کد خبر: ۸۶۹۱۷
۱۲۸ بازدید
۱ دیدگاه

كبريت توكلي چگونه توانست ١٠٠ سال دوام آورد؟

۹۷/۱۰/۲۲
۰۰:۲۰

 

مرحوم مهندس تقي توكلي پايه‌گذار صنايع آذربايجان و ميراث‌دار كبريت سازي ايران، بنا به توصيه دكتر جواد طباطبايي در شهريور امسال  گفتگويي مفصل با مجله كارخانه دار انجام داد كه به مناسبت در گذشتشان، بخش هايي از اين مصاحبه  را مجدد مرور مي كنيم:

مهاجرت به تبريز و آمدن به تهران

 پدرم حاج آقا تبريزي نخستين كارخانه كبريت‌سازي را در تبريز احداث كرد اما برخي افراد براي او مزاحمت ايجاد كردند. 

عاقبت كار خانه ما را در تبريز مهر و موم كردند و پدرم در سال ١٣١٣ دست مرا گرفت و به تهران آمديم و در خیابان ناصرخسرو کوچه خدابنده‌لوها، منزل معتصم‌الملک، دو تا اتاق اجاره کردیم.

 

  در سال ١٣١٧ مجددا كبريت سازي را در تبريز احيا كرديم.  

در زمان اشغال ايران در شهريور ٢٠ ما ٨٠٠ نفر كارگر در كارخانه كبريت سازي داشتيم و كارها بصورت دستي و ماشيني انجام مي شد . 

با آمدن متفقين باز ما كتك خورديم و به زندان افتاديم و همه چيز به هم ريخت

 

ماجراي مصادره كبريت سازي توكلي

 و بازگرداندن آن با ۴١٠ ميليون بدهي

 

 در سال ١٣٣٧ هم‌زمان با درگذشت پدرم، از آمريكا به ایران بازگشتم و به همراه برادرانم دست به اصلاح ساختار و نوسازی کارخانه کبریت توکلی و توسعة کارخانة برق توکلی (نخستین کارخانة برق خصوصی ایران) زدیم.

 

در جريان مصادره سازي هاي سال ۵٨ تمام اين كارخانه ها و تمام اموال و مایملک من از هرچه حاج‌آقا کبریت‌ساز و قبل آن به میراث گذاشته بود تا آنچه تولید کردیم، مصادره و تصرف شد. 

 

 ۱۳ سال بعد از مصادره، فقط کارخانة کبریت را ، به این عنوان که موروثی بوده به صاحبان اصلی‌اش که من و برادرانم بودیم، برگرداندند 

درحالیکه که اين کارخانه دیگر قراضه آهن‌آلات بود، با مبلغ ۴١٠ میلیون تومان بدهی و ضرر انباشته

 

 

 به دنبال صنعتي سازي آذربايجان

 اساسا شاه حساسیت جدی پیدا کرده بود که تبریز تبدیل به یک قطب صنعتی در کشور شود. 

قرار شد تمام کارهای آهنی و ساختن برج‌ها و ادوات کشاورزی و پانچ‌کردن و خمیدن و سوراخ کردن در اراک انجام شود و صنایع دقیق را ببریم به تبریز. چنین هم شد و در سال‌های بعد، صنایع آذربایجان بدل به ستون فقرات تکنولوژی ایران در آن وقت شد و بعدا به جاهای دیگر توسعه یافت. 

 

 از این به بعد، رئیس من خود شاه بود و مستقیم زیر نظر شخص اول مملکت کار می‌کردم. تمام طرح‌های بزرگ سازندگی تبریز مانند ماشین‌سازی به عهده من سپرده شد. توسعه‌ای که ماشین سازی تبریز کرد و ١٨ تا کارخانه‌ای که ایجاد کردم، در اثر همین شرایط بود.

 

 دوران سخت كار در كرمان

وقتی من به سرچشمه رفتم دیدم جنب‌وجوش لازم وجود ندارد. گزارش خواستم و دیدم که چند نفر اضافه هستند و به کارشان وارد نیستند. این افراد آمریکایی بودند. به من گزارش دادند «این مرکس [متخصص آمریکایی] نمی‌گذارد کار جلو برود و می‌گوید باشد برای فردا».

 گفتم تلفن را بده به مرکس. گفتم «آقای مرکس، شما فردا صبح لباس‌هایتان را جمع می‌کنید، می‌روید معدن و بعد بلیط تهیه می‌شود می‌روید تهران، از آنجا به آمریکا. ما متخصص نمی‌آوریم که بشيند هوا بخورد!»

 

بيست ماه وزارت پردرد سر

 

همان زمان كه وزير بودم، چند بار نصف شب رفتم کنار کارگران و تکنسین‌هایی که پای کار بودند. جوانان دیدند که نه، ما همه یکی هستیم، فقط اسم یکی وزیر است. ما نیامده‌ایم که فقط وزیر باشیم و دستور بدهیم. 

اتومبیلی داشتم که در خیابان نگه می‌داشتم. نه بادیگارد، نه چیز دیگری. در مس سرچشمه همینطور بود. آنجا یک شورلت ایران داشتم و یک آهوی بیابان.

 

توصيه هايي براي امروز

 نمی‌شود در خانه نشست و دستور داد.

 شما صرفا با مقررات خالی نمی‌توانید تشکیلات را اداره کنید. 

ما در یک مملکت عاطفی هستیم. 

باید در روحیه و قلب کارگران و تکنیسین‌ها رسوخ کرد.

یادش گرامی 

کانال تلگرامی صدای میانه اشتراک‌گذاری مستقیم این مطلب در تلگرام

نظر شما

۹۷/۱۰/۲۳ ۱۱:۲۹

کیفیت نیاز به دوام ندارد ملت رو سرشان می گذارند.

اخبار روز