کد خبر: ۶۹۹۹۶
۱۷۱۱ بازدید
۱۱۹ دیدگاه

کارتونیست درپیت، نوازنده توهمات، خبرنگار پاکباخته، ملیجک و سایر ملازمانِ "بودا"ی دستکش پوش!!

۹۵/۱۱/۲۳
۰۰:۴۲

در خلسه، سکوتم وقتی شکست که عطسه کردم. نیمه‌خواب بودم و انگار خلوتم را مگسی بر هم می‌زد!بیدار شدم، مگسک گیج و سرگردان خود را به شیشه پنجره میکوبید. انگار‌که بخواهد با آن بالهای پِرپِری شیشه پنجره شکسته و رها شود، گویی خیال بازگشت به خویشتن خویش داشت؛ دلش غش میرفت برای مخزن زباله!دلم نیامد با مگس‌کُش لِه‌اش کنم، حالم خوب و دماغم‌چاق بود، شیشه را باز کردم و با تِکان دست از اتاق انداختمش ‌بیرون. چشمهایم را تیز کردم، بلافاصله رفت سراغ مخزن زباله! فکر کردم ذات مگس همین‌است، بی‌اختیار زیر لب ترانه میخواندم: رویایی دارم، رویای آزااااااادی...همینطور از سر بیکاری داشتم بُر خوردن مگسها را بَر سر مخزن زباله تماشا میکردم...

برگشتم سر میز کارم، لپ تاپ را روشن و تلگرام را باز کردم. کلی پیام دیده نشده داشتم.بعد از چند خبر نوبت جوک‌ها بود، یکی را باز کردم دوستی با کنایه به نماینده شهر به زبان تُرکی نوشته بود؛"آدامسیزلیخدان کَت‌ده دده‌می کَتخدا الیبلر"کلی خندیدم!یاد حال و هوای انتخابات افتادم. خنده‌ام قطع نمیشد... مدتها بود از ته دل نخندیده بودم!بی دلیل یاد کاندید همیشگی ریاست جمهوری کشور افتادم، آقای میرقائد!! براستی یعنی در این‌مملکت کسی نیست به این آقا بگوید مرد حسابی بس است دیگر، آخر تا کی میخواهی کاندید شوی!!

خیلی زود از این فکر پشیمان شدم! یکهو یاد "دایی‌" خودم افتادم، که از زمان زیست دایناسورها، در قصبه برای شورای روستا اسم نویسی میکرد، تا اینکه گویا آخرسر خودش از رو نرفت و بالاخره مردم روستا را از رو بُرد!

اگرچه مدتهاست روستایمان را ندیده ام اما گاهی خاطراتش را خوب بخاطر می‌آورم.برای خودش کتاب داستانی‌ست دایی‌ام!... حتی چندبار تابحال خواسته ام از زندگی‌اش داستان بنویسم و کتابش را چاپ کنم، گاهی فکرمیکنم حتماً پر‌فروش هم میشود!

اگر بخواهم وصفش کنم؛کافی‌ست به اطرافش نگاه کنید، بنظر می آید کاملاً تک ‌و تنهاست، اینطور حال میکند، شاید باور نکنید امّا دایی‌ام در روستا دستکش میپوشد! همه هم می‌دانستند که دستکشهایش از جنس فیس و افاده است. از همان زمانی که دیپلمی از سیستم آموزشی رژیم سابق گرفته و بعد از تحصیل به روستا برگشته بود، دک‌و پُز و حتی نوع حرف زدنش هم تغییر کرده و شهری‌تر شده بود. مادرم بارها بعنوان خواهر بهش میگفت "دورت بگردم داداش" آخر برای گوسفند چرانی و بیل زنی که دیگر دستکش چرم لازم‌نیست اما او گوشش به این حرفها بدهکار نبود و حتی موقع چراندن و دوشیدن گوسفندها هم دستکشها‌ را از دستش درنمی آورد!ما که نوجوان بودیم و بچه‌ترها ازش خوششان‌می آمد، یادم می آید آن زمان همه را در گوشه ای از قریه جمع و برایشان وعظ میکرد، حتی عین آخوندها حرف میزد! با همان انگشتان پنهان در زیر دستکش مدام ماها را نشانه میرفت و بِهِمان بد و بیراه های جالبی نسبت میداد و ما بهش میخندیدیم! او گمان میکرد کلامش نافذ، و ما ازاینکه چقدر سفیه و دلقک مآب است، لبخند میزنیم و گاه قهقه میکردیم. با همان دیپلم آموزش قدیم خود را پروفسور خطاب میکرد، اتفاقاً با توجه به لفظ عجیب این‌ لقب خیلی زود دهان به دهان پیچید و تمام مردم روستا پروفسور صدایش کردند! بالاخره در آن زمان نه تلویزیون و رادیویی بود، نه شهر فرنگی، نه چنان کتاب های متنوعی و... از نظر اهل دِه همین سبک‌سر ساده لوح‌ که مُفتکی یتیم یسیرهای قریه را سرگرم‌ میکرد و با حرفهای خنده دارش میخنداند، برای خودش کُلی مشکل‌گشا بود!! گاه در کوی و برزن میشنیدیم که صدای اهل روستا موقع رد شدن پروفسور درمیامد؛ آی پروفسور بُز سفید ما را در راه ندیدی؟ پروفسور از همانجا "هیش!" کن مرغهایمان را به داخل آلونک ببرم! پروفسور امروز نوبت آب باغات بالا با کیست؟ پروفسور بیا کمک کن پالان خرمان را برداریم!!

او هرگز از نیت مردم و ما خبردار نبود و به خیال خودش از بُن در پی آگاهی بخشی مردم روستا بود، برای همین همیشه مخاطب اصلی حرفهایش بچه مچه ها، پیرزنها و پیرمردها بودند!! چون آنهایی که کار داشتند، پروفسور را داخل آدم هم حساب نمیکردند و همواره نگاهی عاقل اندر سفیه به او داشتند.پروفسور یکدست کت و شلوار داشت که همه میدانستند شبها موقع خواب زیر تُشک‌اش میگذاشت تا باصطلاح چین و چروک بر پارچه‌اش ننشیند!یک نفر از بچه های دِه را برای خودش خبرنگار کرده بود و مثلاً از حرفهایش نُت برمیداشت، یکی را عکاس‌باشی و یکی را کمال المُلک که پرتره اش را بهنگام سخنرانی‌ بر کاغذ باطله‌ها نقش میکرد، یکی را هم را با سطل پلاستیکی تنبک‌زن و گرم کننده مجالس سرپایی سخرانی‌اش و دیگری را شیپورچی‌...نمیدانم چرا از همان کودکی وقتی دایی پروفسورم را میدیدم یاد "بودا" میوفتادم. عکس بودا را در جلد یک ‌مجله دیده بودم! هنوز هم نمیدانم چرا... 

شاید باورتان نشود وقتی سیستم شورهای شهر و روستایی مصوب و در کشور به اجرا درآمد و مدتی بعد سر و صدایش به روستا رسید، دایی ام؛ پروفسور روستا با چه شوق و ذوق و شعفی دست به کار شد تا نخستین شورای روستایمان شود!ولی این موضوع تا سالهای سال میسر نگشت تا اینکه حتی موهای منِ خواهرزاده‌اش در طول این سالها بعد از کوچ در شهر سپید شد. دیگر مدتها بود نمیدیدمش و خبری ازش نداشتم، فکرمیکردم حسابی پیر شده باشد. البته همین چند وقت پیش بود که از طریق یکی از فامیلهای دور به گوشم رسید بالاخره دایی پروفسور دیپلمه ام! در روستا عضو شورا شده است...خیلی خوشحال شدم که قبل از فوت به آرزوی دیرینه اش رسید. دلم برایش میسوخت اگر آرزو به دل از دنیا میرفت. حتی بخاطر همین شورای روستایی بود که علی رغم‌میل باطنی هرگز خیال ساکن شدن در شهر به کله‌اش نزد، شاید آن موقع‌ها خودش هم میدانست که هرگز در شهر نخواهد توانست گلیم خود را از آب بیرون بکشد. یا بلکه، از منظر دیگر عشق به همان عضویت در شورای روستایی بود که کم کم در پی شکستهای متوالی، تبدیل به عُقده و سبب ماندگاری‌اش شده بود...دایی جان از دور خوشحالم برایت، پیرمرد! میبوسمت بودا...

خاطرات روستا برایم دلنشین است، روزهای کودکی‌ام در آنجا گذشته..‌.دوباره خوابم می‌آید. چشمهایم را که باز گرم شده‌اند، میبندم. میخوابم، بی آنکه دوباره به مگسهایی که اینبار از آنسوی پنجره خودنمایی میکنند و خود را به پنجره میزنند، توجهی کنم!

کانال تلگرامی صدای میانه اشتراک‌گذاری مستقیم این مطلب در تلگرام

نظر شما

۹۵/۱۱/۲۸ ۱۶:۰۴

جمعیت میانه بااحتساب ۶۰۰هزار میانه ای مقیم تهران هم ازاردبیل اردبیل بیشتر هست هم از زنجان

۹۵/۱۱/۲۸ ۱۳:۱۹

مملکت باید خیلی بی قانون باشه تا کار به اینجا برسه

۹۵/۱۱/۲۸ ۱۱:۳۶

پیگیری ازطرف نمایندگان ومسولین دراین موردلازم وضروریه,درصورت لزوم دیداربانمایندگان وامام جمعه اردبیل هم درصیانت ازمنافع ومنابع میانه.امیدوارم این کشمکش هرچه زودتربه حق وعادلانه تربه نفع میانه تمام بشه چون همانطورکه گفتیدممکنه دراینده مشکلات عدیده وبزرگی بوجودبیاد.به قولی گربه رابایددم حجله کشت,

۹۵/۱۱/۲۸ ۱۰:۵۵

من خلخال برایم مهم نیست من از عواقب اب شرب و اعمال سهمیه برای اردبیل میترسم که در اینده باعث محدودیت برای میانه میشود .
توضیح دادم اب شرب گذاشتن روی قزل اوزن بار حقوقی دارد و نباید بهیچ عنوان پذیرفت چون در اینده باعث دردسر میشود

۹۵/۱۱/۲۸ ۰۹:۳۱

دوست عزیزاولامن گفتم دانشجوی ارشدزمین شناسی اب هستم نگفتم کارشناس اب م,چون فعلاشاغل نیستم,گفته هام براساس پرسش وتحقیقه,هرچندبرای من وشماتلخه,منم کاره ای نیستم,علت اینکه درروزروشن برای خودشون حق ابه تعیین میکنندروگفتم.ماهم میمیدونیم عدس دیم مرغوبتروگرانتره.درضمن من تراکم جمعیتی خلخال وگفتم,کم وپراکنده ست,جمعیت اردبیل هم بیشتراززنجانه میتونیدسرچ کنید.حالاازارس چرابقیه برداشت نمیکنندبه خودشون مربوطه.اگربه خلخال رفته باشیدیاتصاویرشودیده باشیددراون قسمت قزل اوزن درعمق دره جریان داره,که عملابرداشت اب ازشوسخت میکنه,طارم به اندازه کافی ازقزل اوزن برداشت کرده ومیکنه.حالااردبیل به بهانه حق ابه خلخال,حق ابه استان روبجای شهرستان خلخال طلب میکنه.این وسط سرخلخال بی کلاه میمونه که رشدمنفی جمعیت داره.اردبیل ایامیتونه حق ابه خلخال وبرداره یانه,بحث حقوقیه که بنده اطلاعی ندارم.ومابایداگاه باشیم

۹۵/۱۱/۲۷ ۲۰:۴۹

بهزاد زالی، در مدتی که در حلقه قافلان بودی باید درس خودت را خوب یاد می گرفتی. در حلقه دوستان قافلان یک اصل اساسی وجود دارد و آن اعتراض است و این اعتراض حتی به خود قافلان هم صادق است. و دوستان این اصل را به خوبی می شناسند. وقتی به تو اجازه داده می شود که در قافلان به خود قافلان بتازی، این افتخار و اوج آزاد اندیشی قافلان است. ولی کسانی که در حوزه اندیشه آزادگی ما جا نگیرند در بین ما جایی ندارند. این است آن اصلی که تو و امثال تو از درک آن عاجز هستید. 

بچه هایی که در قافلان دور هم جمع شده اند اندیشه هایی مخالف با بنده دارند و این برای همه روشن است. ولی هیچکس به خاطر تفکرش رانده نمی شود و سمپاشی و به زعم شما افشاگری هم به بزرگی ما کمک می کند و از این بابت از شما ممنونم. 

۹۵/۱۱/۲۷ ۲۰:۲۷

تحمل مخالف با تحمل نخاله فرق دارد. برای شما یک کلمه است ولی برای ما پاسخگویی به نهادهایی است که پیگیر چرت و پرت نوشتن اعضای بی هویت است.

زنده باد مخالف من

۹۵/۱۱/۲۷ ۱۹:۰۹

تعداد دیدگاههای ثبت شده با تعداد دیدگاههای تایید شده فاصله زیادی دارد
و این بیانگر میزان اعتقاد نویسنده مطلب به اصل آزادی بیان و تحمل مخالف است!

۹۵/۱۱/۲۷ ۱۵:۱۷

فکر کنم طرف خودش گرفته چه خبره و داستان از چه قراره. در عالم موسیقی میانه فقط شامل یه نفر میشه و اونم مشخصه. اینجام احتمالا کارتونیستو کشیده وسط خودش دیده نشه. آی ناقلا

۹۵/۱۱/۲۷ ۱۴:۵۹

شاید  از نظر کسانی که از نزدیک با یکسری اشخاص و مسائل آشنا نیستند این مطلب رمانی است در حد لالیگا! اما کسانی که می دانند قضیه چیست می دانند این دل نوشته جناب حسن زاده برای تسلی کدام درددلش است!

من که مدت ها از نزدیک با ایشان همکاری می کردم شناخت خوبی از اخلاق ایشان دارم. به طوری که تا وقتی با ایشان همسو و هم نظر باشی باعث افتخار شهر هستی ولی اگر نظر و فکرت مخالف اندیشه های ایشان باشد افتخاری را از دست داده ای که هرگز در عمرت به آن نخواهی رسید!! و چه قدر حیف شد که من هم از این افتخار بی نصیب گشتم! روزی که به انتشار کاریکاتور موهن یک شخص در نشریه اش اعتراض کردم! روزی که تمام شجاعتی که از حسن زاده تصور می کردم ثابت شد که چیزی نبود جز بوش هاوا!!

روزی بود که حسن زاده یک کاریکاتوریست را به علت افتخار بین المللی اش کاریکاتوریست قافلان می خواند ولی امروز در کامنئت ها با کنایه ایشان را "درپیت" می دانند!

بلی! این است سیاست بعضی ها! تا زمانی که به دردبخور و حرف گوش کن و مطیع اوامر باشی بهترینی به محض مخالفت با افکارش درپیت میشوید!

۹۵/۱۱/۲۷ ۱۴:۵۴

آقای مختاری درباره این ملیجک و خبرنگاران هم اعلام موضع کنید مخصوصا اون نوازنده متوهم که با دبه برای دایی حسن زاده تنبک می زنه.
ملتفتی که؟!

۹۵/۱۱/۲۷ ۱۱:۵۶

جنابی که الکی میگی کارشناس اب هستی بعد از خلخال رودخانه قزل اوزن وارد طارم زنجان میشود .که از مراکز بزرگ تولید زیتون و برنج هست این رودخانه به اندازه کافی برای خود حوزه ابخیز دارد
نکته دوم از کجا میدانید زمین های خلخال غیر حاصلخیز هست کردستان هم کوهستانی است کوهستان بهترین باغ ها عمل می اید و بعضی محصولات خاص ،
نکته نقص حرف شما میگم عدس کاغذکنان و خلخال همیشه با کیفیت تر از عدس اردبیل هست جالب توی تهران گرانتر و بقیمت کیلویی 13000 تومان میخرند یعنی هم قیمت برنج هاشمی .
حال ایا کشت سیب زمینی با ارزش تر است یا کشت در حوزه ابخیز.

بعد رود ارس اگر اینگونه باشد باید بسمت اردبیل قطع شود به ارومیه برود .نکته دیگر
تراکم جمعیتی کردستان زنجان میانه و خلخال و طارم از اردبیل بیشتر هست یعنی ما دهن برای خوردن داریم نیازی به اردبیل نیست
خلخال هم حقابه خودش هست و نکته اخر زمانیکه سد توسط کیافر احداث شد بخاطر کنترل سیلاب در منجیل احداث شد و هیچوقت اعلام نشد به اردبیل اب میرود

و نکته اخر برای حتی انتقال اب نیاز به لوله کشی و ساخت تاسیسات از خود حوزه و زمین های میانه استفاده شود که ان مستلزم تصرف زمین هست حال تا وقتی مردم موافقت اعلام نکنند عملا وزارت نیرو هم نمیتواند کاری بکند الان وزارت نیرو برای خرید زمین های اطراف سد شهریار مانده سد نمیتواند ابگیری کند
نکته اخر اگر واقعا اردبیل از حقاابه خلخال برداشت کند راست میگوید از همان خلخال برداشت کند نه حوزه استحفاظی میانه.
هر وقت اردبیل با انتقال رود ارس موافقت کرد ماهم با قزل اوزن موافقت میکنیم .
بعد مشکل ما اینه اردبیل حقابه نداره حقابه میانه خلخال طارم گیلان زنجان و کردستان مشخص و معلوم هست در وزارت نیرو و اینجا اردبیل یک مهمان ناخوانده هست که جالب بدون داشتن تامین اب قزل اوزن میخواهد صاحب سهم شود.این یعنی دزدی

۹۵/۱۱/۲۷ ۱۱:۳۹

چطور اهمیت تامین غذایی در اردبیل مهم هست ولی میانه ایها به باید در شهرشان به دلیل بیکاری مهاجرت کنند خیلی غیر منطقی هست ما با انتقال آب مخالف نیستیم ما میگوییم چراغی که به خانه رواست به مسجد روا نیست اگر میانه ایها بیکاریشان صفر شد و ۶۰۰هزار میانه ای دور از وطن برگشتن و میانه مشکل اب نداشت در این صورت آب به اردبیل بره ولی چراغی که به خانه رواست به مسجد روانیست

۹۵/۱۱/۲۷ ۱۱:۲۳

درموردموافقت وزارت نیروباانتقال اب به اردبیل متاسفانه دلایلی بیان میشه.خلخال به حق جزحوضه ابریزاین روده ولی به دلیل شرایط جغرافیایی وتراکم کم جمعیتی وعدم خاصلخیزی زمینهاش ازنظراقتصادی انتقال اب بهش مقرون به صرفه نیست,ازطرفی درزمان ساخت سدشهریاراین سدبعنوان یه سدملی ثبت شده,ازطرفی بدلیل تراکم جمعیتی واهمیت تامین غذایی دراردبیل وزارت نیروباهاش موافقه.بجزدوشهرستان میانه واردبیل بقیه فعلانمیتونندازش استفاده کنند,غرایض بنده حمایت ازاونهانیست ولی این بیانات واقعیته که پرس جوکردم.بعدازمیانه اردبیل استفاده نکنه,سریزمیشه میره سمت گیلان.بایداگاه باشیم حق ابه ماحفظ شه.

۹۵/۱۱/۲۷ ۰۰:۴۳

آقای بیضایی
شما اگر فرصت کردین گزارشی از دو دوره نمایندگی مهندس حسینی ارائه بدین ببینیم در مدت ۸ سال چه کاری برای شهر کردن
همیشه اداعا داستند که در دولت احمدی‌نژاد هر کاری بخواهند میتوانند بکنند

۹۵/۱۱/۲۵ ۲۱:۳۸

با عرض سلام و احترام

این مقاله را الآن موفق شدم بخوانم. یک رمانِ بسیار زیباست که خواننده ناخودآگاه خود را در نقش گوینده مجسم می کند و بدون اینکه بخواهد، وارد داستان می شود و این، هنر نویسنده است. جزئیات رمان از مگس گرفته تا دایی، چنان دقیق است که خواننده انگار یک فیلم تصویری می بیند.

هرچند ماشاءالله! هزار ماشاءالله! مصداق های این رمان در جامعه ما کم نیستند لیکن تلاش کردم تا آخر داستان، سطح رمان را به یک مصداق واقعی پایین نیآورم.

البته هر خواننده در هر داستانی بنا بر ماهیت خودش، خود را در نقش یکی از کاراکترهای داستان تصور می کند. یکی تصور می کند همان روستائیِ از رو رفته است که بالاخره به دایی رأی داد، دیگری تصور می کند در نقش خواهرزاده است، آن دیگری تصور می کند همان دایی است، یکی هم خود را از ملازمان دایی می بیند.

برای نمونه اگر هر یک از ما، رمان "اولیس" (که به نظر من شاهکار رمان جهان در 100 سال گذشته است) را بخوانیم، بنا بر روحیات و ماهیت خود، ممکن است خود را در نقش مبلغ علم و هنر، دانشجوی پزشکی، محقق فولکلور، شاعر و ... تجسم و تصور کنیم. آیا در اینصورت باید جیمز جویس نویسنده این رمان را محکوم کنیم؟

 

 

۹۵/۱۱/۲۵ ۱۸:۲۴

من حرف شما را قبول دارم ولی انتقال اب به هر بهانه به اردبیل تهدید هست ایا انها رود ارس به کندوان ترکمنچای میدهند؟ که ما قزل اوزن بذاریم ببره .

نکته مهم که من هم شنیدم بار حقوقی اب شرب هست بر رودخانه قزل اوزن طبق قانون اردبیل هیچ سهمی از اب قزل اوزن ندارد چون جزو تامین کنندگان اب و حوضه ابخیز ان نیست و خلخال جزو تامین کنند گان هست .
تامین اب شرب بار حقوقی ان بر رودخانه قزل اوزن اینست که اگر خشکسالی شد و حجم سطح رودخانه قزل اوزن پایین امد هرگونه مصارف پایین دست بخاطر الویت اب شرب ممنوع خواهد شد .اتفاقا اب شرب اردبیل از زرنگی خود بر رودخانه بستند حال ابفای اردبیل مصارف صنعتی پتروشیمی و حتی فولاد هم در طرح خود گنجانده !! جدیدا هم عنوان شده بعلت قرمز شدن سطح اب زیرزمینی دشت اردبیل و مغان اب قزل اوزن جایگزین شود تا سفره های زیرزمینی ان تامین شوند جالب کاهش تولید یا تغییر الگوی کشت هم نمیپذیرند!

نکته دیگر تهران پالایشگاه دارد پتروشیمی هم دارد بنام تندگویان در شهر ری و حتی کارخانه سیمان .

به هر عنوان اب قزل اوزن چه شرب چه صنعتی چه کشاورزی انتقالش به اردبیل تبعات دارد چرا که اینده اشتغال وتمدن میانه تهدید میکند .

اهمیت این قضیه اینه ما تاکنون نتوانستیم نیروگاه ،کشت و صنعت کاغذکنان و پتروشیمی میانه احداث کنیم و با اولین خشکسالی در اینده ممنوع میشود .بنفع اب شرب اردبیل

حال نکته مهم ما ده سال هست اب شرب نداریم و هنوز اب گرمی چای از 10 کیلومتر میانه نمیتوانیم بیاوریم .اردبیل از 200 کیلومتری اب بودجه تصویب میشود انهم چند صد میلیارد تومان .

وقتی درگیری های داخلی بین ما میانه ای ها سر موضوعات سخیف باشد همه منافع ما را تهدید میکنند .
حال اگر ما میخواهیم تا 20
سال اینده استان شویم و بخش ها شهرستان سه موضوع آب،راه ،اشتغال و صنایع سنگین نقش مهمی دارد.

نماینده ،فرماندار ،مسئولان ،مردم ،خبرنگاران ،سیاسیون میانه ای باید متحد باشند نگذارند حق شهرستان مانند اتوبان پایمال شود.

حال وجود نیروگاه در بلند مدت اثبات شده است بخاطر ایجاد راه اهن برقی سراسری تهران میانه تبریز نیاز به انرژی شهرستان میانه بسیار افزایش میابد چون فقط 230 کیلومتر این خط اهن در میانه هست و اگر قرار باشد نیرو گاه های تبریز یا بناب یا اردبیل برق تامین کنند نیاز به خط های چند صد کیلو وات و احداث دکل فشار قوی 300 کیلومتری هست که فقط چند صد میلیارد تومان هزینه دارد و ایجاد انواع پست ها برق کاهنده و افزاینده که منطقی هم نیست.!
حال احداث نیروگاه برق در میانه هزینه تامین برق را به 10 درصد کاهش میدهد.نمونه میگم حتی هزینه انتقال بعضی وقت ها انقدر زیاد هست که اداره برق پنل خورشیدی رایگان در روستاها بجای احداث خطوط انتقال برق میزند .حال این به نمایندگان و مسئولان میانه بر میگرده که با اینهمه ادله احداث راه اهن برقی ،صنایع فولاد ،پتروشیمی و داشتن 35 درصد اب استان نیروگاه تصویب کنند وزارت نیرو بپذیرد
اب اشتغال حیات تمدن کشاورزی جمعیت میانه همه بهم وابسته هستند امنیت ما تمدن و حیات ما در حال تهدید هست بیدار شویم مردم نمایندگان مسئولان، که آب پایه ساز تمدن هست
منافع شهرستان ارجح تر است به دعوای داخلی

۹۵/۱۱/۲۵ ۱۷:۳۱

نماینده نماینده نیست والا تونمی توانستی مزخرفات را بنویسی

۹۵/۱۱/۲۵ ۱۳:۱۸

جناب کاربر میهمان (البته در انتها نام دوست بنده جناب آقای محمدرضا مختاری ذکر شده است)

دوست عزیز، بنده به عنوان یکی از مخاطبان پرشمار این سایت خدمتتان عارضم، آنگونه که مطلوب هر صاحب و دارای اصالت هویت است قرار نیست کسی هویت و موجودیت خود را در تقابل با کسی دیگر یا جریانی دیگر تعریف کند، هر چند متاسفانه در سال های اخیر بسیار دیده می شود که برخی هویتشان را در مخالفت  با دیگری یا در مقابله با آن تعریف می کنند و هیچ ناظری نمی تواند از گفتار و اعمالشان پی به نیتشان ببرد که آیا اینان در پی منافع و سود حزب و جریانی خاص هستند یا دنبال منافع شخصی اند یا نیت منافع عمومی دارند?!، به عنوان مثال همین یاد کردن از اصلاحات است که انگار حیات برخی دوستان در مقابله با آن است و از هر فرصتی استفاده می کنند تا آنچه پیش آمده را به اصلاحات ربط دهند و اصلاحات و هرکسی که دنبال قرابتی با اصلاح است را بی نصیب نگذارند. در هر حال امیدوارم دوستان هر حرف و حدیث شخصی و غیر شخصی را به اصلاحات نچسبانند و خسروان کاردان نه دنبال واقعی و غیر واقعی باشند و نه دنبال خودخواندگی و دیگرخواندگی؛ که اگر چنین باشد شما هم آسوده تر خواهید بود و وظیفه این اخطار ها و ممیزی ها از دوشتان برداشته خواهد شد.

باقی عرایض بماند برای فرصتی بهتر و مجالی آسوده تر.

۹۵/۱۱/۲۵ ۱۳:۰۱

آب شرب تهران از طریق سد کرج و جاجرود تامین میشه یعنی آب اون دو سد برای نیاز اولیه مردم تهران یعنی آب شرب استفاده میشه نه اینکه مردم تهران طمع کنند و برای پتروشیمی و ... بخواهند از اب شهرهای دیگر استفاده کنند شما نگاه کنید تو تهران نه نیروگاه هست نه پتروشیمی و... آب شرب نیاز اولیه بشر میباشد طوری نیست که جاجرود آب شرب نداشته باشه و آب جاجرود را برای تهران بدهند اگر اب جاجرود وکرج رابه تهران دادن فقط جهت نیاز اولیش بوده
این با آب میانه و طمع اردبیل فرق داره اردبیل برای آب شرب نمیخواهد بلکه برای پتروشیمی میخواهد وقتی کشور به پتروشیمی نیاز دارد خوب وقتی آب تو میانه هست باید هم پتروشیمی تو میانه باشد هروقت ما تمام استفاده مان را از آب کردیم و ۶۰۰هزار مهاجر میانه ای دور از وطن برگشتن و مشکل بیکاری نداشتیم اگر اضافه اومد اردبیل اگر برای آب خوردن مشکل کم آبی داشت که نداره ما آب میدهیم
اردبیل بیشترین بارندگی برف را دارد بهتره راه مهار اونها رو یاد بگیره ولی چشم طمع به آب میانه باعث شده داشته های خودش را فراموش کند

۹۵/۱۱/۲۵ ۱۲:۴۴

دادا اینا فکر کردن صبرت دریاست
فکر نمیکردن تو "آپ چاگی" بزنی!!!

آخه بچه هرچقدرم زر زر کنه و اطوار دربیاره اصلاٌ فکرنمیکنه که بزرگترش پاشه یه چک بزنه تو گوشش!!!!

عمو جون! کوچولو! دم عید گفتیم که وقتی مهمونی و عیددیدنی فک و فامیل میریم، فقط یه دو نه شیرینی بردار، یه دونه موز بردار!! دیگه تو روی میزبان تف نکن که...............

موززززززززز

۹۵/۱۱/۲۵ ۰۹:۳۳

در متن اشاره به یک فرد خاص نشده و اگر شما مطلب را به خود گرفته اید یا کارتونیست در پیتتان به خودش گرفته به این جمله توجه کنید که

جواب "های"  "هوی" است.  

۹۵/۱۱/۲۵ ۰۸:۳۲

شنیدم فرمند گفته هرکی هرچه میخواهد بگذارید بگویند من با تمام اعتقاداتی که دارم کارم را به نفع مردم شهرم انجام میدهم اینها فقط خودشون خسته میکنند و اینها خواسته یا ناخواسته از یک سری که خودشان را در خطر میبینند به علت کم کاری شان و ... خط میگیرند و.....................

۹۵/۱۱/۲۴ ۲۲:۱۵

جناب حسن زاده الان منافع عمومی در کاره مردم و رسانه ها باید از نمایندگان و فرماندار بخواهند حقوق شهرستان پیگیری کنند صدای مردم به نماینده ها در این مورد گوشزد کنند .نه داستان های امام جمعه .
الان من میدانم طبق سند توسعه منطقه بناب و صوفیان و حتی تبریز بخاطر صنایع سنگین اب بر بودن و بحران اب دریاچه ارومیه ایجاد چنین صنایعی ممنوع است .حال جالب موضوع نیروگاه میانه منتفی ! و نیروگاه بناب صوفیان تصویب شده .یا حتی پتروشیمی اردبیل خبری که دارم سطح اب زیر زمین دشت اردبیل به سطح قرمز رسیده و پتروشیمی اردبیل از نظر وزارت صنعت منتفی شده چون ابی نیست !حال انها با اب قزل اوزن برای خود دارند توجیه پتروشیمی میکنند .
جناب حسن زاده ما در یک کشتی هستیم اگر غرق شود همگی یعنی همه مردم شهرستان میانه غرق میشوند بعد اتوبان موضوع اب رودخانه قزل اوزن انحرافش به اردبیل دومین ضربه اساسی به تمدن و حیات و حتی اینده اشتغال ما خواهد بود .
یعنی فردا که قزل اوزن اب شرب شهر اردبیل شد و فردا یک قطره انهم برای میانه ممنوع شد همگی حسرت میخوریم .الان هاشمی رفت در مورد اتوبان ،الان استاندار هست .نیاییم بگیم چون فرمند و شیویاری هست فردا که از طرف اردبیل هم ضربه خوردیم فرمند و شیویاری هم مثل هاشمی میروند و ما میمانیم بدبختی حاصله .چه بهتر الان رسانه ها از این دو بخواهند به تکاپو بیندازند و مردم و همه خبرنگاران تلاش کنند. زمان برای جنگ های داخلی زیاد هست . از گوجه .پوپولیسم و امام جمعه بگذریم . توی اتوبان ما مردم هم کمکاری کردیم راهش به هشترود بردند اگر امروز هم اب قزل اوزن به اردبیل برود مثل رود جاجرود و کرج که تهران رفت و الان دیگر انها رنگ ان اب نمیبینند ما هم دیگر نخواهیم دید

۹۵/۱۱/۲۴ ۲۱:۵۸

بسم الله الرحمن الرحیم ن والقلم و ما یسطرون گویند سنگ لعل شود در مقام صبر آری شود ولیک به خون جگر شود آنچه مرا به نوشتن این مقوله واداشت نه نوشتار توهین آمیز سردبیر نشریه قافلان است و نه ناراحتی از این سبک ادبیات سخیفی که در ماه های اخیر در رسانه به اصطلاح پرچمدار خودخوانده جریان اصلاحات شهرستان باب شده است و البته از کوزه همان برون تراود که در اوست و از اصلاح طلبان واقعی درخواست دارم که اجازه پرچم داری به چنین مجموعه ای ندهند و آبروی خویش در کف چنین افرادی قرار ندهند و صد البته صلاح مملکت خویش خسروان دانند . آنچه مرا به نوشتن این سطور وادار کرد دل شکستگی هنرمندی است که چندین سال با مجموعه قافلان همکاری صمیمانه و نزدیک داشت . بله سخن از کاریکاتوریست محبوب شهرمان آقای ........................ است که به جرم حمایت از منتخب اول شهرستان مغضوب درگاه قافلان گشت و با دستکاری در کاریکاتور ایشان چنان وانمود شد که گویا نماینده مجلس به او خط می دهد و به روشی کاملا غیرحرفه ای توسط مجموعه همکاران خود مورد حمله قرار گرفت . متاسفانه این حمله به ایشان در این حد متوقف نشد و در ادبیاتی دیگر به صورت غیرمستقیم که گویا نویسنده از بار حقوقی نوشته های خود دنبال مفری بوده است به زعم بنده اقدام به طعنه و سخره جناب .....  و یاران انتخاباتی منتخب اول شهرستان نموده است ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست عرض خود می بری و زحمت ما می داری آنچه جای تعجب و شگفتی است سکوت مدعیان اخلاق و اصلاح طلبی است و بی تفاوتی شهروندان فعال در فضای مجازی که گویا هیچ اتفاقی نیفتاده و همه چیز در این شهر بر وفق مراد است و خدای ناکرده قلم که خداوند به آن در قرآن کریم سوگند خورده است حرمت و ارزشی ندارد و هر آن چیز که هر کسی بخواهد میتواند بنویسد و نشر کند و از همه جالب تر حمایت چشم و گوش بسته برخی عزیزانی است که حال اگر مشکلی با منتخب اول دارند این کاسه کوزه ها نه بر سر هنرمند کاریکاتوریست بشکنند بلکه با خود نماینده مجلس درمیان بگذارند و در جلسات حضوری خواهان پاسخگویی و شفافیت همه مسئولان من جمله نمایندگان شهرستان در مجلس باشند . ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی این ره که تو میروی به هیچستان است در خاتمه خودم و همه عزیزان را به رعایت تقوی الهی و رعایت اخلاق و ادب در هر سطح و منزلتی دعوت میکنم و درخواست دارم شجاعانه و صادقانه انتقادات منصفانه خود را مستقیم با مسئولان در میان بگذارند و از هرگونه تشویش و تشنج در فضای رسانه و مجازی خودداری کنیم و اگر مسئولی به انتقادات اهمیت نداد در طرح مساله به صورت رسانه ای عمل کنیم . من آنچه شرط بلاغ است با تو می گویم تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته محمدرضا مختاری

۹۵/۱۱/۲۴ ۱۹:۳۷

دوست عزیز . فقط لطف کن بگو جناب دکتر فرمند از چه کسایی یا کارهایی خوشش اومده ؟

۹۵/۱۱/۲۴ ۱۸:۱۶

جالبه حتی حرفهای به حق ازرفتار مناسب فرمند را تایید نمیکنید

۹۵/۱۱/۲۴ ۱۷:۲۹

جای حیدری آزاد خالی حیف ......   نذاشتن بمونه و خدمت کنه اگر امروز او سرکار بود قسمت عمده ای از حواشی شهر وجود نداشت چون تسلط کامل بر امور داشت و همه چیز و همه کس سر جای خود بود..

۹۵/۱۱/۲۴ ۱۴:۵۵

دست خدا باجماعت میباشد اگر استان مردم میانه را بیخیال فرض نمیکرد هیچ وقت اینکارها رو نمیکرد

۹۵/۱۱/۲۴ ۱۳:۳۳

چشم پیشنهاد خوبیست. ولی مسئله این است که پیگیری این کارها و ارائه گزارش آن به مردم وظیفه نمایندگان است. ولی دریغ از یک حرکت سازنده و مثبت. اینها بیشتر از مردم طلبکارند و از دست وضعیت موجود داد و فریاد می کنند. اگر قرار باشه نمایندگان مردم هم مثل عموم فکر کنند چه نیازی به انتخابشون هست.  اونا همون حرفا رو می زنن که مردم میگن

 

۹۵/۱۱/۲۴ ۱۲:۰۷

آقای حسن زاده اینها راولش کن یکبارهم برو سراغ فرماندار ببین چه کاسه ای زیر نیم کاسه هست که دیگه سخنی از نیروگاه و امثال اون نمیزنه آیا میخواهن آب میانه را بدزدند
یکبارهم برو سراغ فرماندار ببین دربرابر اینهمه تانسیل آب میانه چکار کره چرا مردم خودمان ازبیکاری مهاجرت میکنن اردبیل چشم طمع به آب میانه دوخته است ازاین حرفها دست بردارید و ببینید سر شهرتون چه بلایی میارن

۹۵/۱۱/۲۴ ۰۹:۴۵

بچه مچه ها بزرگ شدن ديگه

۹۵/۱۱/۲۴ ۰۹:۴۴

کاربر میهمان عزیز با سلام از لطفت ممنونم به پدر بزرگوارتون سلام بنده را ابلاغ کنید متشکرم.

۹۵/۱۱/۲۴ ۰۹:۳۸

چوخ جالب دی!
حتی یک نفر از اونهایی که اومدن کامنت مخالف علیه حسن زاده گذاشتن حقیقی نیستن!!!!
درحالیکه خیلی هم دوآتیشه و متعصب حرف میزنن...........
آقا و خانم متعصب اگر خیلی طرفدار و هواداری... بیا از خودت و نام و نشانت مایه بذار

۹۵/۱۱/۲۴ ۰۹:۱۴

فعلا بفکر حال باش حتما بعد 98 هم بفکر 1402 هستید !

۹۵/۱۱/۲۴ ۰۸:۱۷

غزیز خوب ملتفت نشدی مطلب نگاه کن کسی از فرمند حرف زده

۹۵/۱۱/۲۴ ۰۸:۱۴

من بانظر شما موافقم و چه خوش روزیست آن روزی که حجاب از چهره ها برافتد و ذات افراد نمایان شود. و چه زیبا روزیست آن روز!

۹۵/۱۱/۲۴ ۰۱:۰۲

حلال زاده به داییش میره آقای حسن زاده....مواظب خودت باش، انتخابات شورا نزدیکه و اعمال و رفتار فعلی شما بی شباهت به رفتار دایی تان در شورای روستایتان نیست

۹۵/۱۱/۲۴ ۰۰:۰۸

فک کنم اسمم واضح باشه و توضیح نخواد

۹۵/۱۱/۲۳ ۲۲:۰۵

بچه که بودیم پدرمون که گفته بود شما پسر فلانی هستید تا تو تلویزیون می‌دیدیمتون حال میکردیم الان هم به دیدتون غبطه میخورم

۹۵/۱۱/۲۳ ۱۹:۵۵

کاربر میهمان چرا اینقدر عصبانی هستی گدشته بنده روشن است خائن کسی است که شهامت ندارد خودش را معرفی کند و بعنوان کار بر میهمان منم منم می گوید وخودش را زیر برف له شده و شهامت معرفی خود را ندارد یکمقدار ادب را مراعات کنی شخصیتت بهتر از الان نمایان می شود

۹۵/۱۱/۲۳ ۱۷:۳۲

سلام کسی در دهی بوده که حسن کچل نام داشته یکی از اهالی ده برای امتحان میزان هوش و ذکاوت اهالی او را کچل حسن خطاب می کند و مردم ان ده دیگر حسن کچل را نشناختند عجب مردمان بی ذکاوتی پیدا می شوند!!!!!!!

۹۵/۱۱/۲۳ ۱۶:۲۴

آی پی و mac هرکس ثبت میشود .اینو مدیر سایت هم میدونه

۹۵/۱۱/۲۳ ۱۵:۰۷

با سلام
آقای حسن زاده متاسفانه بنده در این سایت اکانتی ندارم که وقتی نظری می دهم تصویرم نیز کنار نظر نمایش داده شود تا سایر کاربران به حقیقی بودن ان نظر پی ببرند
اما به جرات و جسارت عنوان میکنم که هر که در این شهر از من نشانی از شجاعت بپرسد به جدم قسم تنها شما را به او نشان میدهم.
این تعداد نظرات در ذیل این مطلب درج شده،دریغ از یک شخص حقیقی که جرات کند و با نام خودش نظر مخالف دهد
مخالفان مطالب شما هم به خوبی به حق گویی شما واقف اند اما صرفا از سر اینکه عرض اندامی کرده باشند یا سینه زنی برای نماینده یا سایر مسئولین کنند،نظر مخالف میدهند. این همه نظرات یکسو و یکجور نشان میدهد که نویسندگان آن تنها یک شخص است که با اسامی مختلف وقت خود را تلف میکند.
قادر جان پسرم، کاش فقط 50نفر مثل تو در این شهر داشتیم
جوان و شجاع و نکته سنج و طرفدار حق مردم

۹۵/۱۱/۲۳ ۱۵:۰۰

احسنت آقای حسن زاده
حقیقتا از همینجا میتوان پی برد که شما چقدر ذکاوت دارید و کار بلد هستید...متنی نوشته اید و بدون اینکه اسمی از کسی ببرید یک شهر را بهم ریخته اید.
همینجاست که فرق سره از ناسره معلوم می شود

۹۵/۱۱/۲۳ ۱۴:۳۲

فوق العاده آدم باهوشي هستيد اسمي نبرديد تا ببينيد مخاطبان بيشتر چه سمتي ميرن مشخص شد كه بعضي ها بد جور به خودشون گرفتن

۹۵/۱۱/۲۳ ۱۴:۰۶

لطفا تحصیلات عالیه واستراتژیک خاص آقای حسن زاده را لطفا اعلام فرمایید تا دوستان آشنا شوند حرمت روزنامه و سر دبیر را خدشه دار نفرمایید

۹۵/۱۱/۲۳ ۱۳:۳۵

عنوان موضوع کشته منو ،خبرنگار پاکباخته!! ،حتما هم خود شمایید .!

۹۵/۱۱/۲۳ ۱۲:۵۲

ببخشید یعنی دایی شما به خاطر رای یک مشت ( بچه مچه و پیر زن و پیر مرد !!!!)به شورا راه یافته یا قضیه چیز دیگری است یه ذره توضیح بدید تا بدانیم دایی که نفر اول شده غلط بوده و نشده یا اینکه کل اهالی ده شما بچه مچه و پیرزن و پیر مرد بودند !!!!!!

۹۵/۱۱/۲۳ ۱۲:۳۵

وای به حال این مردم که نویسنده اش وروشنفکرش تویی

۹۵/۱۱/۲۳ ۱۱:۱۸

مینیمال بسیار زیبایی بود. عکسی هم که همراهش بود کل داستان رو پوشش می داد. احسنت

فقط به نظر من شاید بهتر بود کمی در مورد شخصیت دایی به این اندازه مستقیم گویی نمی شد. واژه هایی مثل "پروفسور" و "دستکش" خیلی تکرار شده بود که کمی تو ذوق می زد. اگر کمتر استفاده می شد بهتر بود. چون داستان کوتاه همین جوری فرصت کم داره. کلمات وقتی تکرار می شن کمی جو داستان را تحت الشعاع خودش قرار می ده.

ولی در کل داستان خوب و پز مغذی بود. امیدوارم مخاطب داستان بهره کافی را ببرد!

۹۵/۱۱/۲۳ ۱۰:۳۱

"سوزی آت یره سوز صاحاب اوزی گوتیرر"
حالا این مقاله مصداق همان ضرب المثل بالاست!
نه حرفی از فرمند در میان است نه نقدی و نه حتی تمجیدی از غیر، اما پاچه خوارانِ کاسه لیس مطلب را به خود گرفته و خود را گوسفدِ قربانگاه کرده اند.

۹۵/۱۱/۲۳ ۱۰:۰۰

ممنونم از توصیه اخلاقی شما ولی من کسی رو دشمن فرض نمی کنم.

۹۵/۱۱/۲۳ ۰۹:۵۸

تعجب نکن. دلیل اش بی اطلاعی شماست از اوضاع شهری و اطلاع رسانی. وقتی یکی مثل قارچ یهوویی وجود پیدا می کنه و می افته وسط ماجرا، بعد میشه مفسر خبر و تحلیگر مسائل شهری حق داره بی خبر باشه. 

این لینک هارو مطالعه کن تا یکم از تعجب شما کم بشه 

تیغ تدبیر بر گلوی امید یا بی خبری اعضاء از قانون

خیز شورای شهر و شهرداری میانه برای بستن دهان منتقدان، از توجیه ضعف ها تا برخورد چکشی

مرگ کودک آغکندی در سکوت خبری! آیا رضای ۵ ماهه قربانی بی مسئولیتی شده است؟

و صدها لینک دیگر که در آرشیو همین سایت می توانی ببینی

 

۹۵/۱۱/۲۳ ۰۹:۲۶

من در عجبم چرا هیچ انتقادی از وضعیت شهر و شهرداری نمی کنید؟

۹۵/۱۱/۲۳ ۰۹:۱۵

این متن گویا پاسخی به گستاخی های اخیر عده ای افسار گسیخته بوده

۹۵/۱۱/۲۳ ۰۸:۴۸

جناب کاربر مهمان جناب احمدزاده با تخصصی که درزمینه خبر ورسانه وقلم فرسایی دارند اظهارنظر نموده اند وهتاکی شما زیبنده نیست !

۹۵/۱۱/۲۳ ۰۸:۴۳

این کاربر مهمان که خودش زیر برفه !!!!!داداش شما بیا بیرون !!!

۹۵/۱۱/۲۳ ۰۸:۲۳

موضع قافلان درقبال این مسائل هیچ تغییری نکرده لیکن کار حرفه ای، می طلبد که همه چیز را سیاه و سفید نبینیم. خوبیهای دیگران را دیدن عیب نیست، یک حسن پسندیده و حرفه ای محسوب می شود. 

۹۵/۱۱/۲۳ ۰۸:۲۰

آن همه ی دنیایی که راست می گویند و من دروغ. آنم آرزوست!

۹۵/۱۱/۲۳ ۰۸:۱۸

بلی حق با شماست. روال دنیا عوض شده. جای خائن با خادم رو عوض کرده اند تا امثال شما خود نمایی کنید. 

و چه خوش روزیست آن روزی که حجاب از چهره ها برافتد و ذات افراد نمایان شود. و چه زیبا روزیست آن روز!

۹۵/۱۱/۲۳ ۰۸:۰۷

فرمند؟!! حالا چرا پای اون بنده خدا رو وسط می کشید؟

۹۵/۱۱/۲۳ ۰۸:۰۲

خط زیبا خط زیبا ،ب هدف زیبا،نویسنده زیبا، از کجا تشخیص دادی داداشی امثال تو خائن به شهر ومملکت هستند تو و این قاددیر جان و... نمونه ادمهای نان به نرخ روز خور هستید کمی به گذشته تان دقت کنید و از زیر برف بیرون بیایید حتما چیزهای غیر از توهمات خیالی نیز خواهید یافت یک عده ای گدا پرور نیستند برای شما که بازیچه دست آقایان شدید در جهت نیل به هدفشان خوب دم از روشنفکریو ... میزنید

۹۵/۱۱/۲۳ ۰۶:۵۶

قدر زر زرگر شناسد ،

مطلب زیبا، قلم زیبا ، خط زیبا ،بیان زیبا، هدف زیبا،نویسنده زیبا،

عاقل منم که تشخیصم در مورد این نگارش چه باشد........

۹۵/۱۱/۲۳ ۰۳:۲۹

تلاش برای سرکوب و تخریب یکی از دو نماینده ی شهرستانمان به امری طبیعی در سایت صدای میانه و قافلان تبدیل شده است.
آقای حسن زاده کاش هدف واقعیتان بر همه مشخص میشد که چرا هر دوره با فرد خاصی عناد داشته و از دیگری یا حرفی نمیزنید یا فقط تمجید میکنید.
آیا کم کاریهای دوران هاشمی و کیافر و قنبری و حسینی ، هیچ موجودی من جمله مگس و سوسک و هزارپا و سایر حشرات عالم را به خلوتتان نمیکشاند که در خلسه ، سکوتتان را بشکند و این همه ذوق هنری جانب دارانه و مغرضانه ی شما تراوش کند؟!
این ادبیات زیبنده ی یک قلم به دست و سردبیر! نیست.از مگس شروع کرده و به دست کش و دایی خیالیتان رسیده اید و عناصر داستانتان تماما ذهن را به سمت یکی از آقایان میبرد.
آقای حسن زاده همه ی دنیا دروغ میگویند و فقط شما راست می گویید.

۹۵/۱۱/۲۳ ۰۲:۳۶

قادرجان اخلاق را فدای سیاست نکن با دشمن هم باید حدود اخلاقی را رعایت کرد این نوع مطالب بد اموزی اجتماعی را درپی دارد وضررش از منافعش بیشتر است

۹۵/۱۱/۲۳ ۰۲:۲۶

آقای حسن زاده
یادتان هست تیتر نشریه تان که نوشته بودین
خدایی که خرمشهر را آزاد کردی میانه را آزاد کن!
بعد از چند ماه موضع تان برعکس شد و علیه احدی از نمایندگان سابق مطلب نوشتین!
یا در مورد شورای شهر فعلی
از چند نفر حمایت کردین ولی آنها را بعد از مدتی کوبیدید که چرا به شهردار فعلی رای داده اند
ماه قبل هم از شهردار فعلی تعریف و تمجید کردین

خیلی راحت و زود رنگ عوض میکنین

وضع شهری که فعال سیاسی اش امثال جنابعالی باشند باید از این هم بدتر باشد

۹۵/۱۱/۲۳ ۰۲:۲۵

جناب حسن زاده متن شما ناپسند است وشایسته نیست شما قلم را برای نوشتن چنین متنی بکاربرید قلمی که خداوند بدان قسم خورده بالاخره خوب یا بد این مردم به اقای فرمند رای داده اند وایشان نماینده مردم است شما می توانید برای انتقاد کردن عملکرد ایشان را نقادی کنید نه اینکه شخصیت او را به تمسخر بگیرید این کار شایسته یک انسان مسلمان نیست اگر نویسنده ونقاد خوبی هستید هزاران معضل وجود دارد انها را ریشه یابی کنید درباره اختلاف حقوق کارمندان بگویید علت افزایش طلاق را بیان کنید فقر وکاهش قدرت خریدمردم را فریاد بزنیدو.... وازنماینده توضیح بخواهید درحیطه مسولیت خود برای رفع این مشکلات چه کار انجام دا اگر نمایندگان ما اشکالاتی دارند نویسندگان ما هم بی اشکال نیستند تحت تاثیر نفسانیات واقع می گیرند وسخنان نامناسب بیان می کنند

۹۵/۱۱/۲۳ ۰۰:۵۹

نخود داخل آش هست

۹۵/۱۱/۲۳ ۰۰:۵۵

ترجیح میدادم نامتان را مشخص میکردید تا بهتر با هم آشنا شده و تضارب آرا مینمودیم اما افسوس نام و نشان و هویت نداشتید.

۹۵/۱۱/۲۳ ۰۰:۴۲

بسیار عالی البته این که نوشته اید بیشتر در نقد سمت چپیست تا راستی عکس سمت راستی بیشتر برای داغ کردن سر تیتر بکار رفته به هر حال قبول است اما اگر از مهندس هاشمی نیز نقدی در حد 2 سطر ارایه دهید شاید شب آرام تر سر بر بالین گذارم.

۹۵/۱۱/۲۳ ۰۰:۳۴

این به خاطر گل روی تو. حالا اگه خواستی بیا یه چایی باهم بخوریم بقیه شم نشونت بدم. فعلا همین دم دستم بود.

۹۵/۱۱/۲۳ ۰۰:۳۰

خوبه خودتون تو نظرتون اشاره کردید که رفتار و سکنات آقای فرمند هیچ سنخیتی با جایگاه نمیادگی ایشون نداشته!
همین موضوع و سطر کافی‌ست تا یک مسئول به چالش کشیده شود و باز همین کاف‌ست که او لرای عدم توانایی، عدم فعالیت و کمبودهایش پاسخگو باشد
پس لطفا با سفسطه کردن و کشاندن بحث به کوچه‌ی علی چپ به نعل وارونه نزنید.

۹۵/۱۱/۲۳ ۰۰:۲۶

جناب سر دبیر محترم لطف کرده و جهت تنویر افکار عمومی و بنده آرشیوتان را زیر و رو کرده و مطلبی هر چند در مقدار 2 یا 3 سطر در نقد عملکرد مهندس هاشمی یا مهندس حسینی بالاخص مهندس هاشمی ارایه نمایید. بنده زیاد مایل به رجوع به آرشیو جنابتان نیستم.
سپاسگزارم

۹۵/۱۱/۲۳ ۰۰:۲۶

واقعا چقدر باید جرات و جربزه و اقتدار داشت که از گفتن حقایق نهراسید؟
آقای حسن زاده؛ هرچند هرگز در مورد هیچی موضوعی با شما همکلام نشده‌ام اما اگر نگویم که مردانه در مقابل دروغ و فریب ایستاده‌اید آنوقت در حق مردانگی خیانت کرده‌ام!
خواستم کامنتی برای این مطلب ننویسم اما دیدم شرفم اجازه نمیدهد غیرت‌تان را نستایم...آفرین بر قلمت
درود بر شرفت...احسنت بر راهت

۹۵/۱۱/۲۳ ۰۰:۲۱

نگارنده این متن نامش حسام الدین رنجبران هست خواستم یاد آوری کنم که یادم رفت نامم را ذکر کنم و لازم به توضیح گشتم تا به دلیل عدم نوشتن نام از دریافت پاسخ قانع کننده محروم نشوم
با سپاس

۹۵/۱۱/۲۳ ۰۰:۱۹

حافظه تاریخی خود را تقویت کنید. ضمناً جای این صحبت ها زیر این مطلب نیست. اگر به آرشیو قافلان دسترسی دارید می توانید نقدهای ما را برای آن یکی ها هم ببینید. اگرهم ندارید که حتما ندارید تشریف بیارید دفتر قافلان تا یک جلد از آرشیو تقدیمتان کنم. چشم بسته غیب نگوئید لطفاً

۹۵/۱۱/۲۳ ۰۰:۱۸

از زمانی که به یاد دارم همواره این جمله کلیشه ای بر زبان پیر و جوان این شهر بوده که داشتن دو نماینده باعث عقب ماندگی این شهر بوده نمیدانم چقدر صحت دارد ولی در کنار این مسائل بایستی کمی به موضوع عمیق تر شد در اینکه چقدر اطرافیان و نزدیکان و دست به قلم های شهر در به وجود آمدن این تفرقه نقش داشته اند؟؟؟؟ آیا واقعا سهمی در این معضل بزرگ داشته اند؟؟؟؟
عملکرد چندین ساله قافلان و شخص سر دبیرش را که در این چند ساله در ذهن میگذارنم و مرور میکنم همواره له یکی بوده و علیه دیگری لا اقل از زمانی که بنا گشته و بنده هراز چند گاهی اتفاقی خواندم اینطور یافتمش، در گذشته های دور علیه حاجی اصغری کمی بعد از آن مددی و حال فرمند،کاری ندارم که رفتار وکلام و اصولی که جناب فرمند در این چند ماهه نمایندگی در پیش گرفته اند به هیچ وجه شایسته مقام نمایندگی نبوده و همواره به عنوان یک شهروند از این نوع حرکات رنجیده و آزرده خاطر گشته ام و البته سایر نمایندگان ادوار پیشین که سابقه شان هیچ گونه جای حمایت نداشته و نخواهد داشت.
تنها سخنم اینست جناب سردبیر محترم چرا همواره بر یکی تاخته اید؟؟؟اگر هدف و سر مقصودتان نقد به عملکرد چند ماهه نمایندگان است آن دیگری نیز کم از این ندارد، چرا در این چند ماهه نقدی در عملکرد دکتر شیویاری ننگاشته اید؟؟؟ چرا در سوابق نشریه تان نقدی بر عملکرد مهندس حسینی نیست و چرای بزرگتر چرا در سوابق منورتان نقدی بر عملکرد چندین ساله مهندس هاشمی در کسوت نمایندگی این شهر نبوده؟؟؟؟؟

۹۵/۱۱/۲۳ ۰۰:۱۷

جناب حسن زاده این مقاله شما مثل مقاله اقای رشید هست و تمثیل سرخ و سیاه .که غیر مستقیم شخص خاصی میگوید .
اما بنظرم دایی تان باز انسان با پشتکاری بود کما اینکه انسان برای رسیدن به هدفی به پشتکار نیازدارد .نمونه زیاد میشناسیم شخصی چند دهه سعی کرد و بعد به هدفش رسید .
دنیا کارخانه مجسمه سازی نیست که همه عین هم باشند .
باز دایی تان بنظرم هدف داشت و رسید خیلی از افراد بظاهر عاقل در اطراف ما اخر سر بدون هدف مردند !
استادی حرف خوبی میزد میگفت تا بدنیا میاییم میگویند بدو میگم کجا بدوم ؟چرا بدوم ؟برای چه بدوم ؟میگن کاری نداشته باش تو فقط بدو .!!مشخص نکردن هدفمان از زندگی چیست.
باز یه عده در زندگیشان هستند هدف دارند بعضی ها شکست میخورند و بعضی ها پیروز ،اما میدانستند چکار میکرد .
ما فکر میکنیم اینها نادانند اما ...

۹۵/۱۱/۲۳ ۰۰:۱۷

جانا بالا
گلون بیرا
شبه بیردیمیش
باشلاندی...اللر وار قادیر قاغا بتر یازیپ سان دااااای
مخصوصا او میلچح لرین قیسمتین

۹۵/۱۱/۲۳ ۰۰:۱۴

از زمانی که به یاد دارم همواره این جمله کلیشه ای بر زبان پیر و جوان این شهر بوده که داشتن دو نماینده باعث عقب ماندگی این شهر بوده نمیدانم چقدر صحت دارد ولی در کنار این مسائل بایستی کمی به موضوع عمیق تر شد در اینکه چقدر اطرافیان و نزدیکان و دست به قلم های شهر در به وجود آمدن این جو مسموم نقش داشته اند؟؟؟؟ آیا واقعا سهمی در این معضل بزرگ داشته اند؟؟؟؟
عملکرد چندین ساله قافلان و شخص سر دبیرش را که در این چند ساله در ذهن میگذارنم و مرور میکنم همواره له یکی بوده و علیه دیگری لا اقل از زمانی که بنا گشته و بنده هراز چند گاهی اتفاقی خواندم اینطور یافتمش، در گذشته های دور علیه حاجی اصغری کمی بعد از آن مددی و حال فرمند،کاری ندارم که رفتار وکلام و اصولی که جناب فرمند در این چند ماهه نمایندگی در پیش گرفته اند به هیچ وجه شایسته مقام نمایندگی نبوده و همواره به عنوان یک شهروند از این نوع حرکات رنجیده و آزرده خاطر گشته ام و البته سایر نمایندگان ادوار پیشین که سابقه شان هیچ گونه جای حمایت نداشته و نخواهد داشت.
تنها سخنم اینست جناب سردبیر محترم چرا همواره بر یکی تاخته اید؟؟؟اگر هدف و سر مقصودتان نقد به عملکرد چند ماهه نمایندگان است آن دیگری نیز کم از این ندارد، چرا در این چند ماهه نقدی در عملکرد دکتر شیویاری ننگاشته اید؟؟؟؟ چرا در سوابق نشریه تان نقدی بر عملکرد مهندس حسینی نیست و چرای بزرگتر چرا در سوابق منورتان نقدی بر عملکرد چندین ساله مهندس هاشمی در کسوت نمایندگی این شهر نبوده؟؟؟؟؟

۹۵/۱۱/۲۳ ۰۰:۰۹

چقدر این داستان آشناست!!!

۹۵/۱۱/۲۳ ۰۰:۰۷

 

۹۵/۱۱/۲۲ ۲۳:۴۱

با گوشت و پوست و تمام وجودم حس کردم این مطلب رو. قادرخان به نظرم این نوشته در بین همه نوشته هایت شاهکار است زبانم قاصر است از تعریفش

۹۵/۱۱/۲۲ ۲۳:۰۰

خخخخخخخخخ قلم به دستا بیان‌‌ لُنگ‌ بندازن‌ حالا. دموز ایستی‌ دوز‌ یولدا یازیچیلار. ممنون‌ آقای حسن‌ زاده

۹۵/۱۱/۲۲ ۲۲:۵۹

شبیه رمانهای محمود دولت آبادی بود !!!!بسیار عالی ودست مریزاد

۹۵/۱۱/۲۲ ۲۲:۳۸

عجب قلمي....

۹۵/۱۱/۲۲ ۲۲:۲۰

 استاد حسن زاده عزیز تلاش شما در راستای اطلاع رسانی مفید و مناسب، شجاعت شما در بازگو نمودن واقعیت‌ها، واقعیت نگاری شما در برابر آنان که نان را به نرخ روز می‌خورند و ایستادن در برابر آنانی که با استفاده از پول و مقام می‌خواهند از خود چهره سیاسی بسازند؛ ارزشمند و قابل تقدیر است و به آن ارج می‌نهیم.

۹۵/۱۱/۲۲ ۲۲:۰۹

احسنت بر این قلم، احسنت بر این تفکر ، با خود می اندیشیدم این حسن زاده عزیز یک هفته هست در سکوت است ولی با خواندن این مطلب یه نفس عمیق کشیدم و میگویم درود بر شرافت تو که منافع شخصی و خانواده خود را فدای اگاهی دهی و بیان واقعیت روز شهرمان کردی

۹۵/۱۱/۲۲ ۲۲:۰۵

این مطلب نیست داداش. یه مینیمال ساده است بر ای دل خودم. کسی مخاطبم نیست

۹۵/۱۱/۲۲ ۲۱:۴۷

جناب حسن زاده عزیزاین ادبیات حتما مال شمانیست .من جای شما بودم خذفش میکردم.افراط نه اخلاقیست ونه درمرام شمااستاد گرامیم جای دارد.به عنوان برادر کوچکت ازت تقاضا دارم خذفش کن چون خیری دراین مطلب نیست.باعرض پوزش برادرت مجید.

اخبار روز