کد خبر: ۸۸۲۴۲
۷۴۲ بازدید
۹۰ دیدگاه

آشنایی با شهرستان میانه (قسمت 25 از 30):

معرفی 100 رودخانه میانه

۹۸/۱/۱۷
۱۹:۵۴

میانه در محاصره کوهها و رودهاست. شاید برای همین است که در تاریخ نمی بینیم که این منطقه، حصار و بارو داشته باشد. کمتر آبادی در میانه وجود دارد که در آن رودخانه یا حداقل نهر و چشمه ای جاری و ساری نباشد. رونق اقتصادی میانه از نظر کشاورزی و دامداری، بخاطر وجود همین رودخانه های متنوع و پراکنده است.

علاوه بر رودخانه ها، تعدادی چشمه های کوچک و بزرگ و بیش از 350 رشته قنات، با عمق، طول و میزان آب نسبتاً کم در قسمتهای مختلف شهر و روستا پراکنده هستند که 10 میلیون متر مکعب آب را سالانه تخلیه میدهند که بخشی از آب مورد نیاز شهرستان را تأمین مینمایند. همچنین 58 حلقه چاه عمیق با دبی سالانه 17 میلیون متر مکعب و 2364چاه نیمه عمیق با دبی سالانه 91 میلیون متر مکعب آب آشامیدنی میانه را تأمین میکنند. حجم مخازن ذخیره آب آن 10 هزار مترمکعب (همان 10 میلیون لیتر) و طول خطوط آبرسانی آن 41 هزار متر است. آب مورد نیاز شهر 226 لیتر در ثانیه است.

 

رودهای معروف میانه:

قیزیل اوزن: قیزیل اوزن به معنای طلای شناور واقعاً رودی است به رنگ طلا. یونانیان باستان نامهای «آماردی، آمارد، مارد، مرد» را برای آن ثبت کرده اند. این رودخانه عظیم چونان طلای شناوری 700 کیلومتر راه را طی میکند. این رودخانه سالانه با 1250 میلیون متر مکعب آبدهی و50 هزارمترمربع مساحت، مهمترین جریان سطحی جنوبی دریای خزر میباشد که از کوههای چهل چشمه کردستان سرچشمه گرفته و پس از آبیاری قسمتهای زیادی از زمینهای مسیر خود از جمله میانه، به سفیدرود متصل شده و پس از طی مسیر طولانی به دریای خزر میریزد. این رودخانه عظیم روستاهای زیر را آبیاری می کند: آچاچی، آغجا قیشلاق، آربات، آراز، اوستور، دول قیشلاغی، گوو، سَوَرق، قاراب (آش.)، داش قالا، میندیجین، وهیل، بورون، توپ قارا، زناری، سبیز، شِییدلی، توغای، قالیجا، قارا آوار، قاراقانلی مامان، قاواق عمیلی، قویجاق، گوندوغدو، مامان.

قارلانقوچایی: این رود 190 کیلومتری با 510 میلیون مترمکعب آبدهی، از دامنه های شرقی سهند و اوداغ سرچشمه گرفته و پس از الحاق به شور چای به قیزیل اوزن ریخته میشود. قارلانقو از مصدر قارلانماق یا قارالانماق، یعنی سیاه شده در اثر ازدحام و شلوغی. این صفت بخاطر خروشان بودن رودخانه و به سیاهی زدن رنگ آن اطلاق می شود. در منطقه آنرا قارّانقو می خوانند ولی اروپائیان هم آنرا کارلانکو(قارلانقو) نوشته اند. این رود، به این آبادی های آب می دهد: آغ توره، آربات، اسلام آباد، شیخ صفی ایستگاهی،  قارلانقو حاصار، دوزه نه، زیریشلی، سبیز، شال، سیه کمر، الفلی قالاجیق، کورکچو، کسجین، چای یِنگ آباد، ابک، آچاچی

شهرچایی: این رود که از قسمتی از شهر هم عبور میکند با130 میلیون متر مکعب آبدهی از قاسم داغی سرچشمه گرفته به قارلانقوچایی متصل میشود. شهر چایی در مسیر خود این آبادی ها را سیراب می کند: آت دره سی، اسلام آباد، بیجرلی، پورسوقلو، تورکمنچای، هلمسی، خطب، سلطان احمدلی، سِوینج (آش.)، سِوینج (یوخ.)، قارا تپه، قومقان، کورده ده، کوسالار (آش.)، کوسالار (یوخ.)، گؤی دره، گَوَنلی.

قوروچای: از بوزقوش سرچشمه گرفته به شهر چایی متصل میگردد. در منابع نامطمئنی خواندم که سابقاً آنرا دورو چای می گفتند بخاطر زلال و صاف بودن ولی بعد از خشکیدن، آنرا قورو چای گفته اند! آبادی های زیر در مسیر قورو چای هستند: بالیسین، بالیسین شریف آباد، باللیجا، بولفه تیمور، دیشاب، شیویار، فرهی، موسی بیگلی قیشلاغی، گنگه دیک، نِشلانده

گرمه چای: این رودخانه با 300 میلیون مترمکعب آبدهی، از کله گاه سرچشمه گرفته و به قیزیل اوزن ملحق میشود. گرمه در ترکی از مصدر گرمک و گرنشمک(پیچ و تاب خوردن) و به معنای پر پیچ و خم است. عده ای آنرا ترجمه کرده و گرمرود خوانده اند درحالیکه آب آن نه تنها گرم نیست بلکه بسیار تگری است. این آبادی ها از نعمت گرمه چای بهره مند می شوند: آرموداق، امیرآباد، برزق، تازه کند دیوانلیق، تجره، ترناب، چیتاب آغا کریم، چیتاب حسین خان، چیرکینلی، ساری قمیش، خلفه باغی، خناوند، سونقورآباد، سوتی، سوین، سیدلر، سیف الدین قیشلاغی، گوندوغدو، مولک، نِی باغی، یال قیشلاغی، یِنگی کند

بولانلیق چای: از بوزقوش سرچشمه گرفته به شهر چایی متصل میگردد. بولانلیق از مصدر بولانماق(آغشته شدن) بمعنای آغشته شده و ترکیب شده است.

آیدوغموش: از قارا داغ و تیکاگدیگی سرچشمه گرفته پس از طی140 کیلومتر مسافت، به قیزیل اوزن میریزد و در مسیر خود این آبادی ها را از نعمت خود بهره مند می کند: درین دره، اسلام آباد، ایده لی، امیرآباد، بوداق بیگ، چای تالوار، زرده ملیک، زرنق، شیخدرآباد، تاوا، آغیل، قارا بولاق، قیویرجاق، کرمه، کولا ،گلبوس، یِددی بولاق، گوللوجه

آجی چای: از بلندیهای جنوبغربی میانه سرچشمه گرفته و پس از گذر از آراز، حلاج (آش.) و دادلی به قیزیل اوزن میریزد.

ترکمنچای: از چشمه سارهای آبادیهای کلهر و ورزقان سرچشمه گرفته و پس از گذر از ترکمنچای و اؤرونجک به شهر چایی میریزد.

کله مز چایی: از رودهای طویل المسیر میانه است که آلینجالیق، جهندیز، زِیوه، سرخه حاصار، گؤی سوما، کزرج، مِی هاوا، مونق، نِشلانده، نقاباد، نودوزاق و ونجان را از خود سیر می کند.

 

فهرست الفبایی تمام رودخانه های میانه:

مجموعه تمام 97 رودخانه میانه را می توان در فهرست زیر مشاهده کرد که بعضی از آنها یک رود واحد هستند لیکن در روستاها و مسیرهای مختلف، اسامی مختلف گرفته اند:

 

  • اولاما چایی
  • اوْوزال چایی
  • اوْوشار چایی
  • ایشقاب چایی
  • آجی چای
  • آغ چای
  • آغ یارقان
  • آغکند چایی
  • آلمالی چای
  • آلمالیق چایی
  • آی دمیر چایی
  • آیدوغموش
  • بادیلی سِلابی
  • باغ دره چایی
  • بالا چای
  • بالیسین چایی
  • بجوان چایی
  • بولانلیق چایی
  • بؤیوک چای
  • بؤیوک شیر
  • بؤیوک شیرشیر
  • بیگیم جان
  • تاریم چایی
  • ترک چایی
  • ترکمنچای چایی
  • تیرآباد چایی
  • تیرچایی
  • جیران بولاغی
  • چالاق چای
  • چای باغی
  • چای قیراغی
  • چولاقلی دره
  • چیمن چایی
  • چیمنلی
  • حاج یوسوفلو چایی
  • حاصار چایی
  • حسن آوا چایی
  • حسن دره چایی
  • خاتین آباد چایی
  • خَنَیی چایی
  • خیردا بولاق چایی
  • داش آراسی چایی
  • دربند چایی
  • دستجرد چایی
  • دلی قیز چایی
  • دیزه چایی
  • ساری پیر چایی
  • سورباغ چایی
  • سولو دره
  • سوما چایی
  • سیدلر چایی
  • شافا چایی
  • شهر چایی
  • شیخ احمدلی چایی
  • شیر چایی
  • صیغیر چایی
  • غریب دوست چایی
  • فیندیقلی چایی
  • قارا حاجی چایی
  • قارا قانلی چایی
  • قاراجا قایا چایی
  • قارلانقو
  • قالاجیق چایی
  • قبله بولاغی
  • قشلاق چایی
  • قورو چای
  • قیرخ بولاق چایی
  • قیزیل اوزن
  • کاسالان چایی
  • کَلَکلی چای
  • کله مز
  • کَلِی چایی
  • کند بولاغی
  • کند چایلاغی
  • کند چایی
  • کند دره
  • کندوان چایی
  • کیچیک چای
  • کیچیک شیر
  • کیچیک شیرشیر
  • گرگه چای
  • گرمه چای
  • گونه باخان
  • لیوانلی چایی
  • محرّم چایی
  • مشهدی بولاغی
  • میان دره چایی
  • نِشه چایی
  • نۆدۆله چایی
  • واندی چایی
  • ورزیغان چایی
  • وش دره چایی
  • هِدی چایی
  • هِش آوا چایی
  • هِشین چایی
  • هفت چشمه چایی
  • ینگیجه چایی 

منبع: کتاب دانشنامه آبادی های میانه تألیف محمدصادق نائبی

کانال تلگرامی صدای میانه اشتراک‌گذاری مستقیم این مطلب در تلگرام

نظر شما

۹۸/۱/۲۰ ۱۵:۲۱

یواش یواش داریم وارد حوزه فلاسفه می شویم !
بنده مدعی نیستم همه علوم را از متافیزیک دریافت کرده ایم عقل هم موهبتی الهی است در وجود بشر
عقل آفرین خداست عقل وسیله شناخت و پیش نیاز عمل است چه شناخت حسی چه شناخت انتزاعی ابتدا شناخت بوسیله عقل صورت می گیرد سپس کیفیت عمل ترسیم می شود بوسیله عقل در شناخت متافیزیکی طبق فلسفه و متون دینی اسلامی وسیله ای بنام قلب هم که بسیار حائز اهمیت است وارد عمل می شود و عقل و قلب ( یا هر تعبیر دیگر مثل روح و...) با کمک متون وحیانی و نقلی به شناسایی و سیر در متا فیزیک می پردازد و با این وسیله تعالی روحی کسب می کند ( این شرح مختصری بود از کیفیت شناخت و... در جهان بینی دینی )
در منظومه دینی اسلام وقتی معصوم بنا به هر دلیلی در راس حکومت نباشد عالم و فقیه دینی جامع الشرایط عهده دار امور می شود ( حالا این را بپذیرید یا نه امری دیگراست و بحثی جداگانه می طلبد ) و وقتی غیر معصوم عهده دار حکومت است احتمال خطا هم وجود دارد و خود فقها هم آنرا قبول دارند و چاره ای جز این نمی دانند اما معتقدند این نوع نظام حکومتی خیر کثیر و شر قلیل است و نسبت به انواع حکومتهای دیگر در دنیا مطلوبتر است و نقاط ضعف کمتری دارد اینجا خود فقها هم می پذیرند این نوع حکومت ایده آل مطلق نیست
بنده خود شاید بیشتر از شما به روشهای اعمالی واعلامی کنونی انتقاد داشته باشم اما فعلا بقول معروف و خودمانی همینه که هست ! شرایط جهانی و داخلی هم اقتضائاتی دارد که بقبول برخی شرایط مجبور گشته ایم اگر بخواهیم متدین بمانیم آن اندازه درهم تنیدگی جهانی وجود دارد که یک کشور بدون ملاحظه شرایط دیگر کشورها نمی تواند الگوی ایده آلی خود را پیاده کند بویژه آنکه کشوری داعیه ی جهانی داشته باشد
آیا بین متخصصین دیگر اختلاف نظر کارشناسی وجود ندارد مثلا بین پزشکان مراجع و قضات و حاکم شرع هم با فرض نیت درست همین نوع اختلاف بینشان طبیعی است بله معصوم با معصوم اختلاف ندارد آنچه خدا و پیامبر وامام بدان عالم است با آنچه قاضی بدان عالم است تفاوت دارد هرچه خدا ومعصومین بیان کنند عین حق است اما غیر معصوم اشتباه ممکن است انجام دهد اما اشتباه یک عالم متقی کمتر از اشتباه یک عوامی مثل بنده است بویژه اگر متقی هم نباشد و این اشتباه را نباید عامدانه دانست و وقتی عامدانه نباشد معذورند
علما وقتی عقل را موثر می دانند که درکنار سایر عوامل مثل تقوا و تهذیب نفس و علم کافی باشد نه عقل به تنهایی منظورشان هم همین است
البته قبول دارم شیطنت هایی هم وجود دارد در بین برخی عالم نمایان
غرب در علوم انسانی هم پیشرفت دارد و بله زیر بنای رشد وتوسعه دیگر علوم و نظام سازی و فرهنگسازی شان هم رشد علوم انسانی شان است اما عرض کردم هسته ومبنای علوم انسانی آنها با ما متفاوت است و نمی توان ایمان ارسطویی یا مسیحیت تحریف شده را با اسلام تحریف نشده یکی دانست هرچند معتقدم در هردو برخی جهال متعصب میدان دار بوده وهستند که دین را تعریف حداقلی می کنند و مانع توسعه وپیشرفت مادی معنوی لازم می شوند
و مساله دیگر اینکه عقل گرایی فردی شاید دچار عوارضی باشد ودر برخی موارد عقل جمعی بهتر عمل می کند اما عقل جمعی هم عوارضی دارد همان که برخی اندیشمندان غرب خود دموکراسی را دچار عوارض می دانند از جمله نفوذ سرمایه داران حتی گروههای تبهکار در آن و پوپولیسم و.... دموکراسی بهترین ایده آل غرب نبود تنها آخرین راهکار بود
بحث فرصت مطول می طلبد خوشحالم افراد با انگیزه و خوش فکری مثل شما به این مسائل فکر می کنید باز در خدمتم چون اینجا مجال بحث زیاد نیست اگر در تلگرام حضور داشته باشید بحث می کنیم و از نظرات ارزشمند شما استفاده می کنم و بسیار هم خوشحال می شوم ۰۹۱۰۲۵۸۸۶۰۳

۹۸/۱/۲۰ ۰۹:۵۶

من یک سوال از شما دارم

اینجا یکنوع نقض غرض و فرار روبه جلو هست .

که ما همه علوم بجز عقل از متافیزیک دریافت کردیم ،

سخن این است ایا مرجع تقلید یا حاکم شرع که فتوا میدهد بجز جستوی در متون دینی و با از شهودیات و احساسات خود هست . چون اگر این نبود نبایدبین مراجع فتاوا ها اختلاف میبود .نتیجه میگیریم انها هم بنوعی از عقل فردی کمک میگیرند . اگر هم بگوییم وحی یا الهام میشود دچار کفر میشویم چون انها را هم سنگ پیامبران میدانیم .
لذا این یک تناقض هست . خود علما در استفاده و استخراج فقه از عقل بشری کمک میگیرند اما برای فرار از جواب دانشمندان ، عقل را محدود و ناقض فرض میکنند و دارای اشتباه میدانند

اگر از فلسفه خود انها ببینیم پس باید قبول کنیم خود مراجع و علمای دین هم و حتی حاکم شرع هم دچار اشتباه میشوند چرا که خود هم میگوییم عقل فردی دارای اشتباه است پس ما هم اگر این فرض بپذیریم پس همین هم بر انها وارد هست .

اما اگر میگویید غرب در علوم انسانی پیشرفت نکرده بعکس پیشرفت علوم انسانی غرب راه را برای پیشرفت فیزیک و شیمی و ریاضی غرب باز کرد زمانیکه ایمان ارسطویی حمله شد راه برای پیشرفت فیزیک و شیمی باز شد .
در غرب اما از عقل فردی به عقل جمعی رسیدند ، انها هم قبول کردند که عقل فرد دارای اشتباه میتواند باشد لذا در عقل جمعی میتوان اینرا مورد بحث گذاشت واصلاح کرد . خود همین فلسفه مجلس و پارلمان هست .
اما در ایران برعکس هست فرد هست که هویت بخش خودش میداند ، یعنی او میگوید هویت ایران و اسلام با وجود من هست . این همان عقل گرایی فردی هست که خودتان شبهه بر ان وارد میکنید همین در مورد خودتان صادق هست
درحالیکه در غرب این سیستم و جمع و کشور هست که هویت میبخشد . سیستم و ملت و کشور ارجح بر فرد هستند با احترام به فرد گرایی

نتیجه این هست که چون قبول دارند عقل اشتباه پذیر هست و بشر را 《خطاپذیر 》 میدانند . مقدس مآبی جایی در تفکر علوم انسانی غربی برای افراد ندارد .
اما ما در ایران همیشه یک دانای کل بعنوان یک امر مجردات داریم که همه پیشرفت ها معطوف به او و عقب ماندگی ها معطوف به عدم انجام او میدانیم

یعنی همان عقل گرایی یک فرد ارجح میدانیم . این تناقض بزرگ هست که در جایی عقل را در علوم انسانی کشورمان ذلیل میدانیم ، اما عقل فردی شخص دیگر را چاره همه راه حل ها !!،
تناقض اتفاقا در علوم ما اشکار تر هست تا غرب

۹۸/۱/۲۰ ۰۹:۵۳

ضمن اینکه کامنتتان بسیار پرمایه و مستدل هست لیکن نتیجه گیری تان را نمی پذیرم. من یونان را فقط برای مثال آوردم. همین شخصیتهای علمی و عملی و دهها کتابی که در عرض 2000 سال باقی مانده اند را می توان برای روم, مصر, هند یا چین ذکر کرد. نمی توان که همه را رد کرد. پیش از میلاد مسیح هندی ها فهمیدند که دانشگاه های عمومی اشتباه است و باید دانشگاههای تخصصی در پزشکی یا هنر تاسیس کرد. پیش از میلاد مسیح صدها شاعر و دیوان شعر چینی وجود دارد. دهها مثال دیگر وجود دارد که سهم ایران در آنها صفر (بله 0) است و فقط ادعای تمدن 2500 ساله داشته ایم بدون حتی 1 کتاب ادبی یا علمی. بدون حتی 1 دانشمند یا هنرمند.

۹۸/۱/۲۰ ۰۹:۱۷

این حرفتان قبول دارم .
اصول علم یونانی مشاهده ، تفکر و تجربه بود اگر درست گفته باشم . که به چنین فرمولهایی رسیدند، اراتستن مثلا با فرمول فیثاعورت عرض کره زمین حساب کرد بعدها قاره امریکا هم چنین پیش بینی کردند که با این عرض زمین باید خشکی ما بین اروپا تا چین باشد با اینکه بسیاری تصور مسطح بودن زمین داشتند

اما جامعه ایرانی نباید بدون درک اوضاع شرایط انزمان با اتن مقایسه کرد . اکثریت مردم اتن بازرگان و تاجربودند یا بابل در تجارت معروف بودند. مدارس بسیار بود . ولی اسپارت چند دانشمند داشت ؟ ؟ چرا اسپارت ، اتن نشد؟
مثلا درخود میانه در گذشته از یک روستای بسیار فقیر کمتر انتظار وجود باسواد بود تا روستای حاصلخیز ثروتمند که دیگر دغدغه معیشیت ازبین رفته برای اهالی دنبال کردن سواد ارزش محسوب میشد .

حال در ایران انزمان اوضاع اجتماعی ببینید ، جامعه اکثریت کشاورز و عشایر بودند انهم در حد معشیت ، کل سال کار میکردند اما باز نان خود بزور در می اوردند انسان در فشار سختی وقتی برای تفکر ندارد فقط برای حفظ جان اطاعت میکند تنها راه ثروت هم حضور در جنگ ها و کسب افتخار بوده تا شاید طبقه اجتماعی تغییر کند انهم اکثرا زنده برنمیگشتند

ابتدا اموزش ها در ایران اول دینی وجنگی بوده
یعنی فرزندان از ابتدا به جنگ و شمشیر و اسب سواری تشویق میکردند برعکس امروزه مدرسه و اموزش میفرستند
ریشه زورخانه هم ورزش هست در اموزش جنگاوری بوده . سیاست شاهان و شرایط روابط ثروت ایجاد چنین جامعه ای میکرده است ،
چرا که کشورگشایی ها نیاز به چنین جامعه ای داشته ، شاه حوصله نداشته که در علوم سرمایه گذاری کند که بعد ها همین دانشمندان بلای جان او شوند ، در اتن بعدها چنین شد فیلسوفان ضد فرمانروایان شدند و ان داستان زهر جام شوکران، جمهوری از یونان شروع شد .
شاهان ایرانی هم ، خود را جای انها بگذاریم اتن میدیدند میفهمیدند گسترش علوم فلسفی و و علم در بین عوام ، قدرت انها ازبین میبرد
ولی جناب مهندس نایبی قبول کنید علوم مهندسی بوده ، یعنی ان امپراطوری ها بدون وجود مهندسان ساختمانی و جنگی امکان تداوم نداشتند و سیستم مالی حسابداری ایران داشته ، در چنین علومی محدودیت نداشتند


اما بعد اسلام بجز قضیه خواندن نوشتن که برای فهم قران ازاد شد و همینطور جنبش عقل گرایی و اختیار گرایی
این نکته فراموش نکنیم دیگر نظامی گری از ایران رخت بست اعراب وظیفه دفاع از مرزها بعهده میگرفتند تا مدتی که جمعیت مسلمان شوند ، نتیجه سیاست جنگاوری ایرانیان بعمد ضعیف شد تا مقاومت تضعیف شود ، اما نتایج مثبت داشت در عین اینکه نیت اعراب چیز دیگری بود برای ضعیف کردن مقاومت ها بود
نتیجه که علم و دانش ارج ان بیشتر شد و فضیلت جنگاوری جای خود را به دانش اندوزی داد ، همین اتفاق برای المان نازی افتاد بعد جنگ اکثر دانشمندان نظامی به کارخانه های صنعتی برگشتند و صنایع المان متحول شد و امر دفاع از المان بعهده ناتو و امریکا افتاد در نتیجه المانها صرف فقط اوضاع داخلی شدند .


لذا جناب مهندس نایبی باید در اوضاع ایران و جامعه و شاهان انزمان بود تامل کرد و از دید یک فرد در ان دوران نگریست . تاجری که در یونان پول پارو میکرد مطمئن وقت بسیاری برای کسب فضیلت و علم داشته ، تا کشاورز و عشایر ایرانی که برای زنده ماندن میجنگیده . همین فلسفه سربازی که از انقلاب فرانسه امده را فوکو بسیار خوب شرح داده چرا در سربازی در اموزشی اعمال سنگین تحمیل میکنند چرا رژه یاد میدهند که اصلا در جنگ کارایی ندارد و معلوم شد که فیلسوفان انقلاب فرانسه با اگاهی ، با خسته کردن و فعالیت شدید بدنی نظامیان ذهن را خسته، انها را وارد اطاعت میکنند ، فلسفه سربازی همین بوده که اطاعت نهادینه کنند
حال جامعه کشاورز و عشایر و جنگاور ایران قبل اسلام که شاهان چنین محیطی را ترویج میکردند نباید انتظار بیش از ان داشت .
چرا که چنین جامعه ای برای کشور گشایی ها مناسب شاهان بوده ، اتن را دیدیدم که نهایت ان به جمهوری منجر شد و موبدان وشاهان ایران اگاه از همه این واقعیت ها بودند

۹۸/۱/۲۰ ۰۸:۲۳

باسلام

اگر هیچ کاری نمیکردند که یک تکه سنگ بودند. قطعا تغییراتی داشتند ولی تغییرات حکومتی که اینگونه نباید باشد. شما جنبش علمی بنی عباسی ها را ببینید. کدامیک از این لیست شما را ایرانیان میشناسند؟ کدامیک را دنیا میشناسد؟ از کجا بدانیم چنین شخصیتهایی وجود داشته اند؟ محاسبات و فرمولهایشان کو؟ هزار سال پیش از اینها دانشمندان بزرگ یونانی مانند سقراط و بقراط و افلاطون و فیثاغورس بوده اند. کدامیک از اینان همپای آنان هستد؟

۹۸/۱/۲۰ ۰۸:۲۱

جناب نایبی بسیار خوب گفتید


برای درک انسان باستان باید خود را در شرایط زندگی او تصور کرد سختی های زندگی و محدودیت هایش شناخت ،
مثلا گرمای اتش مردم ایران و توران از سرما حفظ کرده و غذا میپختند لذا مثل نان امروز قداست داشته نه انکه بپرستند .
انسان انروز تصور کنیم که روبه مرگ در سرمای زمستان و بدون غذا بوده و اتش جان انها را نجات میداده ، شرایط زندگی انها را سوق به این سمت داده

۹۸/۱/۲۰ ۰۸:۱۱

جدل معروف محمد بن زکریای رازی همگان میدانند

او که کاشف الکل بود هیچکس زمان حال نمیگوید او خود منکر نبوت و ارسال پیامبر بود مانند برهمایی ها ، اعتقاد داشت که خدا وقتی عقل را داده نیازی به فرستادت پیامبر نبوده است . اما خدا را قبول داشت
حتی دانشمندان اسلامی که نام میبریم مثل زکریای رازی که اولین دانشمند ایرانی کاشف یک ماده بوده ، اما واقعیت را نمیگوییم .
یعنی فقط جدل بین علم و مذهب غرب نبوده بلکه در ایران هم مثل انجا جدل بین دانشمندان و مذهبی ها بوده
بحث دین یک سری اصول ایمانی هست .
اما بحث علم یک سری اصول عقلی و نقض پذیر هست که مدام در حال اصلاح و بهبود هست .

در تعریف علمی بودن امده است که نقض پذیری اصولش هست ، مثلا اگر بما بگویند قضایای نیوتن بخشی اش در سرعت نور باطل هست دانشمندان شمشیر نکشیدند که طرفداران انیشتین بکشند !!
اما در اصول ایمانی همیشه جنگ و جدل بوده ، مثلا کلیسا خود به ارسطو معتقد بوده ! و گالیله خود قربانی شد. یا حتی واژه مدینه فاضله در احادیث هست همه در یونان باستان و صحبت های افلاطون هست . علوم دینی که امروزه میگویید همه ریشه ای در یونان و بابل و هند و عقاید میترایی ایرانی داشته .
حتی من فلسفه جوهری ملاصدرا که دکتر سروش شرح کرده دیدم بعدها متوجه شدم اساس ان را بودا گفته یعنی مرجع صحبت های ملاصدرا بخشی اش بودا و بوداییسم بوده است اما اینرا عیان نمیگفتند بعنوان فلسفه اسلامی معرفی میکردند من نمیگویم اعتلا نبخشیدند اما سازنده ان نبودند بلکه بهبود ان دادند

۹۸/۱/۲۰ ۰۷:۵۳

با تشکر ، جناب مهندس نایبی .
من از اتش زدن کتاب ها توسط اعراب چیزی نگفتم و اتفاقا اعراب کتاب ها به عربی ترجمه کردندبعدها دوباره ایرانیان فارسی برگرداندند اعراب اگر کتابی هم بفرض نابود کردند شاید دینی بوده

اتفاقی که برای اروپا هم افتاد کتب یونانی به عربی ترجمه شدند .

من نمیگویم ساسانیان بسیاربد بودند یکنوع پیشرفت در اواخر ان اتفاق افتاد مثلا در زمینه حقوق زن کمی پیشرفت ایجاد شد ، جایگاه زنان بهبود یافت اما مانند هند و نظام طبقاتی کاست تبعیض اجتماعی سیستماتیک بود
. کتاب کلیله و دمنه بطور مثال از هند سانسکریت به پهلوی زمان خسرو انوشیروان ترجمه شد در زمان انوشیروان دانشگاه جندی شاپور تاسیس شد و دانشمندان سریانی و یونانی اسکندریه و هندی گرداوری شدند یک حرکت روبه جلو امد اما این تغییر از بالا و مخصوص نجبا بود و باز هم عوام مردم محروم بودند
اما فیلسوفان یونانی دعوت میشدند مثلا هخامنشیان فیلسوفان و پزشک یونانی دعوت کردند شماری نپذیرفتند و اندکی امدند
اما مهندس ما بسیار داشتیم ، یعنی علوم مهندسی و اداری سیاسی ایران بسیار داشت ، در زمان جنگ ها این مهندسین ایرانی بودند که جنگ افزارها میساختند و یا محاسبه میکردند چگونه میتوان قلاع دشمن اسیب رساند.
اما تحول ادبی و علمی ایران بعد اسلام بود .



اسامی دانشمندان و مهندسان ایرانی دوران قبل از اسلام
استاسپ- دوره هخامنشی ( زمان حكومت خشایار شاه 2466-486 ق.م.) دریا نورد و مكتشف
بوبراندا-دوره هخامنشی (زمان خشایار شاه) مهندس
هوشتانه: شیمی‌دان و فیلسوف دوران هخامنشیان

آرتاخه-دوره هخامنشی (زمان خشایار شاه) مهندس و سازنده كانال آتوس
استانس : دوره هخامنشی – شیمی دان و استاد دموکریتوس
جاماسپ هخامنشی: ستاره‌شناس و فیلسوف دوران هخامنشیان.
ازونکس: شیمی‌دان و روان‌شناس زمان اشکانی

برازه : دوره ساسانی (زمان پادشاهی اردشیر) – مهندس و زنده کننده ی شهر فیروزآباد

جاماسپ (ساسانی): فیلسوف. وی بیست و یکمین پادشاه ساسانی و برادر قباد یکم بود


برزویه پزشک: پزشک دوران انوشیروان ساسانی. وی گردآورندهٔ کتاب کلیله و دمنه بوده‌است

برانوش : دوره ساسانی – سازنده ی شادوران شوستر

فرغان : دوره ی ساسانی – سازنده تاق کسرا

جهن برزین : دوره ساسانی – سازنده تخت تاقدیس

شیده : دوره ساسانی – سازنده ی کاخ خورنق

۹۸/۱/۲۰ ۰۲:۳۸

باید گفت قیزیل اوزن از کوههای کردستان کنونی چشمه میگیرد و نه باستانی...

۹۸/۱/۱۹ ۲۱:۱۴

مطالعات جنابعالی عمیق ومتنوع هست,بنده هم فرمایشتان راقبول میکنم وقانع شدم.وقتتان رانمیگیرم.

۹۸/۱/۱۹ ۲۱:۰۵

زردشت در دربار کوروش و داریوش بود و این کار با رسالت پیامبری تعارض دارد.

مضافاً بعضی کارهایش به دور از شان و مقام پیامبری است که ربطی به تحریفات پس از او ندارد.

ورود به این بحث, فرصت زیادی نیاز دارد و می توانم منابع معتبری در این باره ارائه دهم.

۹۸/۱/۱۹ ۲۰:۲۸

من هم بوداروپیامبرنمیدانم ولی زرتشت میتواندباشدچون برپایه یکتاپرستی بودهرچندتحریفاتی دران رخ دادندمثل سایرایین ها.
حالاتفاوت نظرشمادرباره پیامبروشخصیت الهی روتشخیص نمیدم.
صدوبیست وچهارهزارپیامبروجودداشته چه کسی همه اینهاروشمرده!!!هرچندنمیشه ثابت کردولی انکارش هم نمیشه کرد.

۹۸/۱/۱۹ ۱۹:۳۶

آیا واقعا زردشت پیامبر الهی بود یا یک شخصیت الهی مانند بودا و کنفسیوس بود؟ بودا پیامبر نبود لیکن یک میلیارد بر آئین او استوارند. ممکن است ما بسیاری از اعتقادات بودایی را هم بپذیریم و با آنها مثل مسیحیان برخورد کنیم اما اینها دلیل بر این نمی شود که بودا را پیغمبر الهی و کتابش را وحی الله بدانیم.

۹۸/۱/۱۹ ۱۸:۴۷

بحث بجای خوبی رسیده،اتفاقاقبل ازوروداسلام ،زرتشت بودیم.حتی شنیدم ایین نوروزوروشن کردن اتش چرشنبه سوری ازانزمان بجامانده.
برای من هم جای سوال بودزرتشت که ازانبیای الهی ست چطورپیروانش اتش پرستی واتشکده درست کردند.اینجاسخن اقای نائبی که انحرافاتی دراین دین صورت گرفته درسته.

۹۸/۱/۱۹ ۱۸:۳۶

با سلام متقابل

ابتدا لازم به توضیح است که در طول تاریخ از هند و چین تا یونان و روم, تمام ملتها در تمام مدتها به آب و باد و آتش و خورشید و رعد و برق و خسوف و کسوف و ..., پرستش کرده اند. پرستش به اتفاقات یا اشیا ماوراء الطبیعه را معادل با پرستش خدا ندانید. آنها آن شیئ یا اتفاق را به عنوان نمادی از قدرت خدا پرستش می کردند و آنرا خالق نمی دانستند.

دوم اینکه با عقل امروز, رفتار دیروز را نسنجید. عقل امروز با یافته های علمی و تکنولوژی های مختلف, بسیاری از مجهولات دیروز را کشف کرده است و دیگر رعد و برق معجزه نیست. زلزله خشم خدا در عمق زمین نیست. خورشیدگرفتگی قهر خدا با انسان نیست.

اما اینکه چرا زردشتیان و ایرانیان آتش را پرستش می کردند, یادم هست در شفای ابن سینا خواندم ایرانیان به اضداد اعتقاد داشتند. در مقابل خیر باید شر باشد. در مقابل سردی باید گرمی باشد و ... . لذا در مقابل زمین سرد و تاریک به چیزی گرم و روشن مانند آتش پناه می بردند و آنرا تکریم و تقدیس می کردند (خدا و خالق نمی دانستند). زردشتیان حتی خدا را هم بنا بر قانون اضداد, دوگانه می دانستند و اعتقاد داشتند اهورا خدای خوبی ها و اهریمن خدای بدی هاست!

۹۸/۱/۱۹ ۱۸:۲۱

جناب نایبی با سلام. مطالعات شما خیلی گسترده و متنوع است. پرستش آتش توسط زردشتها چه دلیلی می توانست داشته باشد؟ به هر حال آدم عقل دارد و می داند که آتش نمی تواند خدا باشد.

۹۸/۱/۱۹ ۱۶:۲۷

آتشکده و اعتقاد به آتش جزو همان انحرافات زردشتی است و لابد در خود اوستا نبوده است. همچنان که ازدواج با خواهر در میان بعضی ها متداول بوده اما قطعا رسم پیامبر یا مرادشان نبوده است.

۹۸/۱/۱۹ ۱۵:۲۲

چون برخلاف اکثرنقاط ایران چون درباکواتشکده های زیادی بوده گفتم دلیلی داشته،شایددراوستابه اذربایجان اشاره ای شده چنانچه دردین یهودبه اورشلیم یادراسلام به حجازاشاره شده.درهرحال بحث مفصل وخارج ازموضوع هست.ممنونم

۹۸/۱/۱۹ ۱۵:۱۸

در لابلای سخنانتان موضوعی را مطرح کردید که در علوم انسانی ایران زیاد مطرح می شود عقل نمی فهمد و ... ببینید این مساله علت دارد چرا غربی ها به عقل گرایی و تجربه گرایی در همه مسایلشان من از جمله علوم انسانی بیش از ما بها داده اند دلیل عمده و عمده دلیل آن است که آنها اولا یک متون دینی تحریف شده مسیحیت را داشتند که جوابگوی مسایلشان نبود در ثانی همین راهم مبنا قرار ندادند و دنبال ماورا طبیعه نرفتند تا دین دیگر هم بپذیرند پس آنچه محسوس بوده را معیار پذیرفتند و در نتیجه در کنار پسرفت در جنبه های روحانی در امور عرفی و علمی به اندازه تلاش،پیشرفت داشته اند چون غیر از تعقل در محسوسات و تجربه گرایی چاره ای نداشتند برای پیشرفت اما در دنیای اسلام از جمله ایران جدای از مسائل سیاسی که علت بوده در علوم انسانی ماورا طبیعه هسته مرکزی و مبنای عملکرد در علوم انسانی بوده و متون دینی همه امور عرفی و دنیوی و اخروی را بصورت بالقوه در ذات خود دارا است وبه تعقل بهای زیادی داده است که خارج از وصف است حالا ما توجه کمی کرده ایم در طول تاریخ یاتنبلی کرده ایم این امری علیحده است در هر نظام فکری و فرهنگی یک هسته مرکزی وجود دارد که هسته مرکزی اسلام همان ارجحیت و اولویت ما درطبیعت و توحید و معرفت رب است مبنا این است روش شناخت هم اعم از تهذیب نفس و تعقل و استفاده از دانش بشری و علوم و متون دینی است بله صد در صد مسائلی خارج از فهم عقل است نه همه مسائل آنچه مورد نیاز یک تمدن است را با استفاده از این روشها می توان بدست آورد حالا ما تنبلی کرده ایم یا غیره موضوعی دیگر است در همین دین است که می فرماید کل ما حکم به الشرع حکم به العقل هرچیزی را که شرع بدان حکم دهد عقل هم بدان حکم می دهد و برعکس اما سطح فهم عقل بشری بدون یاری دین در حوزه ماوراطبیعت محدود است غرب هم که تعقل و تجربه را مبنا می داند در فلسفه الان به بن بست رسیده هرچند منکر توفیقات هم در برخی زمینه ها نیستم اما توفیقات هم ناقص است هرچند ما هم در مرحله عمل ناقص عمل می کنیم با وجود مبانی بر حق مان عقلی که آنها بکار گرفته اند در علوم انسانی شان بارها و بارها با تئوریهای جدیدترشان مورد جرح یا رد کلی قرار گرفته و توفیقاتشان بیشتر در جنبه تکنولوژیکی است مواظب باشیم خلط مبحث نکنیم

۹۸/۱/۱۹ ۱۵:۰۸

من متن کامل اوستا را نخوانده ام برای اینکه به شدت گسترده و تحریف شده و از صورت اصلی منحرف شده است. بعید است وجود داشته باشد وگرنه باید ذکر می شد.

جزء بسیار اندکی از اوستا منسوب به خود زردشت است و مابقی را موبدان اضافه کرده اند!

۹۸/۱/۱۹ ۱۴:۲۸

ایادراوستااشاره ای به اذربایجان شده؟یاصرفایه کتاب دینی بوده؟

۹۸/۱/۱۹ ۱۴:۲۳

عوضش هرچی رسوب هست توسداستوربجامیزاره وهم زلالی شوبه گیلان میرسونه هم نام فارسی سفیدرودپیدامیکنه،درحالی که بایداونجاهم قزل اوزن نامیده میشدیاحداقل معادل تورکی اغ چای پیدامیکرد.

۹۸/۱/۱۹ ۱۳:۵۶

تا جاییکه یادم هست این رود تا زنجان نامی دیگر داشت ولی از بس قیزیل اوزن معروف شده که حتی در کردستان هم به همین نام می گویند. این رود از خدابنده به زنجان و ماهنشان و میانه رسیده و پس از دور زدن میانه به خلخال و دوباره به طارم زنجان می رود و به نام سفیدرود به خزر می ریزد.

۹۸/۱/۱۹ ۱۳:۳۶

آقای نائبی یه سوالی داشتم. رودخانه قیزیل اوزن از کوه های کوردیستان سرچشمه میگیره. برام جالبه چرا نام کردی نداره؟ ایا در منطقه کردستان هم به همین نام قیزیل اوزن شناخته میشه. با تشکر.

۹۸/۱/۱۹ ۱۳:۲۹

نگاه کنیدتمدنهای شهرنشینی اکثرن درجاهایی که منابع اب وخاک مناسب برای کشاورزی بوده تشکیل شده,نه درکوهستان.
اگرنوشته های هردوت,یاحتی اصطخری یاتاریخ البلدان و...نبودماازتاریخ چه میدانستیم؟ماکه عیب غیب نداشتیم,حتی برخی ازاین هاموجب توسعه ملل دیگرشد,چون هرملتی ازگذشته خوددرس نگیردمحکوم به شکست هست،پایه پیشرفت شان علوم قدیمی زکریارازی,نیوتن و...بوده اگرانزمان الکل یاجاذبه زمین شناخته نمیشدعلوم امروزی هم دچارعقب ماندگی میشدوبه این جایگاه نمیرسید.
امثال شماشایدیک درده هزارنفرباشدکه بانفی وتضعیف تاریخ دیگران سعی دربیشترکردن قدمت تاریخ خوددارد,برای من میانه ای حقیقت مهمترهست.
تاریخ نشان داده فرازونشیب های متعددی داشته بودندشاهانی که به سبب غرض شهری رانابودوشهری راابادکنندناعدالتی هازیادبوده حتی مصالحی راصدههاکیلومتربوسیله برده هابردندوبنای باشکوهی ساختند....
تاریخ بازم به شکلهای دیگردرحال تکراره وایندگان خواهندنوشت.
شایدقدیم سیل یازلزله یاهجوم لشکری تمدنی روزیروروکرده امروزه هم بامنحرف کردن کریدوروبه انزواکشیدن,فراری دادن سرمایه گذار,انتقال اب به کویربرهوت,انتخاب شخصیت سیاسی اقتصادی میتونه شهری روبه مرورنابودیاابادترکنه برای همین بایدبیشتربدانیم.

۹۸/۱/۱۹ ۱۲:۴۳

ضمن اینکه دیدگاهتان خیلی محترم و صحیح است, اگر تحصیل علم منحصر به دربار بوده, از همان دربار نام ده نفر معمار یا مهندس یا فیلسوف یا حتی شاعر را ببرید. اصلا فقط نام یک شاعر درباری یا غیردرباری پیش از اسلام را ببرید. 

نمی شود که ادعا کرد عرب تمام کتابهای ما را سوزاند. پس نام شاعرش کو؟ نام کتابها کو؟ عرب که اول باید اوستا را معدوم می کرد چرا نام این کتاب باقی مانده ولی نام کتاب یا نویسنده یک کتاب در مورد معماری یا فلسفه یا شعر باقی نمانده؟

۹۸/۱/۱۹ ۱۲:۳۵

سلام. لطفا برای کمترینی مثل من از عنوان استاد استفاده نکنید. در مورد دیگران نیز بسیار بسیار احتیاط کنید. رسیدن به چنین عنوانی یک در ده هزار یا یک در صدهزار است. 

در مورد مرحوم دکتر زهتابی من با نوع نوشته های ایشان مشکل دارم نه محتوایشان. ایشان بدون مدرک و منبع می نوشتند درحالیکه سطر به سطر ادعاهای ایشان یا نیاز به اثبات داشت یا مرجع معتبر. شما کتاب تورکلرین اسکی تاریخی زهتابی را با یک جلد از نوشته های تاریخ تمدن ویل دورانت مقایسه کنید. ویل دورانت برای اینهمه ادعا بیش از 1000 منبع معتبر آورده و سطر به سطر انتهای هر ادعا آنرا ذکر کرده است ولی مرحوم زهتابی حتی آخر کتاب هم ننوشته که این حرفها را از کجا آورده. مرحوم پورپیرار ها اینچنین بود لذا از نظر علمی مقبول نیست هرچند محتوای ایشان غالبا صحیح است.

در مورد نحوه استناد, تمدن نیازی به نوشته ندارد. قدمت کلیسا, پل, قلعه, کاخ و مسجد خود به خود یک تاریخ سخنگوست. در همین میانه حدود 1000 اثر تاریخی است که درباره هیچیک (بله هیچیک!) سند تاریخی نداریم لیکن قابل اثباتند که مربوط به عهد مفرغ و حجر هستند یا عهد ایلخانی و صفوی.

۹۸/۱/۱۹ ۱۲:۲۵

بله حتما. یادداشت کرده ام استعلام کنم.

۹۸/۱/۱۹ ۱۱:۵۷

من مثال دارم که شرایط شاهان تاثیر میگذارد

ما کشور کره ببینیم مثل کره شمالی و جنوبی از یک نژاد زبان فرهنگ . در اموزش پروش کره شمالی و دانشگاه ، کیم ایل سونگ مدام تشویق میکنند که بعنوان خدا بپرستند و خوشبختی در اطاعت از او میبینند او بیشتر از اینکه یاد بگیرد ، یاد میگیرد مطیع خوبی باشد

اما در کره جنوبی یک بچه کره ای به عقل گرایی و ازادی فکر و تجربه در سیستم اموزشی تشویق میشود نتیجه این میشود که او مدام در حال تحقیق و مکاشفه هست این نوع سیستم اموزشی دانشمندان زیاد وهنرمندان بسیار تولید میکند این میشود که گوشی ها و لوازم الکترونیک ان مدام در حال نوآوری و بهبود هستند حتی امریکا صادر میکنند .
لذا محیط بسیار تاثیر گذار هست کره از یک نژاد هستند اما تفاوت وضع زندگی و پیشرفت نشان میدهد نژاد و فرهنگ بسیار هم دخیل نیست

چرا ایرانیان در خارج موفق ترند یا میانه ای ها در تهران موفق ظاهر میشوند بدلیل شرایط و امکاناتی هست که برای رشد انها فراهم هست . لذا شاهان ایرانی نقش بسیاری و فرهنگ مردم ایران در عدم گسترش علم در این گذاشته است

۹۸/۱/۱۹ ۱۱:۴۵

سلام.
استادیعنی شمابه نوشته های دکترذهتابی درموردتورکهای سومری اعتقادی ندارید؟اسامی بعضی ازواژه های باستانی منطبق برزبان گفتاری منطقه اذربایجان هست.اینکه تاریخ روجداازشکل گیری زبان محاوره ای بدانیم فکرنکنم صحیح باشد،بالاخره زبان ازیه مقطع تاریخی رواج پیداکرده چون اطلاعات زبانشناسی کافی ندارم زیاددراین موردنمیدانم.
امادرموردقدمت عرض کردم کاوش های انجام شده درمحوطه گوی مچیدبه سرپرستی دکترنویری که اتفاقامشابه انچه شمابه ازمیراشاره کردیدهست گورهای دسته جمعی همراه باسفالهای همراه ان.
اقای نائبی وقتی زلزله ای بیادتمدن های گذشته رااهم ازبین برده وقتی نوشته معتبری قبل ازاسلام نیست چطورمیتوان حدس زدقطب انزمان شهرهای اذربایجان اردبیل بوده؟ بعضی ازنویسندگان سلیقه ای نوشتند.

۹۸/۱/۱۹ ۱۱:۳۷

بله ویژگی های هرودوت گفته صحیح هست در مورد هندیان هم اشاره کرده جالب همان ها میبینیم .
مثال شما قبول دارم ما حتی خوش گذرانی ایرانی میدانیم مثلا ما نوازندگان دربار ساسانی ده نفر میشناسیم بطور مثال مثل باربد و بامشاد ...!! اما دانشمند نامش نیست .

اما ایرانی ها فرقی با یونان و روم داشتند ، طبق نظام طبقاتی ایران افراد عادی و عوام از خواندن نوشتن ممنوع میکرد و مجازات داشت ، خواندن و نوشتن مخصوص نجبا بود چون اهمیت ان میدانستند .
ما مدح داشتیم خدایگ نامه کتاب زمان ساسانیان هست توسط دبیران و موبدان نوشته شرح پادشاهان بود به زبان سریانی و پهلوی بوده بعدها عربی ترجمه شد
اما جالب در روم برعکس شاهان اشراف خواندن نوشتن کار افراد عوام میدانستند و همیشه نامه هایشان دیگران مینوشتند . این انحصار گرایی علمی از روی سیاست توسط شاهان و موبدان بر مردم اعمال میشد

مثال میگویم کتاب اوستا را بعمد موبدان و خود اردشیر تغییر داد تا خود را سوشیانیت یا منجی معرفی کند حداقل ۲۰۰ سال عدد ظهور جابجا کردند تا با مشخصات اردشیر پاپکان بخورد حال تصور کنید اگر عموم مردم سواد داشتند ایا اوستا به این اسانی قابل تغییر بود؟ یک نفعی در بی سواد نگه داشتن مردم بود تا فقط موبدان حافظان دین بمانند


الان هم همینگونه هست ما مثال علوم انسانی داریم بسیاری از افراد مشهور دولت از علوم انسانی اسلامی میگویند وقتی میخوانی اولین جمله همه این کتاب ها این هست کلا در علوم دانشگاهی شان ، عقل نمی فهمد!! اشتباه میکند ،
اما در بطن میبینی اکثریت همین افراد فرزندان خود را به امریکا و غرب تحت علوم فلسفی غرب میفرستند و حقوق انها را میخوانند . اما خود هیچوقت حاضر نیستند از فرزندانشان از معجون علوم انسانی اسلامی بخوانند ، چون میدانند چه بلایی می اورد .
نتیجه این میشود میلیون ها مقلد و عوام از دانشگاه بیرون می ایند و اقلیتی آقازاده که علوم انسانی غربی کارا خواندند میمانند نتیجه همیشه اینها برتر علمی میمانند همین ها فقط شایسته مشاغل بالای دولتی انحصار خواهند گرفت .
لذا عدم گسترش علم واقعی بین مردم بی حکمت نیست .
روحیه چاپلوسی در ما ایرانیان هست . خوشگذرانی هست . اما ما کم فیلسوف و دانشمند نداشتیم اما اکثریت توان ماندن پیدا نکردند مهاجرت کردند

۹۸/۱/۱۹ ۱۱:۳۴

حجم زیادی از حرفهایتان صحیح است و قبول آن برای بسیاری, سخت و تلخ است اما باید پذیرفت. فقط یک آدم متعصب و کله شق , واقعیات را منکر می شود.

۹۸/۱/۱۹ ۱۱:۰۸

طبق سخن هرودوت: ماساژت ها

لباس پوشیدن و شیوه زندگیشان شبیه سکاها است. آن‌ها هم بر روی اسب و هم با پای پیاده می‌جنگند. هر دو شیوه جنگیدن آن‌ها عجیب است. آن‌ها هم با کمان و هم نیزه می‌جنگند ولی سلاح مورد علاقه آن‌ها تبر جنگی است. سلاح‌های آن‌ها از زر یا برنج است. برای نوک نیزه‌ها و نوک پیکان‌ها و تبرهای جنگیشان از برنج استفاده می‌کنند و برای پوشش سر، حمایل و کمربند از زر. به همین ترتیب اسبهایشان نیز بسیار مجهز هستند. زره سینه اسبها از برنج است ولی زره کمر و صورت اسبها از زر است. آن‌ها نه از آهن و نه از سیم استفاده نمی‌کنند زیرا در سرزمین آن‌ها این دو فلز نیست و به جای آن زر و برنج فراوان است.

— هرودوت، [۱۹]
هر مردی یک زن به عنوان همسر می‌گیرد، اما زنان به همگان تعلق دارند. یونانیان این رسم را به سکاها نسبت می‌دهند، حال آنکه این رسم نه به سکاها بلکه به ماساگت‌ها تعلق دارد. هر مرد ماساگت که زنی را بخواهد به جلوی کلبهٔ او ترکش خود را می‌آویزد و با خیالی آسوده، با او درمی‌آمیزد. آنان حد طول عمر خود را مشخص نمی‌کنند، بلکه هنگامی که مردی به نهایت پیری رسید همه نزدیکان او گرد می‌آیند و او را هم‌زمان با چند رأس حیوان قربانی می‌کنند، سپس گوشت‌ها را می‌پزند و با آن‌ها یک مهمانی ترتیب می‌دهند؛ و به این ترتیب کسانی که روز خود را این‌گونه به پایان می‌برند شادترین ها محسوب می‌شوند؛ ولی اگر کسی از بیماری بمیرد وی را نمی‌خورند بلکه وی را در زمین دفن می‌کنند و برای بخت بد او زیرا که قربانی نشده‌است، گریه و سوگواری می‌کنند. آن‌ها هیچ دانه‌ای نمی‌کارند ولی در گله‌های خود زندگی می‌کنند و از ماهی که در رودخانه ارس (احتمالاً سیحون) فراوان است تغذیه می‌کنند. شیر چیزی است که آن‌ها عمدتاً می‌نوشند و تنها خدایی که پرستش می‌کنند خورشید است؛ و برای آن اسب قربانی می‌کنند. تحت این باور که برای چابک‌ترین خدا باید چابک‌ترین جانور را هدیه داد…


نکته بعدی سومری ها زبان التصاقی داشتند اینجا گمانه ها بر این هست که به آلتایی ها ز نظر دستوری نزدیک هست

اما زبان نژاد مشخص نمیکند بطور مثال سیاه پوستان امریکا انگلیسی صحبت میکنند ایا محققان باید بروند دنبال مهاجرت انگلیس ها از افریقا باشند!! درحالیکه گاهی اوقات اقوام تحت تاثیر زبان قوم دیگر بودند .
هنوز تاریخ سومر گنگ هست اما محقق امریکایی این نظریه ارتباط سومر و آلتایی ها مطرح کرده اما هنوز جای بحث چالش هست

نکته بعدی مرکز آذربایجان انزمان تبریز نبوده.

الان ری شهر باستانی بوده و تهران روستا ، مثل این هست تهران بیاید خودش به ری بچسباند تاریخش به مادها برساند!

نکته بعدی کشف مثلا چند کوزه یک تمدن نشان نمیدهد ، ما نمیدانیم انجا شهر بوده یا یک کاروانسرای بین راهی ،

بعد ماساژت ها عشایر بودند چگونه پایتخت یا مرکز خیالی داشتند که الان تبریز بوده !!

نکته بعد رود کورا در آذربایجان بنام کوروش میدانند ایا میتوان انجا را پایتخت کوروش دانست چون نامش بوده ؟ چگونه در تبریز کشته شده که ارتش هخامنشیان از رود ارس هم عبور کرده تا عمق قفقاز رفته بودند؟


قبول کنید با تعصب صحبت میکنید منطقا تبریز در دورن ایلخانیان کمی اباد و نامدار شد . اردبیل تا قبل ان مهمتر بوده . البته بنده میانه ای هستم برای من مهم نیست اما در تاریخ اردبیل از تبریز معروف بوده بعد ایلخانان تبریز مهمتر شد حتی مراغه هم از تبریز بیشتر ذکر تاریخ شده.

۹۸/۱/۱۹ ۱۱:۰۱

باسلام

مدارک شما قابل استناد نیست. لطفا دلایل محکمتر و منابع معتبرتری ارائه دهید. کتابهای دکتر زهتابی اعتبار علمی ندارد هرچند در ادبیات, دانش بالایی داشت لیکن در تاریخ, داستان سرایی می کرد بدون ذکر حتی 1 منبع و مرجع. چنین تحقیقاتی در مجامع علمی مورد تایید نیست.

در مورد قدمت تبریز هم لطفا 8000 سال را اثبات کنید. ازمیر شهر 8000 ساله است و به دلایل محکم می توان آنرا اثبات کرد حتی از روی جسدها. اما تبریز چه؟

همچنین اثبات کنید تبریز در زمان ساسانیان اعتبار داشته. آنچه می دانم قطب شهرهای آذربایجان بزرگ, اردبیل بوده است.

۹۸/۱/۱۹ ۱۰:۵۶

بله اگر دنیا مدیون نوابغ یونان است, یونان خود معترف بود که مدیون مصر بوده و مصر ادعا می کرده مدیون بین النهرین بوده است. یعنی دنیا برای همیشه مدیون مابین دجله و فرات است.

در مورد اینکه "شاید مورخان ایرانی از شاهان می ترسیدند که واقعیت را بنویسند لذا هیچ چیز نمی نوشتند" این نظر مردود است. پس چرا به نفع شاهان چیزی نداریم؟ مگر چیزهایی که بعد از جنبش علمی عباسی راه افتاد, همگی واقعیت بود؟ حجم زیادی از این نوشته ها باز توسط مورخان درباری و به نفع حاکمان بوده است.

دلیل عدم ثبت تاریخ در بین ایرانیان همان دلیلی است که از ویل دورانت نقل کردم. ایرانیان به شنیدن و گفتن علاقه داشتند نه خواندن و نوشتن. مثل همین الان. یک کتاب در طول سال نمی خوانند ولی به قدر ده کتاب حرف می زنند و هر موضوعی را تحلیل می کنند. ایرانیان به قول هرودوت پدر تاریخ جهان, مردمی شاد و بذله گو ولی پرمدعا بودند و حوصله حرفهای جدی و علمی را نداشته اند. آنها همواره خود را باهوشترین قوم دانسته اند و همه را دشمن خود دانسته اند.

ملاحظه کنید حرفهای هرودوت در مورد ایرانیان در 2500 سال پیش, الان هم درست است هرچند بیان چنین واقعیاتی جز تلخی نویسنده ای چون من, چیزی نخواهد داشت!

۹۸/۱/۱۹ ۱۰:۴۱

1_تومروس ملکه اذربایجان ازقوم ماساژت هاکه500سال قبل ازمیلادبرکرانه های جنوبی رودارازحکومت میکرده سرکوروش صغیررادرمنطقه ای که اکنون تبریزهست بریده،نقاشی پیتربال رونیزنقاش فنلاندی که درموزه بوستون نگهداری میشود.
2_تاریخ تورکهای سومری بنابگفته دکترذهتابی هفت تاهشت هزارسال پیش بوده،ازطرف دیگرکاوشهای انجام شده درمحوطه مسجدکبودقدمت این شهررانشان میدهدکه حداقل پنج هزارسال تاحداکثرهشت هزارسال می باشدضمن اینکه دردوران باستان هم این شهردرمسیرجاده ابریشم بوده،زلزله هزارسال پیش باعث نابودی ان شده.
3_همانطورکه میدانیدامپراطوری ساسانیان وقبل ترازهخامنشیان دارای پنج ایالت بوده،مرکزایالت اذربایجان که گستره ان ازهگمتانه تاتفلیس بوده شهرتبریزبوده،چون کتب تاریخی قبل ازاسلام باقی نمانده هیچ نویسنده ای به ان اشاره نکرده

۹۸/۱/۱۹ ۱۰:۱۲

حرف شما جناب نایبی صحیح است نباید مقایسه کرد . جالب است همین قوانین حقوق حمورابی و بابل خواندم دقیقا قوانین قصاص و ازدواج و .... در اسلام امده ریشه در حمورابی قوانین دارد. حتی نقش هلال ماه و ستاره هشت پر که پرچم کشورهای اسلامی هست در نقوش کلدانی و بابلی هست .یعنی ریشه بین النهرینی دارد . بدون انکه خود بدانیم چرا ما هلال استفاده میکنیم،مثل هلال احمر

چرا ماه ها قمری در بین سامی ها و چینی هاست و در اقوام اریایی و تورانی خورشید و سالها شمسی هست.
حتی اعمال دینی امروزی ما تحت تاثیر بین النهرین هست .مطالعات عمیق ریشه ها معلوم میکند .
یعنی تاثیر انها نه تنها در تمدن بلکه ادیان هم بوده
بنظر بنده چرا ایران مثل یونان و بین النهرین نشد ، باید توجه کنیم که گسترش علوم به حمایت شاهان خیلی وابسته بوده مثلا شاهان سامانی اگر زبان فارسی و شعرا حمایت نمیکردند شاید فارسها عربی امروزه حرف میزدند .یعنی شاهان نقش اساسی داشتند علم گسترش بدهند یا محدود کنند مثل فیلترینگ الان

همینطور باید مقایسه جمعیت کنیم آتن شهر یونانی و بابل اکثریت بازرگان بودند و روح تجارت روح تسامح و همکاری هست چون رفت وامد زیاد با فرهنگ های دیگر میکردند به نوعی ازاد اندیشی می رسیدند چون در تجارت برای سود بیشتر باید با همه همکاری کرد . ورای فرهنگ دین نژاد
اما ایران در ۲۰۰۰ سال پیش اکثریت روستانشین و عشایر بودند چون طبیعت کشاورزی معشیتی ما جبر گرایی هست کشاورز برای محصول باید دست دامان نیروهای طبیعت شود چون عاجز هست حیاتش وابسته طبیعت است خشکسالی سیل دسترنج او ازبین میبرد نوعی جبریت بوجود میاید نتیجه فرهنگ جامعه ما میشود خود در اطاعت نیروهای طبیعت میبیند نتیجه نوعی فرهنگ جبری بوجود می اید که علم علاقه ندارد و همه چیز در تقدیر خود نوشته میداند .

لذا عوامل تاثیر داشتند تا علم گسترش نیابد

بنظر بنده یک دلیل هست انزمان امنیتی برای مورخ نبوده ، اگر مورخ ایرانی حقیقت مینوشت سر او از تن اش جدا میکردند ،
الان هم همین هست بخاطر اینترنت و ماهواره انحصار شکسته شده. بیایی یک روایت نقل کنی مذاق کسی خوش نیاید نمیگذارند کتابی بماند ،
سریع کتاب او و خود نویسنده را جمع میکنند

بعد اسلام افرادی مثل مامون و هارون الرشید که معتزل مسلک بودند اعتقاد به اختیار گرایی و عقل گرایی داشتند باعث شدند دنیای اسلام و خصوصا ایران متحول شود ما تاریخ بلعمی و مسعودی و بیهقی، که بیهقی واقعا سنت شکن بود احوال شاه دقیقا میگفتند کسی تا قبل انها در ایران بطور مثال جرات اینکارها نداشت و یا خود طبری

مطمئنا تاریخ نگاری شما جناب نایبی در مورد میانه هم اثر خود خواهد گذاشت چون شما اولین سد شکستید امیدواریم ادامه دار باشد ، دنباله رو ها ی کار شما پیدا شوند که تاریخ و علوم میانه متحول شود

چرا که اولین کار همیشه سخت ترین هست

۹۸/۱/۱۹ ۰۹:۱۹

تلاش کنید بجای رد, هر دو را صحیح و دقیق, تعریف کنید. همه که هر چیز را نمی دانند و با همین مباحثات یاد می گیرند.

۹۸/۱/۱۹ ۰۹:۱۶

دوستان و همشهریان بارها ماد و ماننا را در صحبت ها که داشتم یکی میدانستند چون شباهت لفظ ماد و مانا چنین غلط انداز بوده ،
اغلب تصور در بین عموم هست مانا ها و مادها یکی هستند بخاطر دو حرف مشترک ما

من شما جناب مهندس نایبی نمیگویم .اتفاقا من لفظ ماننا ها از نوشته های شما متوجه شدم بعدها روی ان تحقیق کردیم خودم دچار چنین اشتباهی بودم که مادها ماناها یکی میدانستم

۹۸/۱/۱۹ ۰۹:۱۶

نه تنها میانه بلکه زیباترین و قدیمی ترین شهرهای ایران حتی خود پاسارگاد را با تمدن عراق مقایسه نکنید. تمدن ما کجا و تمدن بین النهرین کجا؟ کو آن کتابخانه های 3000 ساله؟ کو آن صنعت و معماری عیلامی و بابلی؟ حتی مایی که ادعا می کنیم نخستین منشور حقوق بشر را داشته ایم, با منشور حقوق بشر حموربی که 1200 سال پیش از کوروش بوده(یعنی 3700 سال پیش!!!), قیاس کنید.

در تمدن و تاریخ یک ملت نباید تعصب داشت. حق را باید پذیرفت.

۹۸/۱/۱۹ ۰۹:۱۱

در مورد بند آخر, به قول ویل دورانت, ایرانی ها بسیار خوشگذران و پرچانه بوده اند و حوصله نوشتن و یاد گرفتن نداشته اند اما در ادعا خود را همواره برترین می دانسته اند. الان هم همچنانند. 2500 سال قبل از قدیمی ترین دیوان های شعری ایرانیان, دیوان های شعری چینی ها وجود داشته و صدها مورد دیگر.

۹۸/۱/۱۹ ۰۹:۰۹

همینجور که نمیشه صحبت کرد . جنوب دریاچه ارومیه هم شهرهای بسیار قدیمی کشف شدند .

در میانه هم کشف اثار تاریخی بوده این راباستان شناسان باید بگویند . یکی از موارد که شک برانگیز هست همه نقاط ایران هم اتفاق می افتد کمی هم ارق دخیل هست در زنجانی تبریزی میانه ای نیشابوری ...... هست . تعریف مشخص از تمدن و شهر نداریم . بطور مثال اثاری از روستایی به اندازه مثلا ممان پیدا میشود ناگهان میگویند تمدنی کشف شد البته من مثال ممان بخاطر اوردم پوزش میخواهم قصدم فقط مثال هست بخاطر اندازه جمعیت

درحالیکه اینها روستاها بودند هنوز به شهر تبدیل نشده بودند . اینجا هم باید مشخص شود تعریف ما از شهر چیست ؟ وسعت ، نوع اداری و روابط ساکنین ، وجود ابنیه حکومتی ، وجود مراکز بازرگانی .
مثال میگم در ژاپن روستاهایی با جمعیت ۱۰ هزار نفر هست اما شهر نمیدانند .
لذا باید معیارها مشخص کرد.
انوقت معلوم میشود با این معیارها ایا میتوان طبق تعریف شهر هایی در میانه یا زنجان یا تبریز در هزاران سال پیش نسبت داد.

۹۸/۱/۱۹ ۰۹:۰۷

کجا نوشته شده این دو یکی بوده اند؟

۹۸/۱/۱۹ ۰۹:۰۴

آقای مهندس نایبی در مورد میانا چایی پرسش کن

۹۸/۱/۱۹ ۰۸:۵۴

تومروس تا جایی که اشتباه نکنم ماله قبایل ماساژت ها هست شمال قفقاز و اسیای مرکزی بودند تاکه به سمت لهستان رفتند

متاسفانه افراط در هر کار موجب جهالت هست ، مدام بعضی پان ترکها ان اعلام میکنند بی انکه بدانند ماساژت ها چه نوع قومی بودند ایا ارتباط دارند ایا تحت تسلط التایی ها بودند یانه .

اما مطالعات که کردم و مخصوصا نوشته های یونانی که مقالات امد . ماساژت ها عادات زشت داشتند قابل ذکر نیست نمونه ای از ان مرده خواری انهاست ، انها حتی پادشاه یا فرد عادی بعد از مرگ خود میخوردند . طبیعت وحشی و سردسیری ان نقاط چنین سننی را ترویج بین انها داده . البته من نمیگم این عادی هست حتی بین مهاجران اولیه اروپایی به امریکا هم از گرسنگی در حال تلف شدن بودند مرده خواری پیش امد بگونه ای که سرخپوست ها انها نجات دادند
حال ایا افتخار کسی هست خودش ربط ماساژت ها بده ؟ چون کوروش کشته اند خوب بوده! یک ذره کمتر ایدئولوگ باشیم گزینشی تاریخی ببینیم کمی با منطق برخورد کنیم . حال که کل علم ما از باستان از یونانی ها و اشور وارامی هاست
حتی شاهان اشکانی نام انها خود ایرانی ها نمیدانستند! بعد ها خود پیرنیا از روی نوشته ها رومی و یونانی شروع به بازیابی کرد.پ

واقعیت بگم چه آذربایجان چه پارس چه تخت جمشید واقعا از بین النهرین مصر یونان خیلی عقب تر بودیم توی ابزار سازی شاید برتر بودیم اما در خط و دانش کتابت هنوز مقلد انها بودیم اصلا ما نام دانشمند ایرانی قبل اسلام نمیشناسیم اگر بوده باشد! . بگونه ای که تاریخ هخامنشیان ما امروز مدیون تهاجم اسکندر هستیم! چون مورخان یونانی با خود اورد ویژگی فرهنگی و زبانی و داستانی نوشتند ما مورخ ایرانی یا ترک نداشتیم واقعیت هست حتی بعد ساسانیان اعراب تاریخ ما را مطالعه کردند .نوشتند .

برای بنده سوال هست چرا تورانی ها و ایرانی ها مثل یونان و مصر و بین النهرین ، اهتمام به تاریخ نگاری نکردند؟ من هنوز جواب ان نفهمیدم .

۹۸/۱/۱۹ ۰۸:۳۱

اخه ربط سومر!! به آذربایجان و میانه کجاست؟؟

تابحال ایا سفال و یا موارد بازرگانی مبادله ای با این تمدن پیدا شده ؟ توی شهر سوخته ، اشیای بین النهرین کشف کردند که نشان تجارت بین این دو منطقه بوده است .
قدیمی ترین نقاطی که بتوانیم تمدن بنامیم شهر بنامیم نه روستا ، باید توجه کرد . چند نقطه بوده مثل تپه ها سیلک کاشان ،شهر سوخته ، عیلام ،
دلیل هم واقعا بوده و داشته سریع به ارق همشهریان برنخورد دلیل علمی دارد ،
چرا تمدن شهرنشینی ان مکان ها زودتر اتفاق افتاده دلیلش نه فرهنگ بوده و نه نژاد ،
دلیل اصلی شرایط محیطی و اب و هوا بوده . میزان محصول کشاورزی در مناطق گرمسیر در صورت وجود اب چندین برابر هست همچنین امکان کشت ۴ فصل سال به خاطر گرم بودن هوا بوده که امکان کشت زمستانه هم میداده ، خود همین باعث رشد کشاورزی و افزایش میزان علاقه یکجا نشینی در این مناطق شده است . حال اینها وابسته رود بودند مثل جیرفت
که با خشکسالی هم نابود شدند.

اما در مناطق سردسیر مثل میانه بودند ، افراد زمستان ها امکان کشت نداشته همچنین فناوری و دانش به میزان از کشاورزی نبوده که ذخیره سازی باشد ، لذا زندگی شبانی و کوچ نشینی در هزاران سال قبل بصرفه تر در این نوع مناطق بوده ،توجه کنیم که زمستان عشایر با کوچ خود نجات میدهند اما یکجانشینان نمی توانند . با مرور زمان و تکامل کشف ها بشری و دانش امکان ذخیره کردن مواد غذایی بوجود امد لذا یکجا نشینی در دره حاصلخیز میانه و .... جذاب تر شد .اما باید با احترام همه قبول کنیم این امر دیرتر از مکان ها مثل بین النهرین و یا عکا و شهر سوخته بوده . دلیل راهم گفتم کشاورزی ۴ فصل مناطق گرمسیر انها را زودتر وارد جذابیت یکجا نشینی کرد.
بهمین دلیل این نوع مناطق مثل میانه دیرتر وارد دایره تمدن شدند

۹۸/۱/۱۹ ۰۸:۱۲

ماننایی ها ها را لطفا با مادها اشتباه نگیرید ماننا ها قدیمی تر از ماد ها بودند .

اغلب به اشتباه این دو یکی میگیرند مثل کاسی ها و کاسپی ها که دو قوم جدا بودند یکی اسمش بر روی کاشان ماند و دیگر کسپین که به مرور زمان قزوین شد.
میانه هم طبق نظریاتی اسم خود از قوم و حکومت مانا ها یا ماننا ریشه دارد که از ماد قدیمی تر هستند

۹۸/۱/۱۹ ۰۸:۰۰

احسن آقای مهندس نائبی قبلا هم خونده بودم عالی بود.یاشاسین

۹۸/۱/۱۹ ۰۲:۱۷

ساغول آقای نایبی بجا بود آن هم در این سیل های اخیر !

۹۸/۱/۱۹ ۰۰:۰۰

باسلام. لطفا مستدل و با مدرک صحبت کنید تا بهره بگیریم. من 300 اثر ملی میانه را با تمام مشخصات ذکر کرده ام. جنابعالی نیز برای این گفته هایتان دلیل بیآورید:

1_ تومروس خانیم تبریزی بود.

2_ قدمت تبریز 8000 ساله است.

3_ تبریز یکی از پنج شهر کهن ایران است.

۹۸/۱/۱۸ ۲۳:۳۰

چون اذربایجان جزمادبوده اسامی وریشه شهرهااکثرن مربوط به انزمان هست,حتی نام تبریزازاناتومروس که بیش ازدوهزاروپانصدسال بوده گرفته شده ولی قدمت این شهربیش ازهشت هزارسال وقدیمیترین شهراذربایجان ویکی ازپنج شهرکهن ایران هست.
بااحترام به کامنت جناب مهندس گرچه بیشترین اثارباستانی اذربایجان مربوط به میانه ست ولی کهنترین اثارعصرمفرغ واهن مربوط به شهراولین هاست درموزه هم مشخصه.

۹۸/۱/۱۸ ۲۲:۵۸

بله لطفا مقاله آثار  باستانی بنده را ملاحظه کنید. میانه پرتعدادترین و کهن ترین آثار باستانی شمالغرب کشور را دارد و تاریخش سه برابر تاریخ هخامنشیان است:

لینک مقاله : www.naebi.ir

 

۹۸/۱/۱۸ ۲۲:۲۶

این اسامی قزیل اوزن وقزل الاخوددلیلی برای قدمت ومحدوده جغرافیایی وسیع زبان تورکی وجوابی برای افکارکسروی هاست.

۹۸/۱/۱۸ ۲۲:۱۴

پس بااین نظرشمااحتمالاتاریخ نامیده شدن میانه مربوط به زمان مادهاست یعنی۲۵۰۰سال پیش!،درحالی که میانه یکی ازقدیمیترین مناطق اذربایجان باتاریخی هفت هزارساله زمان سومرهاست.

۹۸/۱/۱۸ ۲۱:۵۱

دهها شهر و روستا و کوه و رود که از زمان مادها و ماننا به یادگار مانده, دارای اسمی برگرفته از ماد بصورت ماد, مار یا مای هستند مانند: مای آنا (میانا), مار آغا (مراغا), ماراند(مرند), مای کی (ماکو), مایان (نزدیک تبریز, مایان شان (ماهنشان), حتی همین رودخانه قیزیل اوزن که مار یا مارد نام داشت.

۹۸/۱/۱۸ ۲۱:۳۱

درموردوجه تسمیه نام شهرمیخاستم عرض کنم که میگندچون میانه بین دوشهرقدیمی زنجان وتبریزبوده به این نام نامیده شده درحالی که چنین تسمیه ای اشتباه هست.به این دلیل که اولاقدمت تاریخی میانه بیشتراززنجان هست.ثانیازنجان اهمیت تاریخی وتاثیرگذاری درتشکیل حکومتی یامرکزیت ان نداشته.حتی قبل ازحمله مغول یاحمله اعراب نام میانه همواره میانه بوده.اون اسم کاربری شمامیانج هم مربوط به نامیدن توسط اعراب بوده.هرچندخارج ازبحث بود،امیدوارم اقای نائبی هم نظری دراین موردبفرمایند.

۹۸/۱/۱۸ ۱۸:۲۰

هر ناظری با دیدن رود قیزیل اوزن ؛ متوجه گل آلود یا به اصطلاح "بولانلیق" بودن آن می شود.
حال این شرایط وجه تسمیه برای نام گذاری آن شده ، بیشتر این گل آلود بودن تصویری طلایی یا همان "قیزیل" می دهد تا سرخی
البته در قدیم زیاد تفاوت رنگها مشخص نبوده و بسیار رنگ سرخ و طلایی را به یک نام "قیزیل "خوانده اند.
اتفاقاٌ مقاله ای را در ویکی پدیا موجود است که نشان می دهد رنگ آبی و سبز در زبانهاس قدیمی یکی در نظر گرفته می شده، همان "رنگ گو" خودمان مه هم رنگ سبز و سرسبزی و هم آسمان را معنی می دهد.
مطلب طولانی و نیاز به بحث بیشتر را می طلبد.
همین که معنی قیزیل اوزن از طلای شناور و بحث نامربوط ماهی قیزیل آلا خارج و نام حقیقی آن روشن شود باز خوب است. اصلاٌ ماهی قیزیل آلا توان زندگی در چنین رودخانه گل آلودی را ندارد!
بحث همان تسمیه نامربوط نام میانه ، به عنوان بین زنجان و تبریز! است.

۹۸/۱/۱۸ ۱۷:۴۷

می پرسم تا مطمئن شوم لیکن تاکنون نه شنیده ام نه جایی خوانده ام. در تمام نقشه ها و نوشته ها, شهر چایی دیده ام.

۹۸/۱/۱۸ ۱۷:۱۳

از تمامی کشاورزانی که کنار مییانا چایی زمین کشاورزی دارند و ریش سفیدانی که اصالت خود میانه دارن بپرسی همه خواهند گفت میانا چایی نه شهر چایی.لطفا دقت کن

۹۸/۱/۱۸ ۱۶:۱۷

مثال از تبدیل صدای ö به ü خیلی زیاد است و نیازی به هزاران سال هم نیست. همین الان ترکان آذربایجان Böyük می گویند و ترکان استانبول Büyük. منظورم این است که تا وقتی معنای ظاهری, گویاست نیازی به شرح معناهای غریب نیست.

در همین مثالی که از قرقیزستان آورده اید:

ӨзеH

به الفبای لاتین Özən می شود. شاید özən به معنای رود برگرفته از üzmək یعنی شنا کردن باشد.

ضمنا اینکه قیزیل, سرخ است یا طلا, نباید اختلاف باشد چراکه بنده از رنگ صحبت نکرده ام.

۹۸/۱/۱۸ ۱۶:۰۷

به شهرچایی معروف است لیکن برای غریبه ها باید بگوییم: میانانین شهرچایی.

۹۸/۱/۱۸ ۱۵:۰۵

می‌تواند باشد، هر چند باز هم به نظر من تبدیل ö به ü در طول هزاران سال خیلی محتمل‌تر است تا جابجا شدن موصوف و صفت.

۹۸/۱/۱۸ ۱۴:۴۲

آقای مهندس نایبی .مییانا چایی درسته یا شهر چایی؟

۹۸/۱/۱۸ ۱۳:۰۵

باسلام واحترام وافر به نائبی ارجمند که هرازگاهی ازدانش های مختلف وتاحدودی ازیاد رفته کهن شهر میانه رادرزمینه های مختلف از تاریخ چندین ساله این دیار راگردآوری تالیف وتقدیم همشهریان عزیزمینمایند.تشکروقدردانی می کنم

۹۸/۱/۱۸ ۱۲:۳۹

اگر صفت نقش اسم بگیرد بله زیاد است. مثلا همین قیزیل, هم می تواند نقش صفت بگیرد به معنای رنگ طلایی یا سرخ و هم نقش اسم بگیرد به معنای طلا. چای پارا در تبریز معنای پارا چای دارد. قیزیل دری (سرخپوستان) همان دری قیزیل است.

۹۸/۱/۱۸ ۱۲:۰۷

در ترکی موارد دیگری هست که جای موصوف و صفت جابجا شده باشد؟

۹۸/۱/۱۸ ۱۲:۰۰

مهدی جان! با اسم دیگری هم کامنت گذاشتید و بدون دلیل اینرا مطرح کردید. آنجه ادعای مهندس پوربهرامی است, موضوعی ادبی و غیرسیاسی است و نیازی به توجیه و مغلطه ندارد. می بینید که نزدیک به هم نیز هستیم. من قیزیل را طلا و ایشان سرخ نی داند. من اوزن را شناور و ایشان رود می داند. هر دو نظر نزدیک هم هستند و نیازی به نگرانی شما نیست.

۹۸/۱/۱۸ ۱۱:۵۷

صفت و موصوف مغلوب است. شما بجای اینکه "قیزیل" را صفت فرض کنید, "اوزن" را صفت فرض کنید یا اگر "قیزیل" را موصوف فرض می کنید, یک بار هم "اوزن" را موصوف فرض کنید. یعنی الان "قیزیل اوزن" می شود شناور طلایی یا شناوری به رنگ طلا (مهم نیست رنگ طلا سرخ باشد یا نه). 

۹۸/۱/۱۸ ۱۱:۳۹

حتی اگر قیزیل را طلا بگیریم و اوزن را شناور، قیزیل اوزن می‌شود "شناور طلایی" یا "محل شناور شدن طلا" و آنچه که می‌شود "طلای شناور" اوزن قیزیل است، نه قیزیل اوزن.

۹۸/۱/۱۸ ۱۱:۳۰

سلام ، تشکر از راهنمایی شما

۹۸/۱/۱۸ ۱۰:۴۵

مهندس جان اگه قبول کنید اشتباه کردید چیزی از ارزش هاتون کم نمیشه بلعکس اگه اصرار بر باور اشتباهتون داشته باشید اون موقع دیگه نباید ...

۹۸/۱/۱۸ ۱۰:۴۰

اقای نائبی عزیز چرا نمیخواهید قبول کنید قزل اوزن به معنای طلای شناور نیست.ادم باید اشتباهش رو قبول کنه شما مطالعه فراوان داشته اید ولی علامه دهر نیستید که. اصلا خیلی ساده است که طلای شناور معنی تحت الفظیه

۹۸/۱/۱۸ ۱۰:۳۹

رودی که از کوبلان می گذرد, همان هشین چایی هست که آورده ام.

۹۸/۱/۱۸ ۱۰:۳۸

ترکی دارای 9 مصوت است و زمین تا آسمان با هم متفاوتند. مثلا اؤلمک مردن است درحالیکه اولماق زاده شدن است. الآن همین "اوزن" را در ترکی می توان به چهار نوع ozan , uzan , özən و üzən نوشت که ozan همان آشیق های موسیقی است. uzan دراز شدن است. özən رودخانه است و üzən شناور است. آیا می توان به همین راحتی ö را ü خواند؟ معنایش متفاوت و حتی شاید متضاد باشد. öl در ترکی مردن است درحالیکه ül بریدن است (الگو و الگوج).

آنچه می فرمایید özən است و نباید با üzən اشتباه گرفت. ما qizil üzən می گوییم نه qizil özən.

۹۸/۱/۱۸ ۱۰:۲۹

آلا قاپی در ترکی کهن از ریشه "آل" به معنای پیش و مقابل و "آلا" به معنای پیشگاه و آستان و محضر است و به دروازه های باشکوه درباری یا مقدس می گفتند. سابقا" آلا قاپی در آستان باشکوه شیخ صفی الدین اردبیلی و نیز در دربار سلاطین عثمانی موجود بود و هست و صدها سال بعد, شاه عباس صفوی در کاخ خود در میدان شاه عباسی اصفهان استفاده کرد.

فطعا "عالی" تحریف است.

یادآور می شوم که "آل" و "آلا" در ترکی دارای تنوع معنایی و مفهومی گسترده است طوریکه "آل" معنای حیله و "آلا" معنای خاکستری هم می تواند داشته باشد.

۹۸/۱/۱۸ ۱۰:۲۰

باسلام. نظر مهندس پوربهرامی از نظر من رد نیست بلکه غریب و ثانویت است در مقابل قریب و اولویت. بنده قیزیل را طلا معنا کردم نه رنگ. الان از 100 نفر ترک ایرانی بپرسید: قیزیل چیست؟ همه می گویند: طلا و نمی گویند: رنگ سرخ. لذا در قیزیل اوزن, ذهن اما ابتدا سراغ طلا می رود نه رنگ سرخ.

در مورد فقه اللغه "قیزیل", این واژه از ریشه قیزماق یعنی سرخ شدن است و ابتدا نیز معنای سرخ داشت ولی الان آل جای آن نشسته و قیزیل فارغ و فارق از رنگ, به معنای طلاست و طلا, سرخرنگ نیست. تمامی خانواده ی این ریشه در ترکی مفاهیم سرخی و سرخ شدن دارند اما قیزیل همچنان طلاست. مانند: قیزارماق, قیزغین, قیزیلجا و ... .

حتی سرخپوستان آمریکا که در هزاره های دور از میان ترکان شرق آسیا بدانجا رفته و آب شدن یخ های اقیانوسها باعث جدایی شان از مبدا شده است, به "قیزیل دری"ها معروفند.

۹۸/۱/۱۸ ۱۰:۱۰

یه سوال ازمحضرتان داشتم: ایااملای درست عالی قاپو،الاقاپی بمعنای درسرخ هست؟

۹۸/۱/۱۸ ۰۹:۲۷

جناب نایبی حرف شما مورد تایید هست شما در مطالعه دستوری و زبانشناسی ترکی بسیار وقت صرف کرده ایدو متخصص هستید و مطمئنا حرف شما از سندیت و مطالعه بسیار نشئت گرفته است .
اما برای بنده هم سوال بوده است مثلا به قزلباش ها ، افرادی بودند با کلاه های قرمز رنگ میگفتند ، این جا ایهام هست شاید این واژه مثل کلمه های بسیار دومعنایی داشته باشد . توی زبان های دیگر هست ، مثلا واژه کار در فارسی هم معنی قدیم ان جنگ بوده اما الان معنی ان به معنای فعالیت است . ما واژه التین هم به معنی طلایی داریم ، مثل کوه های آلتایی که در ترکی قزاقستان به معنی کوه های طلایی هست . بنظر بنده شاید کلمه قیزیل هم مانند واژه کار در طول زمان دچار تحول معنایی شده است ، مثل واژه رند یا شوخ . که معانی که ۵۰۰ سال پیش انها بسیار متفاوت از الان هست.

بعضی کلمات به طول زمان متروک شده و یا دچار تحول معنایی شدند ، مثلا ما واژه قوریلتای داریم که در انتخاب پادشاهان ترک یا مغول جمع میشدند اما این واژه در محاوره مردم فعلی واژه مجمع متداول هست شاید و این یک گمانه و حدس هست قیزیل در قدیم معنای سرخ هم داشته اما بمرور معنای طلای یافته است من اینگونه حدس میزنم شاید طلا باعث خونریزی ها بسیار بوده که برای بدست اوردن ان مردم جنایت ها میکردند بمرور واژه سرخ که همان رنگ خون هست بین محاوره مردم معنای طلا پیدا کرده ، وجه شبه ان شده ، البته این یک گمانه زنی هست قبول دارم شاید بی اساس و معنا باشد سیر معانی واژه ها در ترکی شاید بعضی از کلمات همین مسیر تحول معنایی پیدا کرده

۹۸/۱/۱۸ ۰۹:۰۰

در ترکی کهن رود را اؤزن (özən) می گفتند که الآن هم رودهایی در آسیای میانه به همین نام است. اؤزن(özən) را نمی توان با اوزن (üzən) یکی گرفت. ما qizil üzən می گوییم نه qizil özən .

پس در قیزیل اوزن, معنای اوزن, شناور است نه رود. 

در مورد قیزیل, ممکن است ده مثال بیآورید که قیزیل به معنای سرخ به کار رفته باشد لیکن سرخ و زرد طلایی دو رنگ متفاوتند. معادل سرخ در ترکی, آل هست نه قیزیل. آل قان (خون سرخ), آل دامغا (نگین سرخ), آل یاناق (گونه سرخ), حتی آلاو یا الوو به معنای شعله آتش از این ریشه است.

در ریشه یابی لغات, اولویت با معنای قریب است نه معنای غریب. هرچند نظر شما رد نمی شود لیکن در تایید آن نیز اولویت با معنای قریب است.

۹۸/۱/۱۸ ۰۸:۱۳

سلام
استاد در مسیر قیزیل اوزن (کوبلان) از قلم افتاده

۹۸/۱/۱۸ ۰۷:۳۴

میانا چایی درسته یا شهر چایی؟

۹۸/۱/۱۸ ۰۶:۰۱

بنظر پاسخ جناب پور بهرامی که بادلیل و مدرک میباشد کاملتر و منطقی تر و گویا تراست ، بااینکه بقول فرمایش شما قیزیل بمعنی طلا و اوزن بمعنی شناور است

۹۸/۱/۱۸ ۰۲:۲۵

من سالها پیش مطلبی از کتاب رییس نیا خوانده بودم که در آنجا اوزن را مترادف چای (ترکی باستان) و قیزیل اوزن را رود سرخ معنی کرده بود.

۹۸/۱/۱۸ ۰۱:۵۱

 

انتظار داشتم سر اوزن بحث کنیم ولی اصلا انتظار نداشتم کار به بحث روی قیزیل بکشد!

طلا در ترکی قیزیل است، ولی قیزیل در ترکی فقط طلا نیست؛ قزلباش ها کلاه سرخ داشتند یا طلایی؟ قیزیل تورپاق سرخ است یا طلایی؟ قیزیل ساچ موی سرخ است یا طلایی؟ کسی که قیزیلجا (سرخک) می‌گیرد پوستش سرخ می‌شود یا طلایی؟ قیزیل اردو، ارتش سرخ بود یا طلایی؟ روستای قیزیل یاتاق روی بستری از خاک سرخ بنا شده یا طلایی؟

پس قیزیل صرفا طلا نیست و خیلی جاها می‌تواند سرخ یا قرمز باشد.

حتی اگر قیزیل را طلا بگیریم و اوزن را شناور، قیزیل اوزن می‌شود "شناور طلایی" یا "محل شناور شدن طلا" و آنچه که می‌شود "طلای شناور" اوزن قیزیل است، نه قیزیل اوزن. که صد البته قیزیل اینجا طلا نیست.

و اما اوزن، اوزن را علاوه بر شناور می‌توان روان و جاری هم گرفت که در این صورت با رود و چای مترادف است. چنانچه همین الان کلی رود در سراسر مناطق ترک نشین با همین پسوند اوزن وجود دارند، مثل کیشی اوزن و اولکن اوزن (رود کوچک و رود بزرگ) در قزاقستان و اولو اوزن (رود مرده) در شبه جزیره کریمه. قبلا هم جایی به رودی به نام قارا اوزن (رود سیاه) در ارمنستان برخورده بودم که الان نتوانستم چیزی پیدا کنم. اصلا همین الان در قزاقستان هنوز به رود اوزن می‌گویند که برای تایید می‌توانید به قزاقی Өзен را در گوگل ترنسلیت بزنید ببینید چه ترجمه می‌شود یا سرچ کنید ببینید عکس رودخانه می‌آید یا شناور! یا به صفحه ویکی‌پدیای رود در فارسی یا river در انگلیسی بروید و سپس روی صفحه قزاقی کلیک کنید.

پس اوزن هم صرفا شناور و شناگر نیست و می‌تواند رود هم باشد.

نهایتا با این اوصاف قیزیل اوزن، رود سرخ است و نه طلای شناور.

البته به تعبیر دیگری قیزیل اوزن را می‌توان رود جنوبی هم ترجمه کرد. چرا که در ترکی گاها از رنگ‌ها برای نشان دادن جهات جغرافیایی هم استفاده می‌شده که قارا برای شمال، قیزیل برای جنوب، گوی و یاشیل برای شرق و آغ برای غرب بوده که با این حساب قیزیل اوزن می‌شود رود جنوبی که منطقی هم به نظر می‌رسد چرا که قزل اوزن از کردستان و جنوب آذربایجان سرچشمه می‌گیرد؛ هر چند این تعبیر در برابر سرخی رنگ قیزیل اوزن ضعیف‌تر به نظر می‌رسد و همان رود سرخ محتمل‌تر است.

۹۸/۱/۱۸ ۰۱:۳۲

در قدیم قیزیل به معنای سرخ هم کاربرد داشته، مثل قیزیل باشها

۹۸/۱/۱۸ ۰۱:۱۳

طلای شناور درست است  ، 

احتمالا  به خاطر  رنگ و یا ارزشمند بودن به اسم قیزیل اوزن نامگذاری شده 

 

۹۸/۱/۱۸ ۰۰:۳۳

سرباز که بودم وقتی هم خدمتیهامون میپرسید ند میگفتیم طلای شناور و در جریان

۹۸/۱/۱۷ ۲۲:۲۷

مگر قیزیل, طلا نیست؟ مگر اوزمک شنا کردن نیست؟ قیزیل اوزن میشود طلای شناور.

اینکه می گویید: قیزیل اوزن به وضوح یعنی رود سرخ! از کجا اینگونه برداشت می کنید؟ رود در ترکی, چای است و سرخ ترکی, آل است. رود سرخ می شود: آلچای.

۹۸/۱/۱۷ ۲۱:۰۵

قیزیل به معنای طلاواوزن بمعنای شناورمگرنیست!!

۹۸/۱/۱۷ ۲۰:۳۴

"قیزیل اوزن به معنای طلای شناور واقعاً رودی است به رنگ طلا."

مهندس چنین جمله ای از شما بعید است، قیزیل اوزن به وضوح یعنی رود سرخ، چطور آن را طلای شناور ترجمه کردید؟

اخبار روز