کد خبر: ۲۱۴۰۹
۳۸۹ بازدید
۰ دیدگاه

ترس بی‌مورد از لبخندهای ظریف

۹۳/۱/۲۶
۰۸:۵۷

 

محسن رضایی تنهایی یکی از مسئولان اسبق امنیتی بود که نگرانی‌اش را در مورد احتمال وقوع جنگ با مردم صادقانه درمیان گذاشت
 
پارسینه/محمد تاج‌احمدی: بیستم فروردین ماه روز ملی فن‌آوری هسته‌ای بود. به همین مناسبت رهبر معظم انقلاب طی دیدار با برخی از مدیران و اعضای سازمان انرژی اتمی سخنانی را مطرح کردند که شاید توجه به نکاتی از این سخنان در هیاهوی تخزیب مزار آرتور پوپ و جلوگیری از تدفین ریچاد فرای در اصفهان و دغدغه‌هایی ازین دست برای برخی از دوستان اصولگرا و منتقد دولت یازدهم مهیا نباشد. هدف از نگارش این مطلب ذکر تحشیه ای بر سخنان ایشان است..

رهبر انقلاب طی سخنانی که دراین جلسه ایراد فرمودند ضمن تاکید بر لزوم تداوم مذاکرات هسته‌ای با طرفهای غربی بر «حفظ دستاوردهای هسته‌ای و تداوم و پیگری فعالیت‌های صلح آمیز اتمی کشور» تاکید کردند. اما ایشان در توضیح دلیل تاکیدشان بر لزوم تداوم مذاکرات هسته‌ای به نکته‌ای اشاره کردند که شاید چندان به مذاق برخی رسانه‌های اصولگرا خوش نیاید‍! 

شکستن فضای خصمانه جبهه استکبار بر ضد ایران

این عین عبارت رهبر انقلاب در توضیح دلیل پیگری مذاکرات بود. برای فهم این نکته که این فضا چونه شکل گرفت باید کمی به عقب برگردیم. 

از دوران آغاز مذاکرات اتمی (توسط شورای عالی امنیت ملی) در دولت خاتمی بیش از ده سال می‌گذرد. حسن روحانی (رئیس جمهور فعلی) به عنوان مذاکره کننده‌ای مورد وثوق هم برای برای دولت و هم برای نهاد رهبری مسئولیت مذاکرات را بعهده گرفت. اگرچه برخی سیاست مداران فرجام این مذاکرات را به نفع ایران نمی‌دانستند اما بازخوانی عواید حاصل استراتژی تنش‌زدایی توسط دولت وقت و تیم مذاکره کننده ي اتمی ایران چیز دیگری می‌گوید.

بیل کلینتون رئیس جمهور وقت امریکا در گوشه‌ای از خاطرات خود از احتمال حمله‌ی نظامی به ایران پیش از دوم خرداد 76 یاد می‌کند. وی در توضیح مختصری راجع به این مسئله ضمن اشاره به خطر قدرت گرفتن نئوکان‌ها در امریکا و تبعات حضور مسیحیان تندرو در عرصه‌ی اجرایی دولت امریکا نسبت به جایگاه این کشور در سیاست خارجی در آینده‌ی نزدیک ابراز نگرانی می‌کند.

نگرانی بیل‌کلینتون بی‌مورد نبود. نئوکان‌ها در امریکا با هزار و یک طرفند به قدرت رسیدند. اغراق نیست اگر بگوییم مردم خاورمیانه بیشترین آسیب را از حضور این ریپابلیسین‌های رادیکال متحمل شدند. جان بولتن، که مسئول میزخاورمیانه و از مشاوران نزدیک جرج واکر بوش در سیاست خارجی امریکا بود هنوز هم مدافع حمله‌ی نظامی به ایران است.

 وی که دوستی و مراوده‌ی بسیار صمیمانه‌ای با نیروهای وابسته به سازمان تروریستی مجاهدین خلق دارد؛ نقش بارزی در اجرایی کردن سیاست‌های میلیتاریستی دولت وقت امریکا در منطقه‌ی خاورمیانه و بخوصوص عراق داشت.

حضور این طیف رادیکال در آن مقطع (در آغاز هزاره‌ی سوم و پیش از ظهور معجزه‌ی این هزاره) برخی از مسئول اسبق نظامی و امنیتی در داخل کشور را نیز نگران کرده بود. 

محسن رضایی تنهایی یکی از مسئولان اسبق امنیتی بود که نگرانی‌اش را در مورد احتمال وقوع جنگ با مردم صادقانه درمیان گذاشت. هرچند که بعدها که تصمیم به حضور در عرصه سیاست گرفت خیلی‌ها خواسته و یا ناخواسته از این مسئله به عنوان یک نکته منفی در کارنامه‌اش یاد کردند.

اما مسئولیت اصلی تامین امنیت کشور در چنین شرایطی بیش از هر ارگانی (تا پیش از وقوع جنگ) بر عهده‌ی دولت بود.

تیم وزارت خارجه‌ی ایران در آن دوران با در پیش گرفتن سیاست تنش زدایی توانست، کشور را از ورطه‌ي یک جنگ احتمالی برهاند. هرچند که این مهم امروز برای کسانی که شاید به اقتضا سن یا منافع‌شان از درک تبعات جنگ گرم عاجزند به‌عنوان یک ضعف تلقی شود ولی تجربه‌ی دردناک جنگ امروز به تمام جهان متمدن این مهم را ثابت کرده که جدال برسر منافع در پای میز مذاکرات ضمن اینکه احتمال کاستن از اختلافات را دارد می‌تواند عاملی برای بازتولید خواستهای مشترک و تامین منافع متقابل باشد. و این همان چیزی‌ست که در علم روابط بین‌الملل ازآن با عنوان «هنر دیپلماسی» یاد می‌شود.

نگارنده چندان وثاقت و همدلی‌ای بارویکردهای دولت اصلاحات در بسیاری از زمینه‌ها ندارد اما برای ارائه‌ی یک گزارش بی‌طرفانه باید نگره‌های سلیقه‌ای و جناحی را کنار گذاشت.تا بتوان در بازبینی وقایع حقایق را مبرهن ساخت. حقیقت آنست که سیاست تنش‌زدایی دولت خاتمی اگرچه بی‌عیب نبود اما در عوض توانست از بحران حضور بنیادگرایان مسیحی در دولت امریکا یک فرصت برای ایران ایجاد کند. 

در دوره‌ای که دولت بوش پس از حادثه‌ی یازده سپتامبر ایران و کره‌شمالی را به عنوان دو محور شرارت معرفی کرد تیم مذاکره کننده اتمی کشورمان به رهبری حسن روحانی (اگرچه در پاره‌ای از مواد نظیر تعلیق کامل غنی سازی) بیش از پیش به طرف غربی امتیاز داده بود اما در عوض توانست باتوجه به رویکردهای رادیکال نئوکانهای امریکایی بین منافع کشورهای اروپایی در ایران و منافع امریکا در منطقه خاورمیانه گسست ایجاد نماید.

 این همان چیزی‌ست که شاید بسیاری از فعالان سیاسی رقیب روحانی تمایلی به بیان آن نداشته باشند و یا از دیدن آن خودداری کنند. 

حقیقت آن بود که سید محمد خاتمی با طرح تئوری گفتگوی تمدن‌ها در بالاترین سطح دیپلماسی توانسته بود بدیلی برای تقابل با نئوکانهایی پیدا کند که عمیقا با ایده‌ی بنیانگذاران فارین پالیسی و در راس آنها ساموئل هانتینگتون، همدلی داشتند. نبرد تمدن‌ها می‌توانست عاملی برای رونق اقتصاد کشوری باشد که بودجه‌ی نظامی آن بالاتر از مجموع بودجه‌ی سالیانه‌ي بسیاری از قدرتهای اقتصادی و صنعتی امروز جهان است. 

اما کشورهای اروپایی که تازه بعد از چند دهه توانسته بودند رنگ و بوی فلاکت جنگ را از سرزمین‌های خود بزدایند درهای اقتصادی ایران را در مقابل خود گشوده دیدند. 

زمانی محمود احمدی‌نژاد در اظهار نظری مدعی شده بود که به خاطر عدم استقبال شایسته‌ی ژاک شیراک رئیس جمهور وقت فرانسه «دلش به حال خاتمی سوخته» وی در توجیه دلیل آنچه از آن باعنوان دلسوزی یاد میکرد، گفته بود که ژاک شیراک برای استقبال از خاتمی حاضر به پایین آمدن از کاخ الیزه نشده بود و بالای پله‌ها ایستاده بود تا خاتمی پس از تحمل زحمت طی کردن چند پله به ژاک شیراک برسد. هرچند عکس‌های این دیدار نشان از دروغ (یا در خوشبینانه‌ترین حالت اشتباه) بودن این اظهار نظر مشکوک احمدی‌نژادداشت اما در واقع این احمدی‌نژاد بود که برای سفر به همین کشورها (فرانسه،ایتالیا) چند سفیر جابجا کرد و برای مهیا نشدن امکان دیدارش با پاپ سفیر ایران در واتیکان را بطرز نامعقولی برکنار کرد.

حقیقت آن بود که تعاملات ایران با کشورهای اروپایی در دوران اصلاحات باعث شد تا در بسیاری از صنایع کشور، نظیر صنعت خودرو سازی، نفت، گاز و پتروشیمی اصلاحات و نوسازی‌های مورد نیاز انجام شود تا در آن مقطع ما بجای حضور شرکتهای بدقول روسی و چینی شاهد حضور شرکتهایی نظیر توتال، شل، پژو، سیتروئن، بریتیش پترولیوم و... در ایران باشیم.

 مراودات گسترده اقتصادی با انگلستان (از آموزش عالی گرفته تا صادرات مواد غذایی و صنعتی) ؛ نوسازی بخشیهای قابل توجهی از زیرساختهای صنعتی کشور در صنایع مختلف (از کاشی و سرامیک گرفته تا صنایع چاپ و بسته بندی) با واردات دستگاههای صنعتی از کشورهایی نظیر ایتالیا و آلمان و...تنها بخشی از پشت پرده سیاست تنش زادیی بود که باعث شد دست اروپایی‌ها در امضاء قطع‌نامه بر علیه ایران شل شود و حتی از ورود پرونده ایران به شورای امنیت جلوگیری کنند. 

در اصل باید گفت با توجه به منطق نداشته‌ي نئوکان‌های آمریکایی ایران با توسعه سطح روابط با کشورهای اروپایی، و ارتقاء آن از سطح روابط امنیتی به روابط استراتژیک با محوریت مراودات اقتصادی شرایطی رامهیا کند که گسست روزافزونی بین منافع اروپا در ایران با رویکردهای خصمانه‌ی دولت بوش ایجاد شود.

در چنین شرایطی حضور دولت محمود احمدی‌نژاد در عرصه اجرایی شرایط را به‌طور کلی تغییر داد. تیمی که باحضور احمدی‌نژاد وارد عرصه دیپلماسی شد، فرق «شورای حکام آژانس انرژی اتمی» با «شورای امنیت» را نمی‌دانست. 

جهان را در بستر هژمونی‌های ناشی از «جنگ سرد» تحلیل می‌کرد. و ترجیح می‌داد زیر بیرق کمونیست‌ها و طرفداران باززایی کشور شوراها سینه بزند.

 آنچه تیم دیپلماسی ایران در ریاست جمهوری آقای احمدی‌نژاد از آن باعنوان «نگاه به شرق» یاد می‌کرد در واقع چیزی نبود جز اتلاف و هدر رفت منابع (بخصوص در بخش‌های مربوط به صنایع نفت، گاز و پتروشیمی) و نیز عدم تعهد قدرت از نفس افتاده بلوک شرق در اجرای وعده‌های از پیش تعیین شده، به‌علاوه‌ی حجم گسترده‌‌ی واردات کالا. که موجب فلج شدن بخش قابل توجهی از ظرفیت تولید داخلی کشور بود.

 نتیجه این سیاست دولت عدالت محور کسری بودجه‌ی شدید، پروار شدن دلالان و تاجران (که مسئولیت مشکوک واردات کالا به کشور را به‌عهده گرفته بودند) و رانت‌خواران، و چاپ بی‌رویه اسکناس برای تامین منابع مورد نیاز کشور بود. در پیش گرفتن این سیاست علاوه بر از دست رفتن فرصت طلایی افزایش قیمت نفت، و پمپاژ نامعقول پول نقد به جامعه باعث ایجاد آسیبهای اقتصادی ناشی از تورم بی‌رویه و رکود صنایع تولیدی داخل کشور بود. 

بسیاری از صنایع و واحدهای تولیدی در بخش‌های صنعتی و کشاورزی به سبب واردات بی‌رویه و ناتوانی در تامین مواد اولیه و بالا رفتن هزینه‌ی تولید دچار ورشکستگی شدند.

در پرونده‌ی هسته‌ای نیز سخنان رئیس دولت مهرورز نشان می‌داد وی از تبعات ورود پرونده ایران به «شورای امنیت» آگاه نبود و نمی‌دانست وقتی دراین شورا بر علیه یک کشور «قطعنامه» صادر می‌شود دقیقا چه معنایی دارد.

 بازماندگان این جریان هنوزهم در مجلس در تلفظ و تایپ اصطلاحات مربوط به دیپلماسی هسته‌ای مشکل دارند. محمود احمدی‌نژاد در راس این تیم با طرح سخنانی خامدستانه و صرفا با هدف مطرح کردن خود تبعات بسیار زیادی را به کشور تحمیل کرد. سخنانی که حتی مورد انتقاد دکتر ولایتی (مشاور رهبر در امور بین‌الملل) قرار گرفت. نتیجه‌ی این سیاست دگم هم چیزی نبود جز اجماع جهانی برعلیه کشور.

بعد از در پیش گرفتن این رویکرد بود که احمدی‌نژاد طی یکی از مناظره ها در انتخابات 88 از گفتن نام کشورهای اروپایی که به آنها سفر کرده عاجز بود و ما مجبور به تعاملات نابرابر اقتصادی با چین و روسیه شدیم.

 حجم گسترده‌ی واردات کالاهای بی‌کیفیت از سمباده و سوزن ته‌گرد و پونس گرفته تا کاشی،سرامیک و حتی مواد غذایی؛ به موازات وعده‌های سرخرمن نوسازی زیر ساختهای نقتی و پتروشیمی کشورمان،ایران را تبدیل به یک شریک کم‌جیره و مواجب برای کمونیست‌های دیروز و امروز ساخت.

 مدتی بعد از درپیش گرفتن سیاست تهاجمی دولتهای نهم و دهم حتی روسیه هم حاصر به عمل به وعده‌های خود نشد و نه‌تنها در شورای امنیت به ضرر ما رای داد که حتی شاهد بودیم که کشورهایی نظیر لبنان نیز در بزنگاه تصویب قطع‌نامه‌ها رای ممتنع صادر می‌کردند. کره جنوبی (که بخش قابل توجهی از توسعه اقتصادی خود را مدیون بازار ایران بود) ما را تحریم کرد و امارات متحده عربی که توریستها و سرمایه‌گذاران ایرانی صحراهایش را منور ساختند، هموطنان مارا دیپورت می‌کرد. 

در تداوم این رویکرد که اجماع جهانی برعلیه ایران شکل گرفت و از سال 2010 به بعد دیگر برای آمریکا صدور قطعنامه بر علیه ایران در هر نهادی به سادگی آب خوردن بود. و آنچه از سوی رهبر معظم انقلاب «فضای خصمانه جبهه استکبار برضد ایران» بود بدین صورت شکل گرفت.

***
بعد از انتخاب حسن روحانی بسیاری از نیروهایی که در شکل گرفتن «فضای خصمانه جبهه استکبار برضد ایران» با دولت قبل همراه بودند امروز به مخالفت تیم سیاست خارجی دولت یازدهم می‌پردازند. مخالفتی که اگرچه در ظاهر برحسب پایبندی به مبادی اصولگرایانه و تبعیت از فرامین ولی‌فقیه صورت می‌پذیرد اما در باطن مدلولات دیگری را در خود نهفته دارد.

همیشه و در همه‌جای جهان وقتی پای منافع ملی به میان می‌آید جریانهای سیاسی اختلافات خود را کنار می‌گذارند و بجای تلاش به تسویه‌ حسابهای سیاسی در مقاطع حساس اینچنینی از هیئت‌هایی که مسئولیت تامین منافع کشور را دارند به‌طور تمام قد دفاع می‌کنند.

 اما بنظر می‌آید که گروهی از اصولگرایان که تمایل چندانی به طرح دقیق نقدهای خود ندارند تلاش می‌کنند با ارائه انتقادات کلی به تیم مذاکره کننده هسته‌ای منافع خود را تامین کنند.

هیئت دیپلماسی ایرانی دریک کارزار جهانی به رویارویی با قدرتهای غربی رفته و تلاش دارد «به عادی سازی فعالیتهای صلح آمیز اتمی ایران» و «جلب اعتماد جهانی» بر سر فعالیتهای هسته‌ای ایران بپردازد.(نکاتی که در ذیل اهداف مذاکرات هسته‌ای توسط رهبری بدانها اشاره شده) پروژه‌ای که در صورت داشتن اجماع داخلی برسر تحقق آن می‌توان بدون نگرانی از وجود دیوار بلند بی‌اعتمادی بین ایران و غرب سبب گسترش مرزهای نفوذ وتاثیرگذاری کشور در منطقه و جهان گردد.

در جهان امروز دیگر نمی‌توان بابستن مرزها و قطع‌ارتباط با کشورهای دیگر به حیات پویای و توسعه‌محور دست یازید. تجربه تلخ کشورهایی نظیر کره‌شمالی و عراق نشان می‌دهد این مسئله علاوه برایجاد بحرانهای داخلی سبب مخدوش شدن جایگاه حکومتها خواهد شد.

نکته‌ی تامل برانگیز آنجاست که در شرایطی که رهبری به‌ لزوم پیگیری مذاکرات تاکید می‌کند و بابت عقب نشینی نکردن از خطوط قرمز فعالیت‌های هسته‌ای به مردم اطمینان خاطر می‌دهند دقیقا مشخص نیست چرا برخی نظیر جناب آقای دکتر سعید زیبا کلام مردم، ائمه محترم جماعات و صدا و سیما را به شوریدن بر علیه دولت تشویق می‌کنند می‌کنند.

 بسیاری از همین دوستان که در سالهای قدرت گرفتن اصلاحات دولت خاتمی را به خاطر هم‌نظری با غرب (بر سر قابل مذاکره بودن اختلافات هسته‌ای) ملامت می‌کردند، چرا امروز رویکرد مشترکشان را با دشمنان تندروی ایران در منطقه و امریکا نادیده می‌گیرند؟

 شاید باید ازین دوستان پرسید در شرایطی که کشور در هشت سال گذشته باب میل شما اداره شد و روند مذاکرات و تبعات سیاست خارجی «اجماع جهانی جبهه استکیار بر علیه ایران» را پدید آورد چه دستاوردی عاید کشور شدهکه حالا نگران ازدست رفتن آن هستید؟ 

 

کانال تلگرامی صدای میانه اشتراک‌گذاری مستقیم این مطلب در تلگرام

نظر شما

اخبار روز