هفت صبح: صحنهسازیهای مرد جوان بعد از کشتن همسر و مادرزنش و سرقت سه میلیارد طلا، بینتیجه ماند و متهم درنهایت سکوت ۷ماهه خود را شکست و به قتلها اعتراف کرد.
تیر امسال بود که مرد جوانی در تماس با پلیس مدعی شد: «از دیروز تابهحال از همسرم خبر ندارم، روز گذشته همسرم، ملیکا را به خانه مادرش رساندم و بعد از آن هر چه با او تماس میگیرم جواب نمیدهد. از شدت نگرانی امروز به مقابل خانهشان آمدم؛ اما در را باز نمیکنند.

سابقه ندارد که همسرم بدون اطلاع از من جایی برود و تلفنش را پاسخ ندهد.» با شکایت مرد جوان، موضوع به قاضی تبریزی بازپرس کشیک قتل پایتخت اعلام شد و پس از هماهنگیهای قضایی، کارآگاهان راهی خانه مورد نظر شده و با ورود به خانه با صحنه تلخی مواجه شدند. جسد ملیکا و مادرش در نزدیکی هم درحالیکه با ضربات چاقو به قتل رسیده بودند، افتاده بود. بهاینترتیب رسیدگی به موضوع وارد فاز جنایی شده و تحقیقات ابتدایی برای رازگشایی از دو فقره جنایت کلید خورد.
سرقت طلا و شمش
در اولین قدم از تحقیقات کارآگاهان تشخیص هویت پلیس آگاهی تهران به همراه تیم بررسی صحنه جرم پای در طبقه چهارم و محل قتلها گذاشتند. بعد از بررسیهای اولیه، اجساد با دستور بازپرس جنایی به سردخانه پزشکی قانونی منتقل شدند. متخصصان پزشکی قانونی بعد از انجام معاینات و آزمایشهای لازم، زمان مرگ را حدود ۲۴ ساعت قبل اعلام کردند و علت مرگ ضربات متعدد چاقو تشخیص داده شد.تحقیقات ادامه پیدا کرد و در بازرسی از خانه مشخص شد که مقدار زیادی طلا و جواهرات ناپدید شده و ۳ میلیارد تومان طلا و شمش به سرقت رفته بود و این مسئله احتمال جنایات بهخاطر سرقت را قوت بخشید.
در تحقیقات از همسایهها آنها اعلام کردند که صدای درگیری و مشاجره را شنیدهاند؛ اما خیلی به ماجرا توجه نکرده بودند. یکی از همسایهها گفته بود: «از خانهشان صدای درگیری و جروبحث میآمد؛ اما من فکرش را هم نمیکردم که چنین فاجعهای در حال رخدادن باشد. برای همین اصلاً موضوع را جدی نگرفتم.» بازبینی دوربینهای مداربسته اطراف محل جنایات نیز هیچ رد و سرنخی در اختیار مأموران قرار نداد. دوربینها ورود و خروج محسن، همسر ملیکا را نشان میداد؛ اما ورود یا خروج شخصی مشکوک به خانه دیده نمیشد.