کد خبر: ۲۴۱۴۹
۱۶۴۶ بازدید
۴ دیدگاه

همه فرزندان شهید ایران زمین - حسن گلمحمدی

۹۴/۶/۳
۰۹:۰۶

این مطلب به قلم جناب آقای گلمحمدی، در تاریخ 11 مرداد 1390 در سایت تابناک منتشر شده است:

به فاصله تقریبی 500 متر از جنوب روستای آچاچی در شرق شهر میانه اگر چشم هایتان را تیز کنید میان یک کشتزار کوچک گندم تلی از خاک را می بینید که برگی پر افتخار از تاریخ خونرنگ این مرز و بوم را در دل خود جای داده است.

ستاد جنگ اعلامیه‌ای صادر کرد و در آن خبر از مورد حمله هوایی قرارگرفتن شهرهای تبریز، اردبیل، رضاییه (اورمیه)، خوی، اهر، میاندوآب، ماکو، بناب، مهاباد، رشت، حسن کیاده، میانه، اهواز و بندر پهلوی (بندر انزلی)  داد. این اعلامیه، تلفات غیرنظامیان را، سنگین ولی تلفات نظامیان را، اندک گزارش داد.

تاریخ را که ورق می زنی این خبر را در صفحه سوم شهریور سال 1320 می بینی و لابه لای گزارش های واقعی از صحنه های تجاوز ددمنشانه اجنبی های روس و انگلیس به خاک پاک و مقدس ایران زمین، به قاب های طلایی بر می خوری که تصاویری جاودانه و ماندگار از مقاومت شجاعانه دلاور مردان و شیرزنانی را در خود دارد که جسورانه و بی پروا در مقابل دشمن متجاوز قد بر فراشته اند و نقد جان خویش را در راه دفاع از ناموس وطن پیش کش تیرهای ناجوانمردانه خصم اهریمنی کرده اند.

مقاومت ایران در برابر قوای اشغالگر متفقین در شهریور 1320 و در گرما گرم جنگ عالمگیری که از قلب اروپای وحشی آن زمان ریشه گرفته بود به شکلی سازمان یافته و کلاسیک نبوده است چرا که در همان لحظات اول یورش مهاجمان به مرزهای استراتژیک کشور در بندرگاه های شمال و جنوب ماشین جنگی ارتش نوپای ایران متلاشی و نیروهای رزمی زمینگیر شده بودند و از این رو تنها صحنه های افتخار آمیزی که در جریان این نبرد نابرابر می توان سراغ گرفت حدیث دلاوری ها و پایمردی های انگشت شمار سربازان و فرماندهانی است که به طور پراکنده و خودجوش در برخی از نقاط کشور با اشغالگران درگیر شده و صحنه هایی پرشور از مقاومت شجاعانه و وطن پرستی و رزم آوری را  در نهایت افتخار و جاودانگی به ثبت رسانده اند.

دلاورمردان شیردلی که فارغ از پریشانی و درهم ریختگی اوضاع دربار پادشاهی آن زمان و استیصال و درماندگی سپه سالار!! که بلافاصله پس از دریافت خبر حمله قوای متفقین و مشاهده خیانت پشتیبانان خارجی اش به فکر استعفا از مقام پادشاهی افتاده و در کمتر از یک ماه آن را عملی ساخت، دل در گرو خاک پاک این مرز پر گهر داده و شجاعانه در برابر گلوله های متجاوزان ناپاک ایستادگی و پایداری کردند و عموماً هم به دلیل برتری نظامی و لجستیکی نیروهای مهاجم شربت شهادت در راه میهن را عاشقانه به کام کشیدند.

هنوز خاطره آن روزهای شوم تجاوز و اشغال از ذهن برخی از کهنسالان سرزمینمان بیرون نرفته است و حتی هستند کسانی که صحنه های جنگ و خونریزی و گلوله باران شهر میانه را نیز از آن زمان به یاد دارند.

نقل است که نیروهای روس در هنگام ورود به میانه با مقاومت های جانانه نیروهای ژاندارمری مواجه و دشواری های زیادی را در این منطقه متحمل شده اند.

در آن روزهای خون و آتش که حیثیت و شرف و ناموس وطن در گرو از جان گذشتگی و مردانگی یکایک مردان و زنان این مرز و بوم بود عده ای از سربازان دلاور ژاندارمری به همراه فرمانده شجاعشان در قافلانکوه که گلوگاه عبور ماشین نظامی ارتش روس به قلب کشور بود صحنه ای بی بدیل از شجاعت و ایثار و مرگ سرخ در راه میهن را به نمایش گذاشته اند که آثار آن هنوز هم در این منطقه موجود است.

به فاصله تقریبی 500 متر از جنوب روستای آچاچی در شرق شهر میانه اگر چشم هایتان را تیز کنید میان یک کشتزار کوچک گندم تلی از خاک را می بینید که برگی پر افتخار از تاریخ خونرنگ این مرز و بوم را در دل خود جای داده است.

هفتاد سال پیش تن های غرقه به خون 18 سرباز دلاور وطن که به تیر تجاوز طمّاعانه جنگ افروزان خونخوار روسی جان خود در راه میهن فدا کرده بودند در این قطعه از بهشت ایران زمین آرام گرفته تا مزارشان سند جاودانه ای باشد بر غیرت و مردانگی و شجاعت مرزداران دلیر این مرز و بوم در هر عصر و زمانی.

هفتاد سال پیش بر سنگ مزار فرمانده دسته ژاندارمری عباراتی حک شده که هر کلمه اش خونی باشد بر رگ های غیرت و وطن پرستی نسل به نسل مردان و زنان ایران زمین:

« كُلُّ شَيءٍ هالِك اِلاّ وَجْهَهُ ، آرامگاه شادروان ستوان عطاالله مجتهدی که در راه انجام وظیفه در روز پنجم شهریورماه 1320 با هفده نفر ژاندارم حین دفاع از استقلال میهن در قافلانکوه شهید و در این مکان دفن گردیده، ساختمان این قبر از وجوه هدایای ملت ایران انجام یافت بتاریخ بیست و سیم (سوم) شهریور 1326 »

کشور ما در آن زمان یک کشور اسلامی بود و پرچم آن به نام اسلام برافراشته شده بود. در آن زمان علمای اعلامی همچون آیات عظام بروجردی، حائری، کاشانی، مدرس و بسیاری دیگر از فقها و اهل اجتهاد آن دوره در قید حیات و در زمره رهبران مذهبی و اعتقادی ملت مسلمان ایران بودند؛ به نظر شما اگر در هنگام هجوم بیگانگان از هر یک از این بزرگان مذهبی کشور که به طور قطع احدی از ایشان هم در آن زمان واجد شرایط تامه فقاهت و ولایت امت بوده استفتاء می کردند که وظیفه فردی هر ایرانی در مقابل این تجاوز بیگانه چیست، پاسخ ایشان چه چیزی غیر از وجوب فرض مقدس جهاد و مقاومت در برابر تهدید و تجاوز اجنبی غیر مسلمان به کشور می توانست باشد؟

در هر حال وقتی کشور اسلامی در برابر هجوم اجنبی قرار می گیرد جهاد و دفاع از فرائض واجب بر هر مسلمانی است و هر کس که در این راه کشته شود شهید است و به مقام رفیع شهادت در راه حفظ و صیانت از کیان سرزمین اسلامی نائل آمده است.

حال توفیری ندارد که این کشته گان راه دین و میهن سربازان نبی مکرم اسلام (ص) در جنگ خندق باشند یا سربازان صلاح الدین ایوبی در جنگ های صلیبی یا سربازان شاه عباس کبیر در جنگ چالدران و یا گلگون کفنان راه دفاع از نظام مقدس جمهوری اسلامی در برابر تجاوز ایادی استکبار جهانی.

منشأ اعتقادی همه این ها یک ریشه واحد دارد و آن هم اعتقاد به وجوب فریضه جهاد و دفاع در برابر تجاوز اجنبی و شورش و یاغیگری غیر اجنبی است و بسا به جرأت باید گفت که شهید راه وطن قائل به هر دینی که باشد زرتشتی یا مسیحی، ارمنی یا بودایی، یهودی یا مسلمان، به هر روی شهید است و در راه مام میهن جان را نثار کرده است.

حال من این پرسش تاریخی را از خود و از همه احاد مردم ایران زمین می پرسم آیا شهید شهریور 1320 با شهید هشت سال دفاع مقدس فرق دارد؟

آیا وظیفه ما به عنوان وارثان شهدای راه میهن و دین بسته به زمان و مکان شهادت ایشان توفیر دارد؟

آیا خون شهیدانی که در شهریور 1320 در برابر تجاوز روسیه ملحد قطره قطره بر سنگ های قافلانکوه جاری شد با خون برادر من که در نخلستان های سوزان شلمچه به آبی خروشان اروند پیوست فرقی دارد؟

آیا حرمت شهید منحصر به کشتگان راه وطن در دوره حال است و شهدای تاریخ نه چندان دور این کشور از قدر و منزلت افتاده اند؟

میدانید چرا این پرسش ها می پرسم؟

چون چیزی را که من در 500 متری جنوب آچاچی دیدم دنیا را بر سرم آوار کرد. وحشت کردم از تصور این که شاید هفتاد سال! نه شاید هم 10، بیست سال دیگر همین بلا سر شهدای امروزمان هم بیاید.

در جوار روستای آچاچی، همین بیخ گوش وجدان های بیداری که برای شهید مغنیه کنگره و یادواره و بزرگداشت برگزار می کنند، مزار 18 سرباز به خون خفته ایران اسلامی را دیدم که روستایی نیازمند ساده دل به دور از چشم وطن پرستان و مرزداران خاک پاک ایران زمین همه را شخم زده، یک جا جمع کرده و به تلی از خاک بدل کرده است و در زمینش گندم کاشته تا شکم گرسنه اش را سیر کند.

تنها سنگ مرمرین مزار ستوان مجتهدی نام نشان دارد که آن هم زخم هایی بر گوشه و کنارهایش وارد آمده و از 17 سنگ مزار دیگر شهیدان فقط یکی کمی سالم به چشم می آید و تکه های متلاشی شده سنگ های دیگر را که به شعاع چند متر از محل اصلی پخش شده اند می توان دید.

قطعاً زمین این مزار یا با بیع شرعی تملک شده یا وقف این کار شده بوده است و یا حداقل با رضایت مالک آن اقدام به بناء این یادمان ملی و تاریخی در آن محل شده است تا حکایت رشادت ها و از جان گذشتگی های فرزندان دلیر این ملت را در دفاع از حریم مرزهای سرزمین مقدس اسلامی و شرف و ناموس میهن همچون گنجی گران در دل خویش نهفته دارد.

اما امروز همه آن تاریخ و هویت و افتخار و ایثار، مظلومانه در پای چند گونی گندم قربانی گشته و با بی حرمتی وقیحانه ای ویران و نابود گشته است و سنگ مزار یکی از بی شمار قهرمانان این ملت، سرنگون و قریبانه در دشت رها شده است و من ترسم از این است که نسلی که بعد از ما می آید با مزار شهدای دفاع مقدس ما در کنار میدان شهدای شهرمان چه خواهد کرد؟ آیا تیزی تیغ طرح های توسعه شهری گوشه میدان شهدا را که جگر گوشه های این ملت و سندهای افتخار و شرافت این سرزمین در آن آرمیده اند نخواهد گرفت؟

از طرف حسن گل محمدی برادر شهید بزرگوار داور گل محمدی و مجاهد خستگی ناپذیر علیرضا گل محمدی

کانال تلگرامی صدای میانه اشتراک‌گذاری مستقیم این مطلب در تلگرام

نظر شما

۹۴/۶/۳ ۱۶:۱۶
این مطلب با عنوان اصلی " مگر شهید با شهید فرق می کند؟!" در تیرماه سال 90 در صدای میانه درج شده بود : [url]http://www.voiceofmiyana.ir/golmohammadi/2[/url]
۹۴/۶/۳ ۱۳:۵۵
این مکان باید به عنوان سمبل مقاومت و دلاوری بازسازی و مورد بازدید عموم قرار گیرد .
۹۴/۶/۳ ۱۰:۴۳
وقتی تاریخ کشوری کهن مثل ایران از 37 سال پیش نوشته بشه شاهد مرگ باورها خواهیم بود

اخبار روز