کد خبر: ۶۹۶۷۲
۱۳۰۷ بازدید
۱۱ دیدگاه (۱۰ تایید شده)

ماجرای ملاقات من با استاد بهرام سارنگ

۱۳۹۵/۱۱/۱۳
۲۱:۲۹

تصویر مرتبط

صدا و نامش برای خیلی ها آشنا است ! سالها بود که می شناختمش همشهری مان بود !

چند ماهی بود که از طریق دنیای مجازی باهم گفتگو می کردیم و چقدر این دوستی برایم

لذت بخش بود .

تا این که قرار بود مراسمی در میانه برگزار شود ، می دانستم او نیز حتما در این مراسم حاضر

خواهد شد و همان گونه که فکر می کردم ، در انتهای مراسم توانستم بعد از سالها با ایشان

ملاقات حضوری داشته باشم .

مردی موقر و هنرمند که می شد تا عمق وجود خلوص و شکسته نفسی او را حس کرد ... از

گذشته ها صحبت کردیم و از هنر آواز او ، دوست نداشت از آوازهایش تعریف شود ، در واقع

به نوعی اذیت می شد !

نتوانستم از اجرای ستودنی تصنیف "ساری گلین" سخنی به میان نیاورم گفت : این ترانه را

خیلی دوست دارد .

از کتابهای شعرم دو جلد خدمتشان تقدیم نمودم با علاقه خاصی گرفت و در حالی که

در کیفش می گذاشت قول داد که در اولین فرصت با دقت بخواند ... بحث مان به

عروض کشیده شد گفت : ما (فاعلاتن فاعلاتن ...) را ( تن تن ته ته تن ... )

می شناسیم !

گفتم : گوش ما ایرانی ها موسیقیایی است و با شنیدن می توانیم شعر موزون را از شعر

ناموزون تشخیص بدهیم !

گفت خیلی دوست دارد از روی شعرهای یک همشهری شاعر ترانه ای اجرا کند و با طرز

هنرمندانه ای به من فهماند منظورش از همشهری من هستم .

گفتم : استاد شعرهای من در حدی نیست که از رویشان  ترانه خوانده شود ! ولی

شعری برایتان خواهم سرود ...

زمان خداحافظی رسید و من هنوز از مصاحبت با استاد سارنگ سیر نشده بودم به قول

زنده یاد قیصر امین پور : و ناگهان چه زود دیر می شود ...

نمی دانستم این دیدار آخرین دیدار ما نیز خواهد بود و چقدر زود استاد سارنگ

عزیز از میان ما رخت بربسته و به سوی دیار ابدیت پرواز خواهد کرد ...

بعدها شعری به یاد استاد سارنگ سرودم که به روح بلند اسطوره آواز سنتی ایران

مردی برخاسته از دیار هنرمندان (میانه) تقدیم می دارم :

 

نسیم امشب به گوشم گفت ؛ دلت نزد چمن باشد

و آنجا برکه ای کوچک پر از آب و سمن باشد

 

تو از دیوار من بگذر که من با تو نمی سازم

فرا رفتم ز دیوارت سراغم در عدن باشد

 

نمی دانم که می دانی به تو دلدادگی جرم است

مگر دیوانه ای چون من گرفتار ثمن باشد

 

نگار اول و آخر سلامت را مهیا کن

کلام اولت کافیست تمامیی سخن باشد

 

هوای گریه پنهانی ، پر از احساس باران است

ترنم های بارانیت به وزن « تن تَ تـَن » باشد

 

درون لاله جا کردی و من آماده ی جنگم

نبرد آغاز می گردد ، تو جنگت تن به تن باشد

 

پــَـر پرواز تو سارنگ ، مرا ویرانه می سازد

و می دانم تو می دانی مـُد آخر کفن باشد

 

« وصال » آماده باش امشب ، تفنگت را مهیا کن

که این آهو در این صحرا ، دلش اهل خـُتن باشد

 

محمد علی رستمی (وصال)

 18 شهریور 1392

کانال تلگرامی صدای میانه اشتراک‌گذاری مستقیم این مطلب در تلگرام

نظر شما

۹۵/۱۱/۱۶ ۱۸:۵۲

از توجه و نکته سنجی شما سپاسگزارم

۹۵/۱۱/۱۵ ۱۵:۳۳

نکته های باریکی در این شعر وجود دارد .
با تشکر

۹۵/۱۱/۱۴ ۲۳:۳۹

دوست گرانمایه و ارجمندم

خوشحالم از این که بزرگوارانی چون شما دلشان برای اعتلای فرهنگی میانه می طپد ... شادکام و پیروز باشید

۹۵/۱۱/۱۴ ۲۱:۴۶

برادر عزیز و بزرگوارم آقای رستمی با عرض سلام و ارادت مثل همیشه پر معنا،پر محتوی و دل ا نگیز ودر عین حال بسیار لذت بخش بود ضمن آرزوی موفقیت برای حضرتعالی خداوند روح بهرام عزیز این هنرمند پر آوازه میانه و ایران که از نزدیک ایشان را شناخته و به ایشان ارادت کامل داشتم را شاد فرماید با آرزوی موفقیت بیشتر .

ارادتمند    احمدزاده

۹۵/۱۱/۱۴ ۱۹:۵۹

شما لطف دارید دوست بزرگوار

۹۵/۱۱/۱۴ ۱۹:۳۵

خدا سایه ی استاد رستمی را از سر ما کم نکند
افتخار میانه هستی

۹۵/۱۱/۱۴ ۰۷:۵۵

شعرتان خیلی خوب بود

۹۵/۱۱/۱۴ ۰۶:۴۶

خطبه ی شِقشِقیّه از معروف‌ترین خطبه‌های نهج البلاغه است. حضرت علی(ع) در این خطبه با به تصویر کشیدن دوران خلفا، عملکردهای کلی آنها را نقد می‌کند و اصل خلافت هر یک از آنان را زیر سؤال می‌برد. وی همچنین به هجوم مردم برای بیعت با خودش اشاره می‌کند و اشارتی به ناکثین، قاسطین، و مارقین می‌کند و سرانجام وجه پذیرش حکومت توسط خویشتن را بیان می‌کند.

راوی مستقیم این خطبه ابن عباس است که روایت وی نزد اهل سنت نیز معتبر است . برخی از اهل سنت در سند و مضمون آن تردید کرده و برخی آن را قطعی و صحیح می‌دانند.

۹۵/۱۱/۱۴ ۰۰:۴۴

سلام دوست عزیز، کاربر مهمان
داستان خطبه شقشقیه نهج البلاغه را شنیدید؟!
اگر می دونید تعریف کنید اگر نمی دونید از نویسنده این مقاله خواهشمندم کوتاه بیان بفرمایند.
با تشکر از سایت خوب صدای میانه

۹۵/۱۱/۱۳ ۲۳:۱۵

خدا رحمت کنه استاد رو یه خواهش ازصدای میاانه دارم خواهشابه گوش شهردار عزیز برسونید اگه امشب خیابون ما که ساکن اندیشه هستیم نمک پاشی نشه باید چند روز خانه نشین بشیم خیابان بیست متری بهار خیابان مولوی پنج چون خیلی سر بالایی هستند

اخبار روز