کد خبر: ۵۵۶۵۶
۷۶۰ بازدید
۲ دیدگاه

تأملات فلسفی پیرامون مقوله ی " شعر " 2

۱۳۹۴/۱۲/۱۵
۱۲:۲۰

 شعر بیشتر مبتنی بر واقعیت است. در تاریخ، این فلاسفه بودند که از "حقیقت" سخن گفته اند. قبل از آمدن فلاسفه، انسانها شاعرانه زندگی می کردند. افلاطون با طرحِ نظریه ی مُثل، ما را از واقعیت دور ساخت. او شاعران را از مدینه ی فاضله ی خود اخراج کرده بود! در آغاز شعر بود و بعد فلسفه آمد و بعد علم. علم، وسیله است و فلسفه، جهان بینی و نگرش و شعر، نوعی از زیستن و بسر بردن. شعر، دورانی است که انسان در آن دوران عاشقانه در بهشتِ واقعیت زندگی میکرد.

 روح و اساسِ هنر، " حضوری شاعرانه " در متن زندگی است. شاعرانه زیستن، تنها به معنای شعر گفتن نیست بلکه در این نوع از زیستن، زندگی انسان خود تبدیل به شعر می شود. و لحظه به لحظه ی زندگی، تبدیل به کلمات این شعر می شوند.

" حس شاعرانگی " در اشکالِ گوناگونی میتواند خودش را نشان بدهد که همان اشکال گوناگون هنر است. اشکالی همچون معماری، نگاشی، موسیقی و...

استعداد های گوناگون، منجر به بروز اشکالِ کوناگونِ هنر است. ریشه ی وجود اشکال گوناگون هنری، وجود استعدادهای گوناگون در میان انسانها است. فصل مشترک همه ی اشکال هنری، حسِ شاعرانگی است.

در عرصه ی خلقِ آثار هنری نیز بدون تحققِ این " حضور شاعرانه "، هنر تبدیل به صنعت می شود. البته این نکته را نیز باید گفت که در صنعت نیز ما با ظرافت و زیبایی مواجه هستیم اما این ظرافت و زیبایی " ظاهری " می باشد و فاقد روح و پشتوانه ی معنایی عمیق می باشد. ما از این ظرافت و زیبایی ظاهری، فقط می توانیم لذت بصری ببریم و کمتر می توانیم با این آثار وارد گفت و گو شویم! چرا که این آثار فاقد پشتوانه ی معنایی و تاریخی می باشند. این آثار ما را نمی توانند به جهانِ دیگری( یعنی جهانِ اثر ) ببرند چون فاقد جهان می باشند.

شعر( شاعرانه بودن ) همچون روحی است که در کالبدِ همه ی هنرها دمیده شده است. آثار هنری بواسطه ی این روح زنده اند. آثار هنری همچون غزلی عاشقانه هستند که در آن        " ظهور " و  " خفا " دست در دستِ هم در صحنه ی اثر هنری در حال رقص می باشند.    " وجهه ی هنری همه ی هنرها  Poetry است. شعر است. شعر است که اثر هنری را از اثر غیر هنری جدا میکند."(هنر از دیدگاه مارتین هیدگر، ریخته گران، ص 73).

هستی نه ظهورِ ظهور است و نه خفای خفا! بلکه هستی عرصه ی کشاکشِ میانِ ظهور و خفاست. به نظر هیدگر این کشاکش در جهانِ اثر هنری نیز رخ می دهد و ظاهر شود. هیدگر این جریان و اتفاق را "حقیقت" می نامد. به نظر او این کشاکش همواره در ذاتِ حقیقت جریان دارد. " ازآنجا که یکی از انحاء روی دادن این پیکار، برانگیخته شدن این پیکار میان ظهور و خفا در اثر هنری است، بنابراین می توانیم بگوئیم هنر یکی از مصادیق و به وقوع آمدن حقیقت است."( ص 66) 

 یکی از جاهای که حقیقت می تواند آشکار شود، عرصه ی کشاکشِ اثرِ هنری است اما اثر هنری خود مبتنی بر واقعیت است. من حقیقت را در نسبتِ با واقعیت می فهمم، به نظر من حقیقت یعنی آشکار و روشن شدنِ بخشی از واقعیت برای ما. این اتفاق می تواند هر روز به شکلهای گوناگون، تازه و متفاوتی برای ما بیفتد. حقیقت در ارتباطِ با واقعیت و فهم ما از واقعیت است.

هنر عرصه ی تقابل و کشاکشِ جاودانگی و فناست و یا همانگونه که هیدگر می گفت، عرصه ی کشاکش میانِ آسمان و زمین. و اینجا یکی از آن جاهای است که " حقیقت " می تواند رُخ بنماید. حقیقت، لحظه ای ست که مرگ و زندگی با هم یکی می شوند. حقیقت، لحظه ی صلح و آشتی میانِ مرگ و زندگی است و این معجزه در هستی هنرمند رُخ می دهد و اینگونه او را آبستنِ " اثر هنری " می سازد.

در یونانِ قدیم هر اثری اثر هنری نبوده است بلکه " شاعرانه بودن " ویژگی بوده است که آثار هنری را از سایر آثار جدا و مشخص می کرده است. شعر فصلِ مشترکِ همۀ هنرها است. هر هنری ریشه در احساسِ شاعرانه ی هنرمند دارد. این حس شاعرانه را شاید نتوان تعریف کرد و یا نشان داد اما بدون وجود آن نه هنرمندی هست و نه اثر هنری. واین گفتۀ آقای داوری اردکانی درست است که "همۀ هنرمندان شاعرند." شعر، زبانِ هستی است .آفرینش، شعر گونه است. آفرینش، حقیقتی ست که به زبان خداوند سروده شده است . همه ی هنرها به نوعی ریشه در شعر دارند. شاعرانه زیستن، سرآغازِ آفرینش اثر هنری است. شاعرانه زیستن ، شرطِ درکِ زیبائیهای هستی است. همۀ هنرمندان نسبتی با شعر دارند. شعر، روح مشترک همه ی هنر هاست. و می توان گفت که در آغاز شعر بود! " شعر زبان آغازین بشر است ... شعر سخن آغاز است، اما تا پایان می ماند." (هنر و حقیقت ،داوری اردکانی، ص170)

 در شعر، زبان از طریقِ "احساس" با عالمِ خارج ارتباط دارد و از طریقِ "خیال" با عالمِ ذهن. شعر نه صرفاً در ارتباط با احساس و عالمِ خارج است و نه صرفاً در ارتباط با خیال و عالمِ ذهن. زبانِ هر کسی با تفکر او نیز ارتباط دارد. زبان در ارتباطِ با تفکر است و تفکر در ارتباط با جامعه و جهانی است که درآن بسر می بریم. مثلاً هر چه فضای حاکم بر جامعه و جهانی که در آن بسر می بریم محدود و بسته باشد بالطبع بازتاب این وضع در زبانِ ما در شکل رکود و تکرار نمایان خواهد شد. "اگر ما از شاعری که تفکر دربستۀ قرون وسطایی دارد و چهرۀ او از لحاظ عوامل اجتماعی و تاریخی، تکرار چهره های فرسودۀ قرون و اعصار گذشته است، توقع داشته باشیم که این انسان زبان نوی داشته باشد، توقع ما بیهوده است! چون تجددِ زبان در پروسۀ عمل و در زندگی به وجود می آید. وقتی زندگی جامعه ای ایستاد و مرده باشد، طبعاً در آن جامعه زبان هم مرده وایستاست."(محمدرضا شفیعی کدکنی، ادوار شعر فارسی، ص28)

زبان در اتباطِ با همه چیز است. هیچ مرزی برای زبان نمی توان تعیین کرد. چرا که هیچ مرزی برای تفکر نمی توان معین کرد. مرزهای زبانِ هر کسی، مرزهای تفکر اوست.

در شعر " کلمه " تبدیل به تصویر می شود و این تصویر پیامِ عاطفی را که شاعر از جهان خارج و از متنِ زندگی و جامعه گرفته است را برای مخاطب منتقل می سازد. پیام از طریقِ "احساسِ" شاعر از جهانِ خارج و عالمِ واقعیت گرفته میشود و تصاویر بوسیلۀ قوۀ "خیالِ" شاعر در عالمِ ذهن شکل می گیرند. یکی از نکات مهم در شعر، توجه به ارتباطِ میانِ پیام و تصویر است.در شعر، کلمات در کنارِ هم تبدیل به یک پرده ی سینما شده و در آن تصاویر و پیام با هم همراه شده و مخاطب را به دیدن یک دنیای جدید می برند.

فرج عزیزی

کانال تلگرامی صدای میانه اشتراک‌گذاری مستقیم این مطلب در تلگرام

نظر شما

۹۴/۱۲/۱۵ ۲۳:۵۶

لطف عالی مستدام

۹۴/۱۲/۱۵ ۱۶:۰۶

ممنون

پیشگیری از کرونا

از برخورد نزدیک با افراد دارای علایم بیماری خودداری نمایید.

اخبار روز