کد خبر: ۸۸۴۱
۹۶۴ بازدید
۰ دیدگاه (۰ تایید شده)

بُعد حماسی گریستن و فلسفه‌ انتظار در آثار فرید

۱۳۹۱/۱۲/۱۳
۱۳:۱۹

بُعد حماسی گریستن و فلسفه‌ انتظار در آثار فرید/شاعر، سالک عالم معناست

خبرگزاری فارس: بُعد حماسی گریستن و فلسفه‌ انتظار در آثار فرید/شاعر، سالک عالم معناست

خبرگزاری فارس: ما همچنان این توفیق و افتخار را داریم که جرعه نوش دوازدهمین «خُم می» باشیم. چون دوازدهمین خم هنوز سربسته است و ان‌شاءالله در زمان حیات ما این خم رونمایی خواهد شد.

 

به گزارش خبرنگار ادبیات انقلاب اسلامی؛ بخش سوم و پایانی مصاحبه رضا اسماعیلی با فارس درباره فرید اصفهانی را بخوانید.

 

فرید حاضر نیست یوسف شعر خود را با سیم سیاه دنیا معامله کند

فرید حاضر نیست یوسف شعر خود را با سیم سیاه دنیا معامله کند. توصیه فرید به دیگر شاعران هم روزگار خویش نیز چیزی جز این نیست که با « عزت نفس » و « مناعت طبع » زندگی کنند . فرید « نان زدگی » و « دنیا زدگی » را آفت شعر و شاعری می داند و همواره به شاعران توصیه می‌کند که از گرفتار آمدن در دامچاله « نان » بر حذر باشند ، و فریب عروس عشوه گر دهر را نخورند :

از شکم خالی ست دنیای « فرید »

گرچه شعری گفت در باب شکم !

یا:

من از اهلیت دنیا به خدا بیزارم

بستانید ز دنیا، من دنیا زده را

در جایی دیگر می گوید :

به من خود را چو تهمت بسته دنیا

مگر این پیر زن ایمان ندارد ؟

از نگاه فرید « وابستگی » ، دشمن « وارستگی » و آزادگی است :

بس که کج شد گردن آزادگی

پیش نان ، دیگر سر افرازی نماند

یا در شعر دیگری می گوید :

از شکم ، کار جهان بینی به نان بینی کشید

تا به آنجایی که هر جا دیده شد نان ، گریه کرد

 

او فقر را فخر می داند

فرید « فقر» را برای خود فخر می داند و می گوید :

بر سر قله فقرم به حقارت منگر

که در آن ساخته ام کلبه استغنایی

یک نوع بی‌اعتنایی به دنیا و وارستگی در شخصیت ادبی و شعر فرید متجلی است که همین امر نگاه او را به آسمان پیوند می زند و دروازه های اشراق را به روی شعرش می گشاید . البته همه شاعران عارف و اصیل از این ویژگی برخوردارند. در واقع همان طور که پیامبر اکرم (ص) در حدیثی می‌فرمایند : «الفقر فخری»، فرید هم به پیروی از پیامبر و به تبعیت از معصومین ، فقر را فخر خودش می‌داند . البته این فقر از جنس فقر دنیوی نیست ، فقر شکم و فلاکت و ناداری نیست. این فقر یک نوع وارستگی روحانی است. یعنی انسان اظهار بی‌نیازی از خلق خدا کند و توکلش به خدا باشد، چنان که صائب هم در مورد همین تجرد و فقر روحانی گفته است :

در زیر بار منت بال هما مرو

مسند نشین سایه دیوار خویش باش

یا :

خار را بر دامن اهل تجرد دست نیست

جامه فتحی که می گویند ، عریانی بُود

 

فرید کم مصاحبه می کند

به خاطر همین سلوک معنوی ، شما می‌بینید که فرید خیلی کم آفتابی می‌شود و خیلی کم تن به مصاحبه می‌دهد و در انظار عمومی نمایان می‌شود . این شاعر وارسته در خلوت خودش و در عالم خودش آن وارستگی عارفانه رادنبال می‌کند. به همین خاطر است که رد پای فرید را در دنیا کمتر می‌بینیم، از برکات این وارستگی، باروری و بالندگی طبع و باز شدن دریچه های کشف و شهود و اشراق به روی شاعر است. این ره آورد بزرگ، حاصل سیر و سلوک معنوی و در واقع آن خلوت روحانی‌« فرید » است. طبیعی است که در چنین خلوت نابی، توانمندی‌های روحانی و معنوی «فرید» بارور می‌شود و قد می‌کشد.

 

صبغه دنیایی واژه «پری» در شعرهای فرید

در موارد معدودی نیز «پری» در شعرهای فرید صبغه دنیایی دارد، در این موارد شاعر آنچه را که در نظر مردم دنیاپرست حکم « پری » را دارد ، به نقد کشیده است . شاعر در این شعرها خطاب  به کسانی که بسته و پابسته‌ی دنیا هستند  می‌گوید‌ « پری » شما از جنس دنیا ست . ولی من میلی به دنیا ندارم . چرا که من به دنبال همنشینی با پریزادان ملکوتی هستم :

نگرد گرد من ای روزگار دیوآلود

که مرده‌اند پری‌های من نمی‌دانی

 

شاعر سالک عالم معناست

فرید خطاب به دنیا می گوید: این چیزهایی را که تو (دنیا) به عنوان پری به من عرضه کردی مانند : پول، ثروت، شهرت، قدرت و ... این‌ها در نظر من پری نیستند . پری های من: « درد، عشق، مردم، انقلاب، شهادت، امام، ولایت و انتظار » هستند. البته همان طور که گفتم فرید خیلی به ندرت واژه پری و پریزاد را در این معنا به کار برده است . شاعر سالک عالم معناست ، به همین خاطر از دنیا اعلام برائت می کند :

من مگر دیوانه‌ یا دیوم که در شهر وجود

هر پری را یافتم زندانی دنیا کنم ؟!

یوسف دردم فروشی نیست ، حتی با بهشت

زاهدم خوانید اگر من فکر این سودا کنم

ببینید این بیت خیلی بیت عمیق و پرمغزی است، در واقع «فرید» کسانی را که دل‌بسته و وابسته عالم خاک هستند و غیر از عالم خاک افق‌های دیگری را نمی‌بینند، خطاب به کسانی که چشم بصیرت و چشم باطن ‌بین ندارند می‌گوید: من مانند شما و از جنس شما نیستم. اگر از جنس شما باشم ، دیوانه ام. چرا که تنها این دیوانگانند که سکه قلب دنیا را با گوهر ملکوت معاوضه می کنند. چون قدرت تشخیص ندارند . ولی من گوهر شناسم و به چنین معامله ای تن نمی دهم ، چنان که سعدی هم در جایی گفته است :

تو سیم سیاه خود نگه‌دار

ما یوسف خود نمی‌فروشیم

 

فرید خطاب به جماعت دنیا پرست می‌گوید: ...

در واقع این دنیا همان سیم سیاه است. «فرید» حاصل دلبستگی به دیو دنیا را دوری از بندگی خدا و « شقاوت دل » می داند. خطاب به جماعت دنیا پرست می‌گوید شما در اثر همنفسی و همسفرگی با دیو قلبتان سیاه شده و تبدیل به « دیو » شده‌اید . به همین خاطر قدرت تشخیص ندارید که بدانید زیبایی‌هایی که اصالت دارد از جنس دنیا نیست . قدرت و ثروت و شهرت نیست. در واقع این‌ها دیو هستند،  و کسی که دنبال این دیوها باشد ، دیوانه است . چون دارد بهشت و ملکوت را با دنیا و خاک سودا می‌کند . می‌گوید من در عالم معنا پری‌زادهای زیادی دارم ، چرا بیایم این پری‌ها را به دنیا بفروشم و خودم را اسیر و زندانی دنیا کنم؟ و به دیگران هم توصیه می‌کند که شما هم این پری‌ها و پری‌زادهای خودتان را با دنیا معامله نکنید و باز هم در بیت دیگری می‌گوید:

با زر اندوزان مرا یک سکه هم پیوند نیست

زرپرستم خوان اگر مشت قناعت وا کنم

این بیت ناخودآگاه مرا یاد این بیت معروف « ناصرخسرو » می‌اندازد که ضرب‌المثل هم شده است :

دست طلب چو پیش کسان می‌کنی دراز

پل بسته‌ای که بگذری از آبروی خویش

می‌گوید در دنیای خودم با قناعت عارفانه‌ خوشم . درست است که در ظاهر دستم خالی است و از منظر شما آدمی تهی دستم ،  ولی پشت این فقر ظاهری ، من ثروت‌‌ها و سرمایه‌هایی دارم که دست شما به این زیبایی‌ها و سرمایه‌ها نمی‌رسد، من گنج قناعت و بندگی را دارم ، گنج مناعت طبع و عزت نفس را دارم که این ارزشش اصلا با عالم ماده و عالم خاک قابل قیاس نیست . نمی‌خواهد شما به حال من دل بسوزانید : « زرپرستم خوان اگر مشت قناعت واکنم». من به هیچ وجه حاضر نیستم که از این عالم فقر و قناعت اعلام برائت کنم و مشت قناعتم را وا کنم که شما سیم سیاه دنیا را در مشت من قرار دهید .

 

عارف بالله

اگر از این زاویه نگاه کنیم بله، می توان گفت که «فرید» عارف بالله  است که در سیر و سلوک عارفانه و کشف و شهود شاعرانه اش به گوهرهایی دست پیدا کرده است که همین گوهرهای بی‌بدیل - که نمی‌شود روی آنها قیمت گذاشت - باعث شده است که « فرید » تا به امروز به همین زندگی ساده و درویشانه قناعت کند و هیچ حسرتی را هم به دنیاداران نخورد. چون دارد لذتی می‌برد که برای مردم دنیا این لذت قابل حس و مشاهده نیست. می‌گوید شما دنیاداران هم از هم آغوشی با عروس دنیا، لذت خودتان را ببرید، چرا که به قول بابا طاهر :

متاع کفر و دین بی‌مشتری نیست

گروهی این، گروهی آن پسندند

می گوید من به دنبال دین خودم هستم ، شما هم به دنبال دنیای خودتان باشید. این هم نکته‌ای بود که لازم بود در مورد «فرید» به آن اشاره شود.

 

ارزیابی آثار فرید در دیگر حوزه ها

«فرید» هم مانند تمام شاعران انقلاب در سه حوزه : « شعر انقلاب، شعر دفاع مقدس و شعر آئینی» آثار درخشانی را خلق کرده است که من  پیش تر نمونه‌‌هایی از آنها را مثال زدم. مثلا در حوزه شعر آئینی یکی از ویژگی‌های « فرید » این است که خودش را از سوگ‌سرایی و مرثیه‌سرایی صرف بیرون کشیده است . یعنی سعی کرده با لهجه ای  حماسی زبان به مدح و منقبت اهل بیت بگشاید . تلاش این شاعر فرهیخته در جهت احیای شعر آیینی بوده است . فرید تلاش کرده است  در حوزه شعر آیینی – همچون حضرت زینب (س) - نگاه زیبا بین داشته باشد و زیبایی‌ها و فراز های حرکت آفرین زندگی بزرگان دین را با زبان شعر روایت کند. او تلاش کرده است آن عزت نفس و مناعت طبعی را که ما در اسلام از معصومین آموختیم با زبان شعر به تصویر بکشد. آن سربلندی عارفانه را روایت کند. مثلا در همین غزل معروفی که برای حضرت زینب (س) گفته است:

سر نی در نینوا می‌ماند اگر زینب نبود

کربلا در کربلا می‌ماند اگر زینب نبود

شما با خواندن این شعر احساس سربلندی می کنید و از این که مسلمانید دچار غرور می‌شوید. چون که در بیت بیت این غزل فاخر و پرصلابت و حماسی، شما به زیبایی تجلی عشق و عرفان و حماسه را  می بینید. ما می توانیم این اثر درخشان را در کنار آثار فاخر عاشورایی قرار دهیم، در کنار آثار ماندگاری چون : ترکیب بند عاشورایی محتشم کاشانی ، « خط خون » استاد گرمارودی ، مثنوی عاشورایی استاد علی معلم ، و « راز رشید » سیدحسن حسینی.

یکی دیگر از آثار درخشان عاشورایی‌ فرید این غزل - قصیده است که  چند بیتی از آن را برای شما زمزمه می کنم :

آن شب که دفن کرد علی بی‌صدا تو را

خون گریه کرد چشم خدا در عزا تو را

در گوش چاه ، گوهر نجوا نمی شکست

ای آشیان درد ! علی داشت تا تو را

که این هم یکی از غزل‌- قصیده‌های آئینی « فرید» است که توانسته مظلومیت اهل بیت را با غرور و سربلندی روایت کند. فرید در این شعر در عین حالی که دارد مظلومیت « حضرت مولا علی و حضرت فاطمه زهرا » را به تصویر می‌کشد، ولی ما در هیچ کدام از بیت‌ها و مصراع‌های این غزل- قصیده با نکته‌ای مواجه نمی‌شویم که احساس شرمساری کنیم و بگوییم که این اگر مورد در غزل - قصیده نمی‌آمد، بهتر بود.

 

بُعد حماسی گریستن

فرید یک غزل عاشورایی بسیار زیبا هم دارد که با این مطلع شروع می‌شود:

ای بهترین بهانه برای گریستن

ای داغ جاودانه برای گریستن

که این غزل هم جزء غزل‌های قابل تامل و درخشان عاشورایی این شاعر است . او در این غزل با صلابت و کوبنده و زیبا ، به « گریستن » بُعدی حماسی بخشیده است . همچنان که حضرت امام (ره) می‌گفت «گریه ما یک گریه سیاسی است»، گریه بیدار کننده است، گریه‌‌ای است که مردم جهان را بیدار می‌کند و باعث برچیدن  طومار ظلم و ستم می شود . گریه ای که در بطن خود ، بشارت  امید و روشنی  را می‌دهد .  جنس گریه‌ای که « فرید » در این غزل از آن نام برده است ، از جنس گریه‌ای است که حضرت امام به آن اشاره کرده ، گریه‌ای حماسی که بیدار کننده است، افشا کننده است، حرکت زاست، این گریه با آن گریه‌ تخدیر کننده ای که متاسفانه بعضی از مداحان و مرثیه‌گویان در مجالس عزاداری مشتری آن هستند، زمین تا آسمان فاصله دارد.

 

فلسفه‌ی انتظار در آثار فرید

یک غزل مهدوی بسیار زیبا نیز از فرید سراغ دارم که زمزمه ابیاتی از آن در این جا خالی از لطف نیست :

بُتی که راز جمالش هنوز سربسته است

به غارت دل سودائیان کمر بسته است

به یازده خم می گرچه دست ما نرسید

بده پیاله که یک خُم هنوز سربسته ست

فلسفه انتظار و جهان‌بینی انتظار در این غزل- قصیده زیبا به خوبی روایت شده است. کسی که این غزل را می‌خواند به خوبی با فلسفه‌ی انتظار آشنا می‌شود.

شاعر در این شعر ، بشارت امید و رستگاری را به مسلمانان و تمام مردم جهان می‌دهد . می‌گوید هر چند ما زمانه‌ی یازده معصوم را درک نکرده ایم ، اما همچنان این توفیق و افتخار را داریم که جرعه نوش دوازدهمین «خُم می» باشیم . چون دوازدهمین خم هنوز سربسته است و ان‌شاءالله در زمان حیات ما این خم رونمایی خواهد شد.

 

حرف آخر؛ بزرگداشت شاعران انقلاب

صحبت در مورد فرید و آثار او حکایتی است که همچنان باقی است. چرا که در قالب یک مصاحبه نمی توان حق مطلب را ادا کرد. امیدوارم با برگزاری نشست ها و بزرگداشت های شاعران انقلاب، تا حدودی بتوانیم حقی را که این بزرگان بر گردن شعر و ادبیات انقلاب دارند ادا کنیم. البته با برگزاری چنین نشست هایی چیزی به ارزش های ادبی این خوبان اضافه نمی شود، تجلیل و بزرگداشت نیاز ماست. ما اگر در معرفی این بزرگان به نسل امروز کوتاهی کنیم، در حقیقت به خودمان ظلم کرده ایم. چون بزرگداشت مشاهیر علمی و فرهنگی، بزرگداشت فرهنگ و ارزش هاست. بزرگداشت شاعران انقلاب نیز، بزرگداشت آرمان ها و ارزش های انقلاب و به نوعی تقدیر از ملت سربلند ایران است.

منبع :

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13911208000488

 

 

کانال صدای میانه در روبیکا کانال صدای میانه در تلگرام

نظر شما

اخبار روز