کد خبر: ۴۲۶۶
۲۳۴۷ بازدید
۱۴ دیدگاه (۱۴ تایید شده)

میانه بزرگ ندارد!

۱۳۹۰/۶/۱۱
۲۱:۵۱

یک بار دیگر میانه کلید طلایی خود را از دست کلیدداری دیگر گرفت. گویی این کلید قوچ نشان چموش تر از آن است که تسلیم دست هر کسی بماند.

در این 76 سال که از تاسیس شهرداری میانه می گذرد عبدالله خان انصاری – اولین شهردار میانه – توانسته این کلید را برای طولانی ترین مدت در دست داشته باشد و بعد از او هیچ شهرداری نتوانسته به اندازه او یعنی 6 سال تمام کلیددار شهر میانه باشد.

می گویند میانه در آن ایام که شهرداری اش بنا نهاده می شد شهری با گله های پرتعداد دام و گاو و گوسفند بوده و برای کله قوچ را بر روی کلید طلایی شهر حک کرده اند تا نشان از شغل و معیشت غالب مردم این دیار باشد.

هنوز هم در گوشه کنارهای این شهر طویله های کوچک و بزرگ زیادی را می توان یافت که از چهار جهت این شهر را تنگ در محاصره خود گرفته اند. 76 سال شهرنشینی و مدنیت هنوز نتوانسته است طویله های گاوها را از تن این شهر جدا سازد و به حاشیه های فراخ و وسیع آن ببرد و همچنان بوی کهنگی و بدویت در جای جای این شهر مشام را تند می زند.

متجاوز از 80 سال بزرگترین شاهراه ارتباطی ایران و اروپا از قلب این شهر عبور کرد و آخر سر، این برتری سوق الجیشی و مزیت ترانزیتی با احداث بزرگراهی در 45 کیلومتر دورتر، از دست رفت و در تمام این هشتاد و اندی سال هیچ خونی از این شریان در رگ های این شهر جاری نشد و مردمان خواب گرفته این شهر تنها به انگشت شماری تعویض روغنی و دیزی پزی و پنچرگیری در حاشیه این شاهرگ سودآور بسنده کردند و بالاخره با قدرنشناسی از دست اش دادند.

شهری که از هیچ یک از اسباب و لوازم توسعه و ترقی محروم نبود و تمامی الزامات تبدیل شدن به یک مرکز شهرنشینی بزرگ و پیشرفته و غنی را داشت، تنها به یک دلیل همه فرصت هایش را از دست داد و حالا دیار سوخته ای بیش نیست که در میان کوه های بغض آلود زانوی غم بغل گرفته و به سایه روشن های آینده مبهم خود می نگرد.

میانه در حالی تبدیل به شهری بزرگ و پیشرفته نشده است که زمین مرغوب به اندازه کافی دارد، از آب فراوان برخوردار است، آب و هوای چهار فصلش دلچسب است، تنوع گیاهی و زراعی و باغی بسیار بالایی دارد، در گلوگاه ترانزیتی بخش عظیمی از اقتصادی ترین مقصد های کشور، یعنی شمالغرب ایران و تمام اروپا و منطقه قفقاز قراردارد، نیروی انسانی فنی با ضریب هوشی بسیار بالا دارد، ذخایر معدنی قابل توجه دارد، راه آهن دارد، خط اصلی انتقال نفت و گاز دارد، کشاورزی و باغداری مستعد برای ایجاد صنایع تبدیلی دارد، کوهستان دارد، دشت دارد، رودخانه دارد، پیشینه تاریخی و فرهنگی دارد، هویت مذهبی دارد و ...

همه این ها را دارد اما متأسفانه تنها یک چیز را که می توانست همه این ها را در کنار هم بارور کرده و تمام این منطقه را شکوفا کند ندارد و چوب این نداشته اش بدجور بر تن و جانش خط انداخته است.

میانه نگاه ژرف ندارد.

میانه قلب تپنده ندارد.

میانه نگران ندارد.

میانه دیگرخواه ندارد.

میانه دست گشاده ندارد.

میانه روی گشاده ندارد.

میانه اعتماد ندارد.

میانه دلسوز دانا ندارد.

میانه پدر توانا ندارد.

همه این ها را که جمع کنی می توانی بگویی « میانه بزرگ » ندارد.

بزرگترین های شهر من به دشمنی های دور و درازشان شهره اند و به چاله هایی که برای هم کنده اند و چاه هایی که خود در آن گرفتار آمده اند. فرهنگ غالب این شهر در یک جمله خلاصه می شود: « مواظب خودت باش.» و اگر توضیح بیشتر برای این یک جمله بخواهی می شود: « فقط ! مواظب خودت باش.»

از مادر که زاده می شوی در این شهر به تو می آموزند که فقط به فکر "خودت" باشی و "دیگران" هیچ ربطی به تو ندارند. صف نان تنها تا آن لحظه ای باید برای تو مهم باشد که نوبتت برسد و نانت را بگیری بعد از تو مهم نیست چه بر سر صف و نانوا می آید! مهم نیست تنور خاموش شود یا قلدری نتراشیده صف را به هم بزند، تو فقط نانت را بگیر و برو خانه، خانه ای که فقط مساحت درون چهاردیواری اش باید برای تو مهم باشد و خارج از آن هر اتفاقی می افتد به تو مربوط نیست.

این است رمز سیر قهقرایی شهری با حداقل 3000 سال قدمت مدنیت.

راستی حکایت کلید طلایی این شهر چیست که دست های متولیانش را تحمل نمی کند و زود به زود آن ها را پس می زند؟! چرا هیچ شهرداری برای این شهر، شهریار نمی شود؟! چرا کلیددارها می آیند و می روند اما زخم های روی چهره این شهر همچنان می مانند و نمی روند.

چاره کار کجاست؟!

راستی آنروز کی فراخواهد رسید که "من" و "تو" و "ما" چشممان از دریچه "امروز" فراتر برود و "فردا" را بیند؟ چرا ما قدرت فروخوردن بغض ها و شکوفا کردن حب ها را نداریم؟ چرا یکدیگر را نمی خواهیم؟ چر از پیروزی ها و موفقیت های یکدیگر به جای اینکه به وجد بیاییم به خشم می آییم و به جای آنکه سعی کنیم خودمان را هم به پیروزی برسانیم تلاش می کنیم پیروزها را به شکست بکشانیم؟

این است راز عقب ماندگی های یک عده انسان که در گودالی سرسبز و پر نعمت از نعمت تبسم صادقانه به روی هم محرومند.

کانال تلگرامی صدای میانه اشتراک‌گذاری مستقیم این مطلب در تلگرام

نظر شما

۹۰/۶/۳۰ ۰۲:۳۲
کلمات چون حباب آبند و اعمال چون آب طلا
۹۰/۶/۲۵ ۱۲:۴۰
آقای خرده فروش سرپرست محترم شهرداری انشالله همیشه موفق باشند بنر برگزاری برنامه های دیدار هفتگیش بهمراه کارشناسانان شهرداری را با مردم من هم دیدیم کارشان عالی است و مفیدتر هم خواهد بود . بالاخره زنده ماندیم و دیدیم یک تکانی به این آقای حسن گلمحمدی و نجفی روابط عمومیتان داده شد ، باز هم ایول به خرده فروش که در سرپرستی شهرداری اینگونه به مردم و نظراتشان احترام قائلند . (آقای مجید میعاد معزول (پناه برخدا دوست آقای حسن گلمحمدی = بی بزرگ شهر !!) ، مثل اینکه از مقامات عالی کاخ سفید بود که همه را از دم تیغ می گذراند و به مراجعین جواب سربالا داده و پرخاش می کرد . ولی بهتر است سایت شهردار ی میانه را نیز آقای خرده فروش بگویند راه اندازی و به روز نمایند در امر اطلاع رسانی و ارتباط با شهروندان و استفاده از راهکارهای متخصصین و حتی مشاوران جوان از طریق آن سایت شهرداری (به شرطی که امورات سایت را به دست آقای حسن گلمحمدی ندهند ) فایده و عواید زیادی می توانند به نفع شهروندان و میانه و شهرداری ببرند
۹۰/۶/۲۳ ۱۰:۲۸
عرض سلام وعرض ادب واحترام
اولا جناب آقای گلمحمدی جسارتا کمی در گفتارتان ادب را رعایت فرمایید ومنتقد پذیر باشید شمایی که اکثرا خودتونو عقل کل میدونید با یه جمله انتقادی یابرفرض!مغرضانه...اینجوری برخورد نفرمایید
دوما در تائید فرمایش اون عزیزی که خودشونو کارمند اجرایی شهر معرفی کرده بودند بنده یه هفته بعد از انتخاب جناب اقای خرده فروش شب ساعت12با مرکز خدمات شهرداری به شماره137تماس گرفتم متوجه شدم اقای خرده فروش خودشون در اون موقع از شب اونجا تشریف دارند وبقول خودشون انجام وظیفه میکنند امیدوارم موفق باشند
۹۰/۶/۱۹ ۰۶:۲۰
[quote name="کارمند دانشگاه"]حسن آقا که اینطور سنگ میعاد را بر سینه می زدی ! تو که کاملا از مفاسد اقتصادی و ...
-----------------------------------
اولاً : قبلا گفته بودم و و همه آن ها که مرا می شناسند میدانند که:
من به کسانی که بی هویت باشند پاسخی نمی دهم.
اینرا نوشتم تا جناب عالی! و امثال جنابعالی اگر تازه از راه رسیده ای قلق کار دستت باشه.
من حسن گل محمدی هستم عکسم هم گوشه مطلبمه تا اگر لولوخورخوره ها حافظه قوی نداشتند و اسمم از یادشان رفت قیافه ام یادشان بماند تو کی هستی؟؟؟!! اگر هويت داری با اسمی که پدرت برایت انتخاب کرده حرف بزن.
ثانیاً: با همین بی هویتی و بی وجودی؛ مطمئنی که تو باغی؟؟!
۹۰/۶/۱۹ ۰۶:۱۴
آقای گل محمدی بزرگی سالها پیش برای آبادانی این شهر تلاش بسیار می کردند ِنه تنها هیچ حمایتی از طرف خود همشهریان نمی دیدند بلکه با سنگ اندازی بسیار از سوی ایشان مواجه بودند می گفتند میانه ذلیل آباد است هیچ گاه روی آبادانی را نخواهد دید . و این امر به وضوح طی این ۸۰ سال دیده می شود . عده ای می خواهند به هر قیمت که شده حرف خود را به کرسی بنشانند حال می هواهد میانه ویرانتر از این شود یا نشود .
۹۰/۶/۱۸ ۱۷:۳۹
حسن آقا که اینطور سنگ میعاد را بر سینه می زدی ! تو که کاملا از مفاسد اقتصادی و ... داخل شهرداری خبر داشتی چرا دم نمی زدی ، الان که رفیقتان میعاد رفته چا شهر میانه را عقب مانده و بدون بزرگ ! می بینی !
۹۰/۶/۱۸ ۱۳:۰۵
شهردار رفت آیا شورای شهر علت برکناری اش رابه مردم بیان خواهند کرد تا مردم توجیه شوند :-x
۹۰/۶/۱۶ ۲۰:۴۸
فقط می گویم .حسابی لذت بردم. :-)
۹۰/۶/۱۶ ۰۷:۵۸
آقای گلمحمدی با تشکر از مطرح نمودن مسئله به این مهمی اعتقاد بنده این است که میانه بزرگ دارد و از این قسم افراد تا دلتون بخواهد نیز دارد ولی بزرگی که میانه را میانه مطرح در کشور بخواهد ندارد بزرگان ما دلشان به حال خود می سوزد نه به حال شهر مان بنده سال 76 در میانه دنبال احداث کارخانه آلمینیوم بودم ولی آنقدر سنگ اندازی کردند که کلا از این کار منصرف شدمولی در شهر دیگر با عزت و احترام از بنده استقبال نمودند .
۹۰/۶/۱۳ ۰۷:۵۴
آقای گلمحمدی کادر محترم شهرداری ، هر چند رفتن و کنار گذاشته شدن میعاد نعمتی بزرگ بریا شهر میانه بود ولی در کارآمدی آقای خرده فروش نباید شک کنیم ایشان دو دوره نیز قبلا بعنوان سرپرست شهرداری انتخاب شده بودند یادم هست برای پیگیری کاری به شهرداری رفته بودم در دوره سرپرستی قبلی ایشان را دیدم که از فرط کار مداوم و خستگی مفرط و بدون وقفه و استراحت که برای شهر و شهرداری تلاش می کرد دچار ضعف شدید جسمانی شده بود و لی باز هم راضی به استراحت نبود و با همان حالشان در دفترش حاضر شده بود و پزشک مکجبور شده بود در همان اتاق شهردار به او سرم وصل کند .
باید قدر چنین اشخاص فعالی را دانست
از کارمندان دستگاههای اجرایی شهر
۹۰/۶/۱۳ ۰۷:۳۹
آقای گل محمدی
میانه بزرگ زیاد دارد ولی مرد باغیرت و نترس کم دارد.
در این شهر من جوان می ترسم حرف بزنم چون از آینده شغلی خود مطمئن نیستم و بیم دارم که تهمت ناروایی به بنده زده شود. ولی این بقول بزرگان از چه میترسند؟ چرا حرف نمی زنند ، حتما میترسند منافع شان به خطر افتد ، این افراد فقط خود را ریش سفید شهر میدانند برای شرکت در مراسمات نه برای انتقاد و درخواست از مسئولین ، اینها هستند فقط برای چاکرم و پاکرم و ...
۹۰/۶/۱۲ ۱۸:۱۰
[quote name="دوست"]حسن جان
اونو ولش کن خبر زلزله را بچسب.
زلزله ای به قدرت4ريشتر شهر ميانه را لرزاند‬
..............[/quote]

گل محمدی:
عارفی ماه را به مدعی نشان میداد و انگشت اشاره به سوی ماه نشانه رفته بود، مدعی گفت مرشد! عجب انگشتری داری؟!!!!
تعجب میکنم از مدیر محترم سایت که چرا این خُزَعبِل را تایید می نمایند!. درد به آن بزرگی کجا و بلاهت به این سخیفی کجا؟!!!
**************
صدای میانه :
آقای گل محمدی ، حق با شماست ، غرض از تایید این نظر ، آن است که بدانیم هنوز عده ای هستند که بعد از اینهمه صحبت می گویند ، لیلی مرد بود یا زن ؟ یکی از دلایلی که ما پیشرفتی در کارها نداریم ، وجود چنین همشهریانی است .
۹۰/۶/۱۲ ۰۴:۴۵
حسن جان
اونو ولش کن خبر زلزله را بچسب.
زلزله ای به قدرت4ريشتر شهر ميانه را لرزاند‬




زلزله‌اي به قدرت 4ريشتر ساعت 5و۵1ثانيه شهرميانه و حوالي آن را لرزاند.

کانون این زمین لرزه 15 كيلومتري میانه در منطقه ترك، اعلام شده است.

شبكه‌هاي لرزه‌نگاري وابسته به مركز لرزه‌نگاري كشوري و موسسه ژئوفيزيك دانشگاه تهران مشخصات اين زمين لرزه را ‪ 37.55 شمالي و 47.82 شرقي درجه طول شرقي اعلام كرد.

تا زمان ارسال خبر هیچ خسارتی گزارش نشده است.
۹۰/۶/۱۲ ۰۳:۲۲
اقاي گلمحمدي باسلام و خسته نباشيد. مطالب شما نمك بر زخم هر انسان متعصب به وطن و زادگاهش مي پاشد . بچه كه بودم مادرم دست مرا گرفت و پس از گذراز كوچه پس كوچه به ساختمان كهنه با اطاقهاي سراسر فرياد رسيديم دلهره داشتم كه مبادا مادرم دستم را ول كند و مرا تنها بگذارد ناگهان شخصي با نگاههاي مهربان دستش را بطرف من دراز كرد تقريبا ترسم از بين رفته بود ناگهان ان شخص گفت بيا پسرم من معلم هستم و ميخواهم به تو خواندن و نوشتن ياد دهم بلاخره مادرم مرا با عده اي از هم سن و سالانم و معلمم تنها گذاشت كلاس درس و مشق شروع شد معلم شروع به ياد دادن كرد الف ب ..............و ي . در اخر سال و در انتهاي كتاب فارسي جمله اي بود و آن اين بود كه . دست در دست هم دهيم به مهر . ميهن خويش را كنيم اباد. آن روزها به اين جمله بزرگ اعتقاد داشتم . كم كم بزرگ شدم از گوشه و كنار واطرافيان مي شنيدم كه فلاني از ميانه كوچ كرددر دلم به ان شخص ناسزا و دشنام مي گفتم كه چرا وطن خويش را رها كرده و در جاهاي ديگر شكوفاو رشد ميكند بلاخره به اين نتيجه رسيدم كه ميانه بزرگ و بزرگ انديش خودي نميخواهد . جمله آخر را علي رغم ميل باطني نوشتم ولي بايد بپذيريم كه يك واقعيت است و آن اينكه ميانه بزرگ ندارد و نمي خواهد.

اخبار روز