
جناب احمد زاده بیو گرافی خودتان را هم بزارید


بزرگوار اگر مفید بودنش را تایید می کنید نشانگر فهم و درک شعور بالای حضرتعالی است امیدوارم آنهایی چوب لای چرخ گداشته وبدون درک از واقعیت ها سعی در تخریب اینجانب هستند از مرام و معرفت شماالگو بگیرند از لطف تان ممنونم.
باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش
بر جفای خارهجران صبربلبل بایدش


سلام آقای احمدزاده مطلب مفیدی بود دستتان درد نکند
بزرگوار اگر مفید بودنش را تایید می کنید نشانگر فهم و درک شعور بالای حضرتعالی است امیدوارم آنهایی چوب لای چرخ گذاشته وبدون درک از واقعیت ها سعی در تخریب اینجانب هستند از مرام و معرفت شماالگو بگیرند از لطف تان ممنونم.

سلام آقای احمدزاده مطلب مفیدی بود دستتان درد نکند


دو دوست و آشنای قدیمی با سابقه ای پر بار ولی یکی می شود تملق گوی اهل سیاست و یک هم می شود حضرتعالی...
جناب اباذری عزیز به دل نگیرید از آدمی که ترسو بوده و وقتی می خواهد به کسی توهین کند از درج نام و فامیلی واقعی خود اِبا دارد و در بیسوادی حرف اول را می زند انتظاری بیش از این نیست چون هم زخم خورده و هم شکست خورده انتخابات سال گذشته است و هم اینکه چون درکی از واقعیت ندارد اسم خودش را در دیگران می بیند .


با سلام و عرض ادب و احترام به محضر همه دوستان و همشهریان گرامی
جناب احمدزاده عزیز! دستمریزاد
انصافا به موضوع خوبی پرداختید از خواندنش لذت بردم وبنده را به نیم قرن پیش دوران نوجوانی بردید، دریغم آمد چند سطری ننویسم. اوائل دهه پنجاه که مدتی در بازار، مغازه دائی ام مرحوم حاج محمد ولی طیبی ، شاگردی می کردم و به عبارتی میرزا بنویس بودم ، شماره تلفن های اکثر بازاریان محترم میانه را که با آنها ارتباط تجاری داشتیم حفظ کرده بودم . در آن وقت تعداد معدودی از بازاریان در مغازه تلفن داشتند و اصلا در خانه ها تلفن نبود مگر منازل روئسای ادارات و افراد شاخص . شماره تلفن ها سه رقمی بود. شماره دائ ام در اول راسته بازار 240 ، شماره مرحوم حاج محمد حسین کریمی در بازار حاج عبدالحسین 150 و شماره حاج محمود خاتمی قنادی در خیابان 103 و همینطور شماره های حاج محمد نیکخواه ، حاج علی حسین مقیمی ، حاج حسین آقا جلالی ، حاج محمود صلاتی ، حاج جواد کارگر ، حاج میرهاشم قریشی و...
همانطوی که نوشتید تلفن ها هندلی بود امکان ارتباط مستقیم وجود نداشت، اول باید « مرکز» و یا « کاریر» را می گرفتی و شماره طرف مقابل را می دادی و مسئولین مرکز و کاریر برایتان وصل می کردند و اگر می خواستی خارح شهر را بگیری به مدت 48 ساعت طول می کشید.
در آذر ماه 1358 تا آذر 1360 که افتخار خدمت سربازی در ارتش را داشتم ، در این مدت فقط دو بار توانستم با میانه و مغازه دائی ام تماس تلفنی داشته باشم ، یک بار از شهر پاوه و دومی از شهر مهران. یادم هست در شهر پاوه که حضور داشتیم چندین بار به اداره مخابرات رفتم نتوانستم تماس بگیرم . هم تلفن پاوه و هم تلفن میانه هندلی بود. ارتباط مستقیم نبود . اول باید مخابرات پاوه ، کرمانشاه را می گرفت ، بعد کرمانشاه هم باید تبریز را می گرفت و در نهایت تبریر هم شهر میانه را ، تا ارتباط برقرار می شد . یک روز می گفتند خط میان پاوه و کرمانشاه خراب است . روز دیگر خط تبریز و میانه مشکل داشت و...
آنقدر به مخابرات پاوه رفته بودم با کسی که پشت دستگاه نشسته بود دوست شده بودم . یادم هست وقتی می خواست برایم شهر میانه را بگیرد نخست کرمانشاه را گرفته و با صدای بلند داد می زد و می گفت : الو کرمانشاه! الو کرمانشاه ! من پاوه هستم ، من پاوه هستم ، بعد به شوخی اضافه می کرد: شامپو پاوه ، شامپو پاوه ، آیا صدای مرا می شوی ؟ جواب بده. در آن زمان نیز شامپو پاوه یکی از شامپوهای معروف بود، معمولا اکثر مردم از آن استفاده می کردند.
در آخر از مرحوم حاج حسین آقای نعیمی یاد می کنم و نامش را گرامی می دارم که کتابفروشی آن مرحوم پاتوق هر دوتایمان بود و بنده ارتباط با کتاب و کتابخوانی را از مغازه او آغاز کردم و از این جهت حق بزرگی بر ذمه ام احساس می کنم خدایش رحمت کند و روحش شاد باشد.
دو دوست و آشنای قدیمی با سابقه ای پر بار ولی یکی می شود تملق گوی اهل سیاست و یک هم می شود حضرتعالی...


سلام
جناب احمد زاده یه سوال داشتم، قبل از اون مثلا چند دهه قبل متمولین میانه منازلشان از تلفن استفاده میکردند، اونها هم خدمات رو از این مراکز دریافت میکردند؟
با سلام بلی، چون هر کس در منزل و یا مغازه اش تلفن داشت باید به مرکز شماره می داد مرکز از طریق هر استانی که بود می گرفت و به آن کسی که تلفن داشت می گفت مثلا تهرانه صحبت کنید.

سلام
جناب احمد زاده یه سوال داشتم، قبل از اون مثلا چند دهه قبل متمولین میانه منازلشان از تلفن استفاده میکردند، اونها هم خدمات رو از این مراکز دریافت میکردند؟

با سلام و عرض ادب و احترام به محضر همه دوستان و همشهریان گرامی
جناب احمدزاده عزیز! دستمریزاد
انصافا به موضوع خوبی پرداختید از خواندنش لذت بردم وبنده را به نیم قرن پیش دوران نوجوانی بردید، دریغم آمد چند سطری ننویسم. اوائل دهه پنجاه که مدتی در بازار، مغازه دائی ام مرحوم حاج محمد ولی طیبی ، شاگردی می کردم و به عبارتی میرزا بنویس بودم ، شماره تلفن های اکثر بازاریان محترم میانه را که با آنها ارتباط تجاری داشتیم حفظ کرده بودم . در آن وقت تعداد معدودی از بازاریان در مغازه تلفن داشتند و اصلا در خانه ها تلفن نبود مگر منازل روئسای ادارات و افراد شاخص . شماره تلفن ها سه رقمی بود. شماره دائ ام در اول راسته بازار 240 ، شماره مرحوم حاج محمد حسین کریمی در بازار حاج عبدالحسین 150 و شماره حاج محمود خاتمی قنادی در خیابان 103 و همینطور شماره های حاج محمد نیکخواه ، حاج علی حسین مقیمی ، حاج حسین آقا جلالی ، حاج محمود صلاتی ، حاج جواد کارگر ، حاج میرهاشم قریشی و...
همانطوی که نوشتید تلفن ها هندلی بود امکان ارتباط مستقیم وجود نداشت، اول باید « مرکز» و یا « کاریر» را می گرفتی و شماره طرف مقابل را می دادی و مسئولین مرکز و کاریر برایتان وصل می کردند و اگر می خواستی خارح شهر را بگیری به مدت 48 ساعت طول می کشید.
در آذر ماه 1358 تا آذر 1360 که افتخار خدمت سربازی در ارتش را داشتم ، در این مدت فقط دو بار توانستم با میانه و مغازه دائی ام تماس تلفنی داشته باشم ، یک بار از شهر پاوه و دومی از شهر مهران. یادم هست در شهر پاوه که حضور داشتیم چندین بار به اداره مخابرات رفتم نتوانستم تماس بگیرم . هم تلفن پاوه و هم تلفن میانه هندلی بود. ارتباط مستقیم نبود . اول باید مخابرات پاوه ، کرمانشاه را می گرفت ، بعد کرمانشاه هم باید تبریز را می گرفت و در نهایت تبریر هم شهر میانه را ، تا ارتباط برقرار می شد . یک روز می گفتند خط میان پاوه و کرمانشاه خراب است . روز دیگر خط تبریز و میانه مشکل داشت و...
آنقدر به مخابرات پاوه رفته بودم با کسی که پشت دستگاه نشسته بود دوست شده بودم . یادم هست وقتی می خواست برایم شهر میانه را بگیرد نخست کرمانشاه را گرفته و با صدای بلند داد می زد و می گفت : الو کرمانشاه! الو کرمانشاه ! من پاوه هستم ، من پاوه هستم ، بعد به شوخی اضافه می کرد: شامپو پاوه ، شامپو پاوه ، آیا صدای مرا می شوی ؟ جواب بده. در آن زمان نیز شامپو پاوه یکی از شامپوهای معروف بود، معمولا اکثر مردم از آن استفاده می کردند.
در آخر از مرحوم حاج حسین آقای نعیمی یاد می کنم و نامش را گرامی می دارم که کتابفروشی آن مرحوم پاتوق هر دوتایمان بود و بنده ارتباط با کتاب و کتابخوانی را از مغازه او آغاز کردم و از این جهت حق بزرگی بر ذمه ام احساس می کنم خدایش رحمت کند و روحش شاد باشد.


به به عالی بود. واقعاً دست مریزاد جناب احمدزاده. هرچقدر شما از مسائل روز دور باشید و گذشته مان را به تصویر بکشید به نفع ما خواهد بود.
جناب مهندس نایبی عزیز محبتتان موجب تشکر و امتنان است.

احسن جناب احمدزاده دستت درد نکنه مطلب خوبی بود
خواهشا از سیاست کنار بکشید
موفق باشید


به به عالی بود. واقعاً دست مریزاد جناب احمدزاده. هرچقدر شما از مسائل روز دور باشید و گذشته مان را به تصویر بکشید به نفع ما خواهد بود.
جناب احمدزاده عزیز جناب نائبی لپ کلام را فرمودند .سیاست و مسائل سیاسی را کنار بگزارید و به قولی به تنظیمات کارخانه برگردید مردم شما را دوست خواهند داشت و مورد احترام مردم قرار خواهید گرفت .ول کنید این ....را

به به عالی بود. واقعاً دست مریزاد جناب احمدزاده. هرچقدر شما از مسائل روز دور باشید و گذشته مان را به تصویر بکشید به نفع ما خواهد بود.

یادشان گرامی وراهشان پر رهرو باد.


خیلی عالی استاد احمدزاده عزیز از شما ممنونیم.
بینهایت از لطف شما ممنونم.

خیلی عالی استاد احمدزاده عزیز از شما ممنونیم.

به به یکی از مشکلات اساسی و زیر بنایی شهر ترک حل شد


تشکر از شما که خاطرات ایام قدیم را در اذهان مردم زنده می کنید دقیقا ما هم داشتیم که باید هندل تلفن بزرگ سیاه رنگ را می چرخاندیم تا به مرکز یا کاریر وصل می شد که برای ما ارتباط برقرار کند بعد ها در اواخر سال ۶۰ تلفن خودکار در چهارراه بالا دایر شد با کد ۰۴۲۳۲ و اکثر مردم صاحب گوشی های نارنجی رنگ انگشتی شدند که برای آنهم صفر دیر آزاد می شد باید ده بیست بار می چرخوندی
با سلام از لطف شمارممنونم.

تشکر از شما که خاطرات ایام قدیم را در اذهان مردم زنده می کنید دقیقا ما هم داشتیم که باید هندل تلفن بزرگ سیاه رنگ را می چرخاندیم تا به مرکز یا کاریر وصل می شد که برای ما ارتباط برقرار کند بعد ها در اواخر سال ۶۰ تلفن خودکار در چهارراه بالا دایر شد با کد ۰۴۲۳۲ و اکثر مردم صاحب گوشی های نارنجی رنگ انگشتی شدند که برای آنهم صفر دیر آزاد می شد باید ده بیست بار می چرخوندی
وقتی پیر میشی مرور تاریخ شهرت و تلاشگرانش برایت دلچسب میشه ، آقای احمدزاده دلشادم کردی ،خدا به شما توفیق عنایت نماید یک روستایی از فندوقلو