کد خبر: ۹۸۱۷
۸۷۰ بازدید
۲ دیدگاه (۲ تایید شده)

سوء استفاده از امام زمان (عج) در کلام این چند نفر!

۱۳۹۲/۱/۲۸
۱۷:۱۰




صحبت از امام زمان(عج)، مقدمات ظهور حضرت و نیز نقش ایشان در اداره امور کشور، با سرعت قابل ملاحظه ای، به یک اپیدمی در میان معاونان، مشاوران و نزدیکان آقای احمدی نژاد تبدیل شد به گونه ای که هراز چند گاهی، یکی دیگر از نزدیکان رییس جمهور به این جمع اضافه می شوند.

شريان نيوز ،اظهارات شبهه ناک در خصوص نقش امام زمان(عج) در دولت فعلی، به تدریج به یکی از ویژگی ها و مشخصه های لاینفک دولتمردان احمدی نژاد بدل شده است. جدا از اظهارات شخص رییس جمهور در این خصوص، صحبت از نقش خاص ایشان در اداره امور کشور، با سرعت قابل ملاحظه ای، به یک اپیدمی در میان معاونان، مشاوران و نزدیکان آقای احمدی نژاد تبدیل شد به گونه ای که هراز چند گاهی، یکی دیگر از نزدیکان رییس جمهور به این جمع اضافه می شوند.

بهار 89؛ کسانی که به امام زمان ایمان ندارند آشفته می شوند

دوازدهم خرداد 89، اسفندیار رحیم مشایی که تقریبا هیچ یک از سخنرانی های او، بدون اشاره ای هرچند کوتاه به مسائل مربوط به امام زمان(عج) انجام نمی شود، در پاسخ به انتقاداتي در مخالفت با سخنان رييس جمهور پيرامون مديريت امام زمان(عج) گفته بود: «کساني که به رغم ظاهر و ادعاي خود به امام زمان (عج) ايمان ندارند از اينکه احمدي نژاد از مديريت امام زمان (عج) سخن مي گويد، آشفته مي شوند و به تمسخر مي پرسند پس چرا فلان کالا گران است؟»

رييس دفتر وقت رييس جمهور اتهامات مربوط به خود را نیز بی پاسخ نگذاشته و گفته بود: «بنده در امتحان معاون اولي از درس تبعيت از ولايت فقيه و رهبري نمره 20 گرفته ام اما از سوي کساني به عدم تبعيت متهم شدم که خودشان برخلاف تظاهر و ادعا، اعتقاد و التزام حقيقي به رهبري ندارند.»

بهار90؛ بالاخره مملکت ما صاحب دارد

چهاردهم اردیبهشت 90 نیز مجتبی ثمره‌هاشمي در پاسخ به خبرنگاري که از وي خواسته بود "آينده" را ارزيابي کند، گفته بود: «هميشه بايد به لطف و عنايت خداوند و امام عصر (عج) اميدوار باشيم؛ بالاخره مملکت ما صاحب دارد و انشاءالله کارها به خوبي پيش خواهد رفت.»

بهار 91؛ امام زمان(عج) حافظ مشایی!

اما «بهار»ی ترین اظهارنظر دولتی ها در در سال 91، در زمستان این سال ظهور کرد! 21 اسفند ماه سال گذشته، بهمن شریف زاده، روحانی حامی مشایی در اظهاراتی درباره مشایی گفته بود: «روزی به مهندس مشایی گفتم ببینید چه آتشی برعلیه شما برافروخته اند، اما می بینم که خود در آن می سوزند. جناب مهندس مشایی سخن مرا تکمیل کرد و گفت: "شیطان، آتش می افروزد اما خود در آن می سوزد! آتش افروزان نمی دانند که امام عصر(ع) خود مدیریت می کند و مدیریت امور در دست اوست."»
حجت الاسلام شریف زاده همچنین گفته بود: «چنین ایمانی به مدیریت حضرت ولی عصر(عج) را تاکنون در کمتر کسی دیده ام».

بهار 92؛ دریافت حکم از امام زمان(عج)

فروردین ماه 92، چند روز پس از آن که رییس جمهور در نشستی با سفرای جدید ایران در بوسنی و هرزگوین، مجارستان، گرجستان، نروژ، اوروگوئه و صربستان از آنان خواست خود را «سفیر امام زمان(عج)» بدانند، محمدشریف ملک زاده، رییس سازمان میراث فرهنگی مدعی دریافت حکم معاونت رییس جمهور از امام زمان(عج) شد!

او در اظهارنظری عجیب گفت:«درسته که بنده رو آقای احمدی نژاد به عنوان معاون رییس جمهور و رییس سازمان میراث فرهنگی و ... حکم داده ولی بنده این حکم خودم رو از حضرت ولی عصر(عج) و عنایات خاصه حضرت علی بن موسی الرضا دارم».

اما اظهارات «بهار»ی مدیران دولت در سال جاری، به همین جا ختم نشد. سيد حسن موسوي، رییس دفتر رییس جمهور نیز 18 فروردین ماه، در ديدار نوروزي با معاونين و مديران دفتر رييس جمهور ضمن تبريک سال نو و با تشکر صميمانه از زحمات آنان گفت: «همکاران بنده در دفتر رييس جمهور پرتلاش و بي ادعا بوده و به معناي واقعي سرباز گمنام و مخلص امام زمان(عج) هستند.» با این وصف باید منتظر ماند و دید کدام یک از دولتمردان زودتر از سایرین به لیست «بهار»ی ها خواهد پیوست!

 

 


کانال تلگرامی صدای میانه اشتراک‌گذاری مستقیم این مطلب در تلگرام

نظر شما

۹۲/۱/۲۸ ۱۵:۵۲
نظرات جالب یک دانشمند ترکیه‎ای درباره تمدن ایران
» سرویس: رسانه هاي ديگر - رسانه ديگر
کد خبر: 92012811057
چهارشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۲ - ۱۳:۳۳

باید بدانیم ایران نام منطقه‌ای جغرافیایی است نه نام یک نژاد و در آن منطقه اقوام متفاوتی زندگی می‌کنند. مانند وضعیتی که در آناتولی هست... حتی برخی از عناصر حاکم در عرصه حاکمیتی ایران اقوامی مانند آذری‌ها، ترکمن‌ها، خلج‌ها، قشقایی‌ها و خراسانی‌ها هستند که عناصری ترکی به‌شمار می‌روند.

دکتر محمود ارول قلیچ که تا چندی پیش مدیر گروه تصوف و عرفان در دانشگاه مرمره استانبول بود در حال حاضر رییس اتحادیه بین‌المجالس کشورهای اسلامی (از زیرمجموعه‌های سازمان کنفرانس اسلامی) است و در مقر آن‌ که در تهران قرار دارد مشغول فعالیت‌های رسمی است. ارول قلیچ از صاحب‌نظران حوزه عرفان و به‌ویژه جریان سنت‌گرایی در ترکیه است. در این باره کتاب‌ها و مقالاتی منتشر کرده و در کنفرانس‌های متعددی شرکت کرده است. کتاب‌های «سفر به مبداء» و «عرفان و انسان قدسی» از تالیفات قلیچ است که توسط صاحب این قلم به فارسی ترجمه و در ایران منتشر شده است. او در گفت‌وگویی که نشریه «تاریخ ژرف» چاپ استانبول با او داشته بر بسط روابط فرهنگی ایران و ترکیه تاکید کرده و نقش عرفان در گسترش آن را یادآوری می‌کند. این استاد تصوف و عرفان در زمانه‌ای که جهان به‌سوی همگرایی پیش می‌رود از پرداختن به فعالیت‌های اختلاف‌برانگیز مذهبی انتقاد می‌کند.

به گزارش ایسنا، به نقل از روزنامه بهار، ترجمه این گفت‌وگو را در ادامه می‌خوانید...

نام ایران که برده می‌شود باید به یاد چه چیزی بیفتیم؟

در جهان اسلام نزدیک‌ترین ملت و حوزه فرهنگی به مردم آناتولی از نظر ریشه و ذوق و زیبایی‌شناسی، اقلیم ایران است. منتها الگوی ایران را باید خوب تعریف کرد. این روزها، ایران که گفته می‌شود به دلایلی، نکات منفی به ذهن خطور می‌کند. اولا باید بدانیم ایران نام منطقه‌ای جغرافیایی است نه نام یک نژاد و در آن منطقه اقوام متفاوتی زندگی می‌کنند. مانند وضعیتی که در آناتولی هست... حتی برخی از عناصر حاکم در عرصه حاکمیتی ایران اقوامی مانند آذری‌ها، ترکمن‌ها، خلج‌ها، قشقایی‌ها و خراسانی‌ها هستند که عناصری ترکی به‌شمار می‌روند. درست مانند عنصر قومی فارس و زیرشاخه‌های آن‌ که غالبا از شمال شرق به واسطه مهاجرت به منطقه مذکور آمده و سُکنی گزیده‌اند. عناصر ترکی نیز از شمال شرق وارد این منطقه شده‌اند. منظورم این است آن چنان که عموما گفته می‌شود ایران وطن مادری فارس‌هاست، نیست. گفته می‌شود عناصر فارس نیز با مهاجرت اقوام، در اصل از جنوب افغانستان و شمال هند به این منطقه آمده‌اند.

ترک‌ها از طریق ایران با اسلام آشنا شده‌اند، درست است؟

بله درست است. پذیرش اسلام توسط توده‌های ترک به واسطه عناصری که در مناطق خراسان و ماوراء‌النهر به فارسی تکلم می‌کردند صورت گرفته است. به عبارت دیگر ترک‌ها به اعتبار شرایط تاریخی، اسلام را به طور مستقیم از اعراب نگرفته‌اند بلکه در مصاحبت با عناصر فارسی‌زبان با اسلام آشنا شده‌اند. امروزه در زبان‌ها و لهجه‌های ترکی تعابیر دینی بیش از آن‌که عربی باشد فارسی است. این امر تا حدی است که تعابیر دینی متداول در میان ایرانیان که به زبان عربی است، هنوز در میان ترک‌ها به فارسی بیان می‌شود. برای نمونه، کلمه «آبه دست» فارسی است. اما ایرانی‌ها امروز از کلمه «وضو» برای آن استفاده می‌کنند یعنی در ایران عربی واژه مذکور متداول است. حال آن‌که ترک‌ها واژه «آبه دست» به معنای شست‌و‌شوی دست‌ها را به‌کار می‌برند.

لذا پیش از آغاز فاصله‌های مذهبی، در بین مسلمانان ایران و ملت‌های مسلمان آناتولی پیوندهای دلنشینی وجود داشته است. اصولا زمانی که فارس‌ها مذهب اهل تسنن داشتند این ترک‌ها بودند که آن‌ها را شیعه کرده‌اند و این موضوعی است که ‌باید به دقت مورد بررسی قرار بگیرد.

نکته دیگر این است که در 500سال اخیر سلسله‌های ترکی مانند سلجوقیان و صفویان و قاجار حکومت‌های ایران را در دست داشته‌اند؛ تو گویی جغرافیای ایران نیز چون آناتولی یکی از اوطان ترک‌ها بوده است. ترک‌ها در مسیر پیشرفت به سوی غرب وقتی به آناتولی رسیدند این طور نبود که از آسیای میانه مثلا با هواپیما و به سرعت آمده باشند. آن‌ها مدت‌ها در جغرافیای ایران زیسته‌اند. حتی بر این نظر که ریشه ترک‌ها و فرزندان عثمان (بنی عثمان) را باید در آسیای میانه یافت، انتقادات جدی وارد است. طبق یک دیدگاه محل ظهور قبیله «کای» روستای «یکه قاووز» در شمال شرقی ایران در مرز ترکمنستان بوده است. من اخیرا سفری به آن منطقه داشتم. طبیعت فوق‌العاده زیبایی دارد. شبیه شرق دریای سیاه در ترکیه است.

درست است که دوره پارس‌ها در مناسبات میان ایران – آناتولی اهمیت فراوانی دارد؟

ارتباط ایران و آناتولی در اصل به دوره‌های کهن تاریخ، پیش از آمدن ترک‌ها به آناتولی بازمی‌گردد. مثلا آناتولی در دوره‌ای شاهد حاکمیت یکی از دولت‌های بزرگ پارس بوده است. معمولا در بررسی‌های باستان‌شناسی ترکیه به این دوره توجه نمی‌شود زیرا وقتی گفته می‌شود عناصری که پیش از سلجوقیان و عثمانیان در این جغرافیا می‌زیسته‌اند غالبا هلنی (یونان قدیم) بوده‌اند، پس تمام یافته‌های باستان‌شناسان متعلق به آن‌ها وانمود می‌شود. در حالی که قبل از هلنی‌ها، هیتیت‌ها در این منطقه بوده‌اند، بیزانسی‌ها بوده‌اند؛ نمی‌دانم چه حکمتی است که هلنی‌ها این منطقه را وطن تاریخی خویش می‌پندارند. همچنان که فلسفه صهیونیسم قدس را مقدس قلمداد می‌کند تا بگوید «یهودیتی بدون قدس متصور نیست»، ناسیونالیسم هلنی نیز به تقدیس افراطی آناتولی می‌پردازد و مشاهده می‌شود که حاکمیت هلنیسمی وجود دارد که تلاش می‌کند تمام یافته‌های باستان‌شناسان را متعلق به یونان قلمداد کند و هر آنچه را که بیرون از این دایره باشد بپوشاند و ظاهر نکند.

آیا چیزی که یادآور حاکمیت پارس‌ها در آناتولی باشد در دست هست؟

البته. امروز خیلی خوب می‌دانیم که باقیمانده معبد زرتشت در چاناک قلعه، کتیبه‌های قدیمی موجود در حومه «کوچوک چکمه جه» که به نام داریوش نگاشته شده و برخی آثار دیگر متعلق به زمان پارس‌ها در نزدیکی‌های فوچا و منطقه اصلاحییه غازی آنتپ یافت شده است. یعنی پارس‌ها یک دوره 200 ساله در آناتولی حاکمیت داشته‌اند. بنابراین ارتباط آناتولی و ایران به پیش از اسلام بازمی‌گردد.

درباره روابط عثمانیان و صفویه نظرتان چیست؟

آمال و آرزوهای فردی در تاریخ سیاست جایگاه مهمی دارد. شاه اسماعیل در یک کانون صوفیانه سُنی‌مذهب بالید. او در اطراف خود پیروانی داشت اما به هر حال کسی است که شیخوخیت و پادشاهی را در هم آمیخت. علاوه بر این با رفتارهای مهدی‌گونه، ادعاهای خیال‌پردازانه‌ای چون «من، هم شیخم هم پادشاهم و همه باید تابع من باشند» را دنبال می‌کند. با چنین اندیشه‌هایی سلطان عثمانی را بزرگ‌ترین رقیب خود می‌بیند، مُبلغان خود را به آناتولی گسیل می‌دارد، ‌درصدد یارگیری برمی‌آید و با رفتارهای تحقیرآمیزی سلطان عثمانی را به تبعیت از خود می‌خواند. در همان حیص و بیص عثمانی در تدارک پیشروی به‌سوی غرب است.

در این جا یک سوال سیاسی مطرح است. ارتباط شاه اسماعیل با پرتغالی‌ها چگونه بوده است؟

شاه اسماعیل با پرتغالی‌های کاتولیک ارتباط بسیار نزدیکی داشته و مکاتباتی داشته‌اند زیرا کنترل راه‌های آبی جنوب در اختیار پرتغالی‌ها بود. ممکن است پرتغالی‌ها و کشورهای دیگر کاتولیک با حمایت سیاسی و تشویق‌های خود– مانند سناریوهایی که امروز در جریان است - برای از میان برداشتن تهدید عثمانی‌ها علیه غرب و برگرداندن توجه آن‌ها به شرق و نتیجتا پراکنده ساختن انرژی‌اش، از شاه اسماعیل استفاده کرده باشند.

موضوع شاه اسماعیل برای من معمایی است که هنوز موفق به حل آن نشده‌ام. شعرهایی که با تخلص «ختایی» سروده است از مایه‌های عمیق عرفانی برخوردار است و من آن‌ها را با لذت تمام می‌خوانم. وقتی در جایی خواندم شاعر این سروده‌ها کسی است که در یک شب در تبریز‌ هزاران نفر عالم را از دم تیغ گذرانده است زیر لب گفتم: «کسی که آن شعرها را بسراید چنین کاری نمی‌کند و کسی که مرتکب چنین کشتاری شود چنان شعرهایی نمی‌تواند بسراید.»

شاه اسماعیل اگر به جای منازعه با عثمانی‌ها و کوشش برای هدایت آن‌ها به کار خود می‌پرداخت و اگر برای تبلیغ مانند عثمانی کفار را مورد خطاب قرار می‌داد اوضاع بسیار بهتر می‌شد. اساسا برخی از علمای شیعی هم بوده‌اند که برای مشارکت نداشتن در مظالم او به دوردست‌ها گریختند و مثلا به هند هجرت کردند. شیخ (مصلح‌الدین) سعدی می‌گوید: «10درویش در گلیمی بخسبند و دو پادشاه در اقلیمی نگنجند.»

نگاه عثمانی به دوازده امام‌(ع) چگونه بوده است؟

در مدینه وقتی مقبره حضرت رسول‌(ص) را زیارت می‌کنید و شجره‌نامه‌اش را از نظر می‌گذرانید، نام دوازده امام را نیز کنار آیات و احادیثی که بسیار زیبا کتابت شده‌اند می‌بینید. این، کار عثمانی‌هاست. عثمانی‌ها این اسم‌ها را در آن‌جا نوشته‌اند نه علمای ایران. امروز البته برخی از اعراب وهابی از این بابت ناخشنودند زیرا اعتقاد به دوازده امام در همه جوامع سُنی‌مذهب رواج ندارد. عثمانی‌ها سُنی بودند و مانند امامیه یا پیروان مذهب جعفری به دوازده امام اعتقاد نداشتند اما آن‌ها را «هادی» یعنی هدایتگر و راهنما و «ولی‌الله» و «آل رسول» می‌دانسته‌اند لذا به نشانه احترام، نام آن‌ها را در حرم حضرت پیامبر نوشته‌اند. زمانی که مکه و مدینه تحت حاکمیت عثمانی بود، بیشترین سرمایه‌گذاری در نجف و کربلا نیز توسط آن‌ها صورت گرفت.

این است که اگر کشمکش‌های سیاسی را به کناری نهیم ارتباط فرهنگ عثمانی با جغرافیا و فرهنگ ایران گسترده‌تر از چیزی بوده است که تصور می‌شود. ما حتی می‌بینیم وقتی سیاستمداران دو کشور با هم درگیر می‌شدند ارتباط فرهنگی قطع نمی‌شد. در بسیاری از قبرستان‌های تاریخی آناتولی سنگ قبرهایی می‌بینید که نام‌های اصفهانی، تبریزی و شیرازی روی آن‌ها حک شده است. سلطان فاتح صدها عالم و هنرمند را از تبریز به استانبول آورد. از همه جالب‌تر این‌که شعرهای فاتح به فارسی است و سروده‌های شاه اسماعیل به ترکی. آن‌ها در سیاست رقیب اما در فرهنگ برادر یکدیگر بوده‌اند. در دوره‌های بعد در عرصه سیاست، مثلا نادر شاه پروژه‌ای داشت که اگر علمای عثمانی پاسخ مثبت به آن می‌دادند امروز دو ملت بودیم که دولت واحدی داشتیم.

منظورتان پروژه مذهب پنجم است؟

بله، نادر شاه در نامه‌ای که به عثمانی فرستاد می‌گوید: «علمای شما شیعه را به عنوان مذهب پنجم قبول کنند من هم سلطنت را رها می‌کنم. یک ملت باشیم تحت حکومت یک سلطان.» اما علمای آن زمان عثمانی گفتند ما نمی‌توانیم مذهب جعفری را به عنوان پنجمین مذهب بپذیریم؛ و در نتیجه پیشنهاد نادر شاه رد شد.

حالا که صحبت به این جا رسید اجازه دهید حکایت کوتاهی را برایتان بگویم. در اثنای دیداری رسمی، راغب پاشای معروف در راس هیات ترک بوده است. این را در کتاب «تحقیق و توفیق» نقل می‌کند. دو طرف دور یک میز نشسته‌اند (یاد‌آوری می‌کنم هر دو طرف مذاکره‌کننده نیز به لحاظ قومی ترک بوده‌اند) راغب پاشا سخن را چنین آغاز می‌کند: «ما نمایندگان دولت عالیه‌ای هستیم که عارف بزرگ محیی‌الدین ابن عربی در کتاب الشجره‌النعمانیه خود بشارت تاسیسش را داده است؛ شما بفرمایید کی هستید؟» یعنی با این سخن در جست‌وجوی مشروعیت طرف مقابل برمی‌آید.

درباره پیشنهاد نادرشاه خود شما چه فکر می‌کنید؟

شخصا فکر می‌کنم پیشنهاد شاه ایران باید بیشتر بررسی می‌شد. فرصت خوبی بوده است برای ایجاد یک جامعه متحد در میان مردمانی که از نظر فرهنگی به یکدیگر بسیار نزدیک‌اند. اگر پیروان مذهب جعفری هم می‌توانستند در جامعه‌ای که اکثریت آن را سُنی‌ها تشکیل می‌دهند به شکل رسمی حضور داشته باشند قطعا امروز روی ارتباطات علوی – سُنی در ترکیه یا در بُعد جهانی آن در مناسبات بین شیعیان و سُنیان تاثیر بسزایی می‌داشت. فعلا که ریش و قیچی در اختیار سُنیان و شیعیانی است که بهره چندانی از عرفان نبرده‌اند. این قیچی متاسفانه هرچه جلوتر می‌رویم بیشتر می‌بُرد و برخی قدرت‌های خارجی هم با لذت فراوان از این وضع حمایت می‌کنند.

اما بگذارید مطلب بسیار جالبی به شما بگویم. شهید مدرس از علمای مشهور شیعه، در اثنای جنگ‌های استقلال ترکیه دیدگاه ارزشمندی داشته است. او در آن زمان می‌گوید: «(کفار) بر خلیفه مسلمانان فشار می‌آورند و‌ درصدد اشغال کشور اسلامی ترکیه هستند؛ دفاع از آنان در برابر انگلیس‌ها بر هر مسلمانی واجب است.» و به این ترتیب ‌درصدد متشکل کردن پیروانش برای حرکت به‌سوی بغداد برمی‌آید. تبلور اندیشه اتحاد اسلام را در این جا به خوبی می‌توان دید.

وقتی بحث از ایران می‌شود دو عنصر به ذهن متبادر می‌شود؛ تشیع و تسنن. بازتاب این دو مذهب در جهان تصوف چگونه است؟

تشیع و تسنن در فرهنگ تصوف به زیبایی درهم می‌پیوندند. در عرفان و تصوف بر فضل و برتری حضرت علی‌(ع) و اهل بیت‌(ع) تاکید می‌شود. علاوه بر این اصحابی که از اهل بیت نبوده و همچنین سه خلیفه صدر اسلام نیز مورد پذیرش‌اند. از شهادت حضرت حسین‌(ع) یاد می‌شود و هیچ‌گاه و به هیچ‌وجه کسانی که آن حضرت را به شهادت رساندند، مُحق دیده نمی‌شوند؛ و اصولا پیروان تصوف و عرفان به خاندان اموی نگاه مثبتی ندارند.

در دوره‌های آغازین و میانی عثمانی در بین دیدگاه‌های متفاوت شاهد صاحب‌نظرانی هستیم که اهل مدارا و تحمل بوده‌اند. در آن زمان سُنی‌ها با شیعیان مدارا و همین‌طور شیعیان با سُنی‌ها بردبارانه رفتار می‌کردند. اما در دوره‌های متاخرتر ناسزاهایی که برخی شیعیان علیه سه خلیفه مطرح می‌کردند و همچنین اعلام نظر برخی سُنیان درباره پیروان مذهب شیعه که تا مرز تکفیر پیش می‌رفت، باعث شد دهانه همان قیچی که گفتیم کاملا باز شود. این امر متاسفانه به نفع هیچ یک از دو ریز گروه هم تمام نمی‌شود. این دردآور است. متاسفانه در جوامعی که از سطح فرهنگی پایینی برخوردار هستند مانند هند، پاکستان، افغانستان، عراق و یمن اتفاقات ناگواری بین پیروان هر دو مذهب رخ می‌دهد.

ویژگی پیوند‌ دهنده تصوف که برخی جوانب شیعه و سُنی را به هم نزدیک می‌کند در طول زمان موجب شد کفه ترازو به یک سو سنگینی کند. مخصوصا در قرن نوزدهم در بین حوزویان یک طرف و کانون‌های علوی و بکتاشی در طرف دیگر مشاهده می‌کنیم که معیارها درهم می‌ریزد. مثلا می‌گویند زعیم بکتاشیان در شهر تتوای مقدونیه با اسب وارد مسجد می‌شود و خطاب به کسانی که در حال سجده بوده‌اند نهیب می‌زند که «ای غافلان، خدا را در چنین وضعی جست‌وجو می‌کنید؟» و آنان را تحقیر می‌کند؛ و این مطلب طبیعی است که باعث عکس‌العمل‌های ناخوشایندی می‌شود و جالب است پیش از این دوره می‌بینیم که امام جماعت مسجد ایوب در استانبول، شیخ خانقاه کاریاغدی بابا است.

واگرایی‌هایی این‌چنین در دوره‌های مختلف به هر دو طرف نیز ضربه‌های سنگینی وارد کرده است. من امروز نیز چنین خطری را احساس می‌کنم. برخی از محافل و قدرت‌های خارجی با یک تیر دو نشان می‌زنند و‌ درصدد بیشتر کردن اختلافات شیعه و سُنی هستند. البته این موضوع در علایم آخر‌الزمان منقول از حضرت رسول هم وجود دارد. این روایت که می‌فرماید «تا زمانی که دو طایفه بزرگ مسلمان به جان هم نیفتند قیامت برپا نمی‌شود.» پناه بر خدا؛ عمیقا نگران‌کننده است. برداشت خام، جزمی و دور از عرفان برخی از سُنیان و ضدیت صرف با تسنن که معنی وجود داشتن برای برخی شیعیان دور از عرفان است، متاسفانه علامت راهی است که مستقیما به‌سوی دعوا و درگیری پیش می‌رود.

شما به عنوان فردی فرهنگی و دیپلماتی که در ایران مسئولیت داشته‌اید روابط امروز ایران و ترکیه را چگونه می‌بینید؟

مناسبات امروز ایران و ترکیه غالبا محبوس در روابط سیاسی است و من گمان می‌کنم این وضع خطراتی در پی داشته باشد. کسانی چون ما که به فعالیت‌های علمی مشغول هستند و به اخوت ملت‌ها و جریان سیال فرهنگ اعتقاد دارند سعی می‌کنند موضوع را با خونسردی بیشتری ببینند. قشر فرهنگی در این میان همان کسانی هستند که حتی در جنگ چالدران به چادر هم می‌رفتند، با هم دیدار می‌کردند و با نواختن سه‌تار شعرهایشان را برای هم می‌خواندند.

اصولا اگر کسانی را که در عرصه بین‌الملل با ایران مخالفت می‌کنند از افق بالاتری نگاه کنیم، می‌بینیم که با ترکیه هم مخالفند. نباید گمان کنیم آنان که با ایران دشمنی می‌کنند دوست ترکیه هستند. مثلا شما می‌دانید که صدام را براساس محاسباتی تحریک کردند تا به ایران حمله کند و البته اجازه شکست یا پیروزی هم به او ندادند و در این میان فقط کادرهای فکری و جوانان دو طرف در طول هشت سال از بین رفتند.

درباره دوره (امام) خمینی نظرتان چیست؟

من فکر می‌کنم آیت‌الله خمینی کسی بود که با نوع نگاهش به مسائل و با فتواهایی که می‌داد قادر بود نقش پل ارتباطی بین شیعه و سُنی را ایفا کند. برای نمونه او معتقد بود در حج و جاهای دیگر نماز خواندن پشت سر یک امام سُنی، حتی وهابی جایز است یا بیان «علی ولی الله» در اذان ضرورت ندارد و این‌ها فتاوای مهمی است. به نظر من یک فتوای معنادار او این است: در پاسخ به رییس ستاد مشترک که بعد از بمباران شیمیایی مناطقی مانند حلبچه خواهان مقابله‌به‌مثل و اجازه استفاده نیروهای ایرانی از چنین سلاح‌هایی شده بود، می‌گوید «نخیر، اگر همه ما را هم بُکشند نمی‌توانیم از سلاح‌های کشتار جمعی استفاده کنیم و توده‌های بیگناه را به قتل برسانیم؛ این جایز نیست.»

او کسی بود که از بزرگان عرفان تاثیر پذیرفته بود. شاید ترک‌ها اطلاع نداشته باشند اما می‌دانید زمانی که در حوزه تدریس می‌کرده است 30سال تمام کدام کتاب را درس می‌داد؟ کتاب ارزشمند ملا فناری شیخ‌الاسلام عثمانی در الهیات یعنی «مصباح‌الانس» را؛ او بر این کتاب تعلیقاتی هم دارد. حتی استادان رشته‌های الهیات ما هم از این کتاب ملا فناری خبر ندارند.

متاسفانه ما سُنی‌ها قدر این جنبه او را به‌درستی ندانستیم و این فرصت از دست رفت. حتی با پوزش از محضر ایرانیان عرض می‌کنم که آن‌ها نیز شخصیت او را به‌درستی نشناختند. وقتی در قید حیات بود درس تفسیر قرآنش را با این بهانه که چیزی از آن نمی‌فهمیم قطع کردند. حتی برخی از علمای افراطی شیعه پیش‌تر هم رفتند و او را متهم به سُنی بودن و صوفی بودن هم کردند. شعرهایش که چاپ شد قم به هم ریخت. در یکی از شعرهایش می‌گوید: «در میخانه گشایید به رویم شب و روز/ که من از مسجد و از مدرسه بیزار شدم.»

بعد از درگذشت ایشان آیا تغییرات زیادی در ایران به وجود آمد؟

امروز البته شعارهایی به این شکل رواج دارد: «ایران جز ایران دوستی ندارد.»، «همه چیز برای ایران، متناسب با ایران و به دست ایران»، «ایرانی بودن برتر از هر ملیت دیگری است.» البته در ایران روشنفکرانی هستند که دیدگاه‌های باز و آزادی دارند. ولی فکر می‌کنم دلیل اصلی محدود شدن عرصه اندیشه در ایران امروز، وجود مدیران و عالمانی از شهرستان‌هاست که با مسائل، بسیار ساده و ابتدایی برخورد می‌کنند.

در عالم اهل تسنن هم البته با چنین وضعی مواجه هستیم. متاسفانه بزرگ‌ترین آرزوی علمایی از این دست، آن است که تمام مردم دنیا را شیعه یا وهابی کنیم تا همه مسائل حل شود. حالا اگر چنین برخوردهایی با کفار صورت بگیرد و آن‌ها را بخواهند مسلمان کنند شاید قابل تحمل‌تر باشد اما می‌روند سراغ مسلمان‌ها و می‌خواهند آن‌ها را به مذهب خود درآورند و این موضوع باعث به وجود آمدن مشکلات جدی می‌شود. چنین اقداماتی طبیعتا واکنش‌هایی را در طرف مقابل به وجود می‌آورد.

بعد از همه این مطالب، به نظر شما چه راهی باید در پیش گرفت؟

امروز در حالی که همه دنیا به‌سوی اتحاد و همبستگی پیش می‌رود و جهانیان در جست‌وجوی چنین چیزی هستند بسیار تاسف‌آور است که به مذاهب اسلامی رنگ دین بزنیم و در پی ایجاد اختلاف برآییم. من نمی‌توانم بفهمم در زمانه‌ای که صاحبان ادیان مختلف اقدام به نشست‌های مشترک برای بررسی معضلات مشترک انسان در عرصه جهانی می‌کنند چرا صاحبان مذاهب اسلامی وارد گفت‌وگو و دیالوگ نمی‌شوند. البته برای این کار نیازمند علمایی هستیم که اهل حقیقت و به مدارج بالای عرفانی رسیده باشند. ظاهرا این امر را نیز باید برعهده تصوف و عرفان گذاشت. فراموش نکنید شعار اصلی سازمان ملل از بیان یک عارف مسلمان یعنی شیخ سعدی اخذ شده است که گفت: «بنی آدم اعضای یکدیگرند.»

این اندیشه جهانی را ببینید و بعد نگاهی به سطح فکر کسانی بکنید که در مساجد یکدیگر عملیات انتحاری انجام می‌دهند. متاسفانه جهان اسلام عادت کرده است انگشت اتهام را به راحتی متوجه دیگران کند. ما اول باید خود را بسازیم بعد همه کارها درست می‌شود. امروز به شدت نیازمند مولاناهایی هستیم که می‌گفتند «ما برای وصل کردن آمدیم/ نی برای فصل کردن آمدیم.»

*منبع: مجله «تاریخ ژرف» / Derin Tarih

فوریه 2013 چاپ استانبول
۹۲/۱/۲۸ ۱۳:۵۵
قضیه هاله نور در سازمان ملل از قلم افتاده ؟

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%87%D8%A7%D9%84%D9%87_%D9%86%D9%88%D8%B1_%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C%E2%80%8C%D9%86%DA%98%D8%A7%D8%AF

اخبار روز