کد خبر: ۸۰۶۹
۱۴۰۸ بازدید
۳ دیدگاه (۳ تایید شده)

به مناسبت 29 دی سالروز وفات میرزا علی مجتهدی

۱۳۹۱/۱۰/۲۹
۱۹:۵۳

ميرزا علي مجتهدي قارابولاغي فرزند ارشد مجتهد و شاعر برجسته كاغذكنان ملامحمدباقر خلخالي صاحب مثنوي معروف ثعلبيه ، در هفتم آذر 1239 شمسي مقارن با 14 ربيع الاول 1277 قمري در روستاي قارا بولاق محال كاغذكنان ديده به جهان گشود.

مادرش ملك خانم نامش را علي نهاد اما بعدها به خاطر قارا بولاغي بودن ، كاغذكناني بودن و از نسل خاندان ملامحمدباقر خلخالي بودن، به : ميرزا علي ، ميرزا علي مجتهدي ، ميرزاعلي مجتهدي قارابولاغي و حتي ميرزا علي مجتهدي كاغذكناني معروف شد.

ميرزا علي در ابتداي 82 سالگي در 29 ديماه سال 1320 شمسي مقارن با اول محرم 1361 قمري در زادگاهش چشم از جهان فروبست و در همان روستا دفن شد. قبر او در روستاي قارابولاق موجود است و اميدواريم به همت متوليان فرهنگي ميانه به مقبره و مزار آبرومندي تبديل گردد.

روستاي قارا بولاق ، از قديم الايام يكي از اركان اصلي منطقه ميانه و خلخال بوده و در پاره اي موارد از ميانه و خلخال پيشي مي گرفته است. وجود مدارس ديني و كلاسيك ، شعبه نفت ، اداره پست ، ژاندارمري ، بخشداري و يا نامگذاري معابر و الصاق پلاك براي منازل و ... در اوایل قرن کنونی نشان مي دهد كه بلوغ اين آبادي بسيار فراتر از اطراف و اكنافش بوده است. در اين ارتباط حضور يك سرمايه گذار مطرح به نام حاج مهدی درياني در قارا بولاق كه او را با چاي درياني يا چاي عقاب نشان مي شناسند، بسيار حائز اهميت بوده است. پيرمردان روستا هنوز به ياد دارند كه در ايام كودكي اين سرمايه گذار حتي به درب منازل مي آمد و با اهداي لوازم تحرير و البسه ، كودكان را به مدرسه مي كشاند و براي تشويق روستائيان هر نوع سرمايه گذاري را در اين روستا انجام مي داد.

قارا بولاق زادگاه دانشمندان ، علما و شاعران بزرگي بوده كه ذكر احوال بسياري از آنها در كتاب مشاهير و مفاخر ميانه تحرير اينجانب آمده و بسياري از علما و شاعران منطقه ، تربيت يافته قطب حوزوي منطقه يعني مدرسه دارالعلم ملامحمدباقر خلخالي بوده اند. ملا محمدباقر خلخالي كه در علوم ديني به درجه اجتهاد و در شعر و ادب به منتهاي درجه کمال رسيده بود ، در مدت نيم قرن دهها شاعر و عالم برجسته را در منطقه تربيت كرده بود كه از آن جمله فرزند ارشدش آيت الله ميرزا علي مجتهدي بود.

ميرزا علي مقدمات ادبي و نيز علوم ديني را در مدرسه معروف پدرشان "دارالعلم" در قارا بولاق فراگرفت و براي تكميل علوم حوزوي مانند پدرشان به حوزه علميه زنجان رفت كه در آن زمان علماي صاحب نامي در آن حضور داشتند.

ميرزا علي پس از نيل به درجه اجتهاد در حوزه علميه زنجان ، براي نشر و ترويج دين به زادگاه خود بازگشت و در دارالعلم به تدريس علوم حوزوي و در محال كاغذكنان به ترويج شريعت پرداخت و شاگردان زيادي از جمله سيدحسين محمودي (عالم روستاي احمدآبادگروس) ، ميرزاعبدالحسين اشرفي (منشي دادگاه ميانه،خلخال،تبريز)، علينقي خان توكلي (والي كاغذكنان)، ابراهيم خان توكلي (ملقب به دبير رسايل)، شيخ حسن مدحت ، يحيي خان نجمي (بخشداركاغذكنان)، ميرزا آقاجان ودادي(ملقب به مجدالكتاب) و دهها عالم ديگر را تربيت كرده و به جامعه تقديم نمود.

با چشم پوشي از مراتب علوم حوزوي اين عالم بزرگ ، مطالعه هزاران بيت اشعار نغز و زيباي اين شاعر توانمند نشان مي دهد كه قدرت شاعري ميرزا علي مجتهدي بسيار فراتر از شاعراني بوده كه اكنون دواوين معروف از آنها به يادگار مانده است. تحقيق روي قسمی از  8000 بيت شعر اين دانشمند نشان مي دهد كوچكي و دوري روستاي قارا بولاق مانع از گمنامي ايشان نشده است چراكه چنين اشعار نغز و پرمغزي حتي بعد از 70 سال گمنامي از صندوقچه ها بیرون می آید و به دنياي ادب نشان داده می شود تا اديبان ما قدرت شاعري يك شاعر و عالم گمنام در محال كاغذكنان را مشاهده كنند.

اشعار ميرزا علي با تخلص"عشقي" با تمايل به غزل و قصيده ، مانند اشعار پدرشان بسيار پرمغز و داراي بار علمي است. تسلط او به السنه ثلاثه تركي ، عربي و فارسي و اشراف او بر فلسفه ، منطق ، فقه و ادبيات باعث خلق اشعاري ماندگار از او شده است که از شعر ديگر شاعران قابل تمييز است و حتي خود، رو در روي شاعراني مانند خاقاني شيرواني مي ايستد و ادعا مي كند كه چيزي كمتر از او ندارد:

بود خاقاني اگر فخرّيه ي شروانيان

حق مرا فخرّيه خلخاليان انگيخته

گر گلي بود او ز گلزار شماخي ، بنده نيز

آن گلم كز گلشن كاغذكنان انگيخته

 

در کنار آن از محبوب و دلدار نیز سخن می گوید

دلم در بند دلداري اسير است            كه اندر ملك زيبايي امير است

مقيّد گشته ام بر نوجواني                  كه دست آموز او اين چرخ پير است

بی گمان در اینجا منظور او از جوان، محبوب، برنا و .... شاهدی است که چرخ زیر فرمان اوست. همچنین به نکات عرفانی فراوانی در این مجموعه می توان برخورد مانند:

در جحيم غم دلدار چنان سوخته ام             كآدم بوالبشر از فرقت حورا و بهشت

تا بود شاهد زيبا قدح مي لب كشت             نكنم آرزوي كوثر و حورا و بهشت

گویای این مطلب است که شاعر بهشت و جهنمی دیگر برای خود دارد و یا در تسلیم و رضا گوید:

نباشم از طلبت سست گر سرم ببري                 من آن ني ام كه ز سختي دلش هراسان است

مضمون تجلی و وحدت وجود را نیز در شعر خود می پرورد:

زان تو را مي نگرم تا كه خدا را بينم            اين نظر هر كه ندارد به خدا بي دين است

هر كه از حسن معاني به صور پردازد           نظر عشق در او نيست كه صورت بين است

تجلی جمال الهی در مخلوقات و دیدن این جمال را اصل دینداری می داند ولی در عین حال صورت پرستی را رد می کند و قصد او دیدن معنا در صورت است.

وی با همه شکایتی که از معشوق دارد ولی معنی تسلیم و رضا این است که اگر محبوب هجران، رنج و ریاضت عاشق را می پسندند عاشق صادق شکایت نکند:

عاشق آن است كه دلخواه تو را دل بنهد            عاشق آن نيست كه در هجر تو دل غمگين است

من ننالم چو دهل گر تو به چوبم بزني               كه ره دوستي اهل طريقت اين است

جایی نیز دست عقل و اندیشه را که مانند نردبان است از دامان منزلت آن یار بلند مرتبه کوتاه می بیند:

وصفت به عقل قاصر من کی شود ادا        کی می برد به اوج فلک نردبان مرا

 

رسد به قدّ تو دست اميد من هيهات                  به چرخ بر نتوان شد به نردبان اي دوست

و هم از این روست که زاهدان را اندرز می دهد که:

صحبت حور زاهدا چه كني              زين شجر وقت ميوه چيدن نيست

وصف حوري نديده را چه ثمر         كاين به جز گفتن و شنيدن نيست

و بدین روی بصیرت و بینش را ارج می نهد که دیدن مقام پیغمبر اسلام و شنیدن مقام موسی(ع) است:

محمد دیدن و موسی شنیدن

شنیدن کی بود مانند دیدن

در باب تأثیر وی از متون منظوم ادب فارسی می توان به موارد زیر اشاره کرد:

حافظ:

به ولای تو گر بنده ی خویشم خوانی            از سر خواجگی کون و مکان برخیزم

عشقی:

ز بهر بندگي ام گر به سوي خود خواني            به سر سوي تو برآيم دوان دوان اي دوست

****

سعدی:

سخن عشق تو بی آن که براید به زبانم             رنگ رخساره خبر می دهد از حال نهانم

عشقی:

حديث عشق تو گفتم نهان كنم از خلق            ولي ز رنگ رخم مي شود عيان اي دوست

سعدی:

ای پیک پی خجسته که داری نشان دوست       با ما مگو به جز سخن دل نشان دوست

عشقی:

آمد به نطق چون لب شکّر فشان دوست            افتد به شهر شور ز شیرین زبان دوست

*****

مولوی:

تا صورت و پیوند جهان بود علی بود          تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

عشقی:

بر فرق شهان تاج زر اندود علی بود        از بهر جهان سایه ی ممدود علی بود

****

حافظ:

به تیغم گر زنی دستت نگیرم          و گر تیرم زنی منت پذیرم

عشقی:

اگر تیغم زند دستش نگیرم         که رسم دوستی کردن چنان است

****

حافظ:

درد ما را نیست درمان الغیاث     هجر ما را نیست پایان الغیاث

عشقی:

کشت ما را درد هجران الغیاث      پشت ما را کرد چوگان الغیاث

****

هاتف اصفهانی:

چه شود به چهره ی زرد من نظری ز راه وفا کنی      که اگر کنی همه درد من به یکی نظاره دوا کنی

عشقی:

چه شود ز تو که نوازشی، به فقیر خون جگری رسد     به مذاق تلخ چشیده ای ز تو شهد لب شکری رسد

****

حافظ:

درد عشقی کشیده ام که مپرس     زهر هجری چشیده ام که مپرس

عشقی:

رخت جایی کشیده ام که مپرس    کوی یاری گزیده ام که مپرس

حافظ:

شراب خانگی ترس محتسب خورده      به روی یار بنوشیم و بانگ نوشانوش

عشقی:

بساز محفل عیشی کز او رسد به فلک     نوای ساز و نواز و صدای نوشانوش

به لحاظ سبک شناسی، عشقی را می توان جزو شعرای سبک عراقی به شمارآورد. گر چه در قصاید وی گاهی اغلاق و تصنّع دیده می شود، ولی غزلیاتش روان و لطیف است . نگرش وی به خلقت و کاینات نیز عارفانه و روشن بینانه است. محدود، زاهدانه و تنگ نظرانه نیست.

* برگرفته از مقدمه کتاب دیوان عشقی اثر میرزا علی مجتهدی و به قلم آقای مهندس محمدصادق نائبی و پروفسور محمدحسین صدیق

 

 

کانال تلگرامی صدای میانه اشتراک‌گذاری مستقیم این مطلب در تلگرام

نظر شما

۹۱/۱۰/۳۰ ۱۸:۲۳
[quote name="اسماعیل قربانی"]

آقای لطفی این متن مال مهندس نائبی هست یا پروفسور محمدحسین صدیق؟ یعنی مقدمه کتاب شما رو مشترکاً نوشتند؟[/quote]
__________________________________
قسمتی از مقاله از کتاب منتشر شده دیوان عشقی توسط استاد محمدحسین صدیق می باشد و قسمتی هم از مقدمه کتاب دیوان عشقی نوشته شده توسط مهنس نائبی و منتشر شده توسط اینجانب
۹۱/۱۰/۲۹ ۱۹:۰۷
مقاله زیبایی بود. با تشکر از آقای لطفی
۹۱/۱۰/۲۹ ۱۶:۵۵
[quote]برگرفته از مقدمه کتاب دیوان عشقی اثر میرزا علی مجتهدی و به قلم آقای مهندس محمدصادق نائبی و پروفسور محمدحسین صدیق[/quote]

آقای لطفی این متن مال مهندس نائبی هست یا پروفسور محمدحسین صدیق؟ یعنی مقدمه کتاب شما رو مشترکاً نوشتند؟

اخبار روز