کد خبر: ۸۱۴۳۳
۱۹۰ بازدید
۱۰ دیدگاه

پروفسور «لطفی زاده»، پدیده‌ای که صنعت مدرن را پایه‌ریزی کرد +تصاویر

۹۷/۱/۲۶
۲۲:۵۵

سالنامه شرق - پویا باقری: نام او «لطفی» است و نام خانوادگی اش «زاده».به این نام شهرت جهانی دارد که او را در فارسی به «لطفی زاده» می شناسند. این در واقع نسخه ساده و فرنگی شده «لطفعلی رحیم اوغلو عسگرزاده» است و در انگلیسی Lotf A. Zadeh. او مبتکر منطق فازی است که انقلابی در ریاضی، تکنولوژی و صنعت به پا کرد. پدرش «رحیم علی عسگرزاده» روزنامه نگار و بازرگان، از اهالی اردبیل و خبرنگار روزنامه «ایران» بود که به باکو رفته بود و مادرش «فانیا کوریمان» پزشک کودکان یهودی روس.

«لطفعلی» تحصیلات دبستان خود را در همین شهر و به زبان روسی آغاز کرد. زمانی که 10 ساله بود، پدر و مادر لطفی در پی قحطی و نایابی ناشی از سیاست های تعاونی سازی دوران «ژوزف استالین»، باکو را ترک کرده و به ایران و شهر تهران مهاجرت کردند. لطفی در دبیرستان البرز و دانشکده فنی دانشگاه تهران دانش آموخت. از او زندگینامه بسیار نوشته اند که یافتنش در اینترنت سخت نیست. از این رو شاید آشنایی با برخی دیگر از زوایای زندگی او خالی از لطف نباشد.

آنچه می خوانید گپ و گفتی دوستانه با دوست دیرینه اوست که پس از مدتی جستجو ایشان را در تگزاس آمریکا یافتم. 49 سال دوستی با لطفی. از او درخواست مصاحبه کردم که با صفایی که ویژه شیرازی هاست، پذیرفت. آنچه در ادامه می آید، گفتگویی است با پروفسور «محمد جمشیدی» از دریچه کامپیوتر از ملبورن به تگزاس درباره شخصیت لطفی و گوشه هایی از زندگی او.

دانشمندی که ملیتش هم فازی بود

پروفسور محمد جمشیدی

آقای پروفسور جمشیدی، شب شما بخیر و خوشحالم که با شما گفتگو می کنم. در ابتدا لطفا خودتان را معرفی کنید.

- روز شما بخیر و همچنین! محمد جمشیدی هستم، متولد 1323 در شیراز. در سال 1342 به آمریکا رفتم. دوره لیسانس، فوق لیسانس، دکترا و فوق دکترا را در آمریکا در مدت هفت سال طی کردم.

در واقع دبیرستان را که تمام کردید به آمریکا رفتید.

- بله. در بازگشت در دانشگاه شیراز، ابتدا استادیار و بعد از دو سال دانشیار شدم. در آن دوره دانشگاه شیراز بعد از شش سال مرخصی مطالعاتی می داد. یک سال با IBM نیویورک کار کردم و مرخصی ام تمدید شد که شش ماه بیشتر در نیویورک و سه ماه هم در دانشگاه تکنولوژی دانمارک پژوهش کردم. در راه برگشت به ایران استاد دانشگاه بودم. کمی بعد از انقلاب دوباره به آمریکا برگشتم و مدت 27 سال استاد ممتاز دانشگاه نیومکزیکو بودم و از سال 2006 به بعد کرسی استادی دانشگاه تگزاس در سن اکتونیو را دارم.

قبل از انقلاب چه سالی به ایران برگشتید؟

- سال 1355، دو سال قبل از انقلاب در این مدت در صنعت هم کار کردم. در زیمنس فرانسه، جنرال موتورز IBM نیویورک و کلرادو و در ناسا هم حدود 10 سال مشاور بودم و هفت سال در مرکز اصلی ناسا در واشنگتن به طور خیلی کم خدمت می کردم. مثلا به صورت 70 ساعت در سال همکاری داشتم. مدتی کوتاه هم در اولین پروژه رفتن به مریخ در پاسادنای کالیفرنیا جزء مشاوران علمی پروژه بودم. مدتی هم برای وزارت انرژی آمریکا مشاوره دادم. خوشبختم که تقریبا حدود 70 دانشجوی دکترا تربیت کرده ام. یکی از این دانش آموختگان، دکتر محمد اکبرزاده، در دانشگاه فردوسی مشهد، استاد کامل و پروفسور است. دانشجویان من در 22 کشور دنیا هستند که همگی استاد شده اند.

ابتدای آشنایی تان با پروفسور لطفی زاده به چه صورت بود؟

- تقریبا 25 ساله بودم که با ایشان آشنا شدم. آن زمان در اواخر دوران دانشجویی دکترا در دانشگاه ایلینوی آمریکا بودم. 49 سال است که ایشان را می شناسم. اما بیشتر آشنایی و نزدیکی من بعد از انقلاب بود. وقتی که در سال 1979 برگشتم و روی منطق فازی کار کردم و چند اختراع هم برای بهبود تصویرهای کامپیوتری به ثبت رساندم. من بارها و به روش های مختلف برای لطفی مراسم بزرگداشت برگزار کرده ام. در 1992 در شهر سانتافه نیومکزیکو کنفرانسی را به افتخار ایشان تشکیل دادم که از سراسر آمریکا و حتی اروپا و ژاپن هم دوستان شرکت کردند و از آن به بعد نام ایشان را پدر منطق فازی گذاشتیم.

در 20 سال اخیر با همسرش تا حدودی نزدیک و مثل پسرشان بودم. همسر لطفی داستان زندگی دراماتیکی دارد. لطفی در باکو به دنیا آمده، از پدری اردبیلی و مادری روس. مادرش متخصص اطفال بوده و بعد از 10 سال زندگی در باکو تصمیم گرفتند به تهران بیایند. در دبیرستان جردن که بعدها البرز شد، ثبت نام کرد و به صورت اشتباه ایشان را سه چهار کلاس بالاتر نام نویسی می کنند، در نتیجه در 21 سالگی در سال 1321 دانشکده فنی را تمام می کند. آن زمان متفقین ایران را به هم ریخته بودند و محمدرضا تازه شاه شده بود و پدرش را به جزیره موریس در آفریقای جنوبی تبعید کرده بودند. ایشان برای اداره ارتش زمینی آمریکا در تهران کار می کرد.

بعد از دو سال که جنگ رو به اتمام بود، با ویزای دائم با کشتی به آمریکا رفت و در MIT نام نویسی کرد و بارها می گفت با تحصیلاتی که در دانشکده فنی داشته، MIT برایش ساده بود. زمانی که تهران بودند، خانواده ای روسی زبان بودند که خانواده همسر آینده اش شدند. دختر کوچک تر این خانواده یعنی خواهر همسر آینده لطفی بیمار می شود و می گویند متخصص اطفالی از باکو به تهران آمده و او را نزد مادر لطفی می برند و به این صورت دو خانواده با هم آشنا می شوند. چند سال بعد لطفی که در نیویورک بوده، همین خانواده را باز در نیویورک ملاقات می کند. او و فِی (Fay) در 21 مارس 1946 یعنی شب عید نوروز 1325 در نیویورک با هم ازدواج می کنند.

دانشمندی که ملیتش هم فازی بود

لطفعلی رحیم اوغلو عسگرزاده

دوستی تان با لطفی چطور شروع شد؟

- ما با هم سال ها هر دو هفته یک بار صحبت می کردیم. معمولا روزهای یکشنبه به وقت محلی کالیفرنیا ساعت 11:10 صبح با ایشان تماس می گرفتم. با هم زیاد مسافرت می رفتیم و سخنرانی می کردیم. یادم است چندین بار در آلمان و استرالیا با هم بودیم. لطفی دوستان و طرفداران زیادی داشت و با بعضی ها خیلی نزدیک بود. من را جزء خانواده خودشان می دانستند. می گفتند اگر لطفی پدر منطق فازی است، محمد جمشیدی پسر منطق فازی است. در ناسا هم این را می گفتند. سال 1997 بود که همسر من ژیلا و لطفی و همسرش و دوست مشترک مان دکتر اعتماد و همسرش، شش نفری آخر هفته ای طولانی را در کنار دریاچه تاهو در ایالت نوادا با هم گذراندیم. من از دور و نزدیک می دانستم که فی در زندگی خیلی از خودگذشتگی ها کرده.

معمولا می گویند پشت سر هر مرد موفقی یکم زن وجود دارد و در شرایط آنها پشت لطفی موفق، زنی بود که رنج بسیاری را تحمل کرده بود. به ایشان گفتم فِی، تو که این همه از خودگذشتگی کرده ای، داستان زندگی ات را بنویس. این طور بود که کتابی به نام «My Time and Travels with the Father of Fuzzy Logic» نوشته شد که نسخه الکترونیک و رایگان آن روی اینترنت موجود است. در این کتاب، فی تمام زندگی خصوصی و مسافرت های شان را تعریف کرده که خیلی برای لطفی خوشایند نبود. لطفی در تمام عمرش این کتاب را نخواند چون می دانست چندین فصل از کتاب برای او خیلی جالب نخواهد بود. واقعا دانشمند برجسته ای بود اما لزوما پدر یا شوهر خیلی خوبی نبود چون وقت کافی برای خانواده اش نداشت.

از فرزندان لطفی بگویید.

- ایشان دو فرزند داشت. استلا که از نام فارسی ستاره گرفته شده بود و نورمن از نریمان. استلا متاسفانه، پنج شش سال قبل از لطفی و مادرش بر اثر سرطان فوت کرد. نورمن که درلس آنجلس زندگی می کند، تنها فرزند خانواده است که زنده است. استلا هنرمند بود و هیچ وقت بچه دار نشد. نورمن هم ازدواج نکرده است. او در بازار سهام نیویورک کارهای زیادی کرده و میلیونر است. کتابی که ما چاپ کردیم، حدود 18 هزار دلار خرج برداشت. ما کتاب را در کنفرانس های مختلف فروختیم و هنوز چند جلدش مانده است.

پول فروش تاب را جمع کرده بودیم و نورمن هم مبلغی پول فرستاد. با مقداری هم که من و همسرم گذاشتیم، موسسه ای به نام Iranian American Scholarship Funds در سن دیگو کالیفرنیا تاسیس کردیم که به بهترین دانشجویان ایرانی در آمریکا بورس تحصیلی می دهد. یکی از این بورس ها Jamshidi-Zadeh Annual Scholarship است که به دانشجوهای ایرانی نسل اول (یعنی اولین نسلی که در آمریکا متولد شده اند) می رسد.

این بورس های تحصیلی برای همه رشته هاست؟

- بله، برای همه رشته هاست.

لطفی به زبان فارسی هم صحبت می کرد؟

- اگر مجبور می شد به فارسی صحبت می کرد، به ویژه اگر می دانست یک نفر میهمان دارد و میهمانش به جز فارسی، زبان دیگری نمی داند. البته فارسی را با لهجه صحبت می کرد. زبان مادری اش روس بود و انگلیسی را بسیار عالی صحبت می کرد. فرانسه اش هم بد نبود. با وجودی که در آذربایجان به دنیا آمده و پدرش هم اردبیلی بود تا جایی که اطلاع دارم هیچ وقت به زبان آذری صحبت نمی کرد.

شما با ایشان به زبان انگلیسی صحبت می کردید؟

- بله. در سال 1990 در لس آنجلس یک کنفرانس در دانشگاه یو سی ال ای برگزار شد که لطفی از برکلی به آنجا آمد. این کنفرانس به افتخار دکتر «فضل الله رضا» بود. ایشان را از نزدیک 42 سال است کهت می شناسم. در زمان استراحت برای قهوه خوردن در کنفرانس بودیم که یک نفر آمد تا به فارسی با لطفی صحبت کند که من گفتم بهتر است انگلیسی صحبت کنید. لطفی گفت نه من فارسی هم می توانم صحبت کنم و معلوم بود به دانستن زبان فارسی می بالد.

دانشمندی که ملیتش هم فازی بود

لطفی زاده و همسرش

گفتید مشوق همسر لطفی شدید که داستان زندگی اش را بنویسد. نوشتن کتاب چقدر طول کشید؟

- تابستان 1997 شروع کردیم و یادم است تابستان 1998 در کنفرانسی در آلاسکا اعلام کردیم که کتاب در حال چاپ است و دوستان در باکو به زبان روسی و آذری هم ترجمه اش کردند. یکی از دوستان در شیراز شروع به ترجمه کتاب به زبان فارسی کرد ولی تمامش نکرد.

اصل این کتاب به زبان انگلیسی نوشته شده؟

- بله. ترجمه آذری و روسی اش کار پروفسور «علی اف» بود که از دوستان نزدیک من و لطفی است است و استاد برجسته منطق فازی در مرکز تحقیقات نفت باکو است.

به چه دلیل لطفی حدس زده بود که خواندن این کتاب خوشایندش نخواهد بود؟

- چون کم و بیش از افراد مختلف از جمله من شنیده بود. گفتم لطفی کتاب را خواندیم، برای ما کمی ناراحت کننده بود. فِی همیشه می گفت محمد تو بزرگ ترین محبت را در زندگی به من کردی که همه دنیا بفهمند من چه کشیده ام. انسان در سایه یک دانشمند بزرگ گم می شود. برای فرزندانش هم مشکل بود که تحت الشعاع یک فرد بسیار پر قدرت علمی باشند. لطفی 30 دکترای افتخاری داشت و عضو آکادمی های مختلف بود و در 40-30 ژورنال دنیا هم سردبیر افتخاری بود.

شما به فِی کمک ارزشمندی کردید.

- این کار کمک کرد که نشان داده شود پشت سر این مرد، زنی بسیار فداکار بوده. زمانی که لطفی در دانشگاه کلمبیا در نیویورک تز دکترایش را می نوشت و هنوز ازدواج نکرده بود، هر جمعه یادداشت هایش را برای فِی می برد که با ماشین تحریر آنها را تایپ کند. تمام تز دکترای لطفی را همسرش تایپ کرد.

واقعا کمک بزرگی کرده.

- بله، فداکاری را کامل کرده بود.

در روند نوشتن کتاب لطفی مداخله ای در کار فِی نکرد یا واکنشی نشان نداد؟

- نه، اما برای جلد کتاب کمک کرد و آمد که عکسی از او گرفتیم. لطفی و فِی روی قالیچه ای ایستادند و عکسی از آنها برای جلد کتاب گرفته شد. اگر به جلد کتاب نگاه کنید، انگار که روی یک قالیچه پرنده اند. آن قالیچه هنوز در منزل ما در تگزاس است. البته بیوگرافی اش را هم به ما داد و کارهای مهم زندگی اش را که در کتاب آوردیم. فِی همه نوشته هایش را به شهر ما در نیومکزیکو می فرستاد و خانمی برای تایپ کمک می کرد که کتاب را چاپ کردیم.

لطفی به تنهایی علاقه مند بود، درست است؟

- بله. لطفی در خانه اش در تهران در اتاقش به روسی بالای سرش نوشته بود «اودین»، یعنی تنها دلش می خواست همیشه تنها باشد چون همیشه در حال فکر کردن به ایده های بعدی اش بود. حتی در 93 سالگی اختراعی به نام اعداد Z داشت، من هم افتخار دارم که جزء موسسان کمپانی Z Advanced Computting که در حومه واشنگتن کار می کند، باشم. این کمپانی موتور جستجوگر تصویر درست می کند؛ یعنی شما اگر قصد خرید کراوات یا کفش داشته باشید و این تصویر را در موتور جستجو بگذارید، فروشگاه های مربوطه را با قیمت ها به شما معرفی می کند.

حرف Z به چه دلیل استفاده شده؟

- حرف اول اسمش بود. اعداد حالت حقیقی و موهومی دارند. حالت حقیقی این که می گویند مثلا 5، اما حالت موهومی قسمت حقیقی و مجهول دارد. در اعداد Z لطفی پارامتر احتمال را به عدد افزود و عدد دو بعدی شد. مثلا می گویند ساعت حرکت قطار تقریبا 6:25 دقیقه است یا با احتمال 60 درصد در ساعت 6:25 حرکت خواهد کرد. ساعت حرکت قطار دو بعد دارد؛ یکی ساعتی که قراراست حرکت کند و ساعتی که واقعا حرکت می کند.

در واقع همان مفهوم فازی، اما در اعداد.

- بله. دقیقا. لطفی مفهوم احتمال را به اعداد چسباند.

فرمودید مدت زیادی یکشنبه ها با لطفی صحبت می کردید؛ این گفتگوها دوستانه بود یا پروژه هایی را انجام می دادید.

- هم دوستانه بود و هم کاری. مثلا من یک سال در 95-94 میهمان دولت فرانسه بودم و لطفی مفهومی را ابداع کرده بود که به نام MIQ (Machine Intelligent Quotient) به ثبت رسید؛ به معنی هوش ماشین ها و دستگاه ها. برای مثال اگر ماشین رختشویی داشته باشید که منطق فازی در آن به کار رفته است، یک MIQ هم می توانید به آن بیفزایید. اولین کتابی که در مورد MIQ چاپ شد، با همکاری من و لطفی بود که در پرینستون نیوجرسی در نزدیکی نیویورک با کمک انتشارات Prentice Hall چاپ کردیم.

از اخلاق لطفی برای مان بگویید. خلق و خوی شخصی و رفتار لطفی با اطرافیان و همکاران چطور بود؟

- ایشان برای همه احترام زیادی قائل بود. آدم بسیار خوش مشرب و اهل معاشرتی بود و معمولا در حاشیه کنفرانس ها دوست های تازه بسیاری پیدا می کرد. رفیق بازی اش در حدی بود که مثلا در کنفرانسی در هاوایی با یکی از دوستانم به نام دکتر «یانوس فیلیس» که رئیس دانشگاه تکنولوژی جزیره کریت یونان بود، با هم نزد لطفی رفتیم و گفتیم قرار است دکترای افتخاری به شما داده شود. در این میان او به ناگاه چند دوست تازه را که از لابی هتل رد می شدند، دید و آنقدر حواسش پرت آنها شد که به کل ما را رها کرد و دنبال آنها رفت.

رئیس دانشگاه هم ناراحت شد و گفت اصلا دکترای افتخاری نمی دهیم! لطفی دوستان زیادی داشت و در عین حال همیشه عمیقا در فکر موضوع ها و ایده های نو بود. او موضوعی را ابداع می کرد، تئوری اولیه ای را مطرح می کرد و یارانش آن تئوری را پیش می بردند. در دهه 1980 در آمریکا و ژاپن تراشه فازی اختراع شد که همه اش را ژاپنی ها انجام دادند.

ژاپنی ها واقعا لطفی را جهانی و جاودانه کردند و ایده هایش را در صنعت، تلویزیون، آسانسور، لباسشویی و رانش خودرو به کار بردند. چند سال قبل افتخار داشتم که برای اداره ثبت اختراعات آمریکا در رشته سامانه مهندسی سامانه ها (system of systems engineering) سخنرانی کنم که همان فناوری است که تلفن هوشمند شما از آن استفاده می کند. در تالار ورودی اداره اختراعات آمریکا، دوستان ایرانی و غیر ایرانی عکسی از لطفی گذاشته بودند. تا آن زمان 18 هزار اختراع بر مبنای منطق فازی در آمریکا به ثبت رسیده بود.

دانشمندی که ملیتش هم فازی بود

خاطره دکترای افتخاری که به ایشان ندادند مربوط به چند سالگی لطفی زاده بود؟

- 74-73 ساله بود.

در این گونه معاشرت های حاشیه کنفرانس های علمی، چطور بحث هایی بین ایشان و دوستان تازه شکل می گرفت؟

- بیشتر بحث های اجتماعی بود. یکی از سرگرمی هایش عکاسی بود و تا مدت ها با بهترین دوربین ها مرتب از دوستانش در کنفرانس ها عکس می گرفت. بعد آنها را می برد و به همسرش می داد که آنها را برای صاحب عکس ارسال کند که فِی می گفت من حتی آنها را نمی شناسم، برای که بفرستم؟

فِ ناراحت نمی شد؟

- نه؛ می گفت لطفی بی خطر است!

به جز عکاسی چه سرگرمی و علاقه ای داشت؟

- یکی دیگر از سرگرمی های بزرگ لطفی رفتن به حراجی های آخر هفته در خانه های حومه شهر بود که به آن حراج گاراژ (garage sale) می گویند و مردم آنچه را از وسایل ریز و درشت منزل شان نمی خواهند، به بهایی کم می فروشند. مثلا در آن حراجی ها آنتن ماشین می گرفت و به جای نشانگر لیزری که هنوز نیامده بود، استفاده می کرد. گاهی هم حواسش پرت می شد و آن را به سروکله اطرافیان می زد.

ایشان می گفت اگر من در بستر مرگ خوابیده باشم و بدانم حراجی خوبی در اطراف بیمارستان است، سعی می کنم بروم. خانه اش از همه این خرت و پرت هایی که جمع کرده بود، شده بود مثل سمساری. حتی میز آشپزخانه اش پر از وسایلی بود که شاید ما بگوییم آشغال؛ اما از دید دیگری ممکن است بسیار ارزشمند باشد. فقط به اندازه دو بشقاب روی میز ناهارخوری برای خودش و همسرش جا بود.

همسرش در این زمینه چه نظری داشت؟

- شاید خیلی راضی نبود. منزل شان در برکلی رو به دریا بود. در آن سال ها پنجره رو به دریا همیشه بسته بود و لطفی اجازه نمی داد منظره دریا را ببینند. تا حدی هم دیکتاتور بود. به کنفرانس های من هم که می آمد می گفت اتاقی به من بدهید که پشت باشد و رو به فضای باز نباشد.

و سلیقه غذایی لطفی؟

- قورمه سبزی و بعضی غذاهای ایرانی را خیلی دوست داشت. چهار سال قبل، از فرودگاه مستقیم به منزل ما در تگزاس آمد و همسرم دو سه جور خورشت ایرانی درست کرده بود که در 93 سالگی دو بشقاب کامل غذا خورد. به غذای ایرانی خیلی علاقه داشت. در آخر کتاب، فِی دستور پخت غذاهایی را که دوست داشت آورده؛ یا مثلا بورش که یک سوپ روسی است و خیلی آن را دوست داشت.

جایی خواندم که ایشان در اتاق نشیمنش بلندگوهای زیادی کار گذاشته بود که با کیفیت بالا موسیقی کلاسیک گوش کند.

- بله. موسیقی کلاسیک خیلی دوست داشت. همچنین، هر روز در منزل اخبار روسیه را هم گوش منی کرد. یکی از چیزهایی که از آنها ناراضی بود، از بین رفتن اتحاد جماهیر شوروی بود.

نظرشان چه بود؟

- دوست نداشت اتحاد جماهیر شوروی از هم پاشیده شود. می خواست به عنوان ابرقدرت در مقابل آمریکا بایستد.

شما با ایشان دوستی طولانی مدتی داشتید. هیچ برخوردی بین تان پیش آمد که ناخوشایند باشد؟

- نه، من مرز خودم را می دانستم. مثلا لطفی دوست نداشت نامه معرفی برای شما بنویسد، اگر پیش بینی می کرد آن شما را به هدف تان نمی رساند. نمی خواست اسمش با برخوردی منفی روبرو شود. من خودم چنین اخلاقی ندارم. سالی 40-30 نامه رفرننس می نویسم و خیلی وقت ها فرد را مستقیما نمی شناسم ولی از رزومه شان با آنها آشنا می شوم.

دانشمندی که ملیتش هم فازی بود

لطفی زیاد سفر می کرد؟

- یادم است که دو روزه به استرالیا می رفت و بر می گشت. معلوم نبود بدنش چطور پروازهای طولانی را تحمل می کند اما حسنش این بود که همه جا خوابش می برد. یک بار در سال 1993من و لطفی هر دو وارد فرودگاه هیوستون شدیم. ایرانی های هیوستون می خواستند برای او بزرگداشتی برگزار کنند. از من دعوت کردند بیوگرافی ایشان را ارائه دهم. هر دو با هم به فرودگاه رسیدیم. ایرانی ها با لیموزین دنبال ما آمدند و به سمت هتل هیلتون رفتیم. لطفی در لیموزین به خواب رفت. شب در هتل هیلتون برنامه بزرگداشت بود که 350 نفر شرکت کرده بودند و 80 درصدشان ایرانی بودند.

اولین حرفم به انگلیسی این بود که این بزرگ ترین گردهمایی ایرانی ها در اینجاست. آن شب هدیه ای به لطفی دادند که نقشه ایران را به شکل گربه ای شیشه ای و سه بعدی درست کرده بودند. یا مثلا یادم است در سال 1990 کنفرانسی در ونکوور کانادا داشتیم و به لطفی گفتم باید بیایی و یکی از سخنرانی ها را ارائه کنی. گفت باید به ژاپن بروم. گفتم سخنرانی را در فرودگاه ونکوور می گذارم، بیا سخنرانی کن و برو. با کمی اصرار بالاخره راضی شد و آمد.

لطفی کجاها زندگی کرد؟

- لطفی بعد از ایران در سه جا زندگی کرد. قبل از ازدواج در بوستون و بعد در نیویورک در یک آپارتمان. پدر و مادر لطفی همراه او به نیویورک آمده بودند. لطفی در بوستون فوق لیسانسش را در MIT می گذراند و فکر کرد راهی پیدا کند تا درآمد بیشتری داشته باشد تا بتواند به پدر و مادرش کمک کند. درخواست کرد مربی دانشگاه کلمبیا در نیویورک شود و هم زمان دانشجوی دکترا باشد. با این حقوق پدر و مادرش را حمایت کرد. بعد از پایان دکترا و ازدواج با فِی، خانه ای در حومه نیویورک خرید. پس از آن در دانشگاه کالیفرنیا شغل جدیدی یافت، به برکلی آمد و بقیه عمرش را یعنی از سال 1959 تا 2017 در خانه اش در آنجا زندگی کرد، حدود 58 سال.

در کل سال های دوستی تان زمانی بود که هر دو در یک شهر زندگی کنید؟

- در مسافرت ها با هم بودیم اما محل زندگی مان نزدیک نبود. دو، سه سال قبل با همسرم به برکلی رفتیم که ایشان را ببینم. دکتر اعتماد و همسرش هم بودند و با هم غذای ایرانی خوردیم. روز به روز و ماه به ماه لطفی ضعیف تر می شد و اشکال اینجا بود که ورزش نمی کرد و ماهیچه هایش سریع از بینت رفت. هشت، 9 ماه آخر را روی ویلچر نشسته بود، اگر یک جا بودیم شاید بیشتر می توانستم به او برسم.

بیشتر از شوخ طبیعی لطفی برای مان بگویید.

- مثلا در همان کتاب فِی هم آمده است که وقتی در بحثی با کسی خیلی موافق نبود، به انگلیسی می گفت: «I entirely agree with what you didn’t say - کاملا با همه آنچه نگفتی موافقم!» یا مثلا اولین باری که در سال 1968 برای دیدنش به برکلی رفتم، رئیس دانشکده برق بود و تنها شغال مدیریتی اش در زندگی اش بود. آن قدر از رئیس دپارتمان بودن ناراحت بود که می گفت برای این که در این شغل دوام بیاورید، باید خودکشی کنید!

شوخی پاردوکسیکال جالبی کرده! نظر لطفی درباره ملیتش چه بود؟

- دو سه ماه قبل در مجله تایم نیویورک مقاله ای کوتاه در دو صفحه درباره تراشه های فازی منتشر شده بود. زیر عکس لطفی نوشته بودند ریاضیدان روس. من گفتم خودت این را گفته ای؟ گفت اینها فرض کرده اند من ریاضی دان هستم و در روسیه هم به دنیا آمده ام، پس نوشته اند ریاضی دان روس. ایرانی هایی که به کنفرانس آمده و مقاله را دیده بودند، ناراحت بودند که چرا نامی از ایران برده نشده. من خودم وقتی ایشان را معرفی می کنم می گویم در باکوی آذربایجان شوروی به دنیا آمده، مادرش اهل مسکو و پدرش اردبیلی بوده، 10 سال با فرهنگ آذری بزرگ شده، به ایران آمده

و دبیرستان و دانشگاه رفته و دانش آموخته دانشکده فنی دانشگاه تهران است و بعد به آمریکا رفته است. او در آغاز تباری ایرانی، آذری، روسی داشته و در آمریکا هم درس خوانده و پژوهش کرده و بار آمده است. بنابراین ایرانی، آذری، روسی و آمریکایی است. چون تراشه فازی در ژاپن اختراع شد، ژاپنی ها هم حتما ادعایی دارند و می گویند بخشی از هویت جهانی لطفی هم در ژاپن شکل گرفته، بنابراین خیلی معلوم نیست اهل کجاست و در واقع ملیت او هم فازی است! البته من اکنون در حال نوشتن مقاله ای درباره ایشان برای یکی از مجلات آمریکایی هستم و از او به عنوان دانشمند ایرانی - آمریکایی یاد کرده ام.

دانشمندی که ملیتش هم فازی بود

در واقع اشاره کرده اید که بزرگ ترین بخش های هویتی اش همین ها بوده.

- بله، درست است.

آیا به وصیت ایشان بود که در باکو دفن شود؟

- تا جایی که می دانم تا حدی تحت تاثیر صحبت های متعدد خانم «شهبازف» بود که از باکو آمده بود. او مدت ها برای لطفی کنفرانس راه می انداخت و از رئیس جمهور جمهوری آذربایجان هم برای مخارج دفن او تاییدیه گرفته بود. لطفی هم انگار پذیرفته که او را به آنجا ببرند. ظاهرا نورمن هم تاکید کرده که پدرش چنین خواستی داشته است. متاسفانه در جمهوری آذربایجان سعی می کنند او را کاملا آذری جا بیندازند. می خواهند برای او بنای یادمان درست کنند، حال آن که اولا در آن زمان کشور جمهوری آذربایجان وجود نداشته، اتحاد جماهیر شوروی بوده و دوم این که پدر لطفی اردبیلی یعنی اهل آذربایجان ایران بوده نه شوروی.

لطفی خودش از این گونه مختص کردن ملیتش به یک جا ناراضی بود. می گفت من در فرهنگ های مختلف ایرانی، آذری، روسی و آمریکایی بزرگ شده ام و از همه شان لذت برده ام و با همه آنها راحتم. خودم را شهروند کل دنیا می دانم. در کنفرانسی در کالیفرنیا که نورمن هم حضور داشت، گفتم لطفی ملیتش هم فازی است! ایرانی، روسی، آذری، آمریکایی و اخیرا هم ژاپنی ها هر دو هفته او را دعوت می کردند و ممکن است ژاپنی ها هم بگویند لطفی ژاپنی هم هست! ما از این قضیه جوکی ساخته بودیم که لطفی هم خیلی خوشش می آمد.

و پرسش پایانی درباره واژه فازی؛ من به این نکته برخورده ام که برخی فکر می کنند فازی از واژه انگلیسی فاز (phase) گرفته شده به معنای فازهای مختلف یک پارامتر. شما هیچ گاه به این برداشت برخورده اید؟

- به این صورت خیر. سال ها قبل که در کشورهای خلیج فارس چند سخنرانی کردم، یادم است که در دانشگاه ریاض عربستان، آنها به عربی می گفتند «منطق الغامض». در زبان فارسی فازی را ترجمه نکرده اند. لغت فازی در انگلیسی یعنی مبهم و نامشخص. بارها هم از خود لطفی پرسیده شده بود که اگر دوباره می خواست مقاله اول منطق فازی سال 1965 را بنویسد، چه نامی بر آن می گذاشت که می گفت همان نام فازی. از این که این نام را بر آن گذاشته بود، راضی بود.

آقای پروفسور جمشیدی، از وقتی که در این ساعت تا دیرهنگامی از شب برای مصاحبه در اختیار من قرار دادید، بسیار سپاسگزارم. از گفتگو با شما لذت بردم!

- خواهش می کنم. همچنین و با سپاس از شما. بعدازظهر شما بخیر و پیروز باشید!

کانال تلگرامی صدای میانه اشتراک‌گذاری مستقیم این مطلب در تلگرام

نظر شما

۹۷/۱/۲۷ ۱۹:۴۰

ازکی شنیدی بابا جان؟ عهدنامه ترکمنچای تاریخ داشت؟ مگه کنسرو تاریخ انقضاداشته باشه!

۹۷/۱/۲۷ ۱۵:۴۶

اصلاح میکنم سی وپنج تادکتری افتخاری داشته نه ده تا.واقعاتعجب برانگیزه.

۹۷/۱/۲۷ ۱۵:۳۵

محض اطلاع عرض کنم تاانجایی که شنیدیم انقضای عهدنامه گلستان وترکمنچای به پایین رسیده هست.
شوربختانه بااینکه جمهوری اذربایجان بیست وشش ساله تشکیل شده ازایران پیشرفته ترشده.دوستش دلیلی نمیبینه اونواهل اذربایجان ایران بدونه.

۹۷/۱/۲۷ ۱۳:۵۵

اقای نایبی اتفاقا من به این متن ومصاحبه شونده انتقاددارم.نه دراردبیل نه درباکوزبانی به نام اذری نداریم.تورک هستند.اذری اقلیتی درتالش هستند.
این شوونیست سعی درمصادره این دانشمندبه اقوام وزبانهای دیگردارد.دقت کنیدمصاحبه شونده ازاذری بجای ترکی استفاده میکند.

۹۷/۱/۲۷ ۱۳:۴۸

واقعابایدبحال مملکت سوخت که هرکسی ازایران میروددران سوی مرزهاموفق میشود,گرچه درزادگاه پدریش دفن میشدچون دانشمندطرازاول بودمایه مباهات همه اذربایجان میشد.

۹۷/۱/۲۷ ۱۲:۰۱

اتفاقاً دارید نظر این شوونیست را رد می کنید که تلاش می کند او را ایرانی و فارس بداند.

۹۷/۱/۲۷ ۱۱:۳۲

یادم میاددراینستاگرام یکی ازتبریزیامیگفت ایشون اصالتاتبریزی هست ومیخاست همشهری خودش جابزنه بعدیه اردبیلی کامنت گذاشت نه پدرش اردبیلی بوده,ولی پرفسور لطفی زاده چون دانشمندطرازاول وشناخته شده ای بوده ده تادکتری منجمله دکتری افتخاری ازملکه انگلیس وصدراعظم المان ورییس جمهورامریکاداشته خودشوجداازمحدوده ومرزجغرافیایی خاصی میدونسته.هیچوقت نگفته اذربایجانی هستم وپدرم ازان شهربه باکواومده.

۹۷/۱/۲۷ ۱۱:۲۰

پدرایشون اردبیلی هست وبه اذربایجان کوچ کرده.خودش هم باکوبدنیاامده.پس تعلق خاطری نمیتونه به اذربایجان ایران داشته باشه.خیلیادرانزمانهاازمنطقه اذربایجان ایران به شوروی برده شدند.

۹۷/۱/۲۷ ۱۱:۱۷

ایشان دو فرزند داشت. استلا که از نام فارسی ستاره گرفته شده بود و نورمن از نریمان


ربطش این اسامی چی بودش؟ لابد جرج هم از جعفر! ادوارد هم ازداور گرفته شده است!

۹۷/۱/۲۷ ۰۰:۱۰

یعنی ایرانی جماعت آنسوی دنیا هم برود دست از شوونیست بازی اش برنمی دارد. تکرار جملات "تا جایی که میدانم او هرگز ترکی صحبت نکرد!"، "آذربایجانی ها تلاش دارند او را آذربایجانی جا بندازند"، ... ریشه در تفکر تعصبی فقط ما ایرانی ها دارد درحالیکه او اکنون در آذربایجان دفن شده است.

اخبار روز