کد خبر: ۵۷۰۶۶
۳۰۹ بازدید
۰ دیدگاه

تأملات فلسفی پیرامون مقوله ی " آینده " 1

۹۵/۱/۲۶
۱۴:۳۸

 در سایه ی تفکر، گوشِ فیلسوف مستعد شنیدن حرفهای زمان می شود. در فلسفه این نوع شنیدن مقدم بر حرف زدن است. گوشی که حرفهای ناگفته ی زمان را می شنود می تواند به زبانِ تفکر نیز سخن بگوید. حرف های "زبانِ تفکر" همان "سخنِ زمان" است که از زبان یک متفکر بیان می شود. انسان با تفکر می تواند طرحی برای فردا بیابد و با تفکر است که راهِ فردا باز می شود. راهِ تفکر، راهِ آینده است و راهِ آینده، راهِ تفکر. آینده، اندیشیدن به آینده است. آینده، زمان نیست. آینده، در اندیشه ی آدمی است که رقم می خورد. تفکر، استعدادِ دیدن و فهمیدن است. تفکر، استعدادِ شنیدن است. تفکر، انسان را آماده ی دیدن و شنیدن می سازد؛ دیدنِ چهره ی زمان و شنیدنِ سخنِ زمان. مسئله، مسئله ی زمان است و مسئله ی زمان، مسئله ی همه است. سخنِ زمان، سخنِ یک نفر و یا دو نفر نیست بلکه سخنِ اکثریتِ یک جامعه و سرزمین است. اهلِ تفکر این سخن ها را می شنوند و سخنِ زمان را با دیگر مردمانِ زمان در میان می گذارند. فلاسفه و اهل تفکر، گوششان به حرف های زمان آشناست و یا بهتر است که اینگونه بگوئیم که گوشِ آنها مستعد شنیدنِ حرفهای زمان است. کسی که زبانِ زمان را نمی شناسد و به نیازهای زمان آگاه نیست نباید از او انتظارِ یافتنِ راه حلی برای مشکلات و طرحی برای آینده داشت. کسی که کمبودها و نیازهای زمان را می شناسد بهتر می تواند به راه حلهای آنها نیز بیاندیشد. سخنِ زمان می تواند سخنِ آینده نیز باشد و اینگونه با آینده ربط پیدا می کند. کسی که از شنیدنِ سخنِ زمانِ خود ناتوان است برای آینده نیز نمی تواند سخنی داشته باشد.

در اینجا این نکته را نیز باید افزود که،  تفکر راهی ست بس دشوار و خطرناک اما بدون پیمودن این راه نمی توان به " قله " نزدیک شد. اگر بدنبال فتح قله هستیم، مسیر آن با تفکر است که گشوده می شود. می توان به آسانی از قله سخن گفت اما برای فتح هر قله ای باید قدم در راه   " تفکر " گذاشت. این راه راهی است که هر انسانی به تنهایی قدم در آن می گزارد. هر کسی به تنهایی قدم در این راه پر خطر می گزارد و مسئولیت خطرات آن، تنها بر عهده ی خود اوست. همانگونه که او به تنهایی و با قدم های خویش، قله را فتح خواهد کرد. هر کسی باید خود، قله را فتح کند. هیچ کس نمی تواند این فتح را با دیگران قسمت کند. می توان از فتح قله برای دیگران سخن گفت اما نمی توان دیگری را شریک فتح قله ای ساخت که خود به تنهایی آنرا فتح کرده ای.

منظور از " آینده " چیست ؟ چه کسی و یا چه جامعه ای دارای آینده است ؟ نقشِ آینده در زندگیِ فردی و اجتماعی ما چیست ؟ آینده کجا و چگونه است ؟ آیا آینده، زمان است ؟ اگر آینده، زمان است پس این زمان کی فرا خواهد رسید؟ و یا اگر فرا رسیده است اکنون در کجای زندگی ما حضور دارد ؟ آیا ما می توانیم آینده را به دیگران نیز نشان بدهیم ؟ و...

به نظر من " آینده " زمان نیست! بلکه آینده، طرح و برنامه است. کسی که در زندگی اش دارای طرح و برنامه است، دارای آینده است. آینده، طرح و برنامه ای است که ما برای فردایمان داریم . حکومتی که برای فردای جامعه اش دارای طرح و برنامه است، دارای آینده است. هر طرح و برنامه ای می تواند یک "هدف" در زندگی انسان باشد . انسانِ بدونِ هدف یعنی انسانی که در زندگی اش دارای طرح و برنامه نیست و انسانی که دارای طرح و برنامه نیست انسانی ست که دارای "آینده" نیست. کسی که طرح و نقشه و برنامه ندارد، حرکتش در زندگی رو به جلو و پیش رونده نخواهد بود. آینده، طرح و برنامه است و ما طرح ها و برنامه های گوناگونی داریم. هر طرح و برنامه می تواند یک " هدف " برای آدمی در زندگی باشد. انسان ِ بدونِ هدف، انسان بدون امید و زندگی است. انسان بدون هدف، انسان بدون آینده است. آینده، همان طرح و برنامه ای است که هر شخصی و یا هر حکومتی برای فردای خویش دارد. آینده بواسطه ی اهداف و برنامه های که انسان در زندگی اش دارد، آینده است. انسان در حال زندگی می کند و به آینده می اندیشد. انسان به دنبالِ تحققِ اهداف و برنامه های است که به آنها اندیشیده است. عمل، عمل به طرح و نقشه ای است که انسان قبلا به آن اندیشیده است. انسان با داشتن طرح و برنامه و با عمل کردن به طرح و برنامه است که وارد جهانِ واقعیت می شود.

طرح و برنامه بدون عمل، یک ایده ی ذهنی است و نه یک واقعیت عینی. این عمل، در ظرف زمان و مکان خاصی صورت می گیرد. مجموع این ظرف ها همان تاریخ زندگی یک انسان است. هر انسانی تاریخ زندگی خودش را بواسطه ی طرح ها و برنامه ها و نقشه های که در زندگی اش دارد، می سازد. " تنها انسان که دارنده ی هستی خاص انسانی است، تاریخ دارد: طبیعت تاریخ ندارد. تاریخ در ارتباط با تمامیت وجود خاص انسانی ایجاد و ترسیم می شود. " (فلسفه هایدگر، موریس کوروز، ص 111) بخش مهمی از حقیقت وجودی انسان در کنار عمل به این طرح هاست که آشکار می شود. هر عملی همچون حادثه ای است که در هستی انسان رُخ می دهد. انسان بدون طرح و نقشه، همچون شیئی بی جان و یا ابزاری در دست دیگران است. ما طرح را اجرا می کنیم. طرح جدید یعنی یک نقشه و برنامه ی جدید که به ما امکان یک عمل را می دهد.

فرج عزیزی

کانال تلگرامی صدای میانه اشتراک‌گذاری مستقیم این مطلب در تلگرام

نظر شما

اخبار روز