کد خبر: ۴۲۰۳۸
۲۳۵۲ بازدید
۶۱ دیدگاه

بازنشر ؛

ستاره ای در آسمان زنان میانه

۹۷/۸/۷
۰۸:۳۴

با اینکه محرومیتهای مالی و فکری و باورهای غلط دینی و اجتماعی در دهه های نه چندان دور ، باعث محرومیت خیل عظیم زنان جامعه ما از تحصیل دانش گردید لیکن همان ستاره های معدود نیز بسیار درخشان هستند. از جمله آن ستارگان درخشان خانمی است که حدود 70 سال پیش در میانه معلم بوده است!

http://static.vom.ir/images/naebi/ee8374ec4e4ad797d42350c904d730773188f506e050c0fc1abce3733820bed3.jpg

بله! باور اینکه خانمی 70 سال پیش معلمی در میانه بوده و اکنون آرزوی عمر 100 ساله برایش می کنیم سخت است.

هم نام او برای ما آشناست و هم نام خانوادگی اش و هم نام خانوادگی همسرش.

نامش "عشقیه" برگرفته از نام شاعر نامی آذربایجان "میرزاده عشقی" است که دوست پدرش بود.

نام خانوادگی اش "پنبه ای" است و دختر مرحوم "عباسعلی پنبه ای" است که در کتاب مشاهیر میانه آورده ام.

نام خانوادگی همسرش "کاظمی" است فرزند آیت الله العظمی میرواسع کاظمی معروف به مجتهد ترکی که از اقطاب حوزه در منطقه میانه بوده و آیات عظام بزرگی برای حوزه تربیت کرده است.

فرزندانش بدون استثناء از نوابغ هستند و 4 فرزندش در دانشگاه صنعتی شریف و فقط پسرش فرهود مهندسی برق را در دانشگاه تهران تحصیل کرده اند. همه شان رشته های مهندسی را در مقاطع مختلف خوانده اند که یکی از آنها دکتر محمدتقی کاظمی دانشیار دانشگاه صنعتی شریف در رشته عمران است. پسرش فاروق که از مدیران شهاب خودرو بود در سال 87 فوت کرد. مریم تنها دختر خانم عشقیه که در دانشگاه شریف، مکانیک خوانده است ساکن آمریکاست.

بارها با خانم "عشقیه پنبه ای" در مسائل مختلف همصحبت شده بودم اما این بار خواستم در 86 سالگی ضمن معرفی ایشان، خاطرات نانوشته ی ایشان را برای همشهریان بازگو کنم تا در تاریخ ثبت شود.

"عشقیه پنبه ای" در سال 1308 در میانه متولد شد. منزل آنها مابین چهارراه و میدان نماز بود. دوران تحصیل را در میانه گذراند و با مدرک دیپلم در سال 1326 (یعنی حدود 70 سال پیش!) به عنوان معلم وارد آموزش و پرورش میانه شد و در مدارس مهر ، فردوسی و فرمانفرمائیان به تربیت فرزندان میانه پرداخت. پس از 16 سال تدریس، در سال 1342 بخاطر آزار و اذیت مخالفین پدر، راهی تهران شد و پس از 14 سال تدریس در تهران، بازنشسته شد.

چند خاطره به یاد ماندنی از خانم عشقیه پنبه ای را ذکر می کنم:

1 ـ من آیت الله میرواسع ترکی را در عمرم ندیدم ولی دوبار آن بزرگوار را در خواب صادقه دیدم و وقتی مشخصاتش را گفتم، همه گفتند دقیقا به همان قیافه بود. وقتی دختر نوجوانی بودم شخصی روحانی و نورانی به خوابم آمد و گفت: منیم گلینیم! گفتم: سن کیمسن؟ گفت: اوغلوم ائلچی گلنده تانییارسان! بعد از آن پدرم گفت: پسر مرحوم میرواسع ترکی خواستارت هست!

2 ـ دومین بار آیت الله میرواسع را هنگامی دیدم که عروسش شده بودم و به فرزند اولم حامله بودم. حالم چنان خراب بود که در چند ماه مانده به زایمان، هیچ غذایی نمی توانستم بخورم. وضعیت جنین بسیار وخیم شده بود و پزشکان قطع امید کرده بودند که هم مادر و هم فرزند در اثر این بی غذایی جانشان را از دست خواهند داد. در بدترین لحظات ممکن و ناامیدترین زمانها برای دومین بار آیت الله با همان چهره نورانی و مشعشع به خوابم آمد و گفت: گلینیم! گئت امامزادایا بو دعانی اوخو سونرا گل غذا یئ. نه اؤزووه و نه اوشاغا نیگران قالما! چون من به ایشان ایمان داشتم سریع اجابت کردم و به محض بیدار شدن به امامزاده اسماعیل رفتم و دعا را خواندم و برگشتم. تا به خانه رسیدم اشتهایم باز شده بود و از آن روز غذا خوردم و نخستین فرزندم به سلامتی کامل متولد شد. اکنون او دکتر محمدتقی کاظمی از اساتید دانشگاه شریف در رشته عمران است.

3 ـ من در میانه فراز و نشیب زیادی داشتم. زمانی که پدرم رئیس شهربانی و فرماندار و وکیل بود همه از سر محبت و احترام رفتار می کردند اما روزی که ورق برگشت، بدترین آزارها را دادند. در حالیکه یک دبستانی 10 ساله بودم همکلاسی هایم بدترین اهانت ها را بمن می کردند و روزی تا حد مرگ من را زدند و همه جایم را کبود کردند و از موهایم گرفته و مرا در حیاط مدرسه کشیدند. شاخه درختان را شکسته و با آن من را زدند. در دیوار و تخته سیاه علیه من شعار می نوشتند درحالیکه من فقط 10 سال داشتنم. در همان روزها رییس آموزش و پرورش به دبستان ما آمده بود. بدن کبودم را دید و بسیار ناراحت شد. زنگ را زودتر زد و همه را جمع کرد و گفت: بچه ها اگر امسال دختران میانه ای ششم می خوانند و پسرها تا نهم می توانند بخوانند به همت پدر همین عشقیه است. بعد از آن آزار چندانی از همکلاسی هایم ندیدم. آن روز مردم تا ظهر زنده باد پیشه وری سر دادند و بعد از ظهر زنده باد شاه گفتند!

4 ـ "پنبه ای کهریزی" را 65 سال پیش پدرم بدون هیچ کمک مردمی با هزینه شخصی در مدت 4 سال با 40 کارگر ساخت که تا دهها سال آب داشت و مسئولین میانه باید آنرا به عنوان امانت و برکت و خاطره نگه می داشتند. الآن هم باید آنرا برای گردشگری احیا کنند.

5 ـ پدرم بسیار مذهبی و مقید به شرع بود. در مسجد آقایار سلطان نماز 1000 رکعتی اش معروف است. یک روز منزل آمد و فرشمان را برداشت برد فروخت تا چشم دختر همسایه مان را درمان کند. خدماتش در مدرسه سازی، قنات، آسفالت، درمان و ... بسیار زیاد بود ولی وقتی به ناچار راهی تهران شد حتی یک نفر هم سئوال نکرد: چرا می روی؟ یا یکی بگوید: نرو!

 

کانال تلگرامی صدای میانه اشتراک‌گذاری مستقیم این مطلب در تلگرام

نظر شما

۹۷/۸/۹ ۰۷:۵۰

مهندس مطلب بسیار ارزنده ای بود  تشکر

۹۷/۸/۸ ۱۸:۱۱

خداوند روح بزرگ این بانوی فرهیخته را قرین رحمت واسعه قرار دهد . جا دارد یادی کنیم از پدر بزرگوار ایشان با شعری از خود زنده یاد .

...................................................................

ای برازنده اولان شانینه سر اللهی

ای جهان اهلینه ثابت ایلین آللهی

اولماسیدون سن علی ارض و سما اولمازیدی

باعث جن و بشرسن سن اوزون باللهی

آنادان اولدین او گون بیت خداوندی ده سن

او سبب دن دی اولوب کعبه حریم اللهی

مکه شهرینده غشمشم آدینا آدلاندون

هر طرف دن ایله دون حفظ رسول اللهی

کعبه بیتیندن آقا بتلری سن پاک ایله دون

اولدی معراج سنه کتف رسول اللهی

ویرماسیدون سن اگر عَمره قلیچ خندق ده

آشکار اولمازیدی دین خدا واللهی

وصف ذاتونده علی غرق دی کل عرفا

نیله سین بس داها بیچاره علی‌اللهی

قطعه شعری منتسب به پدر ایشان ؛

عباسعلی پنبه ای (متولد 1276 میانه ، وفات 1355 تهران )

اشعار زیادی از ایشان در دست نیست ولی به شعر و شاعری علاقه ی زیادی داشتند و یکی از یاران نزدیک استاد شهریار بشمار می رفت ، مرحوم پنبه ای به همراه استاد شهریار در جلسات انجمن ادبی شرکت کرده و اشعار جالب توجهی ارائه می نمودند ، نقل است در مراسم تدفین ایشان در بهشت زهرای تهران ، استاد شهریار با چشمانی اشک بار حاضر شده بودند .

۹۷/۸/۸ ۰۰:۵۴

در آن دوران،خانمهایی که تا ششم ابتدایی سواد داشتند معلم میشدن و موقعیت زندگی افراد با یکدیگر فرق میکند،مثلا اگر یک قصاب را از کودکی در یک خانواده پزشکی بزرگ کرده بودن شاید همون قصاب جراح موفقی میشد.

۹۷/۸/۷ ۲۰:۲۲

بهتر بود تیتر میشد
زنی دیگر در آسمان ستارگان میانه

۹۷/۸/۷ ۰۹:۲۹

جای تاسف و تعجب است که تبلیغات پهلوی های خائن باعث شده تا بعضی از مردم آقای پنبه ای و حامیانشان را توده ای خطاب میکنند در صورتیکه آنها دمکرات بودند نه توده ای . توده ای ها سعی میکردند خود را به دمکراتها بچسبانند و از جایگاه آنان سو استفاده نمایند.

۹۴/۴/۸ ۲۳:۵۸
[quote name="محمدصادق نائبی"] [quote name="طلبه تبریز"] آقای نائبی سلام. برایم سوالی پیش میاد. آیت الله میرواسع مجتهد ترکی یک عالم بزرگ بود. مرحوم پنبه ای نیز توده ای و از نزدیکان پیشه وری بود. چطور این دو خانواده بهم وصلت کردند؟ [/quote] ضمن عرض سلام و تشکر از سوال جالب شما پدر بزرگم مرحوم میر واسع کاظمی ترکی در سال 1312 چشم از جهان فرو بستند در حالی که پدرم مرحوم سید غفار کاظمی شش ساله بودند. ازدواج پدرم و مادرم سرکار خانم عشقیه پنبه ای فرزند اول مرحوم عباسعلی پنبه ای در ششم مرداد 1330 رخ داده است. در واقع این ازدواج 18 سال پس از فوت مرحوم میر واسع صورت گرفته است. البته مرحوم عباسعلی پنبه ای با شناختی که از مرحوم میر واسع داشتند بلافاصله با این ازدواج موافقت نمودند.
۹۴/۳/۲۷ ۱۵:۰۸
[quote name="سید فرهود کاظمی"] [quote name="م.رسولزاده"] بخشی از رمان خسته دموکرات (خال اوغلوم) ...عباسعلی می دانست که خطر در چند متری جان ریضاست چون هیچ انس و جنی در این موارد از خشم محمدرحیم در امان نیست سرش را به طرف محمدرحیم برد: نافهمی کرده است انگار سرش داغ است نمی فهمد چه می گوید. محمدرحیم نهیب زد: از مادرزاده نشده کسی که به خال اوغلوم پیش فداییش ناسزا بگوید. عباسعلی می دانست کار ریضا تمام است انگار عمرش در اینجا خاتمه می یافت و این لحظات مثل برق و باد می گذشت دلش می خواست کاری برای ریضا بکند ریضا قداره سر کجش را در دست گرفته بود و چشمانش را بسته بود و دهانش را باز کرده بود . . . . کاش بتوانم این نوشته را به سامان برسانم هر چند بعید می دانم. ممنون جناب نایبی و روح خال اوغلو شاد [/quote] میکائیل عزیز نام شما را بارها در خاطرات مادرم شنیده ام. بسیار خوشحال شدم. [/quote] عذر خواهی میکنم. شما را با فرد دیگر اشتباه گرفتم. موفق باشید.
۹۴/۳/۲۶ ۲۳:۲۵
با عرض سلام مجدد خدمت همه دوستان و همشهریان محترم ضمن تشکر از دوست عزیزم جناب آقای نائبی، در خصوص مطالب ارائه شده توضیح چند نکته را لازم می دانم: مادرم یعنی سرکار خانم عشقیه پنبه ای متولد هشتم فروردین سال هزار و سیصد و دوازده شمسی می باشند. بنابراین هم اکنون که خرداد ماه هزار و سیصد و نود و چهار است هشتاد و دو ساله هستند. ایشان اولین فرزند مرحوم عباسعلی پنبه ای می باشند. به سبب محدودیت های شدیدی که در دوران تبعید مرحوم پنبه ای به خانواده تحمیل شده بود، تصمیم آن مرحوم بر آن شد که فرزندش عشقیه که چهارده سال بیشتر نداشت ضمن درخواست تغییر سن تولد و تغییر آن به سال هزار و سیصد و هشت درخواست استخدام در آموزش و پرورش به عنوان معلم نماید. مراحل اداری استخدام طی شد و عشقیه که تحصیلات سیکل خود را به پایان رسانده بود با حکم معلمی در مقطع ابتدایی استخدام آموزش و پرورش شد. بعدها مجددا شناسنامه ایشان از طرف اداره ثبت اصلاح شده و تاریخ تولد به وضعیت اصلی خود درچ گردید. نکته دیگر این که مهاجرت خانواده ما به تهران در سال هزار و سیصد و چهل و دو به سبب تلاش خانواده برای شرایط بهتر زندگی بوده است. البته مرحوم عباسعلی پنبه ای همواره توسط ساواک تحت نظر بود و این موضوع پس از مهاجرت شخص وی به تهران تا پایان عمر نیز ادامه داشت. با تشکر مجدد از الطاف همه دوستانی که پیامهای محبت آمیز خود باعث دلگرمی شدند. ارادتمند همه همشهریان محترم کاظمی
۹۴/۳/۲۶ ۱۲:۴۶
[quote name="یک مادر"] تربیت 5 فرزند نابغه مربوط به یک مادر باهوش و فداکار هست. [/quote] مادر فداکار که زندگی اش را وقف فرزندان می کند تنها 50% از موفقیت فرزندان را تضمین می کند. 50% مابقی مربوط می شود به اصل نیکو یا همان نژاد. فقط از یک سنگ ارزشمند و باکیفیت می توان فیروزه ساخت. از یک درخت پربار می توان تبدیل خوبی درآورد. از یک زمین اصیل می توان برداشت خوبی کرد. شما اصالت این فرزندان را ببینید. حتی از شاخه پدری که به آیت الله مجتهد ترکی می رسند از ناحیه مادر پدری شان یعنی همسر آیت الله مجتهد ترکی به خاندان کهن عبدالفتاح گرمرودی صاحب سفرنامه می رسند. این هوش و فراست و اصالت با تربیت خوب مادر منتج به چنین میوه هایی می شود.
۹۴/۳/۲۶ ۱۲:۰۰
تربیت 5 فرزند نابغه مربوط به یک مادر باهوش و فداکار هست.
۹۴/۳/۲۵ ۲۱:۳۸
[quote name="سید فرهود کاظمی"] درود به همه همشهری های گرامی محال گرمرود به ویژه شهر خاطره انگیز میانه. من سید فرهود کاظمی کوچکترین فرزند مرحوم سید غفار کاظمی و عشقیه پنبه ای هستم. ویرایشگر ویکی پدیا انگلیسی و فارسی با آدرس کاربری زیر می باشم: https://en.wikipedia.org/wiki/User:Farhoudk https://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Farhoudk خوشحالم که مقاله زیر درباره پدر بزرگم مرحوم عباسعلی پنبه ای را در ویکی پدیای فارسی تقدیم دوستداران ایشان نمودم که مورد استفاده سایتهای متنوعی در وب با ذکر مرجع و یا بدون آن قرار گرفته و اندکی توسط سایر ویرایشگران ویکی پدیا ویرایش شده است: https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D9%BE%D9%86%D8%A8%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C همچنین با ایجاد صفحه شهر تاریخی ترک در facebook به آدرس زیر سعی در نشر خاطرات و تصاویر و فیلم های قدیمی این روستا که از آلبوم خانوادگی مان تهیه شده اند داشتم که خوشبختانه مطالب آن اکنون مورد استفاده بسیاری از دوستان و همشهریان قرار گرفته است: https://www.facebook.com/TarkCity به امید روزهای بهتر و بهتر برای گرمرود و اهالی خوب آن. [/quote] باسلام. ممنونم از اطلاعاتی که دادید جناب مهندس کاظمی.
۹۴/۳/۲۵ ۱۳:۵۰
درود به همه همشهری های گرامی محال گرمرود به ویژه شهر خاطره انگیز میانه. من سید فرهود کاظمی کوچکترین فرزند مرحوم سید غفار کاظمی و عشقیه پنبه ای هستم. ویرایشگر ویکی پدیا انگلیسی و فارسی با آدرس کاربری زیر می باشم: https://en.wikipedia.org/wiki/User:Farhoudk https://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Farhoudk خوشحالم که مقاله زیر درباره پدر بزرگم مرحوم عباسعلی پنبه ای را در ویکی پدیای فارسی تقدیم دوستداران ایشان نمودم که مورد استفاده سایتهای متنوعی در وب با ذکر مرجع و یا بدون آن قرار گرفته و اندکی توسط سایر ویرایشگران ویکی پدیا ویرایش شده است: https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D9%BE%D9%86%D8%A8%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C همچنین با ایجاد صفحه شهر تاریخی ترک در facebook به آدرس زیر سعی در نشر خاطرات و تصاویر و فیلم های قدیمی این روستا که از آلبوم خانوادگی مان تهیه شده اند داشتم که خوشبختانه مطالب آن اکنون مورد استفاده بسیاری از دوستان و همشهریان قرار گرفته است: https://www.facebook.com/TarkCity به امید روزهای بهتر و بهتر برای گرمرود و اهالی خوب آن.
۹۴/۳/۲۴ ۱۰:۳۹
[quote name="معصومه الف."] من احساس می کنم سایه سنگین پدر معروف خانم پنبه ای باعث شده کامنتها به سمت پدر ایشان سوق پیدا کند درحالیکه خودشان هم آدم بزرگی هستند. 70 سال پیش یک خانم در میانه معلم بوده. مادر بزرگ من 70 ساله است و بی سواد. این خانم آن موقع معلم بوذه. [/quote] به هرحال فرزند هنر زنده کند نام پدر را! اگر خانم پنبه ای یک مولتی میلیاردر بود آیا در اینجا مطرح می شد؟! و اگر مطرح می شد آیا کسی به روح مرحوم پنبه ای صلوات می فرستاد و او را تحسین می کرد؟ درهرصورت یک زن وقتی 70 سال پیش معلم می شود، وقتی 5 فرزند نابغه تربیت می کند، وقتی دختر صالح و وفادار و همراهی برای پدر می ماند، همگی نشان از بزرگی این زن دارد. نه یک زن بل ملک در بین مردان به دانش از همه مردان فروزان
۹۴/۳/۲۴ ۱۰:۲۰
من احساس می کنم سایه سنگین پدر معروف خانم پنبه ای باعث شده کامنتها به سمت پدر ایشان سوق پیدا کند درحالیکه خودشان هم آدم بزرگی هستند. 70 سال پیش یک خانم در میانه معلم بوده. مادر بزرگ من 70 ساله است و بی سواد. این خانم آن موقع معلم بوذه.
۹۴/۳/۲۴ ۰۹:۵۷
[quote name="سعید سلیمانی"] آقای پنبه ای از دوستان صمیمی پدر بزرگ (یوسف سلیمانی) اینجانب بود روزی آقای پنبه ای و پدر بزرگ من با هم بودند که به پدربزرگم خبر می دهند صاحب دختر شده است و آقای پنبه ای می گوید اسمش را ماه منیر می گذارم پدر بزرگم هم اسمش را ماه منیر می گذارد . بعد از چندین سال آقای پنبه ای به دیدار پدر بزرگم می رود و می گوید آمده ام دخترم را ببرم. برای خواستگاری برادر زاده اش آمده بود. حتی روزی هم که تصادف کردند تا آنجاییکه من شنیده ام به خانه عمه اینجانب (برادرزاده اش) رهسپار بوده اند. پدرم می گوید ایشان یک فرش فروشی داشتند و همیشه لباسی گشاد می پوشیدند و آستینش را تا می زدند. یکی از آشنایان می گوید زمانی که پنبه ای کهریزی را می کندند ایشان سوار بر الاغی بود و خورجینی داشت و داخلش نان جو خشک شده که از آن می خوردند. [/quote] باسلام. خاطره زیبایی بود. قسمت دوم خاطره مربوط به زمان فوت مرحوم پنبه ای را از عشقیه خانم پنبه ای شنیده بودم.
۹۴/۳/۲۴ ۰۹:۳۱
آقای پنبه ای از دوستان صمیمی پدر بزرگ (یوسف سلیمانی) اینجانب بود روزی آقای پنبه ای و پدر بزرگ من با هم بودند که به پدربزرگم خبر می دهند صاحب دختر شده است و آقای پنبه ای می گوید اسمش را ماه منیر می گذارم پدر بزرگم هم اسمش را ماه منیر می گذارد . بعد از چندین سال آقای پنبه ای به دیدار پدر بزرگم می رود و می گوید آمده ام دخترم را ببرم. برای خواستگاری برادر زاده اش آمده بود. حتی روزی هم که تصادف کردند تا آنجاییکه من شنیده ام به خانه عمه اینجانب (برادرزاده اش) رهسپار بوده اند. پدرم می گوید ایشان یک فرش فروشی داشتند و همیشه لباسی گشاد می پوشیدند و آستینش را تا می زدند. یکی از آشنایان می گوید زمانی که پنبه ای کهریزی را می کندند ایشان سوار بر الاغی بود و خورجینی داشت و داخلش نان جو خشک شده که از آن می خوردند.
۹۴/۳/۲۳ ۱۷:۰۱
[quote name="همشهری"] در کتاب غائله پیشه وری از زبان یکی از بازاریان معتمد نوشته اند که مرحوم پیشه وری اوایل کمونیست بود بعدا مسلمان شد. [/quote] همشهری! حالا که در قفای بی نامی و لوای بدنامی چنین ادعایی می کنید اجازه دهید راحت با شما صحبت کنم: ده نفر و فقط ده نفر مثل شما برای خشکاندن یک منطقه و فراری دادن نخبگان کافیست. کامنت قبلی تان را با حوصله پاسخ دادم ولی کامنت دوم شما نشان می دهد که شما یکی از آن ده شهروند بیمار هستید. لطفا آن بازاری به اصطلاح معتمد را نشان دهید تا بپرسم: تعریف کمونیست چیست؟ نه 70 سال پیش که در همین دهه های اخیر به هر سوال کننده یا دگراندیشی کمونیست می گفتند. مگر در همین سالهای اخیر اصولگرایان برای تخریب و حذف رقیب آنها را فتنه گر و ساکتین و غربگرا و ضد حکومت اسلامی ننامیدند؟ آیا واقعا کوچک زاده ذوب در ولایت است و روحانی مخالف؟ همشهری! واژه ها بار معنایی دارند. به راحتی چشم بسته و دهان گشوده نمی توان کسی را که نماز جعفر طیارش معروف است کمونیست نامید.
۹۴/۳/۲۳ ۱۶:۴۸
[quote name="همشهری"] آقای مهندس نایبی آقای پنبه ای جزو نفرات اصلی حزب پیشه وری بود. وکیل دولت موقت پیشه وری در میانه هم بود. یک کانال آب نباید اینقدر برجسته شود. [/quote] اولا انتقال آب قنات به حجم وسیعی از شهر میانه توسط ایشان 7-6 سال بعد از شکست پیشه وری توسط شوروی و قوای مرکزی انجام گرفت. ثانیا وقتی در طول 10 سال گذشته علیرغم مصوبات متعدد هییت عالی دولت مبنی بر انتقال آب سد گرمی به شهر میانه هنوز ناموفقیم و چندین رییس جمهور و وزیر و نماینده، نان این وعده را خورده ولی ما را بی آب گذاشته اند، می توان فهمید 60 سال پیش یک شهروند صاحب چه غیرت و دوراندیشی بوده است که خانه اش را فروخته و برای دهها سال حجم وسیعی از آب شهر را تامین می کند. همانطور که عزیزم رسولزاده ادعا کردند این پروژه بزرگترین پروژه میانه پس از جاده ترانزیت در آن زمان بوده است.
۹۴/۳/۲۳ ۱۶:۱۲
در کتاب غائله پیشه وری از زبان یکی از بازاریان معتمد نوشته اند که مرحوم پیشه وری اوایل کمونیست بود بعدا مسلمان شد.
۹۴/۳/۲۳ ۱۶:۱۰
آقای مهندس نایبی آقای پنبه ای جزو نفرات اصلی حزب پیشه وری بود. وکیل دولت موقت پیشه وری در میانه هم بود. یک کانال آب نباید اینقدر برجسته شود.
۹۴/۳/۲۳ ۱۴:۵۳
از طرف مادرم و خانواده کاظمی از شما تشکر می کنم. در شرایطی که خانواده در فقدان سرپرست خود دچار بیشترین آزار روحی و اقتصادی بود، حمایت دوستان ایشان که بالاجبار مخفیانه صورت می گرفت تنها روزنه امید بود. آری در چنین روزهایی حکم استخدام مادرم در سن 14 سالگی ایشان بطور محرمانه به خودشون تحویل شد. موضوعی که هرگز در آموزش و پرورش سابقه نداشته و ندارد.
۹۴/۳/۲۳ ۱۴:۱۷
[quote name="م.رسولزاده"] بخشی از رمان خسته دموکرات (خال اوغلوم) ...عباسعلی می دانست که خطر در چند متری جان ریضاست چون هیچ انس و جنی در این موارد از خشم محمدرحیم در امان نیست سرش را به طرف محمدرحیم برد: نافهمی کرده است انگار سرش داغ است نمی فهمد چه می گوید. محمدرحیم نهیب زد: از مادرزاده نشده کسی که به خال اوغلوم پیش فداییش ناسزا بگوید. عباسعلی می دانست کار ریضا تمام است انگار عمرش در اینجا خاتمه می یافت و این لحظات مثل برق و باد می گذشت دلش می خواست کاری برای ریضا بکند ریضا قداره سر کجش را در دست گرفته بود و چشمانش را بسته بود و دهانش را باز کرده بود . . . . کاش بتوانم این نوشته را به سامان برسانم هر چند بعید می دانم. ممنون جناب نایبی و روح خال اوغلو شاد [/quote] میکائیل عزیز نام شما را بارها در خاطرات مادرم شنیده ام. بسیار خوشحال شدم.
۹۴/۳/۲۳ ۱۴:۰۹
[quote name="محمدصادق نائبی"] [quote name="محمد رضا عابدی"] با سلام ضمن تشکر از اطلاع رسانی جناب مهندس نائبی افتخار همکاری و شاگردی مرحوم مهندس فاروق کاظمی ، به مدت سه سال نصیبم شده بود که درسهای فراوانی از ایشان یاده گرفته ام . ایشان شخصیتی مذهبی و شدیدا واقع گرا و پویا ، در زمینه علمی داشتند به نحویکه در سال 76 ، سیستم ERP شرکت شهاب خودرو را طراحی و اجرا نمودند . ایشان در هر موقعیت آماده کمک به همشهریان عزیزمان بود .تواضع ایشان بی حد و اندازه وغیر قابل توصیف میباشد . [/quote] مهندس عابدی سلام. نمی دانستم شما قبل از ایران خودرو در شهاب خودرو بودید. فکر کنم مرحوم فاروق همرشته شما بود. در شریف کارشناسی ارشد کامپیوتر خوانده بود. [/quote] ضمن سلام مجدد بله مهندس عزیز بنده مدت سه سال در واحد IT از پرسنل مهندس کاظمی بودم ایشان فوق لیسلانس نرم افزار و داشجوی دکترا که از نظر علمی فوق العاده قوی و بروز بودند در ضمن از معدود مدیرانی بودند که در تمامی سطوح کار کرده و فقط از روی قابلیت به آن سمت رسیده بودند روحشان قرین رحمت باد
۹۴/۳/۲۳ ۱۲:۲۲
[quote name="محمد رضا عابدی"] با سلام ضمن تشکر از اطلاع رسانی جناب مهندس نائبی افتخار همکاری و شاگردی مرحوم مهندس فاروق کاظمی ، به مدت سه سال نصیبم شده بود که درسهای فراوانی از ایشان یاده گرفته ام . ایشان شخصیتی مذهبی و شدیدا واقع گرا و پویا ، در زمینه علمی داشتند به نحویکه در سال 76 ، سیستم ERP شرکت شهاب خودرو را طراحی و اجرا نمودند . ایشان در هر موقعیت آماده کمک به همشهریان عزیزمان بود .تواضع ایشان بی حد و اندازه وغیر قابل توصیف میباشد . [/quote] مهندس عابدی سلام. نمی دانستم شما قبل از ایران خودرو در شهاب خودرو بودید. فکر کنم مرحوم فاروق همرشته شما بود. در شریف کارشناسی ارشد کامپیوتر خوانده بود.
۹۴/۳/۲۳ ۱۱:۵۲
با سلام ضمن تشکر از اطلاع رسانی جناب مهندس نائبی افتخار همکاری و شاگردی مرحوم مهندس فاروق کاظمی ، به مدت سه سال نصیبم شده بود که درسهای فراوانی از ایشان یاده گرفته ام . ایشان شخصیتی مذهبی و شدیدا واقع گرا و پویا ، در زمینه علمی داشتند به نحویکه در سال 76 ، سیستم ERP شرکت شهاب خودرو را طراحی و اجرا نمودند . ایشان در هر موقعیت آماده کمک به همشهریان عزیزمان بود .تواضع ایشان بی حد و اندازه وغیر قابل توصیف میباشد .
۹۴/۳/۲۳ ۱۱:۳۹
خداوند این عزیز بزرگوار و یادگار مرحوم پنبه ای را حفظ کند. مرحوم پنبه ای در تبریز و سلماس و ارومیه پست و مقام داشته ولی در میانه از روی علاقه و تعصبش کار می کرد. خدماتش فقط قنات نبود. آن مرحوم در زمینه آموزش، درمان، شهرسازی خدمات زیادی داشت و مهمتر از همه در زمان خون و خونریزی میانه را خیلی کنترل کرد.
۹۴/۳/۲۳ ۱۱:۱۶
[quote name="878"] دوره حکومت دمکرات ازربایجان باید بدون تعصبات شفاف سازی گردد [/quote] متاسفانه الآن از دو طرف یا منفی بینهایت است یا مثبت بینهایت درحالیکه مثل تمامی دولتها و احزاب نقاط مثبت و منفی دارد و باید تعداد مثبت و منفی هایش استخراج شده و ببینیم نمره بالای ده می گیرد یا نه؟
۹۴/۳/۲۳ ۰۹:۴۸
یک مادر خوب را از فرزندانش باید شناخت. پنج فرزند مهندس تا استاد دانشگاه از بهترین دانشگاه ایرانی در زمانی که سواد خوندن و نوشتن نبود. خانم پنبه ای یک اصل و نسبی خودشان دارند اما فرزندانش از طرف پدری هم به اصل و نسب محکمی می رسند. آقای نایبی تشکر تشکر
۹۴/۳/۲۳ ۰۹:۰۷
[quote name="م.رسولزاده"] [quote name="محمدصادق نائبی"] [quote name="ندیمی"] کسی اگه در مورد قنات پنبه ای و محلش خبر داره اطلاع بده لطفا. [/quote] از آقای میکائیل رسولزاده تقاضا دارم پاسخ ناقص بنده را تکمیل کنند چون اخیراً تحقیقی در این ارتباط داشته اند. پنبه ای کهریزی یا قوری چای کهریزی بزرگترین پروژه سال 1330 بوده و توسط 40 نفر در مدت 4 سال با هزینه شخصی و درخواست مرحوم عباسعلی پنبه ای احداث می شود و تا چندین دهه آب اصلی میانه بوده و حمامهای خزینه ای بانک ملی، دره حمام نزدیک امامزاده، حمام بازار را تامین آب می کرده است و از طریق کانال به آبنبار و خزینه های مردمی هدایت می شده است. [/quote] قنات یا کاریز پنبه ای که در منطقه میانه به پنبه ای کهریزی معروف است بزرگترین سازه عمرانی بشری قبل از جاده ترانزیت (ایتکو) در منطقه میانه بوده که اعجاب متخصصان بازدید کننده که انتظار دیدن این سازه را در مناطق کوهستانی آذربایجان نداشتند را برانگیخته است زیرا این نوع از سازه ها متعلق به مناطق کویری و مرکزی ایران بوده و کمتر در سایر جاهای ایران و یا دنیا دیده شده است.(ماجرای مفصل) مقصد این سیستم غرور آفرین یعنی سرچشمه کاریز تقریبا در 3 کیلومتری میانه 37° 27′ شمالی و 47° 42′ شرقی واقع است که از 940 متر تا یک کیلومتر قبل تر از محلی به نام ساری یارقان میل ها (چاه های اتصالی ) آن شروع و با مکانیزم پیچیده ای به سرچشمه ختم می شود. اگر خواستار دیدار وضعیت اسف بار این یادگاری کهن هستید چند متر جلوتر از میدان شهید فرقانی نرسیده به پل قوری چای به سمت راست (جاده سیلندرگاز پرکنی)پیچیده و بعد از گذر از باغ های مصفایی که آبادانی خود را مدیون این قنات پر برکت هستند به شکاف بزرگی در محلی هموار در سمت چپ خود می رسید که قنات نفس های آخر خود را می کشد. در عین حال به اطلاع دست اندرکاران رسانده اند که نه تنها حریم قنات رعایت نشده بلکه از 2 سال پیش روی میل ها هم شخم زده شده است. اینکه احداث این قنات بوسیله روانشاد عباسعلی پنبه ای تجربه دوران تبعید ایشان به بندر عباس است و ماجرای آن یک فصل کتاب است. و اینکه یاد ونام ایشان تا سال ها در آن دیار هم با نیکی وعمران و آبادانی برده می شد. [/quote] با سپاس فراوان از جناب رسولزاده امیدواریم شهرداری میانه و فرمانداری محترم برای احیای این برکت الهی و این اثر تاریخی که شناسنامه ای از همت میانه ایها است، همت بگمارد و آنرا از گزند نادانان حفظ کند.
۹۴/۳/۲۳ ۰۹:۰۱
[quote name="حسین پوربهرامی"] [i]"روزی که ورق برگشت، بدترین آزارها را دادند. در حالیکه یک دبستانی 10 ساله بودم همکلاسی هایم بدترین اهانت ها را بمن می کردند"[/i] اگر منظورشان از روزی که ورق برگشت 21 آذر 25 باشد، بالاخره آن زمان دبستانی 10 ساله بوده اند یا معلم دیپلمه؟ [/quote] شاید پراکندگی از من باشد برای اینکه حرفها در طول دو سال را بدون یادداشت و ضبط آوردم. به قول شما شاید متوسطه بودند ولی بهرحال ضرب و شتم دختر مدرسه ای آنهم با آن احترام پیشین سخت است.
۹۴/۳/۲۳ ۰۱:۱۳
[quote name="محمدصادق نائبی"] [quote name="ندیمی"] کسی اگه در مورد قنات پنبه ای و محلش خبر داره اطلاع بده لطفا. [/quote] از آقای میکائیل رسولزاده تقاضا دارم پاسخ ناقص بنده را تکمیل کنند چون اخیراً تحقیقی در این ارتباط داشته اند. پنبه ای کهریزی یا قوری چای کهریزی بزرگترین پروژه سال 1330 بوده و توسط 40 نفر در مدت 4 سال با هزینه شخصی و درخواست مرحوم عباسعلی پنبه ای احداث می شود و تا چندین دهه آب اصلی میانه بوده و حمامهای خزینه ای بانک ملی، دره حمام نزدیک امامزاده، حمام بازار را تامین آب می کرده است و از طریق کانال به آبنبار و خزینه های مردمی هدایت می شده است. [/quote] قنات یا کاریز پنبه ای که در منطقه میانه به پنبه ای کهریزی معروف است بزرگترین سازه عمرانی بشری قبل از جاده ترانزیت (ایتکو) در منطقه میانه بوده که اعجاب متخصصان بازدید کننده که انتظار دیدن این سازه را در مناطق کوهستانی آذربایجان نداشتند را برانگیخته است زیرا این نوع از سازه ها متعلق به مناطق کویری و مرکزی ایران بوده و کمتر در سایر جاهای ایران و یا دنیا دیده شده است.(ماجرای مفصل) مقصد این سیستم غرور آفرین یعنی سرچشمه کاریز تقریبا در 3 کیلومتری میانه 37° 27′ شمالی و 47° 42′ شرقی واقع است که از 940 متر تا یک کیلومتر قبل تر از محلی به نام ساری یارقان میل ها (چاه های اتصالی ) آن شروع و با مکانیزم پیچیده ای به سرچشمه ختم می شود. اگر خواستار دیدار وضعیت اسف بار این یادگاری کهن هستید چند متر جلوتر از میدان شهید فرقانی نرسیده به پل قوری چای به سمت راست (جاده سیلندرگاز پرکنی)پیچیده و بعد از گذر از باغ های مصفایی که آبادانی خود را مدیون این قنات پر برکت هستند به شکاف بزرگی در محلی هموار در سمت چپ خود می رسید که قنات نفس های آخر خود را می کشد. در عین حال به اطلاع دست اندرکاران رسانده اند که نه تنها حریم قنات رعایت نشده بلکه از 2 سال پیش روی میل ها هم شخم زده شده است. اینکه احداث این قنات بوسیله روانشاد عباسعلی پنبه ای تجربه دوران تبعید ایشان به بندر عباس است و ماجرای آن یک فصل کتاب است. و اینکه یاد ونام ایشان تا سال ها در آن دیار هم با نیکی وعمران و آبادانی برده می شد.
۹۴/۳/۲۳ ۰۰:۱۹
[i]"روزی که ورق برگشت، بدترین آزارها را دادند. در حالیکه یک دبستانی 10 ساله بودم همکلاسی هایم بدترین اهانت ها را بمن می کردند"[/i] اگر منظورشان از روزی که ورق برگشت 21 آذر 25 باشد، بالاخره آن زمان دبستانی 10 ساله بوده اند یا معلم دیپلمه؟
۹۴/۳/۲۲ ۲۳:۳۶
[quote name="ندیمی"] کسی اگه در مورد قنات پنبه ای و محلش خبر داره اطلاع بده لطفا. [/quote] از آقای میکائیل رسولزاده تقاضا دارم پاسخ ناقص بنده را تکمیل کنند چون اخیراً تحقیقی در این ارتباط داشته اند. پنبه ای کهریزی یا قوری چای کهریزی بزرگترین پروژه سال 1330 بوده و توسط 40 نفر در مدت 4 سال با هزینه شخصی و درخواست مرحوم عباسعلی پنبه ای احداث می شود و تا چندین دهه آب اصلی میانه بوده و حمامهای خزینه ای بانک ملی، دره حمام نزدیک امامزاده، حمام بازار را تامین آب می کرده است و از طریق کانال به آبنبار و خزینه های مردمی هدایت می شده است.
۹۴/۳/۲۲ ۲۳:۳۰
[quote name="سرچمی"] اگر اشتباه نکنم سعید فایقی و سلیمانی نماینده هم شاگردش بودند. [/quote] مهندس فایقی بله شاگرد عشقیه خانم پنبه ای بوده اند لیکن مهندس سلیمانی آخرین نماینده مجلس ملی میانه همدوره و همکار ایشان بوده اند.
۹۴/۳/۲۲ ۲۳:۲۰
میانه چه انسان های بزرگی را دردامان خود پرورش داده. به هر سو می نگری افتخاری نهفته است. کاش به مرور این انسان ها بتوان معرفی نمود. ممنون از شما مهندس عزیز بابت معرفی این خانم فرهیخته.
۹۴/۳/۲۲ ۲۳:۰۸
کسی اگه در مورد قنات پنبه ای و محلش خبر داره اطلاع بده لطفا.
۹۴/۳/۲۲ ۱۸:۱۳
دوره حکومت دمکرات ازربایجان باید بدون تعصبات شفاف سازی گردد
۹۴/۳/۲۲ ۱۶:۰۳
[quote name="طلبه تبریز"] ضمنا سوال دیگری دارم. مرحوم پنبه ای چطور از دست پهلوی در امان ماند؟ حکومت پهلوی تمامی توده ای ها را کشت. [/quote] بعد از شکست پیشه وری، پنبه ای را گرفته و زندانی کردند. ابتدا حکم اعدام پیش بینی می کردند ولی با تخفیف به حبس ابد محکوم شد. بعدا بخاطر خصوصیتهای مردم دوستی و پاکی، آزاد شد و به تهران رفت. هرچند بعد از آن نیز اذیتهایی می کردند اما مجددا دادگاهی نشد. یکسال و اندی پیش از انقلاب، ظاهرا با یک تصادف ساختگی در تهران جان خود را از دست داد.
۹۴/۳/۲۲ ۱۵:۵۹
[quote name="طلبه تبریز"] آقای نائبی سلام. برایم سوالی پیش میاد. آیت الله میرواسع مجتهد ترکی یک عالم بزرگ بود. مرحوم پنبه ای نیز توده ای و از نزدیکان پیشه وری بود. چطور این دو خانواده بهم وصلت کردند؟ [/quote] هر دو انسانی خدایی، پاک، مردم دوست و مذهبی بودند. عقاید سیاسی نسبت به عقاید مذهبی و اخلاق و رفتار اجتماعی ضعیفتر هست.
۹۴/۳/۲۲ ۱۵:۴۵
ضمنا سوال دیگری دارم. مرحوم پنبه ای چطور از دست پهلوی در امان ماند؟ حکومت پهلوی تمامی توده ای ها را کشت.
۹۴/۳/۲۲ ۱۵:۴۳
آقای نائبی سلام. برایم سوالی پیش میاد. آیت الله میرواسع مجتهد ترکی یک عالم بزرگ بود. مرحوم پنبه ای نیز توده ای و از نزدیکان پیشه وری بود. چطور این دو خانواده بهم وصلت کردند؟
۹۴/۳/۲۲ ۱۵:۱۳
[quote name="مسعود نجاری"] آقای نائبی کارتون ارزنده است. عکس خانم پنبه ای مال چه زمانیه؟ [/quote] خرداد امسال
۹۴/۳/۲۲ ۱۵:۱۱
آقای نائبی کارتون ارزنده است. عکس خانم پنبه ای مال چه زمانیه؟
۹۴/۳/۲۲ ۱۴:۲۸
داستان زندگیشان و مخصوصا آزار و اذیت هایی که در کودکی کشیده اند،ناراحت کننده بود. خدا حفظشان کند.
۹۴/۳/۲۲ ۱۳:۵۱
[quote name="من من"] آقای نایبی، مفاخر میانه، که توسط دکتر جمشیدی نوشته شده کار شایسته ای است. لیکن انتخاب و معرفی افرادی که شاخص مفاخر بودن را ندارند به عنوان مفاخر !!!!!! چه عرض کنم. (...) همین جناب دکتر کاظمی مفاخر میانه هستند. که مثل پدر مرحومشان با بی مهری فراموش شده اند. [/quote] همشهری عزیز! من با دکتر جمشیدی در مطلبشان اختلاف نظر نداشتم بلکه ابهام داشتم و می گفتم: وقتی شاید 1000 میانه ای تحصیل کرده در خارج داریم آوردن 10 نفر برای چیست؟ وگرنه این دوستان را می شناسم و تعدادی از آنها عضو صدای میانه هستند مانند دکتر گروسی یا دکتر نورچشمه که در کانادا تحصیل می کنند و از کودکی باهوش بودند و در شریف کامپیوتر و مکانیک می خواندند. مفاخر آقای جمشیدی افرادی هستند که مفاخر ملی نیستند ولی برای ما میانه ایها قابل افتخار هستند. همشهری عزیز! ما همشهریان خود را می آزاریم و فراری می دهیم. همین مطلب را دوباره مطالعه فرمایید و ببینید بعد از 50 سال دختر مرحوم پنبه ای چه به حق گلایه می کند که وقتی پدرم از میانه هجرت کرد یک نفر نگفت: چرا؟! کجا؟!
۹۴/۳/۲۲ ۱۳:۴۲
[quote name="جانثار"] ایوان مسجد سنگی ترک حدود سال 1355مرحوم سید رحمت الله کاظمی، مرحوم سید غفار کاظمی و بانو عشقیه پنبه ای مزار بانو لعیا کاظمی دختر بزرگ میر واسع کاظمی از راست: مرحوم سید رحمت الله کاظمی - مرحوم سید غفار کاظمی - مرحوم سید فاروق کاظمی فرزند خانم پنبه ای [/quote] همشهری عزیز! عکسهای 40 ساله تان بسیار ارزشمند است. دستتان درد نکند. خداوند رفتگان را رحمت و ماندگان را طول عمر دهد.
۹۴/۳/۲۲ ۱۳:۲۶
آقای نایبی، مفاخر میانه، که توسط دکتر جمشیدی نوشته شده کار شایسته ای است. لیکن انتخاب و معرفی افرادی که شاخص مفاخر بودن را ندارند به عنوان مفاخر !!!!!! چه عرض کنم. (...) همین جناب دکتر کاظمی مفاخر میانه هستند. که مثل پدر مرحومشان با بی مهری فراموش شده اند.
۹۴/۳/۲۲ ۱۳:۰۳
ایوان مسجد سنگی ترک حدود سال 1355مرحوم سید رحمت الله کاظمی، مرحوم سید غفار کاظمی و بانو عشقیه پنبه ای [img]http://static.vom.ir/images/voiceofmiyana/8d3369c4c086f236fabf61d614a328187c25494f3397fc5e258ab130950c2934.jpg[/img] قبرستان کبره ترک مزار بانو لعیا کاظمی دختر بزرگ میر واسع کاظمی از راست: مرحوم سید رحمت الله کاظمی - مرحوم سید غفار کاظمی - مرحوم سید فاروق کاظمی فرزند خانم پنبه ای [img]http://static.vom.ir/images/voiceofmiyana/83adc9225e4deb67d7ce42d58fe5157c3ab1dbf7a0c2f241c9191d9cad6785c7.jpg[/img] منبع: وب سایت محلی شهر ترک [url]www.tarkli.ir[/url]
۹۴/۳/۲۲ ۱۲:۲۹
من یادم هستم که خانم پنبه ای نام دانش آموزان را نمی گفت. دخترها را قیزیم خطاب می کرد و پسرها را اوغلوم. احساس می کردیم مادرمان هست. کلاسش سراسر مهر و محبت بود.
۹۴/۳/۲۲ ۱۲:۲۶
آقای نایبی خداوند عمرتان را زیاد کند که من را به 55 سال پیش بردید. این فرشته الهی در سال حدپد 40 در فرمانفرماییان معلم من بود. اکنون بیش از 60 سال دارم و ساکن اروپا هستم. اگر اشتباه نکنم سعید فایقی و سلیمانی نماینده هم شاگردش بودند. خدا عمرش را زیاد کند. من باورم نمی شود معلم دبستانم اینقدر سرحال زنده باشد. عمرش طولانی باد.
۹۴/۳/۲۲ ۱۲:۱۲
[quote name="م.رسولزاده"] بخشی از رمان خسته دموکرات (خال اوغلوم) ...عباسعلی می دانست که خطر در چند متری جان ریضاست چون هیچ انس و جنی در این موارد از خشم محمدرحیم در امان نیست سرش را به طرف محمدرحیم برد: نافهمی کرده است انگار سرش داغ است نمی فهمد چه می گوید. محمدرحیم نهیب زد: از مادرزاده نشده کسی که به خال اوغلوم پیش فداییش ناسزا بگوید. عباسعلی می دانست کار ریضا تمام است انگار عمرش در اینجا خاتمه می یافت و این لحظات مثل برق و باد می گذشت دلش می خواست کاری برای ریضا بکند ریضا قداره سر کجش را در دست گرفته بود و چشمانش را بسته بود و دهانش را باز کرده بود . . . . کاش بتوانم این نوشته را به سامان برسانم هر چند بعید می دانم. ممنون جناب نایبی و روح خال اوغلو شاد [/quote] جناب میکاییل رسولزاده بی صبرانه منتظر انتشار رمان شما هستم. شخصیت مردمی و معنوی عباسعلی پنبه ای بسیار فراتر از شخصیت سیاسی اش بوده است.
۹۴/۳/۲۲ ۱۱:۱۹
بخشی از رمان خسته دموکرات (خال اوغلوم) ...عباسعلی می دانست که خطر در چند متری جان ریضاست چون هیچ انس و جنی در این موارد از خشم محمدرحیم در امان نیست سرش را به طرف محمدرحیم برد: نافهمی کرده است انگار سرش داغ است نمی فهمد چه می گوید. محمدرحیم نهیب زد: از مادرزاده نشده کسی که به خال اوغلوم پیش فداییش ناسزا بگوید. عباسعلی می دانست کار ریضا تمام است انگار عمرش در اینجا خاتمه می یافت و این لحظات مثل برق و باد می گذشت دلش می خواست کاری برای ریضا بکند ریضا قداره سر کجش را در دست گرفته بود و چشمانش را بسته بود و دهانش را باز کرده بود . . . . کاش بتوانم این نوشته را به سامان برسانم هر چند بعید می دانم. ممنون جناب نایبی و روح خال اوغلو شاد
۹۴/۳/۲۲ ۱۰:۵۴
ممنون از مطلبتون کاش دانشگاههای میانه هم به وجود این بزرگواران زینت داده می شد هر چند کوتاه و هفته ای لا اقل یک روز .
۹۴/۳/۲۲ ۱۰:۲۴
جناب مهندس با سلام ازاینکه در آگاهی دادن نسل جوان امروزی در زمینه تلاشگران عرصه سیاست،علم و فرهنگ و نقش آفرینان تاریخ آنهم از خط زرخیز آذربایجان میانه پیشقدم شدید بسیار ممنونم و تداوم این امر با توجه به اینکه عزیزان زیادی در گذشته وحال داریم و منشا خیر وبرکت بوده و هستند و باید نسل امروزی از ان مطلع شوند بسیار لازم و ضروریست چرا که به نظر من جوان امروزی میانه تشنه دانستن کارهاو خدمات این بزرگان شهرمان هستند.
۹۴/۳/۲۲ ۰۹:۴۵
عکس از سیویلیکا: [img]http://www.civilica.com/images/people/87.jpg[/img] دکتر محمدتقی کاظمی: دانشگاه شریف - دانشکده عمران - گروه سازه مهندسی مکانیک شکست از شریف در سال 1975 کارشناس ارشد مکانیک شکست از شریف در سال 1979 دکترای عمران از دانشگاه وسترن شمالی در سال 1990 لینک: http://civil.sharif.ir/kazemi
۹۴/۳/۲۲ ۰۹:۴۴
با سلام خدمت استاد بزرگوار از اینکه این خانم فرهیخته را معرفی کردید منت دار هستم. رفتم سایت دانشگاه شریف و دکتر کاظمی را یافتم. ایشان دانشیار دانشکده عمران هستند و فکر می کنم 65 ساله باشند.
۹۴/۳/۲۲ ۰۹:۴۱
تشکر از جناب آقای مهندس نایبی از بابت این مطلب واقعا عالی بود
۹۴/۳/۲۲ ۰۱:۰۹
یکبار با ایشان تلفنی صحبت کرده ام ، صدایی رسا و شیوا با لهجه آذری ، خداحفظشان کند . جمله آخرشان بسیار قابل تامل است که وصف حال بسیاری از میانه ای های نابغه و عاشق وطن مهاجر می شود : "... وقتی به ناچار راهی تهران شد حتی یک نفر هم سئوال نکرد: چرا می روی؟ یا یکی بگوید: نرو!" سه تصویر از عباسعلی پنبه ای : [img]http://static.vom.ir/images/tahernaebi/b8c27b7a1c450ffdacb31483454e0b54d63ba55e0b2c8ce6fd171901c76d73db.jpg[/img] * عباسعلی پنبه - نماینده میانه در کنگره ملی آذربایجان - ۱۳۲۴ [img]http://static.vom.ir/images/tahernaebi/980ecd059122ce2e50136bda65c25e073a00672361533e2046a14a1ff699712e.jpg[/img] *عباسعلی پنبه - رئیس شهربانی و دادگاه صحرائی تبریز - ۱۳۲۴ [img]http://static.vom.ir/images/tahernaebi/c26820b8a4c1b3c2aa868d6d57e14a7912c291140b431dd4ff24464456114cc8.jpg[/img] * آرامگاه عباسعلی پنبه‌ای در بهشت زهرای تهران
۹۴/۳/۲۲ ۰۰:۴۱
با سلام و احترام به واقع خدمات و انسانیت و مردم دوستی جناب آقای پنبه ای در طول تاریخ برای کسانی که تاریخ را می خوانند و عبرت میگیرند به یادگار خواهد ماند و ما نیز همیشه قدردان خدمات آن بزرگوار به شهرمان خواهیم بود. ایشان زمانی که مسئولیت شهربانی تبریز را بر عهده داشت یک تنه مسئولیت حراست از شهر را بر عهده داشتند و مدیریت میکردند ، به طوری که بصورت شبانه روزی تمام شهر را با اسب خویش میگشتند و اعلام کرده بودند مردم درهای خانه هایشان را باز بگزارند و بخوابند چون هیچ کس جرات دزدی و چپاول اموال مردم را نداشت و به واقع نیز این چنین بود و... انشاالله دختر بزرگوارشان نیز همیشه سلامت و موفق باشند، تا چنین بزرگوارانی هستند باید از تجربیات و سخنان آنها استفاده نمود و به نسل های آینده نیز قهرمانانشان را شناساند و به نسل های امروزی نیز رسم تقدیر و سپاس از بزرگان و فرهیختگانشان را آموزش داد.
۹۴/۳/۲۲ ۰۰:۳۶
داشتن چنين همشهريان اصيل وفرهيخته اي باعث افتخار واحترام است،سايه شان مستدام.

اخبار روز