
نمی دانم از چه کسی گلایه کنم؟ پس از 15 سال سابقه کار چرا باید خانواده و کارم بهم بریزد؟ چرا بعد از یک سال تکلیف شرکت فولاد معلوم نشده؟ هر روز یک شایعه هر روز یک اتفاق. آخه تا کی باید این روند پیش بره؟
هفته گذشته انتشار خبر اقاله فولاد آذربایجان توسط دکتر مددی موجی از امید و شادی به ما و خانواده مان آورد و سکوت صدای میانه را به حساب حسادت و غرض ورزی با دکتر مددی گذاشتم ولی یک توضیح کوتاه مهندس نائبی من را نگران کرد که گفت: این صورتجلسه فاقد پشتوانه اجرایی هست و آقای خوروش در جلسه نبوده. پس از چند روز هم نوشت که این خبر یک شانتاژ تبلیغاتی بوده!
با اینکه من به تبلیغات دکتر مددی تردید داشتم ولی حرفهای تلخ مهندس نائبی را حاضر نبوده و نیستم که باور کنم هرچند می دانم در نهایت حرف مهندس نائبی درست از آب در میاد ولی دوست ندارم اونو باور کنم.
چیزی که امروز مهندس ادعا کرد که در جلسه دیروز با سازمان خصوصی سازی آقای پورحسینی کلا اقاله را هوا کرده و منکر این موضوع شده تمام کاخ آرزوهای ما را بهم ریخت. حال نمی دانم چه کنم و از چه کسی گلایه کنم؟ از دکتر مددی که ما را سر کار گذاشته و ما را با اهالی ترکمنچای یکی فرض کرده؟ از مهندس نائبی که بخاطر مخالفت با دکتر مددی کارهایش را سنگ اندازی می کنه؟ از مهندس هاشمی که قدرت و اعتبار و محبوبیتش از وزیر صنعت بالاتره و داره پرپر شدن بچه هاشو در فولاد می بینه و کاری نمیکنه؟ از آقای خوروش که به تعهداتش عمل نکرد و زندگی مارو بهم ریخت؟ یا از خودم گلایه کنم؟ نمی دانم واقعا گیج هستم. ناامید و بلاتکلیفم.











