کد خبر: ۸۰۹۶
۱۳۴۶ بازدید
۱ دیدگاه

روایتی از یک عمل جراحی زیر نور فانوس نفتی در میانه

۹۱/۱۱/۱
۱۵:۲۳

اطراف بیمارستان میانه هم مورد اصابت راکدهای دشمن قرار گرفت، مجروحان را به زیرزمین بیمارستان منتقل کردیم، زیر زمین هم فاقد روشنایی و وسایل گرمازا بود.


خبرگزاری فارس: روایتی از یک عمل جراحی زیر نور فانوس نفتی

به گزارش خبرنگار حماسه و مقاومت فارس (باشگاه توانا)، یازده بهمن 1365 در پی هجوم هواپیماهای ارتش صدام به شهر میانه حمام بلور، یک نانوایی و چند نقطه مسکونی این شهر مورد قرار گرفت، که در این حمله 13 تن از اهالی شهر میانه شهید و 37 تن از مردم مجروح شدند، در ادامه حملات روز یکشنبه 12 بهمن نیز این شهر توسط هواپیماهای صدام بمباران شد.

گوشه‌ای از حادثه را به نقل یکی از امدادگران در کتاب «از بودن تا ماندن» می‌خوانیم:

***

ساعت 10 صبح 12 بهمن ماه 65 دستور دادند که من بهیاران را سوار آمبولانس کرده جهت امدادرسانی به شهر ببرم که روز قبل بمباران شده بود و تعدادی از مجروحین در خانه‌هایشان مانده بودند؛ ما در شهر چرخ می‌زدیم که ناگهان وضعیت قرمز اعلام شد و بلافاصله دو تا از هواپیماهای عراقی را بالای سر خود دیدیم که بسیار پایین پرواز می‌کردند.

با وجود ترس و وحشت فراوان نگاهم به هواپیماهای دشمن بود که با شتاب از بالای سر ما گذشتند، بالای ساختمان سپاه چند برادر پاسدار مشغول آماده کردن تیربار بودند که لحظه‌ای بعد با پرتاب راکد و بمب‌ها ساختمان سپاه و دیوارهای اتاق عمل فرو ریخت و دود و آتش از زینبیه بلند شد و برادران پاسدار بالای پشت بام سپاه به کلی ناپدید شدند و بلافاصله صدای گریه و ناله مجروحین بلند شد.

شیشه‌های در و پنجره و دیوارهای بیمارستان همه فرو ریخت و وسایل پزشکی همه زیر آوار مدفون شدند و بعد از آن با انبوهی مجروح روبه‌رو شدیم که نه تنها امکان جراحی که حتی وسایل کمک‌های اولیه و پانسمان هم برای جوابگویی نداشتیم و چون در محوطه بیمارستان و راهروها و اتاق‌های دیگر جا نبود، عده‌ای از مجروحین را در حیاط و چمن بیمارستان خواباندند و چون امکان حمله مجدد هواپیماهای دشمن بود مجروحین را به ناچار به زیرزمین ساختمان نیمه‌تمام بیمارستان جدید بردند که متأسفانه زیرزمین آنجا هم آماده نبود، زیرا که تاریک و سرد و پر از وسایل بنایی بود، فقط دکتر صدیقی در اتاق عمل حضور داشت تا ساعت 2 بعدازظهر همه بلاتکلیف در زیرزمین بیمارستان بودیم که دوباره وضعیت قرمز اعلام و دوباره ترس و دوندگی شروع شد.

هیچ امکاناتی برای اعزام مجروحین به سایر شهرها نداشتیم، هواپیماها دوباره شروع به بمباران کردند و این بار راکد درست از کنار ضلع شرقی بیمارستان گذشت و ساختمان جدید را که شیشه نداشت لرزاند و زیرزمین مثل آنکه زلزله آمده باشد شروع کرد به تکان خوردن، جویا راکد در پیاده‌رو جلوی بیمارستان به تراکتوری اصابت کرده و قطعات تراکتور مثل ترکش ساختمان مجاور را تخریب کرد، اعضای متلاشی شده راننده و قسمتی از اندام‌های او به در و دیوار جلوی بیمارستان پاشیده شد و یک تکه بزرگ از بدن او به لبه پنجره طبقه سوم ساختمان خورد. بعد از اعلام وضعیت سفید باز هم سیل مجروحین سرازیر شد که در بین آنها سربازی بود که یک پایش قطع شده و دختری 26 ساله که شدیداً مجروح بود.

من و دوستم بعد از وصل سرم مأمور شدیم آنها را به تبریز منتقل کنیم و در مسیر اهالی شهر را می‌دیدیم که شهر را ترک می‌کردند، در راه وقتی علایم حیاتی هر دو بیمار را کنترل کردم دیدم که متأسفانه هر دو جان باخته‌اند. دوباره به بیمارستان برگشتیم و این بار متوجه بالگردی شدیم که بالای بیمارستان پرواز می‌کرد؛ به شدت ترسیدیم اما بعد از آنکه فرود آمد متوجه شدیم که اکیپ پزشکی اعزامی از تبریز به سرپرستی دکتر توفیقی است با کمک آنها اوضاع بیمارستان کمی رو به راه شد، زیرزمین آماده عمل و پانسمان مجروحان شروع شد.

زیر زمین فاقد روشنایی و وسایل گرمازا بود، به همین دلیل تیم جراحی عمل را در زیر فانوس نفتی و با گرمای چراغ نفتی انجام می‌دادند و دهها مجروح با همین وضعیت عمل جراحی شدند.

انتهای پیام/م

منبع :

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13911030000908

کانال تلگرامی صدای میانه اشتراک‌گذاری مستقیم این مطلب در تلگرام

نظر شما

۹۱/۱۱/۱ ۱۱:۲۵
با سلام وآرزوی اینکه هیچوقت شهر عزیزمان بیرحمانه مورد تاخت وتاز دشمن از هر نوع که با شد قرار نگیرد یادشهدای عزیز ومظلوم دبستان ثارالله ودبیرستان زینبیه وشهدای گرانقر سپاه شهیدان کلانتری شیخ درآبادی خانمحمدی و...که درپشت بام سپاه هدف قرار گرفتند را گرامی میداریم همچنین به جوانمردی ورشادت فرزندان رشید میانه که آنزمان مردانه ایستادند وبه مردم عزیزمان کمک کردند افتخار میکنیم بنده یادم هست مرحوم حاج ابراهیم حبیبی در بیمارستان خیلی زحمت کشیدند وباتفاق دوستانشان دور بیمارستان امام خمینی را سنگر بندی نمودند افرادی مثل اکبر آقامحمدی که هم اینک شهردار یکی از مناطق تبریز هستند کلاس امدادگری در بیمارستان راه انداختند وخودشان نیز شاگردی کردند افرادی مثل آقای اکبر قاسمی زحمات زیادی را متحمل گردیدند جنای اقای دکتر صدیقی دکتر اقایی وپزشکان میانه ای مقیم تبریز مثل دکتر توفیقی و دکتر قریشی عازم میانه شدند وبه کمک هموطنانشان شتافتند بهمن نعمت زاده آنزمان مجروح وبستری بود خیلی از بچه های جنگ بستری بودند دربیمارستان امام . دفن شهدا درمزار شهدا با افراد خیلی کمی صورت میگرفت یادم هست رضا جلوداری در این زمینه حیلی کمک میکرد خلاصه با وجودیکه شهرمان تبدیل به شهر ارواح شده وشبها سکوت کامل در آن برقرار بود وروزها به مانند مناطق جنگی شده ام خدا وکیلی صفا وصمیمیت در آن موج میزد مثل الان اختلاف وبدگویی از همدیگر نبود همه به فکر خدمت بودند عوام فریبی خیلی کمتر از حالا بود دهات اطراف شهرمان میزبان خیل عظیم میانه ای ها بودند که به دنبال جان پناه به روستای انها پناه برده بودند والحق روستائیان عزیزمان میزبانی خوبی از میانه ایها کردند مثل الان نبود که بخاط ارتقا یک بخش و شهر به فرمانداری و.. اینهمه حرف وحدیث باشد یاد ایام گذشته میتواند آرام جان باشد لطفا آرام باشیم و در آرامش زندگی کنیم وآرام بمیریم وتنها بایاد خدا دلها آرام میگیرید را ملکه ذهنی مان باشد برای شادی روج شهدا صلوات موفق باشید

اخبار روز