کد خبر: ۷۲۵۹
۲۵۹۵ بازدید
۳۰ دیدگاه (۳۰ تایید شده)

اندر حکایت ما میانه ایها

۱۳۹۱/۸/۵
۱۶:۴۷




دیالوگ اول : پس از تغییر مسیر خودروها از مغازه داری در یوخاری چارراه پرسیدم: حاج آقا آشاغی چارراها نجور گئدیم؟

اندکی فکر کرد و وقتی دید خیلی پیچیده است گفت: اوغلوم گرک سوروشاسان!

گفتم: حاج آقا الآن دا سوروشورام دای ، رقص بندری کی ائله میرم

 

دیالوگ دوم : گفت: میانه ای ها چه عادتهایی دارند؟

گفتم: دو رسم مخصوص دارند. یکی اینکه بغل هر شغلی یک عنوان مدیریت می چسبانند و اسم خودشان را می نویسند مانند: آرایشگاه خوش نگار با مدیریت ستاری ، سوپرمارکت درخشان با مدیریت صمد ، پنچری اطمینان با مدیریت آقا سعید. دوم اینکه دهخدا در میانه هنگ کرده و فرق بین خانواده و خاندان را نفهمیده است. در میانه 24 هزار خانواده و 24 هزار خاندان وجود دارد. هر روز در اعلامیه ها می خوانیم: مرحوم کالبای رستم بزرگ خاندان احمدی ، مشهدی نجف بزرگ خاندان رحیمی.

 

دیالوگ سوم: گفت: چرا این جوانها توی هوای غیرآفتابی هم عینک دودی می زنند؟

گفتم: آخه همشون بخاطر آفتاب عینک دودی نمی زنند. از هر 100 نفر عینک دودی:

3 نفرشان به خاطر آفتاب می زنند.

28 نفرشان تحت اغفال دوستان احساس کرده اند خوش تیپ می شوند.

69 نفر هم نمی خواهند دیگران متوجه شوند به کجا نگاه می کنند.

 

دیالوگ چهارم : هر وقت خانه می رسم پدرم می پرسه: اوغلان هاردئیدون؟

میگم: دده ائشیکده

بعد میگه: آهان!

ولی ادامه نمیده که با این سئوال بی مورد و پاسخ بی موردتر به چه نتیجه ای رسید!

 

دیالوگ پنجم : پلیس در گلوگاه میانه جلومو گرفت و گفت: دارید میرید مسافرت؟

گفتم: نه! میرم زنجان نون بخرم بیام!

 

دیالوگ ششم : توی میدان معلم سوار تاکسی شدم تا یوخاری چارراه. 500 تومن دادم دیدم خبری از مابقی پول نیست. گفتم: باغیشلیون قالانی؟

گفت: خیردام  یوخدی قالانین آتارام صندوقا

گفتم: صندوق دان منظور اؤز صندوقوز دی یا صندوق صدقات؟!

 

دیالوگ هفتم: رفتم ماست خریدم. به مغازه دار گفتم: ایمان دایی! قاتیق نیه بوجور باهالانیب؟

گفت: مگر بیلمیسن دلار باهالانیب؟

گفتم: مگر مال ـ حیوان دلار یئییرلر؟ یا اوت علفی دلارینان آلیرلار؟

 

دیالوگ هشتم : هنگام عبور از پلیس راه ، پلیس جلومو گرفت و گفت: از کجا میای؟

گفتم: زنجان

گفت: کجای میری؟

گفتم: میانا

گفت: بفرمایید!

متوجه نشدم چه نتیجه گیری از این بازپرسی گرفت!

 

دیالوگ نهم : رفتم مصاحبه استخدام شهرداری میانه. از من پرسید: تو که تجربه نداری!؟

گفتم: انتظار داشتی شهردار تبریز باشم؟


دیالوگ دهم : گفت: این نماینده خیلی خوب کار می کند.

گفتم: مثلاً؟

گفت: در عرض 4 ماه 500 نامه رسمی و 5000 نامه غیررسمی نوشته

گفتم: قبلیه که 5000 نامه رسمی و 50.000 نامه غیررسمی نوشت چند تا عمل کرد؟!

 

دیالوگ یازدهم : گفت: چرا شهرداری اینقدر مسیرها را عوض می کنه یا یک طرفه میکنه؟

گفتم: چون بلد نیست خیابان درست کنه مجبوره با همینها مثل موش آزمایش بازی کنه.

 

دیالوگ دوازدهم : با مهمانم در معلم شمالی قدم می زدیم که یکباره هنگ کرد و دهانش باز ماند. بعد از یک دقیقه دهانش به حرکت آمد و گفت: چطور ممکن دارد دو ضلع عمود بر هم هر دو جهت شمال باشند؟

گفتم: امکان ندارد.

گفت: ولی الآن این دو خیابان عمود بر همند ولی یکی معلم شمالی و دیگری خیام شمالی!

گفتم: آهان اینو میگی؟ این بحث سیاسی هست. قبلاً ها دو نماینده داشتیم که در همه چیز مخالف هم بودند. این خیابان را یکی معلم شمالی نام گذاشت دیگری آمد و عمود بر آن را خیام شمالی گفت و بدین ترتیب غائله خوابید.

.

کانال تلگرامی صدای میانه اشتراک‌گذاری مستقیم این مطلب در تلگرام

نظر شما

۹۱/۸/۱۱ ۰۴:۵۹
مهندس ديل آجي بيرازدا ميانادان ده گوره
۹۱/۸/۱۱ ۰۴:۵۵
من مياناليام ميانالدان ناحال آيري يرده گورمميشم
من تبريزداگالرام امامياناني چوخ سويرم
كاش ميانادا آدامن ايشنه سوادنا ارزش گوياردلارتامجبوراولمياخ ايري شهرده ايشليخ
۹۱/۸/۷ ۲۰:۳۷
يكي هم اينكه در ميانه شعار آزموده را آزمودن خطاست معنا و مفهومي ندارد
۹۱/۸/۷ ۱۷:۴۰
دیل آجی جان باور کن راز 40 یا 50 ساله ای را با این مطلب کشف کردم. موضوع من برخلاف شما مربوط به رفتن از خانه بود نه رسیدن.
هر دفعه از خونه بیرون می اومدم و پدرم می دید می پرسید: هارا؟ من هم میگفتم: اشیگه! پدرم هم ادامه میداد: یاخجی گِت. من واقعاً متوجه نمیشدم دلیل این دیالوگ تکراری و بی مفهوم چیه و پدرم از این پاسخ بی حوصله و کوتاه و تکراری من به چه پاسخی می رسه که نفس راحتی می کشه؟ حالا فهمیدم ریشه همه میانه ایها همین بوده. خودم هم با اینکه در میانه بزرگ نشدم ولی خیلی جاها این رفتارو دارم.
۹۱/۸/۷ ۰۸:۵۳
اوزون گولسون.کیشیسن. :D
۹۱/۸/۷ ۰۴:۰۲
عادت ديگر ميانه ايها اينه كه هر كي بيشتر مسجدها و مجالس ترحيم را بگرده بيشتر راي ميدند
۹۱/۸/۶ ۰۹:۴۶
ما هم هر پاسبان گروهباني به روستامون بياد عمداً بهش ميگيم: جناب سروان يا جناب سرهنگ!
۹۱/۸/۶ ۰۹:۱۱
اندر حکایت ما، فقط مختص میانه ایها نیست متاسفانه در همه جای کشور وجود دارد
۹۱/۸/۶ ۰۴:۴۵
[quote name="اینجانب"]در مورد آمارهای فوق العاده دل خوش کنی که بارها از طرف مسئولین و سازمانهای مختلف ارائه شده است که در کشورهای پیشرفته و پر آسایش اروپایی و آمریکایی و.. وجود ندارد و نداشته و نخواهد داشت ولی در کشور ما وجود دارد نیز دیالوگی را می نوشتید[/quote]
[list][*]رئيس اداره كار: اشتغال 5500 نفره در سال 90[/list]
[list][*]فرمانده پليس: استان آذربايجان شرقي و شهرستان ميانه امن ترين منطقه كشور از نظر بزهكاري و راهزني و قتل[/list]
۹۱/۸/۶ ۰۴:۴۳
[quote name="میانالی"]البته راجع به این که گاو ها دلار می خورند و یاعلف و یکی از نمایندگان مجلس هم هفته قبل همین جمله را گفته بود عرض کنم که طبق آمار رسمی موجود سال گذشته دوونیم میلیلارد دلار علوفه رسما واردات شده است . پس باید گفت بله گاو هم دلار می خورد![/quote]
آمما بيز بيليريك تزه كندين اينكلري وارداتي اوت ـ علف يئمير! :zzz
۹۱/۸/۶ ۰۴:۳۰
عادت بعدي . دوست دارند غيبت كنند مثل مهندس ديل آجي كه خيلي وقته در غيبت تشريف داشتند.
۹۱/۸/۵ ۱۹:۵۸
[quote name="مرتضي دانيالي"]
در مورد طومار نظر من موافق بود و گفتم : ما
در مورد مهندس گفتن به یک نانوا من مخالف هستم و چنین ادبیاتی ندارم و می گویم: آنها[/quote]
عجب استدلال عجیبی!! مهندس!!! :D
صفاتی که خوب است برای شما باشد و صفاتی که بد است برای ما بماند ؟؟
هیچکسی منکر رفتارهای ناصحیح اجتماعی نیست ! اما راه حل این نیست که زود میانه ای بودنمان یادمان برود و بنویسیم "میانه ای ها" و خود را تافته ی جدا بافته بدانیم...
بهتر است به جای اینگونه ارباب منشی ها رفتارهای ناصواب جامعه ی مان!! نه جامعه شان را شناسایی کرده و در گام اول به خود سازی فردی و در گام دوم به دگر سازی و اصلاحات اجتماعی با راهکارهای فرهنگی دست زنیم.
مهندس!!!
زود پا پس نکش و میانه ای بودنت را انکار مکن...
یادت نرود این شهری که خودت را از آن غریبه می دانی زادگاه دانشمندی چون پروفسور امینی ، عالمی چون احمدی،خطاطی چون استاد اجلی ،شاعری چون ساهر ،هنرمندی چون شاهد ،خواننده ای چون سارنگ ورزشکاری چون رجبی، سیاستمداری چون موتمن الملک و قاضی عادلی چون بوالحسن(ره) و ... است.
مهندس!!!
سرت را بالا بگیر و به میانه ای بودنت افتخار کن و با سربلندی بنویس ((ما)) .
******************
صداي ميانه: لطفاً بحث را به بيراهه و مسائل شخصي نكشانيد و اجازه دهيد لااقل يك مطلب كاملاً اجتماعي بماند.
۹۱/۸/۵ ۱۹:۳۷
[quote name="پدرام نائبی"]
مگر شما میانه ای نیستید؟؟
اگر هستید چرا می فرمایید میانه ای ها!! و از ضمیر" ایشان " استفاده می کنید .
اگر نیستید پس چرا در مورد طومار فرمانداری ویژه نوشته بودید طومار "ما" .
تکلیف ما را مشخص کن مهندس!!! ما یا ایشان؟؟[/quote]
در مورد طومار نظر من موافق بود و گفتم : ما
در مورد مهندس گفتن به یک نانوا من مخالف هستم و چنین ادبیاتی ندارم و می گویم: آنها
۹۱/۸/۵ ۱۹:۱۸
[quote name="مرتضي دانيالي"]عادت دیگر میانه ایها اینه که به همه مهندس میگند! :lol:[/quote]
مگر شما میانه ای نیستید؟؟
اگر هستید چرا می فرمایید میانه ای ها!! و از ضمیر" ایشان " استفاده می کنید .
اگر نیستید پس چرا در مورد طومار فرمانداری ویژه نوشته بودید طومار "ما" .
تکلیف ما را مشخص کن مهندس!!! ما یا ایشان؟؟
۹۱/۸/۵ ۱۹:۰۸
[quote name="مرتضي دانيالي"]عادت دیگر میانه ایها اینه که به همه مهندس میگند! :lol:[/quote]
پس بیخیال مهندس .
۹۱/۸/۵ ۱۸:۴۳
بقول مهندس میانه ایالتی است که قوانینش با همه ی شهرهای دنیا فرق می کنه.
1-میدان نماز در میانه تنها میدان در کل دنیا هست که حق تقدم عبور برای خودرویی است که از فرعی به میدان می رسدو خودرویی که میدان را دور میزند باید ایست کند.....

2-آقا آب شرب شهرمون تنها آب سخت دنیاست که میتونه سنگ کلیه ی 1 تنی رو فرت بندازه تو کلیه هامون

3-می خواستم سوار تاکسی بشیم بریم بانک کشاورزی(خیلی عجله داشتم)صف تاکسی نیم کیلومتر بود بالاخره با یه تریپ دوی سرعت خودمو به تاکسی اول که نوبتش بود رسوندم دیدم تا بانک کشاورزی 10 قدم فاصله دارم.

4- یعنی یه عالمه آدم خطرناک داریم تو شهرمون دارن راست راست می چرخن تو خیابون و برای مسافرایی که از شهرای دیگه میان شهرمون مزاحمت ایجاد می کنن هیچ نهادی هم نیست پیگیر باشه.این وجهه ی فرهنگ ما رو پایین نمیاره آیا؟ دلی ... دلی ... و ... بقیه رو شما بگین.ماشالا همه هم که دلی باز

5- در ماهی پزی های سنتیمون پخت ماهی به روش جزایر هاوایی.با سوختن آرد
(در این روش پخت ماهی به آرد آغشته می شود ) در اثر حرارت , ترکیباتی ایجاد می شوند که سرطانزا می باشند.و ما سرطان خالص را نوش جان میکنیم.ااصلا به اداره بهداشت مربوط نیستا باید گشت مرشد رسیدگی کنه
۹۱/۸/۵ ۱۸:۰۸
عادت دیگر ما: هر لیسانس و فوق لیسانسی که در دانشگاه آزاد میانه تدریس کنه میشه [b]دکتر یا استاد[/b]! :D
۹۱/۸/۵ ۱۸:۰۱
با تشکر از مطالب جالب شما مهندس دیل آجی . می توان به این مورد مهم نیز اشاره نمود: بر اینکه شخصی که با تمام زحمت وافر و بسیاری توانسته کسبی یا حرفه ای منحصر به فردی در سطح شهر راه می اندازد تا مردم مشاهده میکنند موفق عمل می کند همه همان کسب را دنبال می کنند.
همین قضیه نیز تو فضای سایبری شهرستان نیز به نوعی دیگر اتفاق افتاده که اخیراً در معرفی سایت ها نیز مورد بحث در این وبگاه بود که چرا تازه به دوران رسیده ها تا می بینند سایتی موفق و پویا و پربازدید وجود دارد مبادرت به تعجیل و ظهور چندین سایت می کنند تا بگویند که ما هم هستیم :lol:
خوب نوشتید اما چرا کپی برداری؟من خیلی از اینها رو قبلا تو سایت های دیگه خونده بودم
۹۱/۸/۵ ۱۷:۰۳
یکی از عادات غلط میانه ای ها هم نحوه همدردی کردنشان با کسانی است که یکی از اقوام و بستگانشان فوت کرده است.
برای همدردی و احترام به بازماندگان اقدام به چاپ اعلامیه می کنند و در بعضی مواقع برای یک میت بیشت 20 نوع اعلامیه چاپ و در کنار یکدیگر چسابنده می شود که هم نوعی اصراف است و هم در و دیوار شهر را خراب می کند و لزومی هم ندارد چون هدف از اعلامیه اطلاع رسانی است و با یک نوع اعلامیه هم اطلاع رسانی صورت می گیرد.
اما یک خاطره در مورد اعلامیه هم عرض کنم بعضی از همشهریان شهرت باز!!! وقتی اعلامیه چاپ می کنند خودشان را با عناوین دکتر یا مهندس یا منصب و مقامشان ذکر می کنند !
۹۱/۸/۵ ۱۶:۳۴
عادت دیگر میانه ایها اینه که به همه مهندس میگند! :lol:
۹۱/۸/۵ ۱۶:۳۱
[quote name="امیرمهرانپور"]ممنون واقعیت با طنز .
جالب بود دیالوگ 11 و 9 و 6 و 1
موفق باش :D[/quote]
چون دقیقاً در مورد شهرداری است که تخصص شماست! :lol:
عادت دیگر میانه ایها از نوع مسئولین این است که با خودشان از زبان مردم و از پول بیت المال بنری به شهر بزنند و مردم!! از آنها به خاطر زحمت و تلاششان!! تشکر کنند.
اتفاقاً تابستان مجلس ترحیم یکی از اقوام دور رفته بودیم. خدایش رحمت کند. پیرمردی بود ساده و مومن و پاک وقتی جمیع فامیلهای دور و نزدیکش 50 نفر نمی شدند که 30 نفرشان در روستا و 10 نفرشان در تهران و کرج بودند. در اعلامیه اش دیدم نوشته اند:
مرحوم مغفور حاج .... بزرگ خاندان ...
از فامیلها پرسیدم: کدام خاندان؟ کدام بزرگ؟
آنها خیلی راحت گفتند: مگر در فامیل ما از ایشان پیرتر وجود داشت؟
گفتم: درست است ولی خاندان تعریف دیگری دارد.
الآن با این طنز دیالوگ دوم معما حل شد.
۹۱/۸/۵ ۱۵:۵۴
[quote]دو رسم مخصوص دارند. یکی اینکه بغل هر شغلی یک عنوان مدیریت می چسبانند و اسم خودشان را می نویسند مانند: آرایشگاه خوش نگار با مدیریت ستاری ، سوپرمارکت درخشان با مدیریت صمد ، پنچری اطمینان با مدیریت آقا سعید. دوم اینکه دهخدا در میانه هنگ کرده و فرق بین خانواده و خاندان را نفهمیده است. در میانه 24 هزار خانواده و 24 هزار خاندان وجود دارد. هر روز در اعلامیه ها می خوانیم: مرحوم کالبای رستم بزرگ خاندان احمدی ، مشهدی نجف بزرگ خاندان رحیمی. [/quote]

سومین عادت اینکه ، بسیاری از مسئولین دوست دارند و قند در دلشان آب می شود وقتی که کسی به آنها می گوید : مهندس فلانی رییس یا معاون فلان اداره .
۹۱/۸/۵ ۱۵:۲۲
البته راجع به این که گاو ها دلار می خورند و یاعلف و یکی از نمایندگان مجلس هم هفته قبل همین جمله را گفته بود عرض کنم که طبق آمار رسمی موجود سال گذشته دوونیم میلیلارد دلار علوفه رسما واردات شده است . پس باید گفت بله گاو هم دلار می خورد!
۹۱/۸/۵ ۱۳:۴۷
:D :D :D
۹۱/۸/۵ ۱۳:۴۴
ممنون واقعیت با طنز .
جالب بود دیالوگ 11 و 9 و 6 و 1
موفق باش :D
۹۱/۸/۵ ۱۳:۴۲
در مورد آمارهای فوق العاده دل خوش کنی که بارها از طرف مسئولین و سازمانهای مختلف ارائه شده است که در کشورهای پیشرفته و پر آسایش اروپایی و آمریکایی و.. وجود ندارد و نداشته و نخواهد داشت ولی در کشور ما وجود دارد نیز دیالوگی را می نوشتید
۹۱/۸/۵ ۱۳:۱۲
دیل آجی جان به قول خودت خیلی وقت بود نخندیده بودم. خیلی جذاب و درست بودند.

اخبار روز