کد خبر: ۱۲۰۸۰
۱۴۴۰ بازدید
۰ دیدگاه (۰ تایید شده)

واکاوی حادثه "سوم تیر" 1384/چه شد که احمدی نژاد رییس جمهور شد؟

۱۳۹۲/۴/۳
۱۰:۲۵

 

 

 

 

واکاوی حادثه "سوم تیر" 1384

چه شد که احمدی نژاد رییس جمهور شد؟ / از "گنجی" تا "احمدی نژاد"! - مصطفی فقیهی

توضیح: منظور نویسنده از آنچه در تیتر آمده، مقایسه ی دکتر احمدی نژاد رییس جمهور محترم کشورمان با اکبر گنجی نیست، بلکه سخن در آن است که موج ایجاد شده توسط افراطیون اصلاحات در ایام قدرت این جریان که با هتاکی های بی سابقه گنجی کلید خورد، با ظرافتی خاص، نصیب محمود احمدی نژاد شد تا او نیز به بهترین شکل ممکن از آن استفاده کرده و ششمین رییس جمهور ایران لقب بگیرد.
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :

سوم تیرماه ۸۴ یکی از حوادث مهم بعد از انقلاب اسلامی است. برهه ای که در آن، گفتمانی که ادعایش "عدالتخواهی" بود، در راس حاکمیت قرار گرفت و گروهی نورسیده را به حوزه تاثیرگذاران کشور رهنمون ساخت؛ گفتمانی که البته بعضی ناظران سیاسی، پیروزی اش را حاصل برخی اقدامات در دوران اصلاحات ، دولت آن روزگار و برخی حامیان تندروی آن جریان می دانند. اکبر گنجی و برخی افراطیون هم قد و قامت و پیشنه، با سوء استفاده از محبوبیت حجت الاسلام والمسلمین سید محمد خاتمی، تئوری های مشکوک و خلق الساعه خود را با پنهان شدن در پس الفاظ دلفریب و بازی با چند واژه و جمله پردازی آغاز کردند.

این اقدامات نابخردانه و ناجوانمردانه ی در مورد آیت الله هاشمی رفسنجانی و البته سکوت غیر قابل توجیه بزرگان این جبهه، فضای پرجنب و جوش جامعه را به گونه ای پیش برد که موج سهمگین و توفنده ی حاصله از تندخویی ها، باعث شد احمدی نژاد ، در حالی که چند هفته پیش نظر آیت الله هاشمی را در مورد کاندیداتوری خود پرسیده بود - و ایشان نیز به دلیل بی اهمیت بودن، حضور وی در انتخابات را بلامانع دانسته بود - یکباره و ناگهان، و با فرصت شناسی شگفت آور، بر راس این موج طویل ظاهر شود و حاصل دسترنج تندروهای مست قدرت جریان اصلاحات را به نام "ساده زیستی" و "عدالت طلبی" ، "مبارزه با اشرافی گری" و .... تصاحب کند. گوآنکه این دو گفتمان ، متعلق به منتهی الیه هر دو جناح سیاسی کشور با دو رویکرد و اهداف کاملاً متفاوت و حتی متضاد بود، اما نادانسته و ناخواسته و در کمال ناباوری، به یک بستر کشانده شد.

این موج احساسی علیه هاشمی، حاصلش "آری" بود به هر آن که که مقابلش ایستاده بود و در این میان چه کسی بهتر از مردی که مدعی است "هاشمی تجمیع همه ی معضلات و بحران های کشور است" ! ، در این شرایط، طبعاً مردم مجبور به انتخاب یکی از گزینه ها بودند، گزینه ای که از "بد حادثه" حاصل اجماع نیروهای اصولگرا نیز نبود بلکه نتیجه تلاش یکباره ی جریانی بود که برخی آن را "امدادهای غیبی" خواندند؛ (البته جدی و شوخی بودن این ادعا هیچ گاه مشخص نشد!) و حاصلش شد: دکتر محمود احمدی نژاد!

حامیان دولت و بسیاری از تحلیلگران، پیروزی احمدی نژاد را حاصل گفتمان خاص و عمومی حاکم بر مواضع و سخنان او در فضای انتخاباتی سال 84 می دانند. در آن روزها، هر کسی شعاری داشت، یکی می گفت: "کار و سازندگی"، یکی از "50 هزار تومان برای هر ایرانی" میگفت، دیگری بحث "دولت رفاه"و "دموکراسی" را پیش کشید و البته کاندیدای اصلی جریان اصولگرا نیز، از "هوای تازه" و دولت امید" سخن گفت.

در این میان کاندیدای جریان اصلاحات هم "زندگی خوب برای هر ایرانی" را به عنوان شعار خود برگزید، اما شعار کاندیدای پیروز، اصلآً حساسیت برانگیز نبود: "ما می توانیم"! .... احمدی نژاد به جای تاکید بر یک شعار خاص، تلاش زیادی داشت خود را ساده زیست نشان دهد، رجایی وار سخن بگوید ، مرتب از "ولایتمداری" سخن براند و مدعی پذیرش همه جانبه این اصل ، باشد و تا می تواند، وعده ی افشاگری در مورد مفسدان اقتصادی داده و دائم به جیب کتش اشاره کند که اسامی این افراد، به زودی فاش می شود، ادعاهایی که شاید، امروز ساده تر بتوان در موردش سخن گفت!

احمدی نژاد (چنانکه در ابتدا اشاره شد) در میان کاندیداهای اصولگرایان، جای محکمی نداشت و طبعاً اجماع بر او که چهره ای ناشناخته بود، ممکن نبود؛ او که به عنوان یکی از کاندیداهای احتمالی انتخابات 84، در نشست های شورای هماهنگی نیروهای انقلاب به ریاست ناطق نوری حضور یافت، پس از آنکه شنید "لاریجانی" گزینه ی قطعی آن شوراست، صراحتاً شورا را تهدید کرد که "اگر مرا انتخاب نکنید، مستقل وارد می شوم"

چنین نیز شد، او در میانه نشست های شورای هماهنگیٰ، به بهانه آنچه "خدمت به مردم در شهرداری" خواند، از حضور در ادامه ی آن نشست ها کناره گرفت و پس از قطعیت انتخاب لاریجانی توسط این شورا ، مانند سایر کاندیداهای جریان اصولگرا، مستقل وارد عرصه انتخابات شد و حتی سعی کرد ائتلافی با دیگر کاندیداهای اصولگرا تشکیل دهد . هر چند، احمدی نژاد در آن دوران ابداً جدی گرفته نشد و حتی اظهانظر وی در تهدید شورای هماهنگی اصولگرایان، باعث تمسخر و خنده ی بعضی اعضای حاضر در نشست شد؛ اما نتیجه ی انتخابات نشان داد اینجا ایران است و همه چیز ممکن.

نکته ی جالب آن روزها این بود که احمدي نژاد به رغم تلاش هاي او و حاميان پيدا و پنهانش ، نه تنها از سوي هيچ يك از گروههاي اصولگرا به عنوان نامزد معرفي نشد ، بلکه حتي آبادگران ( که حامی جدی او در شهرداری بودند) هم حمايت از وي را تكذيب كردند تا او ظاهراً "مستقل" وارد عرصه انتخابات شود و جریان یا گروه مقتدری را پشت سر خود نداشته باشد.


شهردار وقت تهران، البته یارانی هم داشت که سخت حمایتش می کردند. شاید بزرگترین حامی او "آیت الله مصباح یزدی" بود که در تاریخ 6 تیرماه 84 (سه روز پس از انتخابات و پیروزی احمدی نژاد) گفت: خداوند احمدي‌نژاد را ذخيره‌اي براي امروز جامعه ما قرار داد.

27 خرداد شد، در عین ناباوری خبر از نتایج نهمین انتخابات ریاست جمهوری آمد که احمدی نژاد نفر دوم است، پشت سر هاشمی رفسنجانی. انتخابات به دور دوم کشیده شد و آقای شهردار با اختلاف 7 میلیونی پیروز شد!

کاندیداهای اصولگرا، واکنش خاص و مهمی به پیروزی احمدی نژاد نشان ندادند، گویی بهت و حیرت، آنان را هم رها نکرده بود؛ اما مصطفی معین کاندیدای جبهه اصلاحات در 28 خرداد 1384 (یک روز پس از برگزاری انتخابات در دور اول) گفت: «در ماجراي انتخابات، به ناگاه اراده‌اي قاهر براي پيروزي يك كانديداي خاص و حذف كانديداهاي ديگر به ميدان آمد تا حقوق مسلم نامزدهاي ديگر را در انتخابات مورد هدف قرار دهد. امروز هر كس مي‌تواند به روشني اثر اين دخالت را در نتيجه انتخابات ببيند.»

بحث انگیزترین نکته ی آن روزها، تیتر "کیهان" در ساعت 23 شب 27 خرداد (شب انتخابات) بود. این روزنامه تیتر زده بود "خبرها از پيروزي چشمگير احمدي‌نژاد حكايت مي‌كند ." کیهان در تيتر اول صفحه نخست اين روزنامه نیز نوشته بود : "ملت كار را تمام قابل ذكر است " این تیتر با واکنش های گسترده ای مواجه شد، به طوریکه یکی از کاندیداهی انتخابات 84 گفت: کیهان رجال الغیب است!

"انتخاب" نیز دو سه روز پس از انتخابات 84، "افزایش درگیری ها و منازعات سیاسی و بحران سازی های داخلی و حملات به عالی ترین نقاط حاکمیت" را فرجام این دوره خواند و چنین پیش بینی کرد که "عقلا نیز به حاشیه رانده شوند" و نوشت: حالی درون پرده بسی فتنه می رود...

هاشمی نیز یک روز پس از شکست، تلفنی به احمدی نژاد تبریک گفت و البته در گفت و گویی اعلام کرد که «به دادگاه عدل الهی شکایت می برم» وی افزود: «آنها كه براي تضعيف رقيب از راه تضعيف انقلاب وارد شدند چون مي دانستند او در هر حالت از انقلاب اسلامي دفاع مي‌كند و ابايي از بعهده گرفتن مسوليت‌ها ندارد و آنها كه بگونه‌اي بي‌سابقه با هزينه‌هاي دهها ميلياردي از بيت المال ، اينجانب و بستگانم را ظالمانه تخريب كردند و آنها كه با استفاده زياد از امكانات نظام به صورت سازماندهي شده و نامشروع در انتخابات دخالت كردند. ترديدي ندارم كه جزاي چنين ظلمي به كشور و مردم و من ، جز خسران دنيا و آخرت نخواهد بود»

ابهاماتی که هنوز برطرف نشده است!

پس از پیروزی حیرت انگیز و شوکه کننده ی احمدی نژاد در انتخابات؛ نکات و سئوالاتی اساسی و مهم ذهن ملت ایران و نخبگان سیاسی را به خود مشغول ساخت، مثلاً:

اول: دلایل ايجاد تنش در شوراي هماهنگي و ناكامي آن و عناصر پنهان و آشكار مقابله عجيب دو گروه كوچك با شوراي هماهنگي و چرايي انشعاب دو جمع ابادگران و ايثارگران ، و باز دلايل فروپاشي ائتلاف ابادگران – ايثارگران در آن روزگار چه بود؟

دوم: چه شد که قالیباف وارد عرصه انتخابات شد؟ مشوقان او چه کسانی بودند و چه اهدافی داشتند؟

سوم: چرا گزينه اجماع اصولگرایان بعد از تفرقه به جايي نرسيد؟

چهارم: چرا به رغم دانش و بينش غير قابل قياس لاريجاني با ديگر رقبای اصولگرایش، هر روز از آراء او كم شد؟ به رغم آنكه لاريحاني به عنوان مدبر و یکی از اصلی ترین استراتژيست های مجموعه اصول گرايان كه در ماهها اول طرح شدن موضوع رياست جمهوري ، اصلي ترين ، مقبول ترين و جدي ترين گزينه اصول گرايان محسوب مي شد به رغم آنكه او از هر جهت مناسب ترين گزينه – صرف نظر از هاشمي رفسنجاني –براي اصول گرايان به شمار مي آمد، چگونه در واپسين لحظات به غريب ترين كانديداها و مظلوم ترين چهره ها تبديل شد ؟ چه عواملي اين ماجراها را هدايت مي كرد؟

 

دلیل بی مهري كليت اصول گرايان به ويژه ليدرهایشان به لاريحاني ، بي تدبيري و سستي و كاستي و بي عملي شوراي هماهنگي چه بود؟ چگونه بود که در آنروزگار، باهنر به عنوان ریاست ستاد وی ، به احمدی نژاد نزدیک شده بود و حتی پیروزی رقیب را محتمل می دانست!؟

پنجم: چرا لاريجاني پس از طرح گمانه آمدن هاشمي ، نخست اعلام كرد به نفع او كناره گيري مي كند ولي پس از مواجهه با برخورد تند برخي اصول گرايان از روي اجبار حرفش را پس گرفت ؟ و چرا او بين كانديداهاي اصول گرا تنها كسي بود كه پيمان مقابله با هاشمي را امضا نكرد ؟

ششم: چرا محس رضايي در آخرين لحظات رفت ؟

هفتم: چرا هواداران قاليباف و احمدي نژاد و عناصر و قدرت هاي غير آشكار آنها سر ستيز با هاشمي داشتند ؟ و اصولاً چرا اصولگرايان به جز لاريجاني تقريبا مثل چپ گرايان در آستانه انتخابات مجلس ششم همه توانشان را در تخريب چهره هاشمي به كاربردند ؟

هشتم: توجه و دقت در اينكه احمدي نژاد از سابقه قابل ذكري در انقلاب و پس از آن هم برخوردار نبوده (حتي در شهرداري هم منصوب شوراي شهر بود و شاید اگر او همان ایام كانديداي شوراي شهر هم مي شد راي نمي آورد ) چطور شد يك مرتبه از لباس هايش بوي شهيد بزرگوار رجايي بیرون آمد - در حالي كه با اتفاقات امروز، به راحتی می توان فهمید که آیا سنخیتی بین او و شهید رجایی هست یا خیر؟ - و چگونه او، یکباره مدعي مقام رياست جمهوري شد ؟

توجه به اينكه عموم مردم ايران تا بيست روز پيش از انتخابات ریاست جمهوری 84، حتي اسم او را نشنيده بودند و جمال دل آرايش را زيارت نكرده بودند و با در نظر گرفتن اينكه برخي اصلا در حد و اندازه هاي تصدي مقام رييس جمهوري ايران و حتي يك وزارت خاص هم نبودند و از طرفي با توجه به اينكه حتي تا ده پانزده روز پيش از انتخابات، ايشان كار تبليغاتي چنداني هم نكرده بود و از طرف ديگر برنامه ای ارائه نداده بود ... چه شد که ظرف سه چهار روز آخر و روز انتخابات در شمار رقباي جدي در آمد؟

او از چه بخش از ادعای "امدادهاي غيبي" سود برده و چه جریان های عريض و طويلي در اين چنین شرایطی، سهم داشته اند و آنها چه اهدافي را از به صحنه آوردن كسي مثل او دنبال مي كردند؟ چه عوامل فرهنگي، سياسي ، اقتصادي و اجتماعي دست در كارند كه بخشهايي از مردم هوشمند و با فهم و سليقه ايران به گزينه هاي خاصي رو مي آورند و در اندك زماني تحت تاثير برخي افراد بدون توجه به فرجام كار تصميم مي گيرند ؟

این سئوالات، و دهها چرای دیگر، هنوز ذهن بسیاری را به خود مشغول کرده و تاکنون، کسی بدان پاسخی نگفته، باشد که در آینده بررسی شود اندکی از آن بسیارها...

حديث اين جماعت را تو پنهان دار و كمتر جو

كه كس نگشود و نگشايد به حكمت اين معما را

ادامه دارد...

× مصطفی فقیهی

مدیرمسئول و سردبیر

 

 


 

توضیح:منظور نویسنده از آنچه در تیتر آمده، مقایسه ی دکتر احمدی نژاد رییس جمهور محترم کشورمان با اکبر گنجی نیست، بلکه سخن در آن است که موج ایجاد شده توسط افراطیون اصلاحات در ایام قدرت این جریان که با هتاکی های بی سابقه گنجی کلید خورد، با ظرافتی خاص، نصیب محمود احمدی نژاد شد تا او نیز به بهترین شکل ممکن از آن استفاده کرده و ششمین رییس جمهور ایران لقب بگیرد.

 

 

 

کانال تلگرامی صدای میانه اشتراک‌گذاری مستقیم این مطلب در تلگرام

نظر شما

اخبار روز