
«خلبانان قاتل، به محل جنایت خود برگشتند». این مهمترین خبری بود که یک هفته بعد از بمباران دبیرستان زینبیه، دهان به دهان در شهر میانه و کل کشور پیچید.

کلمات فریده پزشکی، رنگ حماسه میگیرد وقتی از آن اتفاق میگوید: «در بیمارستان که بودم، شنیدم ۲نفر از خلبانان عراقی که در بمباران شهرهای ایران شرکت داشتند، دو روز بعد از بمباران مدرسه زینبیه، با سقوط هواپیمایشان در منطقه سومار، به اسارت نیروهای ما درآمدهاند. یک روز که از طرف بنیاد شهید به عیادت ما آمده بودند، گفتند: قرار است آن خلبانان را به مناطق بمبارانشده میانه ازجمله مدارس زینبیه و ثارالله(ع) ببرند تا آثار جنایاتشان را ببینند.

میخواهیم چند نفر از دانشآموزان این مدارس را هم برای این برنامه ببریم.»*(خلبانان عراقی، نفرات سمت چپ)
از بین بچههای مجروح مدرسه ما که در بیمارستان بودند، «رقیه(سهیلا) کلانتری»، خواهر شهیدان «محمدصابر و محمدباقر کلانتری» و «رحیمه نیکنامی»، خواهر شهید «ناصرالدین نیکنامی» انتخاب شدند. شنیدم وقتی آن ۲خلبان را به ویرانههای دبیرستان زینبیه برده بودند، رقیه کلانتری در مقابلشان شروع به سخنرانی کرده بود و چنان کوبنده و منقلبکننده از مظلومیت شهدای زینبیه گفته بود که حتی همان خلبانان عراقی هم به گریه افتاده بودند.*(تصویر دیگری از سخنرانی دختر جانباز مدرسه زینبیه در مقابل خلبانان عراقی)
رقیه به آن ۲خلبان گفته بود: «ما چه گناهی داشتیم که خلبانان عراقی بر سرمان بمب ریختند؟ اینجا مدرسه بود، نه مرکز نظامی. اگر این فاجعه سر فرزندان خودتان میآمد، حالا چه احساسی داشتید؟ »... خلبانان عراقی که تصور میکردند به محض ورود به مدرسه، خانواده شهدا آنها را زنده نخواهند گذاشت، وقتی صبر و متانت خانواده شهدا را دیدند، شگفتزده شده بودند و با گریه و التماس از آنها طلب بخشش میکردند.»

