در صحبت ها و حل مشکلات است.انتقاد کردن و خرده گیری و اصلاح نمودن حرف ها و اعمال فرد مقابل لحظات تنهایی را طولانی تر و جدایی عاطفی را عمیق تر می کند. با هم هستیم ولی تنها
۹۴/۴/۱۲ ۱۴:۳۶
گمشده ی عزیزی را یادآور شدید و من را به یاد شاعر پراحساس و متفکری به نام مرحوم آقاسی انداختید. خدایش رحمت کناد که فرمود: [b]یاد دارم روزگار پیش را مردم نزدیک دوراندیش را هر که بارش بیش سر در پیش داشت یک گلیم کهنه ده درویش داشت شیوه همسایگی در پیش بود نوش در کام همه بی نیش بود حرص مردم را اسیر خویش کرد خلق را یکباره نادرویش کرد خلق دلواپس تراز دیروز خویش سرگران از یأس هستی سوز خویش سینه ها در آتش تشویش ها هفت اقلیم است و نادرویش ها موجهای خسته سر درگمی پس چه شد حال و هوای مردمی از چه رو مردم فریبی می کنید با هم احساس غریبی می کنید ای دل آشوبان زخوف و اضطراب چرخد از خون شما، هفت آسیاب[/b]

اخبار روز