برترینها: اظهارات اخیر سروش رفیعی درباره «شرایط اخیر و فوتبال بازی کردن»، بیش از آنکه یک حرف احساسی از زبان یک فوتبالیست باشد، نشانهای از شکاف عمیق میان زمین برگزاری مسابقات لیگ و زیست روزمره جامعه بود. جملهای که میشد آن را نقد کرد، اما نمیشد انکارش کرد. با این حال، واکنش یکی از مجریان شبکه سه که این روزها بیشتر بهعنوان «همکار گمنام المیرا شریفیمقدم» شناخته میشود بحث را از نقد به تسویهحسابهای شخصی کشاند، کاری که محمدحسین میثاقی هم پس از آقای مجری گمنام انجام داد!
آقای مجری در بخشی از صحبتهای خود مدعی شده یکی از بازیکنان پرسپولیس در جریان تمرین، روی همپستیاش خطای شدیدی انجام داده (ماجرای منتسب به سروش رفیعی و رضا شکاری) تا باعث مصدومیت او شود. به گفته این مجری، بازیکن خاطی پس از این برخورد، همتیمیاش را تهدید کرده و گفته است: «کاری میکنم که سال دیگر در پرسپولیس نباشی!»

مسئله دقیقاً از همینجا شروع میشود؛ از جایی که رسانه بهجای تریبون گفتوگو، تبدیل به سکوی خودنمایی میشود.
پرسش اول کاملاً روشن است؛ چند نفر در این کشور فوتبال را با همان شور و فراغ بال گذشته دنبال میکنند؟ فوتبال هنوز پرطرفدار است، اما آیا میتوان چشم را بر این واقعیت بست که تورم، ناامنی شغلی و فرسایش روانی، حتی تماشای فوتبال را هم برای بسیاری به یک امر ناممکن تبدیل کرده؟ وقتی بازیکنی از «مجبور بودن» حرف میزند، پیامی جمعی را به گوش میرساند. رسانه اگر قرار است نماینده مردم باشد، بهتر نیست بهجای تقبیح این حرف، آن را بهانهای برای باز کردن یک گفتوگوی جدیتر درباره حال جامعه کند؟
پرسش دوم اما مهمتر است؛ وقت آزاد یک مجری تلویزیون، بهویژه در رسانهای با این میزان دسترسی و نفوذ، صرف چه چیزی میشود؟ مطالعه؟ شناخت جامعه؟ آشنایی با اصول گفتوگوی حرفهای و مدیریت تعارض؟ یا تمرین برای ساختن لحظههایی که قابلیت وایرال شدن دارند؟ تجربه نشان داده مسیر شهرت از جنجال، کوتاه اما پرهزینه است. رسانه ملی جای آزمونوخطای هیجانی نیست؛ جایی است که هر جمله میتواند تو را به عرش یا به فرش بچسباند!
پرسش سوم از جنس دیگریست؛ در دورهای که حتی مقامات و نهادهای دلسوز از خطر دوقطبیسازی میگویند، چرا برخی مجریان ترجیح میدهند بنزین روی آتش بریزند؟ وقتی یک فوتبالیست حرفی میزند که میتواند به بحثی چندلایه درباره فشار روانی، انتظارات اجتماعی و نقش ورزشکاران منجر شود، چرا باید آن را به دوگانهی سادهی «متعهد/بیتعهد» تقلیل داد؟ آیا واقعاً با پروتکلهای حرفهای رسانهای ناآشنایید یا آگاهانه مسیر سادهترِ جنجال را انتخاب میکنید؟
در این میان، مشکل فقط یک اظهار نظر تلویزیونی نیست. مسئله، تصویری است که از رسانه ساخته میشود. وقتی مجری بهجای پرسیدن، حکم صادر میکند، دیگر تفاوتی با کاربر عصبانی شبکههای اجتماعی ندارد؛ فقط تریبونش بزرگتر است.
و اما یک توصیه؛ آقای مجری! بد نیست گاهی در خلوت، بدون دوربین، با خودت صادق باشی. ببینی واقعاً در چه کاری استعداد داری. اجرا فقط «ایستادن جلوی دوربین» نیست؛ اجرا یعنی توان شنیدن، توان مکث و خیلی چیزهای دیگر. اگر احساس میکنی رسانهرا دوست نداری، شاید وقت آن است مسیر دیگری را امتحان کنی. سنوسالت هم آنقدرها بالا نیست، هنوز فرصت هست.
اجرای حرفهای فقط بلد بودنِ زمان حرف زدن نیست؛ مهمتر از آن، باید زمان سکوت را هم بلد باشی. چیزی که این روزها، بیش از هر زمان دیگری، کمیاب شده است.