کد خبر: ۹۳۶۷۹
۱۰۵ بازدید
۲ دیدگاه

انسان خردمند 4

۹۸/۱۱/۲۳
۰۰:۳۷

از نگاه ادیان آسمانی همه ی موجودات اعم از گیاهان و جانوران و انسان در یک زمان مشخص و به تعداد معین آفریده شده اند. جهان هستی و همه ی موجوداتِ روی زمین آفریده و خلق شده اند. از این تعداد مشخص موجودات، نه چیزی کم می شود و نه چیزی بر تعداد آنها افزوده می شود. آفرینش بدون کم و کاست و بدن عیب و نقص است. همه چیز به تعداد مشخص و معین در جای خود به نحو احسن قرار گرفته است. همه به خواست یک نیروی واحد آفریده شده و هیچ اختلاف و تفاوتی میان گیاهان و یا جانوران و یا انسانها با هم نوعان خودشان وجود ندارد. موجودات در شکل گیری و آفرینش، همه عین هم و با هم برابر و یکسان می باشند. نه در منشاء آفرینششان اختلافی وجود داشته و نه در نحوه ی شکل گیری و موجود شدنشان تفاوتی وجود دارد. هیچ تفاوتی میان نسلهای گوناگون وجود ندارد. همه ی موجودات از اول تا آخر به یک شکل بوده و همین گونه بوده اند که ما اکنون آنها را می بینیم. در این میان انسان خلقتی متفاوت و ویژه داشته و در مقامی بالاتر از همه ی موجودات قرار دارد. گالیله و داروین روایت جدید و متفاوتی از شکل گیری جهان و حیات در روی زمین بیان می کردند که با داستانی که _ مخصوصاً دین _ از شکل گیری جهان و زندگی برای آدمی تعریف می کرد، متفاوت بود. یافته های گالیله این را می گفت که سیاره ی زمین یک سیاره ای خاص، ویژه و مقدس نیست بلکه سیاره ای است در کنار سایر سیاره ها و یافته های داروین این را می گفت که انسان یک موجود خاص، ویژه و کاملاً متفاوت با سایر حیوانات نیست بلکه انسان هم حیوانی است مثل سایر حیوانات. آنچه زمین را از سایر سیارات ممتاز می کند، امکان حیات و زندگی در روی آن است. و آنچه که انسان را از سایر حیوانات متمایز می کند امکان به کار گیری فکر و اندیشه، تخیل و داستان پردازی انسان است.

متولیان کلیسا زمین را ویژه و مقدس معرفی کرده و کلیسا را مرکز زمین معرفی می کردند و با این مقدمه چینی درهای کلیسا را تنها راه رستگاری و نجات انسانها معرفی می کردند! و کسانی که انسان را دارای خلقتی ویژه و متفاوت از سایر حیوانات می دانستند، خواه ناخواه درهای مطلق نگری و نژاد پرستی را به روی بعضی از انسانها می گشودند. گالیله و داروین بزرگترین منتقدانِ این گونه از دیدگاهها بودند. " وقتی چارلز داروین نشان داد انسان خردمند صرفاً جانداری بود در میان دیگر جانداران، همه را به خشم آورد. حتی امروز بسیاری نمی خواهند این را بپذیرند." ( همان، ص 43 )

تفاوت میان انسان ها مربوط به خون و نژاد نیست بلکه مربوط به تاریخ و فرهنگ آنها است. همه ی ما انسان هستیم هرچند که به تاریخ ها و فرهنگ های متفاوت تعلق داریم. آنچه که از دلِ تأکید بر تمایز خونی/ نژادی بیرون آمد، نژادپرستی و زشتی ها و جنایت های حاصل از آن بود و آنچه که از دلِ تأکید بر تفاوت های تاریخی/ فرهنگیِ میان انسانها بیرون می آید، گفت و گو و تلاش برای شناخت و تبادل فکری با حفظ احترام متقابل است. 

از نگاه علومی مثل زیست شناسی و دیرینه شناسی، آفرینش هدیه ای آسمانی نیست که به موجودات " اعطا " شده باشد. بلکه شکل گیری حیات یک فرایند است؛ فرایندی از سادگی به سوی پیچیدگی. این فرایند در طول میلیونها سال جریان داشته است. بسیاری از گونه ها در طول این میلیونها سال از بین رفته و تعداد کمی از موجودات توانسته اند بواسته ی سازگاری با تغییرات، ادامه ی حیات دهند. نسلهای گذشته در نحوه ی شکل گیری و تولد نسل های بعد از خود نقش داشته اند هرچند که تعداد هیچ گونه ای از گیاهان و یا جانوران و یا انسانها از قبل مشخص نبوده است. عوامل گوناگونی در کم یا زیاد شدن تعداد یک گونه از موجودات دخیل بوده است. موجودات راههای متفاوتی را برای رسیدن از گذشته های دور تا به امروز طی کرده اند. در فرایند شکل گیری موجودات آنچه در طی این میلیونها سال جزو اصول ثابت و انکار ناپذیر در ظهور موجودات در روی کره ی زمین بوده، پیچیده تر شدن آنها و نمایان تر شدنِ تفاوت ها در میان آنها بوده است. گونه های به ظاهر همسان نیز دارای تفاوت های هرچند کوچک اما انکار ناپذیر در فرایند شکل گیری شان می باشند. تغییرات به مرور زمان حاصل می شوند و تفاوت ها با گذر زمان نمایان تر می شوند.

 با کمی دقت می توان دید که موجودات نه همه قوی هستند و نه همه ضعیف. بعضی ضعیف هستند و بعضی قوی. وجود این ضعف ها و قوت ها نیز از جمله نشانه های وجود تفاوت میان موجودات است. هیچ کسی نه ضعیف آفریده شده و نه قوی بلکه این ضعف ها یا قوت ها در فرایند تکامل و از گذشته های دور برای موجودات به ارث رسیده است. وجود تواناییها و تفاوت ها ریشه در تغییراتی دارد که در طی میلیونها سال کم کم حاصل شده است. همه چیز می تواند تغییر کند اما این تغییر، بسیار کند و در گذر میلیونها سال می تواند محقق شود. " بر اساس علم زیست شناسی، انسان ها (( آفریده )) نشدند. آنها تکامل یافته اند...تکامل بر پایۀ تفاوت بنا شده است و نه برابری...بنابراین (( برابر آفریده شده )) باید ترجمه شود (( به شکل متفاوتی تکامل یافته)). "   ( همان، ص 164 )

متولیان مذهبی مدعی بودند که پاسخ همه ی سوالات نزد آنها است و اگر عوام سوالی دارند تنها آنها هستند که بهترین مرجع برای پاسخ گویی به سوالات مردم می باشند. این مسئله به نوعی نیاز به تحقیق و دانستن بیشتر را منتفی می ساخت. سوالی که باید مطرح شود این است که، آیا حقیقت ازلی و ابدی بوده و همواره ثابت است؟ آیا پاسخ همه ی سوالات از قبل نوشته شده و مشخص است؟ آیا شخص یا طبقه ای وجود دارد که تنها مرجع شایسته برای پاسخ گویی به همه ی سوالات است؟ آیا امکانی برای شک و پرسشگری و نوع آوری وجود ندارد؟ آیا تنها یک راه برای رسیدن به رستگاری و سعادت در این جهان وجود دارد؟

علم مبتنی بر نظریه است و این نظریات نسبی می باشند و نه مطلق. در علم هیچ نظریۀ نهایی وجود ندارد. علم مطلق بین نیست و هیچ عالمی مدعی گفتن حرف آخر نیست. علم همواره در مرزهای نادانی و دانایی حرکت می کند. " داروین هرگز ادعا نمی کرد که خودش (( آخرین زیست شناس )) است و خود اوست که معمای حیات را یک بار برای همیشه حل کرده است. " ( همان، ص 352 ) علم پرسشگر است و مدعی گفتن پاسخ نهایی نیست. نه همه ی سوالات هنوز مطرح شده است و نه همه ی جواب ها از قبل مشخص شده است. علم مبتنی بر نظریات ابطال پذیر است و نه حقایق غیر قابل تغییر و همیشگی. با توجه به یافته های جدید می توان در نظریات علمی گذشته تجدید نظر کرد و حتی بعضی از آنها را کنار گذاشت. علم متواضع و واقع بین است. هیچ نظریه ی علمی جاودانه و همیشگی نیست. یک نظریه تا زمانی که کارایی دارد و هنوز نظریه ای بر خلاف آن اقامه نشده است، می تواند به حیات خود ادامه دهد. نظریه های علمی، نسبی و قابل تغییر هستند. علم با تغییرات به پیش می رود و به روز می شود. علم، باور محور نیست بلکه روش محور است. علم مبتنی بر روش تحقیق و بررسی است. و این تحقیق و بررسی مبتنی بر مشاهدات تجربی و آزمایش می باشد و از دلِ این مشاهدات تجربی و آزمایش ها است که نظریات جدید متولد می شوند. " تمایل به اعتراف به نادانی علم جدید را پویاتر و انعطاف پذیرتر و کنجکاوتر از تمام سنت های معرفتیِ پیشین ساخته است. این امر قابلیت ما را در فهم و شناخت شیوۀ عملکرد جهان و توانایی ما را در ابداع فناوری های جدید بسیار گسترش داده است. " ( همان، ص 353 )

روش ها و ابزارهای علمیِ شناخت ممکن است که کم کم کهنه شده و کارایی خود را از دست بدهند و یا اینکه آنها دیگر نتوانند پاسخ گوی سوالات جدید ما باشند. در اینصورت باید دنبال روش ها و ابزارهای تازه و کارآمد بود. حرکتِ علم در ارتباط تنکاتنگ با این نوسازی و به روز شدن است. با روش ها و ابزارهای کهنه نمی توان به شناخت های جدید دست یافت. شناختِ علمی مبتنی بر " محاسبه " و " اندازه گیری" است. چیزی که قابل محاسبه و اندازه گیری نباشد و یا اینکه تن به محاسبه و اندازه گیری ندهد، نمی توان به یک شناختِ علمی از آن دست یافت. علم در محاسبه و اندازه گیری خود از " ریاضیات " استفاده می کند. " صرفِ مشاهده دانش محسوب نمی شود. برای درک جهان، نیازمند تبدیل مشاهدات به نظریاتی جامع هستیم. سنت های پیشین معمولاً نظریاتشان را در قالب داستان فرموله می کردند. علم جدید از ریاضیات استفاده می کند...وقتی که اسطوره ها و افسانه ها و متون مقدس سنتی قوانین کلی را وضع می کردند، آنها را به صورت حکایات و روایات بیان می داشتند نه به شکل محاسبات ریاضی. " ( همان، ص 355 )

علم به زبان ریاضی سخن می گوید و دین به زبان داستان. نظریات علمی برای توضیح و تبیین جهان و طبیعت از قوانین ریاضی استفاده می کنند و دین برای ما داستانِ آفرینش جهان و داستانِ خلقت آدم و هوا و داستانِ زندگی بعضی از اقوام و انبیاء پیشین را تعریف می کند. دین داستانی آسمانی است که برای ما خوانده می شود و انسانها باید به آن گوش داده و آنرا باور کنند و علم به ما می گوید که جهان و طبیعت همچون کتابی است از جنس قانون که می توان آنرا خواند و قوانین آنرا شناخت. " نیوتن نشان داد که کتاب طبیعت به زبان ریاضی نوشته شده است. " ( همان، ص 357 )

در میان همه ی داستان هایی که انسان خردمند از ابتدای تاریخ تاکنون آنها را ساخته و بیان کرده است، کدام داستان بیشترین ارتباط را با نیازهای واقعی انسانها در این جهان داشته است؟ کدام داستان بیشترین خیر و سعادت را برای انسانها در این جهان به ارمغان آورده است؟ کدام داستان با دردها و رنج های واقعی انسانها در ارتباط بوده و هدف اش کاستن از سختی ها و مشکلات انسانها در این جهان بوده است؟ کدام داستان در پی خوشبختی و موفقیت انسانها در این جهان بوده است؟

روح باوری، چند خداباوری، تک خداباوری، پول، علم، تکنولوژی و... کدامیک؟

شکار، دامداری و کشاورزی، صنعت، ارتباطات، مهندسی ژنتیک و... کدامیک؟

تعصبات قومی، تعصبات ملی، تعصبات نژادی، تعصبات مذهبی و... کدامیک؟

" اغلب کتاب های تاریخ بر افکار متفکران بزرگ، دلاوری جنگجویان، خیرخواهی قدیسان و خلاقیت هنرمندان تمرکز دارند. این کتاب ها در مورد شکل گیری و گسست ساختارهای اجتماعی، ظهور و سقوط امپراتوری ها، و کشف و اشاعۀ فن آوری ها گفتنی زیاد دارند. اما راجع به تأثیر همۀ اینها بر خوشبختی و رنج افراد چیزی نمی گویند. این بزرگترین خلأ در درک ما از تاریخ است." ( همان، ص 540 )

پایان

کانال تلگرامی صدای میانه اشتراک‌گذاری مستقیم این مطلب در تلگرام

نظر شما

۹۸/۱۱/۲۳ ۱۱:۰۹

سلام

اگر تاریخ طبق بندهای آخر کلامتان بخواهد و ریشه های مسائل را بیان کند بدلایلی مثل افتضاضات زمانی ومکانی و نیر فرآیند بودن حاکمان و صاحبان قدرت بعید می رسد می توانسته چنین کاری انجام داده باشد الان هم در دوره ای حادثه ای کوچک یا بزرگ اتفاق می افتد تامدتها جو سکوت در آن مورد خاص ایجاد می شود فلذاالبته هستن نبوده اند کسانیکه با شگردهایی خبری یا تاریخی نویسی در زمان حا دثه اطلاع رسانی کردند منظور حادًآه های مهم و اکثر پشت پرده نه حوادث و اخبار روزنامه نویسی

فعلا به عقل آی کیو بالا و فعال در مسائل مختلف مبتلابه مردم زیاد بها داد ه نمی شود بلکه در گوشه ای سانسور هم می شود

اخبار روز